خیانت زهره

    1394/7/4

    وقتی با زهره ازدواج کردم فقط بیست و پنج سالم بود و اونم بیست سالش بیشتر نبود. تقریبا هر دومون بچه بودیم و کلی هم آرزو داشتیم ولی خب ازدواج زودهنگاممون باعث شد خیلی از اون آرزو هامون محقق نشه. زهره دختر همکار مادرم بود و دانشجوی پزشکی تهران بود و واقعا دختر متین و مودبی و موقری بود و خب منم ازش خوشم اومده بود که تن به این ازدواج دادم.
    همه چیزمون تو زندگی مشترک اوکی بود و هر دومون راضی بودیم و تنها نکته ی قضیه سکسمون بود. با این که هفته ای دوبار سکس میکردیم ولی زهره ازم انتظار بیشتری داشت و من نمیخواستم ناامیدش کنم و واقعا دوستش داشتم و میخواستم همه جوره تو زندگیش تامین باشه. دو سال از ازدواجمون میگذشت که این داستان پیش اومد.یه روز از سر کار بر گشتم خونه و دیدم که سعید نگهبان ساختمونمون دنبالم اومد و گقت:«امیر آقا. خانمتون زنگ زدن بهم گفتن پکیجتون خرابه بیام درستش کنم. گفتن شما که اومدین باهاتون بیام بالا.» سعید یه پسر 20 ساله ی شمالی بود و بر و روی خوبی داشت. در کل پسر خوبی بود.
    با هم رفتیم بالا و کلید انداختم و رفتیم تو.وقتی زهره اومد جلومون هم من و هم سعید سر جامون میخکوب شدیم. باورم نمیشد کسی که جلوم وایساده بود زنم زهره بود.
    یه تاپ سفید و جذب که سینه هاش و نوکش رو کامل نشون میداد تنش کرده بود و یه لگ مشکی خیلی تنگ هم پاش بود و معلوم بود حسابی جلوی آینه به خودش رسیده بود و موهاش رو درست کرده بود.پیش خودم فکر کردم امشبم قراره سکس کنیم و واسه ی من اینا رو پوشیده که تحریکم کنه ولی وقتی یه نگاه به سعید و طوری که آب دهنشو قورت میداد انداختم فهمیدم بیشتر از من سعید تحریک شده.
    آروم دست زهره رو گرفتم و با هم رفتیم تو اتاق. در و بستم و گفتم:«اینا چیه پوشیدی دختر؟ پسر مردم رسما راست کرد.» زهره گفت:«وا. چیزی نیست که.حالا بذار راست کنه. کاریم که نمیکنه.»من که دیدم صحبت کردنم فایده نداره برگشتم پیش سعید که داشت توی آشپزخونه با پکیج ور میرفت و کنارش وایسادم.زهره هم اومد و رفت سر گاز.میتونستم ببینم که سعید هر از گاهی یه نیم نگاهی هم به کون و پاهای زهره میندازه و آب دهنشو قورت میده ولی بیچاره نمیتونست کاری بکنه و داشت اذیت میشد.
    از یه طرف خود من که اونجا وایساده بودم بعد از یه مدت با دیدن سعید و نوع نگاه های زیر زیرکیش به زهره یه کم تحریک شده بودم و انگار داشت خوشم میومد که سعید کون و رونهای پای زنم زهره رو دید بزنه. زهره هم که از کنار گاز تکون نمیخورد و داشت غذا درست میکرد.سعید هنوز مشغول ور رفتن با پکیج بود و نصف پکیج رو باز کرده بود و گذاشته بود کف آشپزخونه و داشت تمیزش میکرد.
    منم که شیطونیم گل کرده بود میخواستم یه کم اذیتش کنم.یه فکری به ذهنم رسید و رفتم یه لیوان آب برداشتم که بخورم و رفتم کنار زهره و از پشت عمدا نصف لیوان آب رو خالی کردم رو پاهاش و سریع گفتم:«ای وای ببخشید عزیزم. حواسم نبود.» زهره هم گفت:«اشکال نداره امیر جان.الان عوضش میکنم.»سعید که هنوز نگاهش به ما بود دوباره برگشت سر کارش و زهره هم دوید رفت تو اتاق. خیلی دوست داشتم ببینم الان چی میپوشه و برمیگرده.
    دوباره رفتم کنار سعید وایسادم و منتظر موندم که زهره چند دقیقه ی بعد برگشت و این دفعه دیگه غوغا کرده بود. یه شرتک سبز و خیلی تنگ داشت که تا یه سانت زیر باسنش بیشتر نمیومد و چون نخی بود و خیلی جذب راحت گردی باسن و حتی چاک کس زهره رو مینداخت بیرون.اونقدر سکسی بود که من با دیدنش همونجا کیرم سیخ شد و مطمئن بودم سعید هم وضع بهتری نداشت. سعید هنوز مشغول ور رفتن با پکیج بود و تقریبا نیم ساعتی از اومدنمون میگذشت و زهره هم هنوز پشت به ما کنار گاز داشت غذا درست میکرد. مطمئن بودم از عمد اونجا وایساده تا سعید بیشتر بتونه دیدش بزنه.
    فکرشو نمیکردم که زنم یه روز بخواد جلوی یه پسر غریبه اینطوری بگرده و خب حالا که این اتفاق افتاده بود خیلی تحریکم میکرد. نه اینکه دلم بخواد سعید زهره رو بکنه ولی همین که میدیدم سعید با دیدن بدن زهره حشری شده بود و دیدش میزد برام لذت بخش بود.زهره هم هر از گاهی دولا راست میشد و وقتی خم میشد قشنگ چاک کسش از پشت میفتاد بیرون و هر دفعه هم سعید یه نگاه مینداخت و هر دفعه هم من بیشتر تحریک میشدم.
    نیم ساعت دیگه گذشت و سعید دیگه پکیجو داشت جمع و جور میکرد و حسابی تو این یه ساعتی که اینجا بود عذاب کشیده بود و مطمئن بودم میخواد بره پایین تو اتاقش و یه جغ به یاد زهره بزنه.خلاصه سعید بالاخره در پکیج رو بست و روشنش کرد و رو به زهره گفت:«خانم بی زحمت شیر آب گرمو باز کنید یه امتحان بکنیم.»به هر حال اون روز گذشت و سعید هم رفت.من که به رفتار زهره مشکوک شده بودم تصمیم گرفتم سر از کارش در بیارم.
    فردای اون روز حوالی ظهر از سر کارم مرخصی گرفتم تا برم خونه و ببینم چه خبره. رسیدم دم آپارتمان و رفتم بالا ولی زهره خونه نبود. به موبایلش که زنگ زدم یه دفعه صدای زنگ گوشیش از تو اتاق اومد. دیدم گوشیش افتاده روی تخت. یعنی بدون گوشیش کجا رفته بود.نمیدونم چرا ولی یه لحظه شکم رفت سمت سعید و داستانای دیروز.سریع برگشتم و رفتم تو حیاط.سعید توی یه اتاقک کانتین حدودا بیست متری گوشه ی پارکینگ زندگی میکرد. خیلی آروم و بی سر و صدا نزدیک اتاقکش شدم و رفتم پشت پنجرش. یه گوشه از پنجرش پرده رفته بود کنار .همین که تو رو نگاه کردم انگار قلبم داشت وای میستاد. چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم.زهره همون شرتک سبزی که دیروز پوشیده بود رو تا روی رونهاش کشیده بود پایین و تو حالت داگی پشت به سعید نشسته بود و سعید هم کاملا لخت بود و از پشت داشت زهره رو میکرد. اونقدر جفتشون حشری بودن که اصلا متوجه من نبودن و منم از چیزی که میدیدم کاملا شوکه شده بودم و فقط نگاه میکردم. سعید داشت محکم از پشت توی کس زهره تلمبه میزد و زهره هم داشت آه و اوه میکرد.باورم نمیشد زهره انقدر حشری باشه که به سکس با من هم راضی نشه و بیاد با نگهبان ساختمون سکس کنه. البته سعید واقعا پسر خوشکل و خوشتیپی بود ولی بازم از زهره انتظارشو نداشتم با اینکه داشت پزشکی میخوند و با اون سطح اجتماعیش بیاد و به سعید بده.
    گوشیم رو در آوردم و مشغول فیلم گرفتن ازشون شدم.سعید شاید نیم ساعتی همه جوره از کس و کون زهره رو کرد و آخر سر هم آبش رو توی کون زهره خالی کرد.همین که زهره مشغول لباس پوشیدن شد من سریع خودمو جمع و جور کردم و از خونه زدم بیرون.نمی خواستم زهره بفهمه که من خونه بودم.هم حشری بودم از دیدن اون صحنه و هم ناراحت بودم از اینکه زنم بهم خیانت کرده بود در حالی که من هیچوقت بهش کوچکترین خیانتی نکرده بودم.تا شب توی خیابونا گشتم و فکر کردم و آخرسر تصمیمم رو گرفتم.من واقعا زهره رو از ته قلبم دوست داشتم و میخواستم آیندمو با اون سپری کنم ولی حالا دیگه نمیتونستم کاری بکنم. اون شب رفتم خونه و فیلمی که گرفته بودمو به زهره نشون دادم و از تصمیمی که گرفته بودم با خبرش کردم. اونم اول ناراحت شد ولی وقتی دید من تصمیمم جدیه قبول کرد که جدا شیم. اونجا بود که زهره اعتراف کرد که سه ماهه با سعید رابطه داره و اولین بار هم خود زهره سعیدو میکشه بالا توی خونه و تحریکش میکنه تا بکنتش.نکته ی جالب قضیه این بود که زهره فقط به سعید تو این مدت بسنده نکرده بوده و چند باری هم گروهی به سعید و سه چهار تا از دوستای سعید توی کانکس سعید به اسم جنده داده بوده و فقط سعید میدونسته زهره واقعا کیه.واقعا شهوت زیاد عاملی بود که زهره رو نابود کرد و هیچ زن معمولی ای اینطوری به شوهرش اونم اوایل ازدواجشون خیانت نمیکرد.به هر حال من و زهره جدا شدیم و به خاطر حفظ آبروی جفتمون مهریه و تمام حق و حقوقش رو کامل بخشید و خیلی بی سر و صدا و توافقی جدا شدیم.زهره رفت خونه ی پدر و مادرش و هیچوقت به هیچکس نگفتیم که دلیل اصلی طلاقمون چی بود و همه فکر میکردن به خاطر اختلاف سلیقه از هم جدا شدیم.
    بعد از چند ماه هم سعید که دیگه زهره ای نبود تا بکنتش از ساختمون ما رفت و مثل اینکه برگشت شهرشون و منم با یه زن بیوه آشنا شدم که یه دختر دو ساله داشت و بعد از چند ماه با اون ازدواج کردم و الان خیلی زندگی بهتری نسبت به قبل دارم. امیدوارم از خاطره ی من خوشتون اومده باشه.


    نوشته: ARM

  • 11

  • 0




  • نظرات:
    •   milad1ma
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • با یاری شیطان و شیاطین داریم از برزیل و تایلند هم جلو میزنیم،،،،اونوقت میخوان دانشگاه ها رو جدا کنند....


    •   saeed.24.karaj
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • ندا خانوم همین که زنی بیاد و شوهرشو در جریان سکساش قرار بده کافیه؟؟؟ یعنی میخوای بگی زن بره با کسی به جز شوهرش سکس کنه و فقط اطلاع بده؟؟؟ میشه یکی بگه من اشتباه فهمیدم یا واقعا نظرش این بود؟؟؟


    •   saeed.24.karaj
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • ندا خانوم همین که زنی بیاد و شوهرشو در جریان سکساش قرار بده کافیه؟؟؟ یعنی میخوای بگی زن بره با کسی به جز شوهرش سکس کنه و فقط اطلاع بده؟؟؟ میشه یکی بگه من اشتباه فهمیدم یا واقعا نظرش این بود؟؟؟


    •   vahid-khan
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • داستان ها خیلی چرت شدن.


    •   Heavy.Metal
    • 3 سال،8 ماه
      • 7

    • اگه یه موجود با ۶تا چشم و ۸تا دهن که روی بدنش عکس شلغم رو خالکوبی کرده باشه ببینم هضمش برام راحت تر از نظرهای این کوسمغزهای مونث راجب داستانه
      کوس پلاسیده های لامپی شدن نماینده دفاع از حقوق جنده هایی عین خودشون
      گردن دایناسور علفخوار با زاویه سینوس۴۵درجه تو کونتون
      طرف به اهالی شهر میداده اونوقت میگن طلاق نمیدادی
      میگما ادرس بدین با بچه های شهوانی خدمت برسیم


    •   SAM 1360
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • شوووما با این طرز فکرت ... داری توی ایران حیف میشییییا ... از ما گفتن بود .


    •   Arsene lupin
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • هی میگن چرا جوونا پی ازدواج نمیرن
      میخای بدی برو بده سیر دل دیگه متاهل شدی ادم باش


    •   Daldar
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • عجب حیف شد طلاقش دادی توکه اعتراف کردی از حال دادنش به سعید لذت میبردی اون بیچاره زنت صادقانه به انواع واقسام سکسایی که داشته اعتراف کرد وپنهان کاری نکرد دیگع مشکلت چی بود زندگی به این خوبی وسرشار از تفاهم رابه هم زدی اخمق برج میلاد با تمام مخلفاتش بره همون جایی که عرب دنبالشه


    •   salsabar
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • زنت خیلی کسکش بوده
      آخه آدم تا این حشری ؟؟؟


      ندا کیر خر آبلیمویی تو کس گشادت کسشعر نگو کونی
      خیلی هم کار خوبی کرده که طلاقش داده
      این دخترارو اگه دو دیقه ول کنی میرن به عالم و آدم میدن کس کشا


      Daldar shoma ham hoh nakhor kos keshe tokhmi


    •   somone
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • یخوردشو خوندم فقط باید بگم حقت بود هرچی سرت اومد سگ غیرتش از تو بیشتره .


      وقتی دیدی داره نیمه لخت جلوی مرد غریبه راه میره باید میگرفتی کونش میذاشتی تا حشر زنت بخوابه یا اون سعید از کون میکردی همونجا


    •   Mehdi...Sex...esf
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • ههه
      چیزی ندارم بگم...نمیگمم راست بود یا ن
      اما واقعا برا ماها تاسف داره...چ زن و چ مرد


    •   امیر_کلاریس
    • 3 سال،8 ماه
      • 2

    • این داستان اگر واقعیت داشته باشه 2حالت داره یا موقعی که توی کانکس بودن وسکس میکردن باید هر دوشونو میکشدی ولی اگر خوت هم خوشت اومده وشهوت شما رو زیاد کرده چرا طلاقش دادی باهم با خوبی خوشی زندگی میکردی والا در کل خوب بود اهل خیانت نیستم ولی داستانهای خیانت یه جوریم میکنه


    •   mohammad toto
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • من بعد از دو سال اومدم شهوانی ناموسا نظرت به دلم نشست


    •   دخــــتر بــסِ
    • 3 سال،8 ماه
      • 4

    • به نظر تخیلی بودااا....در هر حال جدایی منطقی ترین راه خل ممکن بود.
      نظره بعضیا واقعا خنده داره...برو جنده شو ولی به شوهرت بگو عزیزممممم من جنده شدم در جریان باش..
      شوهرشم بگه چشم...مرسی که گفتی داری جنده میشی :|| برو جنده شدم همسرم.. مرسی که گفتی میخوای بدی تو چقدرررر خوبی...
      این چه عشق و علاقه و ازدواجی هست که چیزی مثل شهوت میرینه روش...نباشه بهتره...
      خیانت قابل توجیه نیست...حتی ساده گرفتن این موضوع هم توجیه ناپذیره ..چطور میشه کسی که بهش دل بستی آیندت و باهاش میبینی در کنار بقیه ببینی و بتونی هنوز بهش علاقه داشته باشی..زندگی مشترک چیزی بیشتر از سکس هست و اصن هدفش سکس نیست و حتی سکس بخش قابل حذف ازدواج هست...به ساده نگاه کردن این موضوع منورالفکر بودن نمیگن بلکه احمق و تازه به دوران رسیده بودن میگن!


