خیانت زن از بی عرضگی شوهرش نیست (۱)

    با سلام و درود فراوان خدمت تمام نویسندگان و خوانندگان و پرسنل زحمت کش سایت شهوانی ... اینجانب درین صفحه میخوام حکایت خیانت همسرم را بگم و اینکه عده ای که تا بحث سکس زن شوهر دار با غیر را میفهمن اولین کلامشان اینه که حتما شوهرش بی عرضه بوده و نتونسته خوب ارضاش کنه با خواندن داستانم فکر نکنن همیشه اینجوریه و وقتی زن بخواد خیانت کنه ربطی به شوهر نداره .... در اردیبهشت سال 95 در سن 27 سالگی با سمیه ازدواج کردم که 3 سال ازم کوچکتر بود قبل ازدواجم خیلی آدم شهوتی بودم و همیشه در انتظار ازدواج بودم که از لحاظ سکس مشکلی نداشته باشم و این بود که هنوز 2 هفته از عقد ما نگذشته بود که شهوت زیاد من و از من زیادتر هم سمیه دیگه کار اصلی و انجام دادیم و پرده اش را زدم و دیگه در طول 5 ماه نامزدی اکثر روزها باهم سکس داشتیم و اما آبم را داخل نمیریختم که حاملخ نشه و آبرو بار بیاریم به هرحال 5 ماه نامزدی گذشت و عروسی گرفتیم و زندگی جدید ما در اوج شادی و عشق شروع شد و خیلی خیلی از همدیگه راضی بودیم و زندگیمان با لطف خداوند روز به روز بسمت خوبی میرفت حتی از لحاظ مالی هم اوضامان عالی شد در طول یکسال اول عروسیمان به جرعت میتونم بگم غیر از ایام عادت ماهانه و اندک شبهایی که سمیه خانه پدرش ماند دیگه هر شب سکس داشتیم و من از سکس هرگز خسته نشدم سمیه یه دختر بسیار زیبا با قد 170 و وزن 66 با کمری باریک و کونی متوسط با چهره سفید قشنگش مخصوصا چشماش که گرد و بزرگ هستن و من ازین سکس باهاش اوج لذتها را میدیدم و همه نوع سکس با هم پیاده میکردیم البته بجز کون گذاشتنش که هرگز اجازه نداد و گفت میترسم اما هربار من با لیس زدن کسش و او هم با ساک زدن کیرم و چندین مدل گوناگون انجام سکس مارا به اوج شادی میگذراند و این بود که گفتن جملات عاشقانه بین ما روز به روز بیشتر میشد و خیلی عاشق هم بودیم حالا دیگه به خودم افتخار میکردم که کارم و درامدم خیلی خوب شده و یه زن بسیار زیبا دارم که مرا از هر لحاظ چه جسمی چه روحی ارضا میکنه و درین مدت 5 ماه نامزدی و حالا هم یک سال بعد عروسی هرگز کوچکترین حرکت بدی ازش ندیده ام که بخوام بهش حتی شک کنم که با کسی حتی پیام و چت نداشته باشد و با خودم میگفتم منکه هر شب باهاش سکس کنم و خیلی وقتها هم در طول روز سکس داریم و از لحاظ عاطفی هم خیلی با هم خوبیم پس یقینا فکرش دنبال غیر هرگز نخواهد رفت .... در نخستین سالروز عقدمان در 21 اردیبهشت 96 تونستم براش یه خودرو پراید بگیرم که خیلی اورا شاد دیدم و منم شادمان از شادیش بودم چون رانندگی تازه یاد گرفته بود و همیشه با 405 خودم میبردمش تعلیم و دیگه مهارت داشت و حالا که ماشین شخصی خودش داشت خیلی شاد شد و هرگز یادم نمیره وقتی سویچ و بهش دادم و دقایقی شاد و شنگول بود حدود 5 دقیقه بعد شادیش ناگهانی به یه فکر عمیق چند ثانیه ای همرا با غم و درد رفت و قشنگ معلوم بود چیزی غصه دارش کرد اما سریع لبخندی زد و گفت عشقم هیچی از شادیمه ... ( که بعدا فهمیدم ان لحظه شرم و عذاب وجدانش بوده ) ....
    سال اول عروسی من و سمیه در خیر و خوشی گذشت و تنها مشکلی که وجود داشت دعوای مختصری بین او و خواهرم شکل گرفته بود و با هم قهر بودن و دیگه هم سمیه مرا از رفتن خانه خواهرم محروم کرده بود....
    چند ماه گذشت اواسط دی ماه 96 یه روز خواهرم به محل کارم امد و از دیدنش خوشحال شدم و دو ماهی بود ندیده بودمش و نگران ازین بابت بودم خیلی ازدیدنش شاد بودم و از بابت همه چی از طرف سمیه من ازش عذر خواستم که خواهرم لب باز کرد و تا آنجا که توانست بد و بیراه به سمیه گفت که مقصر اوست و .... بهم گفت فقط نفهمه که من پیشت بوده ام که شر نشه و اینکه میخوام یه چیزی برات بگم ناراحت نشی که گفتم نه بگو لطفا .... گفت که من به زنت سمیه شک دارم و ... که نذاشتم ادامه بده و گفتم میترا جان خواهشا نگو و درسته خواهرمی اما اجازه نمیدم درباره سمیه چنین بگی ... گفت داداشم اول گوش کن و بعد حرف بزن .... بهم گفت من از روز اول به سمیه شک داشتم چون یه زن بهتر رفتار زن دیگه ای را میفهمه و من از روز نخست شک به زنت داشتم که پنهانی کارهایی میکند اما هرگز جرعت نداشتم پیشت حرفی بزنم و مخصوصا این مدت که باهاش قهرم هربار خواستم چیزی بگم گفتم که میگی چون نفرت ازش داری چنین میگی ... گفتم میترا جان ایا دلیلی برای این حرفت داری ؟ که گفت دلیل مهمی که نه اما خودت که میدانی همسایه روبرویی خانتان دوست قدیمی من است و چند روز پیش بهم گفت این زن داداشت چقدر با گوشی حرف میزنه و از صبح که داداشت سرکار میره میاد کنار پنجره روبه کوچه و مدام در حال گپ و قه قه خنده است و هر بارش بیش از 2 ساعت حرف میزنه و دوسه بار هم دیدمش که بعد اینکه داداشت رفته سریع میاد پایین و با ماشینش میره و .... با اینکه این حرفها خیلی برام مهم بودن و بدجور ناراحتم کرد اما به روی خودم نیاوردم و بهش گفتم دیگه تکرار نکن و حتما با خواهر و مادرش حرف زده و همیشه هم برای خودم گفته که هربار مادرش زنگ بزنه یکی دو ساعت حرف میزنه ( الکی گفتم ) و از میترا خواستم این حرفها جای دیگه نگی و تمامش کن و خواهرم رفت ... غم عمیقی داشتم و اگه این حرفها درست بود که داغان میشم و اما باز بخودم میگفتم امکان نداره سمیه چنین کنه ...
    چندین روز گذشت که این حرفها از ذهنم نمیرفت تا اینکه گفتم بذار خیال خودم و راهت کنم و یه روز از دوستی یه دوربین کانن داشت امانت گرفتم که تا 2 ساعت راهت فیلم میگرفت و شب همینکه سمیه رفت دوش بگیره تو اتاق کنار پنجره جا ساز کردم و درآن حتی از خودم متنفر بودم که دارم به زنم شک میکنم اما خوره بجانم افتاده بود و مجبور بودم جاساز کردم و صبحی ساعت یه ربع به 8 اماده سر کار بودم که تا همسرم وسایل صبحانه را آشپزخانه برد سریع تو اتاق رفتم و دوربین و روشن و دکمه زبط فیلم و زدم و رفتم و تا ظهری که سر کار بودم هزاران فکر و خیال تو سرم بود .... نزدیک 4 ظهر تونستم برم دوربین را بردارم که خاموش کرده بود شارژش تمام شده بود و رفتم جعبه ماشینم انداختم و روز بعد سر کارم دوربین را به برق زدم و فایل زبط شده را به کامپیوتر انتقال دادم و شروع کردم نگاه فیلم ... دنیای من به جهنم واقعی تبدیل شد یه ده دقیقه بعد من سمیه صداش میاد که داره حرف میزنه و با گوشیش کنار پنجره آمد تا چشمش به کوچه باشه و با دیدن گوشیش بدتر عذاب کشیدم که اینکه گوشی که من براش خریدم نیست و یکی دیگه است که پنهان کرده است گرم صحبت با پسری است که موبایل اصلیش زنگ میخوره و میبینه سریع گفت اشکان جان گوش دستت باشه همسرم داره به ان خطم زنگ میزنه و دقایقی با من حرف میزنه و با اشکان خان ادامه میده و کلش بحث سکشان هست شروع به یاداوری خاطرات میکردن و سمیه حرفی زد که داغان شدم که مجردی خوب کونم گذاشتی و من تا حالا به همسرم اجازه نداده ام جای کیرت را کیرش بذاره و میخوام فقط با یاد تو کونم و نگه دارم صدای سمیه ادامه داشت که میگفت ببین فردا پنجشنبه هست و همسرم سرکار نمیره و پس فردا هم جمعه است و صبح شنبه ساعت 9 حتما میام و منتظر باش و از هر چیزی حرف میزدن کاش میشد صدای پسره را هم میشنیدم گپشان ادامه داشت که ظاهرا دوربین شارژش تمام میشه و خاموش شده و حدود 45 دقیقه با هم حرف زدن .... داشتم دیوانه میشدم از خدا مرگ میخواستم یعنی واقعا این سمیه همسر من است که داره بهم خیانت میکنه بلند شدم که خانه بیام و همه چی و نابود کنم که وسط راه کنار پارکی توقف کردم و به فکر فرو رفتم که تصمیمی دیگه گرفتم که این 2 روز با هر بدبختی شده تحمل کنم و شنبه چنین کنم .... اکنون صبح روز شنبه است و دارم صبحانه میخورم و مدام به نقشه بسیار خطرناکی فکر میکنم که قراره تا یکی دو ساعت دیگه پیادش میکنم .... شرمندم اعضای محترم شهوانی خیلی داغونم نمیتونم ادامه بدم این قسمت اول را الان میذارم و ایشالا قسمت دوم و چند ساعت دیگه مینویسم که من دست به کاری خطرناک زدم ....
    خاک پای همه شما


    نوشته: نمیگم ....

  • 39

  • 15




  • نظرات:
    •   خوشگلخانم
    • 7 ماه
      • 1

    • متاسفم .بعضی ها ذاتن فاحشه هستند....


    •   Soheil_007
    • 7 ماه
      • 0

    • یک وقت کار احمقانه ای انجام ندی
      نهایتش ازش فیلم بگیر و طلاقش بده


    •   Hunter7508
    • 7 ماه
      • 0

    • منه شکاک رو شکاک تر کردی.اینجوری زنا رو باید سرشونو بزاری رو جلو لوله تانک-_-.اگر ادم اختلاف داشته باشه دلشو یکجا میزاره ولی این مدلی که تو و زنت بودین،من باشم دق میکنم


    •   ehsan balae
    • 7 ماه
      • 1

    • فقط بب سرو صدا طلاقش بده کار خطرناکی نکن ؟ خیلی ناراحت کننده است متأسف شدم .


    •   Mohsentoot
    • 7 ماه
      • 10

    • دستت رو از رو دکمه ی زبط بردار و بزار رو دکمه زبط کیر من
      چند سالته بچه کونی.... خاک بر سرت با این چرندیات... کس کش آخه آدم تو اون وضعیت میتونه بیاد داستان کس سعر بنویسه، کیرم تو حلقت
      خب حالا دستتو از رو ضبط کیرم بردار


    •   ice_brain
    • 7 ماه
      • 1

    • خیانت
      با هر دلیل اگ از روی انتقام نباشه کار غیر قابل بخشش و تویجییه!
      ولی یچی این وسط هست اونم اینه ایت افراد چ زن چ مرد
      ارزششون از کسی ک به یک رابطه عشق ازدواج دوستی شراکت خیانت نمیکنه به مراتب کمتره!
      کار خطرناکی نکن رِفیق دنیا اونقد گرد هست ک خودش ی روزی میگادش؛)
      تخمت بگیر میدونم سخته ولی تخمت بگیر تو ارزشت بیشتره مرد!


    •   general_bu
    • 7 ماه
      • 0

    • منتظر قسمت بعدیشم ، دوس دارم بدونم چطوری کونشو پاره کردی


    •   Abolnaz
    • 7 ماه
      • 3

    • من تازه فهمیدم همسر دوستم داره بهش خیانت میکنه و حتی بهش تذکر دادم ولی گوشش بدهکار نیست، از یه طرف هم که میترسم به رفیقم بگم و اون هم یه بلایی سر زنش بیاره، چون میدونم این کارو میکنه
      ولی اگر واقعا داستانت حقیقت داره طلاق بهترین راهه و این که همون فیلم رو به عنوان مدرک به دادگاه بده تا دسته خر هم از طلاق گیرش نیاد


    •   Kerparasat
    • 7 ماه
      • 2

    • داستان زندگی منو گفتی بازم بگو


    •   aliaaz
    • 7 ماه
      • 1

    • رفیق اگه زنت اهل قلیون هست یه قلیون واسش چاق کن تو تنباکو شکر بریز رو پوک بزنه به علت ایست قلبی میتونی راهی مسیر درست زندگی بکنیش


    •   a_696969
    • 7 ماه
      • 2

    • متن مسخره با افعال مسخره که انگار زبان مادری نویسنده فارسی نیست :/ نمیدونم درک نکردم که چرا اینجوری ماجرا رو ول کردی !
      انگار قصد خاصی از نوشتن این داستان داشته نویسنده :/


    •   saeeed25
    • 7 ماه
      • 0

    • خیلیا ذاتن جندن ... البته ببخشیدا...ولی توام از رو عصبانیت کاری انجام نده که تهش پشیمونی باشه...طلاق بده خلاص....بره هر گوهی میخاد بخوره..


    •   ممدپالیس
    • 7 ماه
      • 3

    • ریدی تو اعصابمون رفت.کاره بچه گانه نکن.بده دسته قانون ننه جفتشون رو میگاد.از بس عادت کردیم تو کامنت ها بد و بیراه بگیم الان چون چیزی بهت نگفتم بیشتر اعصابم خورده.کیرم دهنم.مجبور به خود زنی شدم تا یکم ردیف شم.ببخشید.


    •   33pol313
    • 7 ماه
      • 2

    • واقعا متاسفم برای این اتفاقی که برات افتاده
      اولین کاری که میکنی، از یک روانشناس و مددجو کمک بگیر. میتونی با شماره 1480 هر شهری که هستی تماس بگیری و رایگان بهت مشاوره میدند.
      دومین کاری که میکنی، فقط مدرک جمع کن که اگه کارت به جدایی رسید بتونی از خودت دفاع کنی.
      سومین کاری که میکنی و روانشناس قطعا همین را بهت میگه، باید برخورد شدید بدون زدو خورد با خانمت کنی و در حین برخورد متوجه بشی به این پسر وابسطس یا خیر؟ خانمت از نوع هیجانیه یا نه؟ اگر وابسته اس و نوع هیجانیه و تو در دلش جایی نداری، قطعا بایستی طلاقش بدی، اما اگه فریب خورده و حاضره برگرده به زندگیش، اگه فرزند داری، بخاطر فرزندت ببخشش و بگو فقط بخاطر فرزندمون بخشیدمش نه خودت.
      امیدوارم مشاوره با روانشناس را در اولویت اول قرار بدی.
      بدرود


    •   navidhashari3756
    • 7 ماه
      • 0

    • نظر شما چیه؟گلادیاتور عزیز آخه ارزش داره آدم بابت کشتن یه زن فاحشه بخواد تاوان بده حالا ،قصاص باشه یا دیه باشه هرچی ،چرا اینطوری میگی اگ مرد بودن به کشتن یه زن کثیف خیانتکار باشه ،بهتر که کسی مرد نباشه ،این زنها رو باید فقط طلاق داد وبی آبرو کرد تا عمری وبا بی آبرویی عذاب بکشن ومثل سگ زندگی کنن وهرروز زیر یه نفر باشن


    •   shadow69
    • 7 ماه
      • 0

    • آقا ما داغانیم داغان


    •   rezaleelee
    • 7 ماه
      • 0

    • چطور توی دوران نامزدی نفهمیدی
      این دوران‌ماله همین‌چیزهاست


    •   توت.فرنگی
    • 7 ماه
      • 0

    • حالا یک سوال وسط هست خووت زیر آبی نمیری،حتما رفتی که اون هم این عکس العمل رو نشون میده،اگر زنها از نظر عاطفی خوب ساپورت بشن حتی گوشه نگاهی هم به اطرافشون ندارن،اون برگرد تمام خاطرات زندگیت رو مرور کن
      و رفتاری رو کن که اگه سمیه مچت رو میگرفت میکرد


    •   fun4fun
    • 7 ماه
      • 3

    • چند تا نکته توی داستان هست که باعث میشه شک کنم واقعی باشه:


      ۱. چطور توی این همه مدت زنت نمی دونسته که دوست خواهرت روبروی خونه شما زندگی می کنه؟
      ۲. چطور زنت موبایل دیگه ای رو توی خونه تون مخفی کرده؟ مدرکی که میدونه اگه به دستت بیافته باعث رسواییش میشه؟
      ۳. چرا زنت میاد جلوی پنجره با تلفن صحبت می کنه و قهقه میزنه و اصلن فکر نمی کنه که ممکنه یکی بیرون ببینه و باعث رسواییش بشه؟


    •   kooos.topol
    • 7 ماه
      • 0

    • خدایی نصف ای زنا لاشی شدن خاک بر سرا


    •   Mr.Shelby
    • 7 ماه
      • 1

    • ببین داستانی ارزش لایکو داره که یا واقعی باشه و به حرفی توش باشه یا اینکه خیلی قشنگ و شیوا نوشته شده باشه.


      اگر واقعی نیست هم بازم باید یا یه حرفی برا گفتن داشته باشه و یا بازم خیلی قشنگ نوشته شده باشه.
      بلاخره یکی از این دو مورد رو باید داشته باشه
      ولی داستان تو نه واقعیه و نه خوب نوشته شده. نه تنها خوب نوشته نشده بلکه اصول ابتدایی داستان نویسی هم توش رعایت نشده و تازه غلط املایی هم داری
      همینا برا من کافیه تا دکمه دیسلایکو خیلی نرم فشار بدم.


    •   eyval123412341234
    • 7 ماه
      • 4

    • بابا خطرناک! بابا دیکته! بابا زبط! اگه جملات عاشقانه اتم مثل دیکته ات بوده باشه پس بدبخت زنت!
      بعدشم! ما زن‌ها میتونیم این چیزها رو راجع به زن‌های دیگه حس کنیم؟! ما خیلی غلط کردیم با جد و آبادمون! خیلی تیزیم حواسمون به زندگی خودمون باشه لطفا!


    •   mistress.f
    • 7 ماه
      • 1

    • تو همچین موقعیتی اومدی داستان مینویسی؟ آخه میخواید خالی ببندید یجوری چاخان کنید ادم باورش بشه.
      بعد اون اوسکول نمیدونست جلوی پنجره وایسه لو میره؟ چت تصویری رو ازش گرفتن؟
      میخواید زن ها رو بد جلوه بدید باید باهوش تر ازین حرفها عمل کنید.


    •   ramezani59
    • 7 ماه
      • 0

    • کیرم دهنت ادمین


    •   Garnish
    • 7 ماه
      • 0

    • کوندگی تو ذات بعضی از زناست.


    •   Secture_2004
    • 7 ماه
      • 1

    • متاسفانه تجربه خیلی بدیه چه داستان و چه واقعیش. حتی طلاقم این ضربه روحی عوض نمی کنه. طوری میشه انگار واقعن نیستی واقعا ...


    •   armin64i
    • 7 ماه
      • 1

    • بقول یک بزرگی میگفت زیباترین باغچه هارو هم بیل بزنی کرم پیدا میشه . همه تو این جامعه ما همینطورن هر کی به طریقی حالا .


    •   ک+ک+ک
    • 7 ماه
      • 0

    • ببین خودت چیکارکردی اینجوری شده


    •   ziba1981
    • 7 ماه
      • 0

    • خیلی زیبا بود


    •   f121345
    • 7 ماه
      • 2

    • اقا اگه داستانت واقعیه اول ماشینو ب ی بهانه ای بفروش بعد یجایی واس ی کاری ی چکی یا سفته ای ازش بگیر ب مبلغ بالا و جوری ک شک نکنه بعدش برو دنبال طلاق ک اقلا اگه مهریشو دادی ضرر نکرده باشی


    •   Kerparasat
    • 7 ماه
      • 0

    • لطفا قسمت بعدی را بنویسید


    •   پگولاخ
    • 7 ماه
      • 0

    • هر چند داغانيم ولى داغداغانيه ما از داغى داغستان زنت است پس به داغ تا بداغيم


    •   A.t1363
    • 7 ماه
      • 0

    • سواي از لحن كتابي كه داشت بقيش خوب بود


      زودتر بنويس ببينيم چكار كردي


    •   Amirdal
    • 7 ماه
      • 0

    • داغانم کردی بچه کونی (cry)


    •   MiladCyber20
    • 7 ماه
      • 0

    • افرین...خیلی تخمی داستان مینویسی...این ی ساعتت تموم نشد...کونده تو سواد نوشتن هم نداری چطور زن بهت دادن...چطوری وارد سایت شدی اصن،؟


    •   mahdi543210
    • 7 ماه
      • 0

    • من این داستان را چندسال پیش خوندم
      آقای کپی
      میخوای ادامه اش را من برات بگم


    •   Bikas2322
    • 7 ماه
      • 0

    • جالب بود


    •   shiraz-m-m
    • 7 ماه
      • 0

    • بعید میدونم داستان واقعی باشه چون تو این تایم کم اصلا ذهن یاری نمیکنه داستان نوشت کاش مینوشتی داستان مال چندسال پیشه که باورپذیر تر باشه،خب لایک29 رو گرفتی به هر ترفندی بود و در آخر حیف هس که سمیه رول اول داستان از کیر عمام راحل بی بهره بمانه پس کیر عظمای ولایت تو کون سمیه


    •   Samibutt
    • 7 ماه
      • 0

    • بظرم حتی اگه از جزئیات هم غافل شید اون شریک برای امتحان هم که شده بخودش اجازه میده که اون عمل رو امتحان کنه پس
      شما خواننده عزیز افق دیدت خیلی بلند با‌شه همینطور که سخته کار کردن. راضی نگه داشتن کسی که بعد خدا زن هست دشواره و احتیاج به جسارت داره نترسید و این جرقه ای باشه. به شریک بگید کاملا پاکیزه باشه که امشب دلم لیس میخواد از گوش تا پاشنه پات. امید روزی که همه انقلاب کنیم و مردای ما کم کار کنن و با انرژی به شریکاشون دل بدن


    •   Jamshid.Bokon
    • 7 ماه
      • 0

    • فکر کنم افغانی هستی خوب بخاطر اینکه اونقدر مواد می زنید بنده خدا زنت دیگه ازت مایوس شده رفته سراغ یکی دیگه


    •   wike
    • 6 ماه،4 هفته
      • 0

    • چه داستان چه واقعی من تو کف موندم لطفا ادامه


    •   wolfms
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • چیشد پس ادامش


    •   dr.omidkiani
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • بنده به عنوان کسی که در سن ۴۲ سالگی چندین تا کس بیشتر از تو پاره کردم میگم این داستان واقعی نیست مخصوصا اون قسمت که زنه میگه: مجردی خوب کونم گذاشتی من به همسرم اجازه ندادم جای کیرت را کیرش بگذاره و کونم را با یاد تو نگه میدارم.
      ببین عزیزم من زن و دختر زیادی کردم.. هیچ زنی دوست نداره این مدلی از سکسش تعریف کنه حتی اینایی که فقط بخاطر شهوت میدن. این ادبیات یک پسره
      نمیدونم هدف نویسنده چی بوده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو