خیانت پنهان (۵ و پایانی)

    ...قسمت قبل


    دلم می خواست در دستشویی بمونم و چشمم به قیافشون نیفته ....در مدخل کوسم سوزش خفیفی حس می کردم .....موندنم در دستشویی طول کشیده بود و نسرین اومد دنبالم ......بیا بیرون شهناز ...مشغول چی هستی ...کثافت برو ولم کن اینجا هم نمی تونم از دستتون راحت باشم .....همه جام درد گرفته ......ازت بدم میاد ..اگه بشه تا صبح همین دستشویی میمونم که چشمم بهتون نیفته .....اوا شهناز جوون بیا بیرون برات تدارک خوبی چیدیم .....بچه نشو و قهر نکن ....دیگه نمیزارم کتکت بزنه ...قول میدم ..قولت تو سرت بخوره بهت اطمینان ندارم .......بیا عزیزم .....جبران می کنم ...........دقایق زیادی موندم که بیشتر در امون بمونم از کمال خیلی ترسیده بودم ...کتکی که ازش خورده بودم رو تا حالا هیچ کسی بهم نزده بود ..من ناز نازی بزرگ شده بودم و حتی تلنگر نخورده بودم ...احساس تشنگی و گرسنگی بهم دست داده بود و بی میل نبودم که خواهش نسرین رو دیگه قبول نکنم ....ضعف عمومی بهم دست داده بود و در نهایت با نسرین به اتاق پذیرایی برگشتم ......یکی از دستاشو در چاک کونم کرده بود و تا سر سفره شامی که به بهترین شکل ممکنه تزیین و تدارک دیده بود همراهیم کرد...نیگاه برادر دستمو کجاش رفته ....خخخخخخ.....قربون اونجاش برم که کشته و مرده شم .......بیا عزیزم اینجا بشین .....تورو خدا اذیتم نکین همه جام درد می کنه .....شهناز جون ....عزیز دل کمال ..منو ببخش ...به جون خودت که از خودم بیشتر دوسش دارم نمی خواستم اذیتت کنم ولی بهم حق بده چندین سال من عاشقت بودم و در ارزوی رسیدنت و ازدواج با تو و کردن تو مثل شمع داشتم اب میشدم و این ناکامی عقده برام شده بود و عقده مو در واقع به شکل کتک و سیلی روت خالی کردم قول مردونه میدم تکرار نشه و حالا قبل از صرف شام میخام بهت هدیه خوبی بدم ..دستتو بیار جلو ......اهان نترس ...اینم هدیه من .......یک انگشتر خوشکل که لایق توه ......هههههه...اوووه شهناز جوون مبارکت باشه ......برادر جوون حالا معنی این کادوی ی که واسه شهناز جوون گرفتی چیه و چرا خودت در انگشتش کردی ......خواهرجون ...با این انگشتری که من انگشت شهناز کردم امشب اون زن من میشه و منصور شوهر بیشرفش حداقل امشب شوهرش نیست ........حالیتون شد ......مبارکه ..به به ...تبریک .....شهناز جوون عروسی دومت مبارک ......خیلی هم بهت میاد ولی کمال انگشتر منصور هنوز دستشه و درست کنار اون دستش کردی .....اینجوری بهتر حال میده ..........از این کار قبیح و زشت کمال و رفتارهای ناپسند نسرین یکه و شوک زده شده بودم و بازم توان حرف زدن ازم سلب شده بود ..اه خدای من این همه تحقیر رو چه جوری تحمل کنم .....کمال همه جوره به شوهرم توهین می کرد و ضمن نوازش موهام و لمس اندامم لقمه برام می گرفت و دهنم می کرد و نسرین در حلیکه غذاشو می خورد انگشتای دستشو گاها به چاک کونم میبرد.و از اونجام به عشق و کیف خودش بهم تجاوز می کرد ...کاملا اسیرشون شده بودم و توان هیچگونه دفاعی نداشتم ........بساط خوردن شام که تموم شد ...نسرین به گله و شکایت از کمال افتاد........حالا کادوی عروسو که دادی ..خب هدیه خواهرت و ساق دوشش چی میشه ....خخخخخ....نگران نشو نسرین ...برات چیز خوبی گرفتم .....کادویی که در ایران بگردی لنگه شو پیدا نمی کنی خودم از خارج اوردم و مخصوص تو گرفتم بلند شو اون بسته ای که پشت در گذاشتم رو بیار و خودت بازش کن .....و قبلش باید به کمال قول بدی تا وقتی که شهناز جوون مهمون خونه ته ازش بخوبی استفاده کنی .. ......نسرین پشت در اتاق رفت و منتظر شدیم که با کادوش بیاد تو ....ولی مدت کوتاهی تاخیر کرد و بالاخره وقتی اومد که از تعجب و حیرت و تا حدودی از وحشت ..در جام میخ کوب شدم .....در واقع نسرین نیمه لخت و با شورن و سوتین سفید رنگش یک کمر بند شیک و سیاه رنگ رو کمرش بسته بود و در حالیکه دیلدو به شکل کیر سیاهی روش راست و چپ و بالا و پایین می کرد ......وای خدای من ............خوشت اومد نسرین ...عالیه ...برادر ...از این بهتر نمیشد بخری همونی که امشب نیاز داشتم ......نیاز چی نسرین .....اوا کمال منم میخام شهناز و بکنم ....مگه دل ندارم ...شهناز جوون هم امشب زنم میشه و من شوهر سومش میشم ........مشکلی که با این قضیه نداری ...نه خواهر ....از تو خودی تر که نداریم ..ومخالفتی ندارم ...شراکتی جفتی می کنیمش .......نسرین فوری اومد سراغم و بلندم کرد و موهامو در دستش گرفت و گفت ....شهناز کیرمو بخور ...زود باش ...عزیزم ......بخور میگم ....اگه نخوری ..همین الان به شوهر بی شرفت زنگ میزنم و میارمش اینجا و با کمال دست و پاشو می بندیم و تا صبح وجشیانه بهت تجاوز می کنیم ......به جون خودم جدی میگم شهو تیم و هیچی حالیم نیس......اخه تا حالا کیر نخوردم ......واقعا راست میگی ..ارره نسرین تورو خدا کوتاه بیا حالم بده .....نمیشه بخورش .......خواهر اذیتش نکن ..بهش قول دادم ......ای بابا کمال یه کیر خوری ساده س ..داره ادا و اصول در میاره .......در عمرم کیر در دهنم نرفته بود و خب این کیر مصنوعی بود و بدم نیومد امتحانش کنم .....چون در واقع توان مقابله با نسرین و این رفتارشو دیگه نداشتم و بالاخره با ترس و احتیاط دهنم کردم ...طعم لاستیک و خاصی می داد و چند در دهنم خوب چرخوندم و کم کم بهش عادت کردم ......کمال هم کیرشو جلو دهنم گرفت و زبونمو محض امتحان به کلا هکش زدم و تا اومدم مز مزه اش کنم کمال بزور اونم در دهنم فرو کرد و حالا نوبتی دو تا کیر در دهنم میرفت ..هر دوشون عشق و حال خوبی می کردند ......دقایق زیادی به همین منوال گذشت و کمال یهو عقب نشینی کرد و رفت گوشه اتاق و بساط تریاکشو پهن کرد و مشغول کشیدنش شد و نسرین عملا ابتکارو در دستش گرفت و منو به پشت خوابوند و دیلدو رو در کوس خیسم فرو کرد و درست مثل یک مرد روم تلمبه میزد خنده ها و قه قه های مستانه ش فضای اتاقو گرفته بود و در پوزیشن های جوراجوری منو همچنان می کرد و هر بار که حالتشو عوض می کرد اسم یکی از شوهراشو میاورد و می گفت به یاد کیر فلان کس می کنمت و کیرش تو کوست .....پستونام از دست مالوندناش قرمز و بی حال شده بود ..نسرین کثافت همیشه از فرم مه مه هام تعریف و بهش خیلی حسادت می کرد و حالا دزاختیارش بود و بی رحمانه اونو می چلوند ......کمال شارژشده بود و اماده و مهیا و با کیر شق شده اش یک باره اومد و در حالیکه نسرین به پشت خوابیده بود و من روش ولو شده بودم و دیلدو در کوسم رفته بود ...روم سوار شد و تفی به درگاه سوراخ کونم زد و یهو کلاهک کیرشو با فشار در کونم داخل کرد .....تا حالا من کون حتی به شوهرم هم نداده بودم و هیچ کیری حتی به سوراخم نخورده بود و فقط گاها در حموم با انگشت یک الی دو بند رو در کونم می کردم و باهاش کمی خود ارضایی می کردم ....درد شدیدی بهم وارد شده بود و می خواستم بلند شم و لی نسرین کمرمو محکم گرفته بود و یک دست کمال روی کمرو پشتم رفته بود و تکون ازم سلب شده بود ...... از شدت فریاد و درد زیاد ضربان قلبم تند تند میزد و به نفس نفس افتاده بودم...اخ اخ اخ خدای من ...به فریادم برسین ..دارم بیهوش میشم .......کمال کیرشو بیرون کشید و رفت یک لیوان اب اورد و در همون حالت بهم خوراند ...حالت خوبه شهناز ......اه تورو خدا ول کنین .....نمی تونم تحمل کنم ..از پشت نه ....کون ندادم تا حالا .....مگه منصور کون دوس نداره ....چرا داره من بهش ندادم ....ولی من کونتو میخام شهناز ....تحمل کن ...میرم روغن و کرمی میارم و با کمک اونا بدونه درد کون به شوهر دومت میدی ........ولی نسرین بیرحم منتظر کمال نموند و دیلدو را که کمی از کیر کمال باریکتر بود از کوسم بیرون کشید و با کمک دستاش یهو در کونم فرو کرد ...دردش کمتر بود و خیسی اب کوسم هم کمکی بود که راحتر در سوراخم جا بگیره و این دیلدوی نسرین بود برای اولین بار کونمو فتح می کرد ......کمال برگشت و و از لابلای دیلدو کیرشو به کوسم زد و دو تایی روم تلمبه میزدند.....بعد از دقایقی کوتاه جاشونو عوض کردند و این بار کیر کمال در کونم فرو رفت ....ولی با تحمل درد زیاد ولی تونستم تحملش کنم چون راه مدخل کونم باز شده بود ......دقایق زیادی و شاید بالای نیم ساعت منو دو تایی می کردنو تا اینکه اب داغ کیرشو در کونم حس کردم وکمال پیروز مندانه بلند شد و از شدت خوشی و ارضاشدنش فریاد بلندی سر داد و گفت ...بهترین و خوب ترین و با مزه ترین کونی بود که تا حالا داشتم .....ولی هردوشون می خندیدند و وقتیکه علت خنده شون رو دونستم خودم خجالت کشیدم چون سوراخ کونم از مدفوعم تا حدودی الوده شده بود ..از بس جرر خورده بودم کنترل دفع مدفوعمو از کف داده بودم ....منو دو تایی به حموم بردند و در اونجا با لیف و صابون مشغولم شدند ...لحظات و دقایق می گذشت و من همچنان در دستاشون اسیر شده بودم کیر کمال باز هم راست شده بود و بازم هوس کونمو کرد و این بار در کف حموم و به همون شکل منو ساندویچی بین خودشون جا دادند و کوس و کونمو با دیلدو و کیر کمال مورد تجاوز قرار دادند .....این بار کمال می خواست ابشو در کوسم خالی کنه ...ازش خواهش و التماس کردم این کارو حداقل نکنه ..از حاملگی میترسیدم و اگه میشدم واویلا میشد ..ولی کمال گوشش بدهکار نبود و در پوزیشنی که کیرش در کوسم بود ابشو بطور کامل در کوسم خالی کرد و تا لحظه ای که کیرش شل نشده بود هم خارجش نکرد ...دیلدو در کونم همچنان بود و تلمبه می خورد ....نسرین ارضا نشده بود و ازم خواست در همون حالت کوسشو مالش بدم تا راحت بشه ولی ازش نفرت زیادی داشتم و جوابشو ندادم ...کمال به کوس و باسن خواهرش خیره شده بود وقتی دید من کاری نمی کنم خودش داوطلب شد و با دست و زبونش به جون کوس خواهرش افتاد و ارضاش کرد ..از این کارش هیجان و شهوت خاصی گرفته بودم برای اولین بار کوس خوری برادر و خواهریو نیگاه می کردم ..از این صحنه مهیج منم به ارگاسم رسیده بودم و این ارضا شدنم خیلی در حاملگیم در اون شب تاثیر داشت و خودم دلیلشو همین میدونستم ........حموم که تموم شد .همهمون واقعا خسته شده بودیم و در اتاق ولو شدیم و به خواب رفتیم ..نصفه های شب وقتی از خواب بیدارشدم که حس کردم نسرین سینه هامو میخوره و اماده س که بازم منو بکنه ......نسرین کثافت دست بردار نبود و باز هم دیلدو رو این بار در کونم جا داد .....فریادم باز هم بلند شد و کمال رو از خواب بیدار کردم ..کیرش یهو بلند شد ....و به چشم خودم دیدم که با کمک دستاش کاملا شق شد و اومد سراغم و خودشو در زیرم جا دادو بازم من براشون ساندویچ شدم و منو دو تایی می کردند .......به نسرین گفتم ...خدا ازت نگذره ...دیشب برات کافی نبود ..چرا بازم به جونم افتادی .اگه تو هوسمو نمی کردی کمال الان کاری بهم نداشت ...خیلی کثافتی ...........ههههه..شهناز امشب شوهرت شدم و نمی خام فرصت از دست بدم تا بتونم می کنمت وتا صبح بازم وقت دارم ......شهناز جوون .... این اخر شبی اوقات تلخی نکن بزار بهمون خوش بگذره تو که زن هردومون شدی پس بی خیال باش ........اخه کمال این خواهر تو خیلی بد جنسه .....قربونت برم شهناز ......کوس تنگی داری ..پیداس اون شوهر بی عرضه ات خوب تو رو نمی کنه ...اون نالایق حیفه نونه .....ارره برادر ..واقعا کونشم تنگه .....اخرش کونی ما شدی ......خفه شو نسرین عوضی ..همه ماجرای امشبو به مامانت و شوهر بی شرفت میگم ..عمرا اگه بتونی ......تو رو می شناسم فردا صبخ که از خونه ام رفتی از شدت ترس ار دونستن خیانتت و اینکه پسرت و منصور بدونن خفه خون می گیری و تازه برو دعا کن از کمال حامله نشی اونوقت چه کار می کنی .......در همین لحظات کمال اب کیرشو برای بار دوم در کوسم خالی کرد و بیشتر به ترس افتادم .........بالا خره هوا روشن شد و من اماده شدم که از دست تجاوزاتشون در برم ولی قبل از رفتنم باز سراغم اومدند و دو تایی و در حالیکه خیلی مقاومت می کردم منو بینشون قرار دادند و بازم کوس و کونم گرفتار دیلدو نسرین و کیر کمال شد ...جسارتم بیشتر شده بود و این بار همه جوره بهشون فش و ناسزا می گفتم ..ولی اونا عین خیالشون نبود و کارشونو می کردند .....کارم حتی به فرار از زیرشون کشیده شد و چند بار خودمو به اتاق های مجاور میرسوندم ولی باز هم میومدند و اسیر خودشون می کردند ..حتی سرپایی و در حالیکه نسرین منو از پشت گرفته بود و دیلدو در کونم بود کمال کیرشو داخل کوسم به شکل زیبایی فرو کرد و این حرکتش علیرغم اینکه تجاوز محسوب میشد برام خیلی دلچسب و لذت بخش درومد و در همون پوزیشن برای بار سوم ابشو در کوسم ریخت ..همون لجظه یقین کردم که از کمال حامله خواهم شد ...........واین بود ماجرای خیانتم ..خیانتی که من نمی خواستم ...اینو یک خیانت پنهان میدونم ..........حالا تو بگو من چیکار کنم ..سه ماهه از کمال حامله هستم ..میخام سقطش کنم ..نظرت چیه ......تو جای من باشی چیکار می کنی ...خدا نکنه من جای تو باشم ولی اگه به من باشه ..بچه رو به دنیا میارم و سعی می کنم به شکلی منصور رو از این ماجرا مطلع کنم ..تو که خواهان این خیانت به قول خودت نبودی و گرفتار شون شدی ..اون بچه حق زندگی داره و خداوند این فرصت رو به این شکل به تو داده که مادرش بشی و برای یک زندگی اماده ش کنی این فرصت و حق زندگی رو از این طفل معصوم نگیر ...ولی اون طفل حرومه و مال شوهرم نیس ......خب شده .....ولی دلیل نمیشه که باعث قتل اون زبون بسته بشی .......بچه رو به دنیا بیار و در اولین فرصت واقعیت رو برای شوهرت باز گو کن .......اه من می ترسم جرئت این کارو ندارم به حرف اسونه و ولی در عمل خیلی سخته .......
    نویسنده ........بعد از جدود ده ماه ...شهناز رو در خیابون دیدم .....وفهمیدم که بدونه اینکه به شوهرش بگه ازش درخواست طلاق داده ولی منصور دلیلشو ازش می خواست که در نهایت با دونستن ماجرا ......منصور با تقاضای انتقال از بانک و نقل مکان به شهر دیگه در تلاش بوده که شهناز و خونواده شو نگه داره و با این خیانت ناخواسته همسرش یه جورایی کنار بیاد .....و بچه کمال هم سالم بدنیا اومد و باصدور شناسنامه و اسم پدر با عنوان منصور ثبت اداره ثبت احوال شد ..........تموم ........خوش و سلامت باشین


    نوشته: shohre@J.......شهره

  • 4

  • 25




  • نظرات:
    •   Mmdok
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چقد سریع اپ میکنی ،کینگ هنوز یک دقیقه نشده تو خوندی؟


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • بعضی وقتا از این سایت متنفر میشم ادمین مشکل ارور ۵۰۲ رو حل کن چنبار رو داستان کلیک کردیم صفحه ارور ۵۰۲ اومد.


    •   DR.KIRKOLOFT2
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اگه با این سرعتی که یه دقیقه ای داستانو میخونینو ویرایشش میکنین درساتونو خونده بودین الان دکترا داشتین
      پشمام ریخت حاجی ناموسا چطور انقد سریع میخونین


    •   amir21mash
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • پوزیشنایی ک تو این داستان بکار رفته هنوز تو برازرس قفله


    •   محمدیاسی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو قسمت قبلی هم گفتم کاری به راست و دروغش ندارم .ولی داستانت خوب بود البته از خیانت متنفرم و هیچ وقت انجام ندادم حتی خانمم هم خیانت نکرده.چرا که ازش مطمئنم .
      ولی خوب مشگل اصلی این داستانا اینه که طرف میاد با لذت میخونه و جغشو هم میزنه و در اخر هم میاد گوه زیادی میخوره .البته بلانصبت اون عزیزانی که انتقاد و نظر درست میدن.
      ودر اخر خدمت دوست نویسنده اینکه به این چرت و پرتای ارازل و اوباش گوش نکن .به امید بهتر نوشتنت . و داستانهای بهتر و جدیدتر.


    •   .سامان.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • واقعا وقتی داستانت رو میبینم؛ این تام توی پروفایل بیچ کینگ میاد جلو چشمم.
      ریدم تو هرچیزی که به جا و به موقع نباشه درست مثل نقطه هات.


    •   Shamim.20
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دردناكه
      كنار آدمايي باشي كه از فرط خودخواهي به هيچكس رحم نميكنن


    •   Mah_mb7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • حیف نقطه ها‌. ای خدا.


    •   mardvahshi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • توصیفات صحنه ها با عقل جور در نمیاد در هیچ جامعه ای چنین گستاخی رخ نداده و نخواهد داد
      برادر برای خواهرش هدیه دیلدو بخره ، و خواهرشو با زبونش ارضا کنه و خواهر و برادر یه نفرو به اسارت بگیرند و باهم بکنند اغراقش خیلی زیاده در باور نمیگنجد


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • کسانی که در سکس آب مرد وارد بدنشون میشه اگر سزیع قرص ضدبارداری که مخصوص همین قضیه هست و اسمش یادم رفته بخورند باردار نمیشن.


    •   chiiman
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • خدا رو شکر این ریدمانت تموم شد :|
      نمی دونم برای من فقط منزجر کننده بود یا واسه بقیه هم بود ؟!


    •   tehranescort02
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • امیدوارم داستان باشه
      ولی در واقعیت با همچین آدمهایی فقط باید شکایت کرد و بعد اون دو تا رو فرستاد بالای دار
      به راحتی هم ثابت میشه
      کاش زنان سرزمینم یاد بگیرند اگر مورد تجاوز واقع شدن
      مقصر انها نیستند و متجاوز مقصر است
      والان هم ۱۰۰ پیش نیست که مردان برای لاپوشانی خودشان زنان را محکوم میکردند
      خصوصا که الان در بخش نیرو انتظامی مشاورین خانومی هستند که این موارد را با محرمانگی کامل پیگیری میکنند
      و احکام این موارد تو ایران به سرعت صادر و اجرا میشه
      گاهی فقط شوهر خبر دار میشه


    •   RADYABE KOS
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • درود شهره جان
      داستانت رو پسندیدم ولی آخرش تقریبا غیر منطقی شد.
      با شناختی که از مردممون دارم همچین امری به ندرت میتونه پیش بیاد،در ضمن بازم زحمت نوشتن رو بکش و لطفا سعی کن پایانش رو خواننده پسندتر بنویسی?
      ردیاب کس (rose)


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تخم حروم که میگن همینه؟


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خب بلاخره بآرزوت رسیدی واینقدر توی این داستانت کمال کمال کردی که کمالم اومدو بی نصیب نموند خب داستان جمالم بنویس دیگه بچه ها عادت کردن بهت ..چجوری اینارو سرهم کردی تعجب میکنم ..


    •   arsh2452
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • این همه نقطه ؟ این داستان بود یا نون خشخاشی؟


    •   ایکاروس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • سخن بزرگان :
      مگه داریم ؟
      مگه میشه ؟
      نقی معمولی


    •   sepideh58
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • مزخرف
      هیچ ادمی نمیتونه تا صبح چندین بار از پشت بهش تجاوز بشه اونم بار اول و باز بتونه!
      یا نمیدونی سکس از پشت چیه
      یا بار اول رو بلد نیستی !
      یا اصلا نمیدونی کون چیه !
      پیشنهاد میکنم با یه خیار نیم ساعت پشتتو مورد عنایت قرار بدی تا بفهمی چی به چیه!
      هیچ فراز و فرودی نداشت این داستان.
      خط سیر بی منطق و باور نکردی
      نگارش پر از اشکال
      اعتماد به نفس بالای نویسنده بود که ۵ قسمت ادامه داده وگرنه هر کس دگ بود همون قسمت اول بیخیال میشد از این حجم شعر گویی در پیت!


    •   Âłį@
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بد نبود?


    •   Vashkin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • شوهرش قبول کرد بچه رو ،عجب!
      کسشعر واقعی!
      خسته نباشی


    •   khanomgolllliiiii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلییییی طولانی بود همشو نخوندم حال نداشتم


    •   khanomgolllliiiii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • با سپیده هم موافقم مگه کشکه این همه وقت
      والا اگه امتحان کرده باشی میدونی چی میگم که نمیشه


    •   Saeed_ni2000
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرا داستانهای دنباله دار این سری اخرشون اینقد بد تموم شدن؟


    •   Alouche
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چه فانتزی های عجیب و غریبی


    •   حاج.دولدار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بيشتر ترستناك بود تا سكسي
      اما خوب بود و باور كردني


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جفنگ بود
      خوشحال میشم دیگه هیچوقت چیزی ازت نخونم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو