خیانت به عمو

1392/09/06

من امین و 20 سالمه. ماجرای من مال خرداد امسال یعنی 92 هستش. من یه زن عموی ریزه میزه ولی تقریبا خوشکل و پر سر زبون دارم و اندامش محشره با اون کوچیکیش. نزدیک9 ساله ازدواج کرده با عموم. اما قبل از اونم عموم باهاش رابطه دوس دختری باهاش داشت. من تقریبا نزدیک ترین کسی به اینا تو زمان دوستیشون حساب میشدم. چون خانواده بابام خییلی مذهبی بودن عموم مجبور بود مخفیانه رابطه داشته باشه. منم میبرد بیرون تا کسی بهش شک نکنه و کسی هم گیر نده. تقریبا 11سال پیش بود که اینا منو میبردن بیرون و من گیر چیزایی که برام میخریدن بودم و اونا هم گیر کارشون. خلاصه ازدواج کردن و صمیمیت من بازم با زن عموم موند. الان 29 سالشه و اصلا انگار با 2 تا بچه پیر نشده. صمیمیتون جوری بود و هست که الان بعد از این همه مدت بازم اگه کسی نباشه تو سلام باهام روبوسی میکنه و وقتی هم میرم خونش جلوم خیلی راحته و بقول خودش البته به شوخی میگه امین داماد خودمه چون یه دختر اول دوم دبستان داره با یه 3 ساله. عموم کارمند راه آهن اصفهانه و میره سر کار 2 روز بعد میاد و باز 2 روز هست تا شیفت بعدی. خرداد امسال من تفریحی بعد از تموم شدن کلاسا و قبل از امتحانات دانشگاه رفتم اصفهان تنها. حدود 3 روز بودم که جوری گذشت که اصلا انتظارشو نداشتم. روزی که من رسیدم عصرش عموم رفت راه آهن تا 2 روز بعد. شب ماشینو برداشتیم و رفتیم با زن عمومو بچه هاش تفریح. نزدیک میدون امام داشتیم آب میوه میخوردیم که زن عموم گفت ماشالا این مدتی که از عید ندیدمت خیلی بدنت فرق کرده و خوب اومدی رو فرم که گفتم بابا اثرات 1 ماه باشگاه رفتنه که دیدم به درسا فشار میاره بیخیال شدم.گفت نه ماشالا بدنت دختر کش شده. اینو یه جوری گفت که ته دلم ریخت. خندیدم و گفتم کو دختررر.
شب اومدیم خونه آخر شب و رفت لباساشو عوض کردو رفت کارای شامو انجام بده.یه تاپ سفید پوشید و شلوارک چسب نارنجی که کونشو مثل مرد نشون میداد.رفتم کمکش گفت بیا اگه میخوای کمک کنی پیازارو ریز کن. منم ریز کردم که اشکم ناجور درومده بود و اومد گفت ببین جوون ماروووو خندیدم و با دستش صورتمو تمیز کرد. لامصب مثل پنبه بود. یه هو آژیر کیرم فعال شد. شام خوردیمو بچه هارو خوابوند و منم درگیر شبکه من و تو بودم که اومد نشست و گفت هروقت خواستی بخوابی اتاق آمادست و تشکر کردم.هنوز تو فکر دستای پنبه ای و اون کونش بودم. سینه هم داشت ولی نه اینقدر که بشه تعریف کرد ازش.رفت خوابید و منم نرفتم اتاق و رو همون مبل خوابم برد.
صبح طرفای 5 بود بیدار شدم رفتم آب بخورم دیدم در اتاقش بازه یه مقدار. حس فضولی گرفت رفتم ببینمش دیدم بدون پتو پشت به در اتاق خوابیده و تاپشم دراورده و فقط یه سوتین داره با شلوارک. کونش ناجور قلمبه بود و زده بود کامل از دور ابعادش حس میشد. دوباره کیرم تکون خورد ولی به خودم گفتم بشین سر جات توهم نزن که دیدم انگار داره بیدار میشه که منم سری اومدم بیرون و خودمو رو همون مبل زدم به خواب. رفت دستشویی. یه فکری به ذهنم رسید. منتظر شدم که صدای آب بیاد و بخواد بیاد بیرون. منم خودمو به آدمی که ته خوابه و با چشمای بسته داره میره دستشویی زدم. تا اومد بیرون منم انگار ندیدمش خودمو زدم بهش. بعد انگار هوشیار شدم دیدم جلومه. سریع معذرت خواستم که ندیدم و اونم به قیافه خواب آلود من میخندید. اولین بار بود با یه سوتین جلوم بود. به سینه هاش خیره شدم اونم به قیافه بی حیای من. خندید گفت دستشوییتو برو بچه به این چیزا نگاه نکن که باز خودمو زدم به گیجی که نمیفهمم چی میگم داشتم از کنارش رد میشدم و گفتم نگاه نداره خوردن دارن. که خندید و یکی زد در کونم و رفت.
عملا کیرم سیخ شده بود. بعدش رفتم تو اتاق رو تخت خوابیدم. صبح پاشدم دیدم بله،فکر و خیال دیشب کار دستم داده. خواستم مستقیم برم حموم که دیدم سلام نکرده خیلی ضایست. یواشکی از اتاق بیرونو نگا کردم دیدم همه جا ساکته. صدا زدم زن عمومو که جواب نداد. اومدم بیرون اتاقشو نگا کردم دیدم دختر کوچیکش خوابه. اون دختر دیگش هم که رفته بود مدرسه.با خودم گفتم احتمالا رفته خرید.گفتم بهرین وقته برم حموم. حموم بزرگی داشتن واسه رفتن باید از 2تا فضای فیلتر گذر میکردی. لباسامو برداشتم و تو اتاق لباسای خودمو سریع دراوردم و بقیه لباسارو گرفتم و رفتم سمت حموم. تو فکر دیشب بودم و با کیرم بازی میکرم که سیخ شده بود.ناگفته نماند که اندازه کیرمم بد نیست. به 19 میرسه.فضای فیلتر اول رو رد کردم. توفضای حموم بودم.کلا تو باغ خودم بودم و سریع میخواستم کارامو بکنم تا قبل اینکه بیاد. رفتم داخل و یهو پردرو زدم کنار که دیدم جاااننننم. زن عموی عزیز داشت لباس عوض میکرد که بیاد بیرون.تا منو دید بلند گفت امییننن پرده رو بکش برو بیرووون.فقط سوتین داشت. منم یه چند ثانیه مث احمقا به بدنش نگا میردم.تا اومد جلو که سریع پردرو بکشه لیز خورد و با پشت زمین خورد.بدجور دردش گرفته بود و منم سریع رفتم کمکش. خواستم دستشو بگیرم که گفت نمیتونم بلند شم درد دارم.منم کاملا لخت بودم و کیرمم مثل مرد شق شده بود.در حال کمک کردن به بدنش نگا میکردم که دریغ از یه دونه مو بود. دیدم نمیتونه بلند شه گفتم بذار بلندت کنم. چیزی نگفت و من همزمان با مغذرت خواهی و … از زیر زانوهاش و پشتش گرفتم و بلندش کردم. کیرم از پشت به کون و بدنش مالیده میشد. گذاشتمش رو صندلی کنار لباسا حدود 3متر اونورتر. گفتم ماشالا خوب با این بدن ریزه میزه سنگینی. اونم که با دستش رو پشتش بود و یه کم ناله میکرد گفت توهم انگار نصف وزن و گوشت بدنت یه جا جمع شدن. منظورش کیرم بود. خجالت کشیدم وسریع حوله و شرت و شلوارکشو آوردم بهش دادم. دیگه نمیگفت برو بیرون. منم کنارش ایستاده بودم و همش عذر خواهی میکردم و اونم هیچی نمیگفت و داشت خودشو با ناله خشک میکرد. خودشو خشک کرد یه نگاه بهم انداخت و حولرو گذاشتو رو کیرم مث جالباسی و گفت لااقل میای تو یه صدایی در بیار. شرت و شلوارشو گرفت و داشت میپوشید که عذر خواهی کردم و به تیکه گفتم نمیخوای برم بیرون؟! گفت تا اینجاشو که دیدی نه، بابت کمکتم ممنون. پوشید و اومد حولشو برداره دستش رفت زیر حوله کیرمو گرفت. یه لحظه سر جاش موند. گفت اینه؟!؟ گفتم چی بگم والا. از خجالت داشتم آب میشدم.حولرو برداشت و نگاه کیرم میکرد و گفت خدا بسازه واسه دخترمو خندید. گفتم با اجازه من میرم دوش بگیرم گفت از سر خرابکاری دیشب؟! باز دوباره آب شدم از خجالت و گفتم آره. رفتم تو حمام و پردرو کشیدم و ضربانم رو 1000 بود. باورم نمیشد زن عموم خیلی طبیعی به کیرم دست بزنه. در مرحله انفجار بود. رفتم زیر دوش و نشستم تو وان جکوزی که عملا فکرم از بدنش و حرکتی که انجام داد بیرون نمیرفتو یه کف دستی زدم. سریع دوشمو گرفتم و خودمو شستم و اومدم بیرون دیدم همونجوری رو صندلی نشسته. منم دیگه باکی نبود که کیرمو ببینه. بازم نخوابیده بود. گفتم چرا نشستی اینجا گفت درد دارم باید خودت منو ببری. گفتم باشه. خودمو خشک کردم و لباسمو پوشیدم و رفتم کنارش بلندش کردم. دقیقا بازم کیرم زیر کونش بود.بردمش گذاشتمش رو تختش.تا گذاشتمش سرمو گرفت و ازم لب گرفت. یه لب تقریبا طولانی. منم همکاری کردم و از خدام بود. زبونشو تو دهنم خیلی حرفه ای میچرخوند.بعد بلند شدم و گفتم حالت خوبه؟! گفت نه تو باید خوبم کنی. یه حس ترس داشتم. شاید بخاطر بچه بود. گفتم بچه اینجاست بیخیال گفت بریم تو اتاق تو. دوباره بلندش کردم. احمق شده بودم. به معنای واقعی. اصلا اون موقع خیانت تو سرم نمیگنجید.گذاشتمش رو تخت و خودمم افتادم روش.لبای همو میخوردم ومنم دستمو بردم زیر لباسش و سینه هاشو میمالوندم. دیگه دست خودم نبود.پاهامو به پاهاش قفل کرده بودم. کم کم گردنشو میخوردم و اه و نالش دراومده بود.بهش گفتم مطمئنی؟! گفت آرهههه. لباساشو در آوردم دیدن این بدن به این سکسی داشت روانمو میبرد. اولین سکسم بود. گفتم دفعه اولمه خندید گفت صبر کن. رفت کاندوم آورد و داد بهم. گفت اینو استفاده کن تاخیر میندازه. یه کاندوم آبی رنگ بود که توش هم یه مایع بود. کشیدم رو کیرم و افتادم روش. سینه هاشو میخوردم و اونم ناله میکرد. سر سینه هاشو بادندونم نیش گاز میگرفتم که داشت دیوونه میشد. همینجوری با زبونم تا پایین اومدم. به کسش رسیدم. گفت بخورش. با حالت حشری میگفت امین بخورشش. منم از خدام بود. شروع کردم به خودم. مث آینه بود لامصب.کسش داشت ترشح میداد. خیس بود. منم بدم نمیومد ازشون. با همونا شده بودم مصداق یه کس لیس واقعی.که گفت حالا بده من میخوام کیرتو بخورم. بدو که میخوامش اون کیرتو. کاندومو بدون استفاده برداشت و شروع کرد به ساک زدن. کیرم یه مقدار بی حس بود.چه ساکی میزد. بلند شد گفت حالا بکن. یه کاندوم دیگه مث همون داد و کشیدم روش.اوردمش لبه تخت کیرمو گذاشتم روی کسش و بازی میکردم با کسش. جیغ میزد.کاندومو دور کسش مالیدم خیس شد و گذاشتم لای کسش. نه تنگی حس میشد نه گشادی. روش خوابیدم و خودمو بالا پایین میکردم و کیرم تو کسش عقب جلو میرفت. شدید حال میکرد.منم همینطور. بلندش کردم برگردوندمش. حالت سگی خوابوندمش. یاد حالتای تو گوشیم افتادم. نرم افزار ikamusatra تو گوشی 300 و خورده ای از انواع سکسو یاد میداد.از پشت پاهاشو باز کردم و گذاشتم لای کسشو تلمبه میزدم. واقعا هم کاندومش تاخیری بود. خیلی حال کردم باهاش.یه کم گذشت دیدم بدنش داره میلرزه و یه آه بلند کشید و ارضا شد.برگردوندمش گفتم کاندومت تاخیری بود حالا باید منم ارضا شم گفت باشه عزیییزم. یه عزیزمی گفت که فکر کنم تابحال به عموم نگفته بود. شروع کردم ازش لب گرفتم که چشمش به ساعت افتاد. گفت حواست باشه پگاه(دخترش) 40 دقیقه دیگه میاد از مدرسه. گفتم باشه. گفتم میخوام ببینم تو این کون تو چی داری که یه عمره چشم من قفله روش. خندید گفت رودتر میگفتی، ولی انصافا کیرت 2 برابر مال عموته.خندیدم گفتم کجاشو دیدی. برش گردوندم گفت به عموت رفتی. دیگه کونم عادت کرده از بس همون یه ذره رو میذاره توش. کرمو از کنار تخت بهم داد گفت با این شروع کن. کرمو مالیدم در سوراخش و با انگشتام باهاش بازی میکردم. سریع گشاد شد. کیرمو گذاشتم لاش و آروم تلمبه میزدم.تقریبا نصف بیشتر رفت تو که جیغش درومد.گفت داری جرم میدی در بیار فکر نمیکردم اینجوری باشه که منم دراوردم. یه مقدار هم ترس داشتم. گفت لطفا بیخیال اون شو. گفتم باشه. گردنمو گرفتو انداختم رو تخت. خودشم خوابید روم. از هم لب میگرفتیم و من سینه هاشو با دستام میمالوندم و اونم با یه دستش کاندومو برداشت و کیرمو گذاشت لای کسش. بلند شد روم نشست و بالا پایین میرفت. حرکت سینه هاش داشت روانیم میکرد.کم کم داشت آبم میومد. گفتم داره میاد گفت ایراد نداره. راحت باش بریز داخل. فقط داشتم خودمو کنترل میکردم که دیرتر بیاد.اونم داشت تند تند میرفت و دوباره ارضا میشد. گفتم داره میاد و آبم اومد و اون هنوز بالا پایین میرفت تا 1 دقیقه بعدش که اونم ارضا شد و روم خوابید. همش میگفت عاشقتم امین. داشتم میمردم. هنوز 20 دقیقه ای وقت بود. ارضا شده بود و تمام تنم پر آبش بود. عرق هم کرده بودیم. گفت پاشو سریع بریم حمام.گفتم مث اینکه خوب شد کمرت گفت عالی شدم.عموت همیشه منو تو حسرت اینجور سکسا میذاره.خدارو شکر بچه هنوز خواب بود. سریع رفتیم دوش گرفتیم و زیر دوش یه چند دقیقه دوباره ساک حرفه ای زد که یه مقدار آبم اومد و خوردش. لب گرفتیمو سریع لخت اومدیم بیرون چون لباس نبرده بودیم. تا اومدیم بیرون دیدیم بچه بیدار شده زل زده به ما که لخت تو بغل هم بودیم. زن عموم سریع رفت سراغ بچه و عزیزم و کی بیدار شدی و … منم رفتم لباس پوشیدم. تازه عذاب وجدان اومده بود سراغم با دیدن اون بچه. رو تخت خوابیدم و شب بیدار شدم. روز بعد هم بودیم و با زن عموم کم صحبت میکردم تا عموم اومد.نگران بچه بودم. هم اینکه چیزی نگه هم اینکه تو خاطرش نمونه مارو. عموم که اومد شبش راه افتادم با قطار به سمت تهران و اینجوری گذشت سفر من از اصفهان. ولی حقیقتا هنوز از فکرم اون نگاه بچه بیرون نرفته. خیلی کارم اشتباه بود اما شد. دیگه هم طرف زن شوهر دار و فامیل نمیرم. واقعا از وجدانم عذر میخوام که دیگه حتی روی نگاه کردن تو روی عموم و بچه هاشو ندارم.

نوشته: امین


👍 0
👎 0
158711 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

405640
2013-11-27 07:34:08 +0330 +0330

بدون جلوه های ویژه بهتر میشد ولی کلا باز زن شوهر دار مخالفم…>:)

0 ❤️

405641
2013-11-27 08:48:58 +0330 +0330
NA

دقت کردین جدیدا داستانا همش شده من با داییم یا عموم یا خالم زندگی میکنم یا بزرگ شدم :| بعدشم سکس :D راستی دختر عمو چی شد می گیریش یانه با اون مادرزن جندت به قول قدیمیا باز جق حادثه افرید =))

0 ❤️

405642
2013-11-27 09:52:50 +0330 +0330
NA

كيري كه واسه زن عمو راست بشه بايد از ته بريدشششششششش

0 ❤️

405643
2013-11-27 10:57:32 +0330 +0330
NA

حالا مطمئنی سوراخ کس و کون اشتباه نگرفتی .خوب بود …توهم

0 ❤️

405644
2013-11-27 11:17:45 +0330 +0330
NA

مردك قرمساق و ديوث و خائن عوضي .
از اين كس شعرا ي خائني ديگه ننويس . تف بر شرفت .
رفتي خونه عموت كه اينهمه ازت مطمئن بود بهش خيانت كردي ؟ زمانه ي بدي شده دريغ از يه جو غيرت و شرف

0 ❤️

405645
2013-11-27 22:29:49 +0330 +0330
NA

راز هاي جق…

0 ❤️

405646
2013-11-28 00:07:08 +0330 +0330

جلقی بی شعور امیدوارم یکی هم زن خودت بگاید

0 ❤️







Top Bottom