    •   سلطان کردنم
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • خوب بود خوب کاری کردی که ازش جدا شدی اونهم راحتر کوس میده ودل جوانانی مثل منو شاد میکنه...


    •   majid 19
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • دنیای مجردی با دنیای متاهلی خیلی فرق میکنه
      دوستان مجرد تا وقتی ازدواج نکردن از روی تصوراتشون صحبت میکنن نه از روی واقعیت.
      منم دوست دارم خانمم لباس سکسی برام بپوشه یا حتی شاید دوست داشته باشم دیگران به خانمم نگاه کنن اما خیانت یه چیز دیگه هست وقتی خیانت وارد زندگی زن و شوهر بشه این رابطه تموم شده هست


    •   omid1371111111
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • کونی بیغیرت تقصیر خودت بوده


    •   siiiiib
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • جالب بود .... یاداور خاطرات جوونیا و دوسال اول ازدواجم بود
      ولی خو اگه شوهر من جای تو بود اول اون نگهبانو جلو من گردن میزد بعدم خودمو جر میداد


    •   yeki_mese_hame
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • یکی یه قصه ای سر هم کرده گذاشته اینجا (که البته دستش درد نکنه، زحمت کشیده)، اونوخ شماها دارین جدی جدی تو سر و کله هم میزنین. اینا داستانه دوستان، داستان!


    •   SuperModel
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • GOOOD


    •   SuperModel
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • GOOOD


    •   fesharaki
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • اگه واقعیت داشته باشه باعث تاسفه ...


    •   sosksia
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • کیر ماندلا تو ستون فقراتت ندا جون
      بابا یکی بیاد اینو بگیره
      خوبه والا از این به بعد خانوما برن کس بدن اقایون هم برن کس بکنن . شب همه که میشه بیان اماره و تعدادشون رو بهم بگن . ببینن کومشون رکورد زده . خرابه این تفاهمم


    •   god of the sex
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • Ba nazar neda movafeghaam ok


    •   تهران11
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • زن هر چقدر هم سکسی و حشری باشه با هفته ای دو بار سکس اماااا سکس،ارضا میشه پس کس نگو یره داستان خیالی بود 5 امتیاز.واینستا. بعدی؟


    •   sweetrain7
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • بهله!؟!


    •   atena_4423
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • همین که زهره مشغول لباس پوشیدن شد من سریع خودمو جمع و جور کردم و از خونه زدم بیرون.
      Lol


    •   jalalkamyar
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • ندا کیر نلسون ماندلاتوکست با این نظرت


    •   مهیار خوشگله
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • چی بگم والا من دوستان از خجالت هم در اومدن ولی اون خانومه که نظر داده با این نظر دادنش ریده dash1


    •   se pehr hot
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • خخخخخخ از نظر شما که دختری اشتباه بوده ولی از نظر پسرا کم ترین کاری که میشد کرد همون طلاق بود زن که جنده باشه ارزش زندگی نداره


    •   mohammad321
    • 3 سال،7 ماه
      • None

    • بعضیا با چه حسی کامنت گذاشتن کم مونده جلسه مشاوره بذارن واسه نویسنده داستان . اخه نادان ها زیادی این داستانارو جدی گرفتید اکثر این داستانا دروغه
      داری مشاوره خانواده می دید!؟


    •   aliboos
    • 3 سال،6 ماه
      • 0

    • کس ننت کونی زن خرابتو گاییدم لاشی


    •   feri.sexy
    • 2 سال،4 ماه
      • 0

    • متاسفانه خیانت تو جامعه خیلی زیاد شده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو