خیانت زنم با برادرم (۱)

    با سلام خدمت دوستان همیشه همراه شهوانی
    این ماجرای تلخ زندگی منه
    ما بعد از ازدواج 7 سال طبقه بالای خونه بابام اینا زندگی کردیم موقعی که ما عروسی کردیم برادرم 13 سالش بود و خانمم هم 21 سالش بود تو دوران عقدمون ما رابطه جنسی خیلی داغی داشتیم و من خیلی راضی بودم چند سال اول بعد از عروسیمون هم رابطه مون خوب بود ولی من مشکل زودانزالی داشتم که با خوردن قرص و زدن اسپری اونم تا حدودی حل شده بود و با عشق بازی قبل از شروع رابطه 20 دقیقه از هم لذت میبردیم
    داداش من تو سن 15 سالگی با موتور تصادف کرد ک پاش شکست و مجبور شد ی شب تو بیمارستان بمونه منکه فرداش میخواستم برم سرکار و میخواستم شب بخوابم نمیتونستم بمونم پیشش و به پیشنهاد خانمم اون شب به عنوان همراه پیش برادرم مونده بود ظاهرا اون شب داداشم از زنم پرسیده بود ک تو به من چ حسی داری و زنمم گفته بود ک ازت بدم نمیاد و همین ی کلمه حرف جرقه ای شده بود تو ذهن بیمار داداش از خدا بی خبر من
    گذشت تا 15 فروردین سال 93 بود ک مادرم بهم زنگ که آب دستته بزار زمین و بیا خونه منم فورا از سر کار اومدم و تو مسیر انواع و اقسام فکرا به سرم زده بود ک یعنی چ اتفاقی افتاده که مادرم انقد سراسیمه بهم گفته بیا
    وقتی رسیدم خونه دیدم مادرم سرش رو گرفته و اشک تو چشماش جمع شده ی آن ترسیدم نکنه خدایی نکرده بلایی سر بابام اومده گفتم مامان تو رو خدا بگو چی شده نصف عمر شدم با بغض گفت الهی بمیرم برات پسرم زنت و داداشت و دیگه نتونست حرف بزنه و بغضش ترکید زانوهام توان از پله بالا رفتن رو نداشت و با هزار بدبختی خودم رو رسوندم طبقه بالا و دیدم در بازه رفتم تو دیدم زنم داره گریه میکنه و هیچی نمیگه دیدم ی تاپ و شلوارک سفید تنشه در صورتیکه صبح که میرفتم ی پیراهن و شلوار تنش بود گفتم چی شده ؟ مامان چی میگه ؟ حرف بزن عوضی
    گفت بخدا هیچی نیست گفتم یعنی چی هیچی نیست چرا لباسات رو عوض کردی؟ داداش نامرد من اینجا بوده؟ حرف بزن زنیکه هرزه با توام حرف بزن
    دیدم هیچی نمیگه و فقط گریه میکنه
    رفتم پایین و مادرمم زنگ زده بود باباش بیاد تا گندی ک دخترش زده رو ببینه
    وقتی اومدم پایین خونه مادرم اینا باباش رسیده بود و سرش رو انداخته بود پایین و بغض گلوشو گرفته بود
    گفتم لااقل شما بگید چی شده؟
    گفت تو ک رفتی سر کار ی ساعت بعدش دیدم داداشت ک هیچ وقت انقد صبح زود بیدار نمیشد بلند شد و حاضر شد رفت بیرون ولی صدای در حیاط نیومد منم شک کردم و اول رفتم تو حیاط رو دیدم بعد رفتم پشت بوم رو دیدم خبری ازش نیست ی لحظه پیش خودم گفتم نکنه رفته باشه خونه شما در خونتون رو در زدم و زنت در و با چند لحظه تاخیر باز کرد وقتیکه دیدم اثری از خواب تو چشمش نیست و تاخیرش احتمالا برا چیز دیگه اس کنجکاو شدم و رفتم خونه رو گشتم و داداشت رو تو دستشویی خونه پیدا کردم خوشبختانه زود رفته بودم بالا و هنوز ظاهرا کاری نکرده بودن دیگه نمیفهمیدم مامانم داره چی میگه دنیا رو سرم خراب شده بود چشمام سیاهی میرفت و فشارم افتاد
    مادرم برام آب قند درست کرد و وقتی ک خوردم و حالم یکم بهتر شد ب پدر زنم گفتم فقط دست دخترت رو بگیر و از اینجا ببر دیگه نمیخوام ببینمش اون موقع دخترم 2 سالش بود و خیلی به مامانش وابسته بود و مجبور بودم بخاطر دخترم هم که شده بزارم با خودش ببرش
    ی ده سالی بود ک سیگار نمیکشیدم ولی بعد از این ماجرا اون شب تا نصفه شب تو خیابون قدم میزدم و گریه میکردم و سیگار میکشیدم حتی چند بار ب سرم زد خودکشی کنم ولی پشیمون شدم
    ی هفته گذشته بود و من هر روز که از سر کار می اومدم با مادرم میرفتیم و بچه ام رو ازشون میگرفتیم و اخر شب میبردیم میدادیم بهش ولی من اصلا خودمو بهش نشون ندادم تو این ی هفته انقد پیغام و پسغام بهمون دادن و انقد اس ام اس معذرخواهی بهم داد و ابراز پشیمونی کرد و همش قسم و آیه ام میداد که بخدا تو فقط ی فرصت دیگه ب من بده اگه من جبران نکردم هر کاری دوست داشتی بکن میگفت مینویسم که تو مختاری در صورت ی اشتباه دیگه حتی منو بکشی
    من تو این مدت خیلی با خودم کلنجار میرفتم و با مادرم حرف میزدم ک چکار کنم مادرمم میگفت اگه واقعا توبه کرده باشه و دیگه تکرار نکنه خب تو هم کوتاه بیا بالاخره هم اینکه خدا رو شکر ارتباطی انجام نشده و هم بخاطر بچه که بچه طلاق نشه و دچار کمبودهای زیادی تو زندگیش نشه ببخشش بزار برگرده
    بالاخره تصمیمم رو گرفتم و ی شب ب باباش زنگ زدم ک دخترت رو برگردون
    نمیدونید باباش چقد خوشحال شده بود زنم انقد خوشحال شده بود که روپاهاش بند نبود وقتی ک برگشت عین پروانه دورم میچرخید و قربون صدقه ام میرفت
    ولی من ازش ی سری تعهداتی گرفتم که در صورت بروز اشتباه مجدد باید مهریه اش رو ببخشه و در ضمن باید از این به بعد چادر سرش بکنه
    پای این تعهدات رو هم خودش امضا کرد هم باباش ....
    ادامه دارد ....
    دوستان این بخشی از زندگی من بود و برای اینکه طولانی تر نشه و حوصله تون سر نره مابقیش رو بعدا مینویسم
    نوشته: گمنام

  • 11

  • 25




  • نظرات:
    •   Artemisi
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خدا بهت صبر بده


    •   shadowkostala
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • هیییییی


    •   mjf11
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • عجب یه نفس همشو نوشتی؟مادرت اگه قضیه جمع کن بود نباید هوار میزد و خودش از عروسش زهر چشم می‌گرفت نه گند بزنه به اوضاع با این وجود نظر بقیه رو هم در ادامه می‌خونیم ...


    •   ماینر
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • اگه واقعی باشه سعی کن یبار دیگه واقعا بهش فرصت بدی ولی نه اینجوری ک همش بپاییش وفکروذهن خودت روبریزی بهم اتفاقا سعی کن ازادش بزاری چکن اونجوری بهتر میتونی بسنجیش یاد فیلمی با بازی مارلون براندو افتادم(البته دقیق نه اسم فیلم رویادمه نه اینکه مطمنم طرف مارلون براندو بود)رفیقش بهش گفت مادرم زن نجیبی بود!درجواب رفیقش گفت نجابت وقتی معنا میده ک حق انتخاب دیگه ای هم داشته باشی!!!خلاصه نجابت زوری وخیانت نکردن ازسرترس سرسوزنی ارزش نداره .بعدشم اگه تکرار کرد باخونسردی تمام ازطریق قانون اقدام کن وطلاق بده اینکه بزنی بکشیش غیرت نیست بلکه خریته واخرش زندان و گرفتن رضایت بدا اعدام نشدن وپرداخت دیه ست


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • مامانت از این رو مخاست -_- از اینا که جون به لبت میکنن نمیگن چی میخوان . ولی جدا از این حرفا . یه کص واسه داداشت ردیف کن حتما . دست داداشت رو بگیر ببر یکیو بکنه حتما مطمئن شو که میکنه . یه سری عقده ها هستن که آسیبای بدی به زندگی خود شخص و اطرافیانش میزنن


    •   shagholoom
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • غمنامه مینویسی برامون زود انزال؟ کیری


    •   miago
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • چقدر چرند بود


      اين داستان سكسي بود اخه؟


      بيچاره اون عروس بدبخت بگو ، كه با ننه فضول تو يجا بوده


      جه بلايي سرش اورده


      براي اولين بار اين جمله رو در كامنتام مي گم ، چون بر عكس نود درصد كص ميخ هايي كه واسه داستانهاي سكسي كامنت فحش و دري وري مي گذارند ، من هميشه مشوق نويسنده ها هستم


      اما تو ادامه واسه اين ننويس


    •   3xعاشقانه
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • واقعا مامانت اشتباه بزرگی کرده که به همه گفته. خب از این اتفاقا ممکنه توخیلی از خانواده ها بیفته ولی برخوردی که شما کردین بنظرم درس نبود.
      خب الان چی گیرتون اومد هان! ممکنه تا آخر نتونی داداشت رو ببخشی اینم هس. اگه مامانت کنجکاوی نمیکرد فوقش یه ارتباطی صورت میگرفت بعد تموم شد میرفت. تو هم یه لطفی در حق داداش کوچیکت میکردی خخخخخخ
      در کل لایکو گرفتی (rose)


    •   ک+ک+ک
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • کوسکش از کی تا حالا واسه مریض مرد همراه زن اجازه میدن بمونه


    •   Mamdali0102
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • زندگیت به یه ورمم نی
      مرد بودی ، زنت هوس زیر یکی دیگه رو نمی کرد
      جمع با الاااااااغ عقیییییم


    •   royaei
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • چی بگم ؛ متاسفم
      نگارشت خوبه ولی موضوعه داستانت اعصاب خورد کنه ؛
      با این فرصتی که بهش دادی ایشاا.. درست بشه ؛
      ولی بعید میدونم اینجور آدم ها ؛ آدم نمیشن ؛
      موفق باشی


    •   daelim
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • برای من هم تقریبا شبیه همین داستان پیش اومد.


      من نگذاشتم کسی بفهمه، اما دیگه اون برادر رو تو وجودم کشتم.
      این زن بی شرف رو بخاطر بچه ام نگه داشتم اما دیگه عشقی وجود نداره. دیگه اعتمادی هم بهش ندارم.


      الان عاشق کس دیگه ای هستم. اما اون شخص با اینکه کل شرایط زندگی منو می دونه، هرگز حاضر نیست حتی بغلش کنم. می دونه بینهایت عاشقشم، اما همیشه فاصله رو حفظ میکنه.


      و یک روز، وقتی بچه بزرگ شد، قطعا این زن رو میندازمش بیرون


    •   Nafas-
    • 3 هفته،5 روز
      • 9

    • نمونه بارز یه خونواده ایرانی بود...تهش همه کاسه کوزه ها سر عروسه شکست کسی به داداشه تو هم نگفت!
      معلومم هست البته از نظر مادرای ایرانی پسراشون فرشته رو زمینن و دختران ک فقط دنبال اینن از راه بدرشون کنن!
      هووووف


    •   yaser345
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • کسکش مگه اینجا مجله خانوادس،،،


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • فازتو درک نمیکنم
      فاز مامانتو که اصلا درک نمیکنم
      در مورد بقیه هم نظری ندارم.


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • یعنی اون داداش چلاقت با ۱۵ سال سن ک معمولا تو این سن تعداد جوش های صورت از مو و کرک و پشم بیشتره چجوری وقتی پاش شکسته همچین حرفی زده ب زنت و اینکه زنت چجوری....؟؟
      راستی چرا دیگه چیزی از داداشت نگفتی؟ از خجالت آب شد بعد؟؟


    •   happysex
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • داستانت باور نکردنی نبود
      اما من باور نکردم . پس اساسا تو یک روان پریشی
      اومدی تو سایت سکسی دردتو بگی
      روانشناس نداریم که بری پیشش و ....
      اما نکته مهم که بهش اشاره نکردی !!!!!
      داداشت چی شد مستر غمگین؟؟؟؟
      حداقل برو جای دیگه برای خودت احساس ترحم بخر
      شلغم


    •   hector.gy
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • داشت درسن۱۵سالگی،بی مقدمه اززنت پرسید نسبت به من چه حسی داری!!؟
      تاهمینجا بیشترنخوندمش
      حیف ازIQجنابعالی که ....!!


    •   Alihamooleh1999
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خانواده مشکوک مگه خر گازت گرفته که بیای این کسشعرا رو اینجا بنویسی. گراز بدبخت


    •   SWORD60
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • هرچی گوزیدی در باره ی زنت بود خوب داداشتو چی کردی نکنه قربون صدقش میرفتی دمت گرم داداشی ایول که زنمو کردی


    •   20Amirkhan20
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • همه جای داستان باورکردنی بود آلا یجا
      از کی تا حالا زن میره بخش مردان تو بیمارستان همراه بیمار میشه


    •   devilsm777
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • یعنی کیرم تو ناموس این کسکشایی که میان فقط گه میخورن اینجا هر چی کسکش بی ناموسه اینجاس از شهوانی کیری تر سایت ندیدم که اکثرا میان گه خوری میکنند کوس خوار همتون که تو زندگی کیریتون فقط توهین بلدین چه مطلب خوب باشه چه بد انگار کوس ناموستون گذاشتن . زندگی کیری خودتون نگاه کنند خودتون ولد زنای عالمید مادرا و خواهرا همه کس و کارتون جندن و هیچ شخص مشخصی ب اسم پدر ندارید


    •   کورووووش۴
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • خخخخخ (dash) چقد سریع همه چی اتفاق می‌افتد فقط نمیدونم داستان سکسی بود یا خانوادگی اییییی خداااااا


    •   کورووووش۴
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اخه این سکسی بود داستان تو خوندم دیگه کیرم راست نمیشه بغض گلوم گرفته میخوام گریه کنم (dash) (dash) (dash) (dash


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • باسن داداشی که چشمش به زن داداشش باشه رو باید به هشتاد روش سامورایی مورد عنایت قرار داد که درس عبرتی بشه برای دیگران!!
      نویسنده گرامی لطف کن اول به خودت تفهیم کن اینجا چه جور داستانی طرفدار داره بعد شروع به تایپ کن.


    •   boyhot22
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اونایی ک میگن مامانت اشتباه کرد بهت گفت اگه زنتون جنده بود کس کون میداد دوس پسر داشت با مردا لاس میزد نباید بهتون میگفت؟ اگه بعد فهمیدین زنتون... شده و مامانتون خبر داشت و نگفت اونوقت چی؟


    •   کیان.هفتادویک
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اخه کدوم مادری همچین خبری رو ب پسرش میده؟ مخصوصا که پای اون یکی پسر گیر باشه. ضمنا چرا خانومت این همه سرزنش شد ولی داداشت نه؟ پدرخانومت شرمنده شد پدر تو چی؟ با این داداشت؟


    •   HYPERMAN98
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • پس داداش آشغالت چی!!


    •   SexLover85
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • امیدوارم دیگ‌ تکرار نشده باشه


    •   پسربرازجون
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • ننت فضول بوده،شایدبرادرت نخواسته کاری کنه،
      مامانت خوب کاراگاهی بوده که افتاده دنبال داداشت،روپشت بوم هم رفته دنبالش


    •   Nadly64
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • دمت گرم زرنگی کردی تعهد گرفتی ولی خب بیشتر خانومها که مخالفت میکنند با زندگی کنار پدرومادرشوهر ،غیرازدخالتهاشون تو زندگی میتونه همین داشتن جوون عذب باشه.بهر حال عزیزجان داداشتم بترسون،چون بقول معروف تا قلقلکت ندن خندت نمیاد.


    •   Nadly64
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • دمت گرم زرنگی کردی تعهد گرفتی ولی خب بیشتر خانومها که مخالفت میکنند با زندگی کنار پدرومادرشوهر ،غیرازدخالتهاشون تو زندگی میتونه همین داشتن جوون عذب باشه.بهر حال عزیزجان داداشتم بترسون،چون بقول معروف تا قلقلکت ندن خندت نمیاد.


    •   Hamidarakii
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • اولا که اینو بدون اینجا سایت شهوانیه وهیچ ربطی به چیزایی که نوشتی نداره. دوما زنی که حرومی خورد بازم میخوره. زنت جندس تو حالا داداشتو فهمیدی بقیش چی؟ دوما داداشت دیگه ته هرزست که دنبال زن شوهر داره و دیگه بدتر زن برادرش. از بابات سوال کن ببین چه نونی داده این حرومزاده خورده... از مامانتم بپرس ببین بچه باباته یا نه.


    •   mrsmith
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • جدیده این مدلی نخونده بودم


    •   Sepidarsal
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • گه خوردی دروغگو


    •   COCOc0
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • از کجا معلوم شد که کاری نکرده ؟
      شاید بارها این فرصت رو داشته که همسرت رو بگاد!


    •   reza-276
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • ریدی ب جایه ابنکه شقمون کنی کیرم ب خاب ابدی رفت


    •   jkljkl123
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • نظر شما چیه؟عند کوس شعر


    •   Javane.jahel
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • حالا اومدی تو سایت سکسی می نویسی که همه واسه زنت جق بزنن؟


    •   Funnycouple
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • مشکل داداش نامردت بود نه زنت... اینکه زن رو ولش کنی بره همه بگیرند بکنند خوبه یا زن و بچه ات زیر سایه خودت باشند. فرهنگ غلط ایرانیها اینه که ضعیف کش هستند سراغ شیطان اصلی نمیرن


    •   کوسلیس۲۰
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • فک کنم قسمت بعدی زنت به یکی دیگه کوس بده چون توبه گرگ مرگه


    •   arminfitness
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • نفرین عامون بر مادر فضولت ک نزاشت پسر نوجوون جقیش کمی حال کنه


    •   Mr.poori
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • کیرم تو دهن مامان خایه مال زندگی خراب کن فضولت


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • عصا تو کون داداش چلاقت
      کیر تو کون زن جندت
      زنی که با بچه 15 ساله بره با گنده تر از این حرفا چها که نمی کنه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو