داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

داستان اتوبوس

1399/04/18

گاهی اوقات در زندگی لحظاتی پیش میاد که حتی بعد ها وقتی بهش فکر میکنی برای خودت هم قابل قبول نیست ولی به هر حال اتفاق افتاده !

اون شب طی تماسی با دوستم که راننده اتوبوس بین شهری بود ازش خواستم یک صندلی برای من رزرو بزاره گفت حتما و خیالت راحت باشه !
یک ساعت به حرکت اتوبوس مونده بود که ساک دستیم رو تو جعبه بغل اتوبوس گذاشتم و بسمت دوستم رفتم و باهاش احوالپرسی کردم خیلی خوشحال بود که من باهاش همسفر هستم ولی گفت چون تمام بلیط ها فروخته شده بود بالجبار آخر اتوبوس دو صندلی برام گذاشته و از این بابت که نتونسته جای خوبی تهیه کنه ناراحته ! ضمن تشکر بهش گفتم کار خیلی خوبی کرده و من از این بابت ازش ممنونم خلاصه بعد از کلی صحبت از این ور و انور ! گفت که بره صورت حساب شرکت و بگیره و تسویه حساب کنه و بعد راه بیفته !
من تا آمدن دوستم روی رکاب اتوبوس جلوی در ایستاده بودم و تمام مسافر ها هم تکمیل روی صندلی های مربوط به خودشون نشسته و آماده حرکت بودن ! خانمی چادری که فقط دوچشم خودش رو بیرون گذاشته بود بطرفم آمدم و گفت ببخشید اقای راننده امکان داره من و سوار کنید یه لحظه تامل کردم گفتم ببخشید خانم اصلا جای خالی نداریم گفت خواهش میکنم حتی حاضرم وسط راهرو بشینم کارم خیلی ضروریه فردا باید به مقصد رسیده باشم با اینکه از چادرش دلخوشی نداشتم گفتم من راننده نیستم ولی دو تا صندلی دارم اگر برای شما اشکالی نداره باید کنار من بنشینید یک قدم به عقب رفت گفت خوب شما جاتون و با یک زن عوض کنید گفتم باشه اشکالی نداره !!
به هر زنی که گفتم جای خودش و با من عوض کنه مخصوصا سرنشینان ردیف تک صندلی البته با حضور خودش هیچکس حتی اهمیتی نداد ناچارا گفتم ببینید قبول نمیکنند در همون لحظه دوست راننده ام وارد اتوبوس شد و رفت روی صندلی خودش نشست از اون زن پرسیدم بهتره شما پیاده بشین گفت نه اشکالی نداره پیش شما میشینم
بردمش صندلی بهش نشون دادم و خودم رفتم کنار دست راننده نشستم ازم پرسید قضیه چی بود جریان و بهش گفتم ! شاگردش گفت از اون خواهرای خطرناکه ! راننده گفت ای وای چرا قبولش کردی بابا اینا دردسرا !!! گفتم بیچاره عجله داشت ولی فکر نکنم مشکلی پیش بیاره !!! گفت میدونی اگه پلیس راه بفهمه من یه زن و مرد نامحرم پیش هم گذاشتم فورا دفترچه مو و باطل میکنه گفتم وقتی خودش راضیه پلیس از کجا میفهمه گفت قانونه حتی اگه راضی هم باشه بازم من تو دردسر میافتم گفتم بی خیال پلیس این وقت شب کجا بود نگاهی با تعجب بهم کرد و گفت ! ای ناکس گوشت خوشمزه گذاشتی کنار دستت !! گفتم نه بابا طرف از اون خر مذهبی هاست چادریه دو چشمش بیرونه گفت دیگه هیچی باید مینداختیش بیرون ! گفتم نه التماس کرد که فردا باید برسه !! کار داره
خلاصه یک ساعتی پیش راننده بودم شاگردش بعد از اینکه برای راننده و من چای ریخت رفت بخوابه ! با یک لیوان یک بار مصرف چای خوردم کمی با دوستم صحبت کردیم و من خوابم گرفته بود از راننده اجازه خواستم که برم بخوابم
ساعت از یک شب گذشته بود تمام مسافر ها بعد از دیدن فیلم تو خواب عمیقی فرو رفته بودن ! که بالای سر اون خانم رسیدم و دیدم یک قران کوچیک دستش گرفته بی صدا میخونه گفتم ببخشید شما برین کنار پنجره !گفت شما ببخشید میشه شما بری من کنار راهرو باشم گفتم اشکالی نداره کمی نیم خیز شد پاهاشو بطرف شکمش جمع کرد که من رفتم کنار پنجره نشستم پشتی صندلی و تا آخر عقب کشیدم تمام سعی خودم و کردم که حتی کوچکتربن تماسی باهاش نداشته باشم ولی اون صندلی و عقب نکشیده بود و این یعنی من میتونستم اون و از بغل نگاه کنم چند لحظه ای از پنجره بیرون و که هیچی به جز تاریکی معلوم نبود و نگاه کردم و منتظر بودم خواب سراغم بیاد بطور اتفاقی نگاهی بهش کردم دیدم چادرش و به سمت من کنار زده و خدای من عجب نیم رخ زیبایی داشت ! اول فکر کردم به خیال اینکه من خوابم برده ! چادرش و ول کرده که یهو برگشت و با گوشه چشم نگاهی به من کرد دیگه مطمئن شدم واقعا زیباست چشمانی به اندازه درشت ابروی متناسب نه پهن و نه باریک دماغ و دهن که دیگه هر دو با هم جور و در سنی حدودا سی و هفت هشت سال ! اون دوباره سرگرم قران خوندنش شد بدون اینکه چادرش و محکم بگیره نمیخواستم فرصت و از دست بدم گفتم شما همیشه تو مسافرت قران میخونید بدون اینکه نگاهم کنه گفت من همیشه قران میخونم فقط مربوط به مسافرت نیست ! حرفی نداشتم بزنم گفتم کار خوبی میکنید و سکوت بر قرار شد اصلا دوست نداشتم سکوت کنم و خواب کلا پریده بود پرسیدم کاش برای گرفتن بلیط زودتر اقدام میکردید بازم بدون اینکه نگاهم کنه گفت یهو پیش اومد والا همیشه با هواپیما میرم بلافاصله گفتم خوب شد همسرتون یا کسی رو با خودتون نیاوردید این بار بسمت من برگشت گفت چرا اشکالش چی بود گفتم هیچ اشکالی نداشت اون وقت دیگه اصلا جای خالی پیدا نمیکردید در جوابم گفت آره خودم حدس میزدم چون پسرم گفت بزار باهات بیام گفتم نه خودم میرم !! بهترین فرصت پیش اومده بود با تعجب ساختگی گفتم پسرتون ؟ مگه شما پسر بزرگ دارید دوباره برگشت و با لبخندی که هزاران بار خوشگلترش میکرد پرسید به من نمیاد پسر بزرگ داشته باشم !؟ اون لحظه زمانی بود که باید خودم و به خریت میزدنم در جوابش گفتم حقیقتا نه ! من به هیچ وجه فکر نمیکردم شما حتی ازدواج کرده باشید ! چادرش و که سمت راهرو بود و جلوی خودش گرفت و شروع کرد به خندیدن گفت شما مرد ها عجب موجوداتی هستید !؟ گفتم من جدا گفتم شما باور نکن ! گفت باشه باور میکنم دیگه چی میخواین بدونین اینکه همسر من دوسال که فوت کرده و من و با دو تا بچه تنها گذاشت و رفت ! گفتم خدا رحمتش کنه اصلا قصد فضولی نداشتم ببخشید اگه با سوال هام شما رو ناراحت کردم !!
چند لحظه ای سکوت برقرار شد هر چی تو مغزم گشتم چیزی نتونستم پیدا کنم که بحتم و باهاش ادامه بدم ! نگاهم به دسته وسط صندلی که مشترک بود افتاد تا اون لحظه به خاطر اینکه ناراحت نشه دست مو روی دسته صندلی نذاشته بودم دستش کنار لبه دسته صندلی بود منم دستم و خیلی آرام گذاشتم کنار دستش و اون اصلا دستش و برنداشت مثل مجسمه دستم و بی حرکت کنار دستش گذاشته بودم که دیگه کم کم دستم از بی حرکتی خسته شده بود خیلی آرام میلی متر به میلی متر دستم و بطرف دستش حرکت دادم ساعت دیجیتال وسط اتوبوس ساعت دو نیم شب و نشون میداد ! کاملا دستم با دستش در تماس بود ولی هیچ حرکتی نکرد بازم خیلی با احتیاط دست و به حرکت درآوردم تمام تنم میلرزید ! بازم هیچ حرکتی نکرد ! علی الله هر چی شد !بشه دستم و گذاشتم روی دستش ! برگشت نگاهم کرد گفت دستت و بردار نامحرم هستیم !؟ با ترس گفتم خوب چیکار کنیم ! گفت خودت چی فکر میکنی ؟ در جواب گفتم از بس خوشگلی زبونم بند اومده ! با دستش چادرش و گرفت جلوی دهنش که صدای خنده اش شنیده نشه ! پرسید شغلت چیه ؟ گفتم راننده تریلی هستم ! بازم خندید و گفت خوب خوبه ! پرسیدم کجاش خوبه ! گفت معلومه از اون آدمای کلک هستی ! گفتم دست شما درد نکنه گفت ول کنید ولی باید محرم بشیم !؟ بند دلم پاره شد اصلا توقع نداشتم این حرف و بزنه ! مثل احمق ها گفتم هر چی شما بگی ! پرسید بلدی صیغه بخونی ؟ با تعجب گفتم الان تو اتوبوس ؟!!! گفت صیغه تو اتوبوس و غیر اتوبوس نداره ! گفتم نه بلد نیستیم ! گفت چقدر پول داری ؟ گفتم بیست هزار تومن تو جیبمه ! گفت باشه موافقی پنج هزار تومن شو مهر من کنی ؟ !! گفتم پنج هزار تومن چیه حاضرم جونم و فدات کنم ! بازم لبخندی زد و گفت لازم نکردم همون پنج هزار تومن کافیه بده ببینم ! فورا دست تو جیبم کردم پنج هزار تومن دادم بشه ! گفت هر چی گفتم تکرار کن ! گفتم چشم ! گفت بگو « زَوَّجتُ مُوَکِّلَتِی یاسمین ! نَفسِی » گفتم بعد ادامه داد « فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ، یک ماه ! عَلَی المَهر المَعلُوم پنج هزار تومن » منم تکرار کردم گفت بگو « قَبِلتُ التَّزویج » بلافاصله هر چی که میگفت تکرار میکردم !! بلافاصله خودش گفت قَبِلتُ !به مدت یکماه !بازم گفت الان من و تو محرم شدیم ! پرسیدم جدی میگی ؟ گفت معلومه جدی میگم ! گفتم حالا چیکار کنیم گفت هیچی اگه دستت بهم بخوره اشکالی نداره نگاهی به اطراف کردم ببینم کسی بیدار نیست همه خواب بودن گفتم اگه جا های دیگه مون به هم بخوره چی ؟ بازم خندید ! خنده هاش من و دیونه میکرد ! گفت اونم اشکال نداره ولی باید جای مناسبی باشه گفتم الان محرم شدیم ولی اسم همدیگه رو بلد نیستیم گفت اشکالی نداره اسمم فرحنازه اسم تو چیه ؟ گفتم اسماعیل ! ازش پرسیدم یعنی اگه فردا یه جایی پیدا کنم میایی گفت به شرطی که قول بدی اهل نامردی نباشی گفتم قول میدم دستش و گرفتم تو دستم و دستش و بوسیدم ! کم کم شروع کردم به مالیدن سینه هاش از روی لباس کمی شل بود ولی بزرگ بود ! به اوج رسیدم سرم و بردم جلو اونم صورتش جلو آورد لپش و بوسیدم ! به مرز سکته نزدیک میشدم و هیچ کاری ازدستم بر نمیامد !!! گفت ببین فکر نکین من از اون زن ها هستم ولی به هیمن قران قسم خیلی فشار بهم اومده دوسال میشه منم احتیاج دارم خواهش میکنم فکر بد نکنی ! گفتم اصلا این فکر و نمیکنم ولی اصلا به حرف خودم باور نداشتم چون زنی که تو اتوبوس صیغه کسی بشه کمی مشکوکه به نظر میرسید حالا برای یک لحظه مالیدن پنج تومن دادم اصلا به حساب نمیامد ولی تو این فکر بودم شاید فردا واقعا آمد!شایدم واقعا نیاز بشه فشار آورده ! از همه بدتر هیچ کاری نمیشد تو اتوبوس کرد ازش پرسیدم فردا برسی کجا میری گفت خونه برادر شوهرم گفتم تا کی میمونی گفت یه خونه ارثی مردم به شوهر مرحومم بود باید برم ترتیبش و بدم شماره موبایلش و گرفتم یک تک زنگ بهش زدم صدای زنگ موبایلش بلند شد هر دو شماره ها رو ثبت کردیم برای شماره من نوشت بلیط فروش ترمینال !

قرار شد تا بعد ازظهر تماسی باهاش نگیرم و برای تماس اول بهش پیام بدم ! صبح زود سوار تاکسی ترمینال شد و رفت منم رفتم خونه !
ساعت ده صبح از خواب بیدار شدم تو خونه خودم نمیشد دعوتش کنم صاحبخونه طبقه پایین بود اصلا امکانش نبود به هر کسی هم که میگفتم اولین حرف شون این بود منم هستم ! تنها یک جا بود که میشد ببرمش تو تریلی ولی محال بود قبول کنه !! از طرفی شهوت تمام هوش وحواسم و پرت کرده بود ! دیگه مایوس شده بودم و قبول کردم که اصلا شدنی نیست !
ساعت دو بعد از ظهر خودش تماس گرفت پرسید کجایی ؟ گفتم خونه پرسید راستی تو زن و بچه داری ؟ گفتم بچه آره ولی زن نه ! گفت ای دروغ گو ! گفتم شناسنامه ام که هست ! گقت باشه آدرس بده بیام ! گفتم نمیشه گفت چرا ؟ گفتم آخه صاحبخونه نمیزاره ! گفت به صاحبخونه چه ربطی داره بهش بگو زن گرفتی ! در جوابش گفتم اگه پرسید قباله ات کو چی بگم ؟ گفت بزار برای من !آدرس بده بیام ! هیچ چاره ای نبود گفتم بنویس !
با صدای زنگ فورا درو براش باز کردم ! میدونستم بزودی باید دنبال یه خونه بگردم . تو پله ها پرسید بچه ها هم هستن گفتم نه با مادرشون زندگی میکنن به محض اینکه پاش و گذاشت تو خونه چادرش و روسریش و برداشت تازه فهمیدم عجب فرشته ایی به تورم خورده دست و پام و گم کردم چادر و روسری و انداخت روی دسته صندلی گفت اجازه هست بشینم ؟ گفتم خونه خودته اجازه نمیخواد رفت روی صندلی کنار میز نشست کمی اینور و انور و تماشا کرد گفت پس اینجا زندگی میکنی ! گفتم آره چی میل داری چایی یا شربت ! گفت هیچی زود باید برم منتظرم هستن ولی خوبه یه زندگی مختصر و مجردی جمع و جور ! گفتم آره ماهی بیست روز خونه نیستم رفتم روی صندلی کنار دستش نشستم پرسیدم کارت تموم شد گفت آره فکر نمیکردم به این زودی تموم بشه وامشب هم برمیگردم گفتم چه عجله اییه همینجا بمون بگو رفتم تهران! گفت نمیشه اگه نرم برادر شوهرم به خونم زنگ بزنه ببینه هنوز نرسیدم افتضاح میشه ! نگاهی عمیق بهم کرد بی مقدمه اومد روی پام نشست گفت میدونم تو این حرفا رو باور نداری ! ولی از نظر خودم من همسرت هستم ! و لباش و گذاشت روی لبم و عجیب بود که میلرزید منم محکم بغلش کردم یک بلوز سفید یقه گرد تنش بود دستم و از زیر بلوزش بردم سینه ها شو گرفتم و آرام دستم و از زیر کرستش بردم سینه هاش و لخت تو دستم گرفتم حدسم درست بود سینه هاش شل بود خودش فورا بلوزش و در اورد بلند شد و شلوارش ودر اورد و باشورت جلوی من ایستاد منم کرستش و در آوردم اون رفت روی تخت یکنفره من نشست یه کمی هم شکم داشت ولی بازم عالی بود و این من بودم که شلوار گرم و تیشرتم در آوردم رفتم و روی تخت درازش کردم همون لحظه شورتش و در آوردم !هر دو بشدت هیجان زده بودیم حدود یکماه پیش تو جاده قم به اراک نرسیده به دوراهی سلفچکان یه جنده رو سوار کردم و دیگه تا اون لحظه تبدیل به کویر شده بودم ولی شرایط فرحناز از من به مراتب بدتر بود دست و بردم وسط پاهاش خیس خیس شده بود لباش و میمکیدم هیچی نمیگفت بدجوری به من چسبیده بود دستم و گذاشتم روی کس اش بدون هیچ کار و حرکتی ارضا شد ! به قول رفقا دستم به ماشه نرسیده تیرش شلیک شد ! بی حال افتاد فرصت خوبی بود که منم خالی شم شق درد بیچاره ام کرده بود ! رفتم بین دوتا پاهاش خودش زانواش و جمع کرد و پاهاش و باز گذاشت ، بدون معطلی تا بیخ یکضرب کردم تو یه آهی آرامی کشید از بس کس اش خیس بود هیچی و حس نمیکردم سه بار نرفتم و بیام خیلی ارام گفت نریزی گفتم نه حواسم هست مجبور شدم تو اوج لذت درش بیارم بریزم تو دستم ، از روی میز با یه دستمال کاغذی دستام و پاک کردم رفتم دستشویی بازم باورم نمیشد تو این فرصت کوتاه چنین اتفاقی برام بیفته ! برگشتم روی تخت بغلش کردم با چشمایی خمارکه شهوت ازش میبارید و هزار بار خوشگل ترش میکرد نگاهم کرد دوباره شروع کردم به خوردن لباش زبونش و کرد تو دهنم ازم کمی فاصله گرفت گفت میترسم حامله بشم ! گفتم نترس حواسم هست !
دوباره بغل اش کردم آهسته گفت من از بیرون ارضا میشم با کیرت اونجام وحسابی بمال ! همون کار و کردم بازم مدت زیادی طول نکشید دوباره با فشار بغلم کرد و اینبار زمان ارضا شدنش کمی طولانی تر از قبل بود شروع کردم به خوردن سینه هاش فقط آهسته ناله میکرد خیلی عجیب و باورنکردنی بود دوباره ارضا شد یه نفسی کشید و چشماش بست من فقط صورتش و آرام میبوسیدم هیچی نمیگفت رفتم بین دو تا پاهاش این بار خوشبختانه کمی طول کشید ولی با ضربه بهش میزدم با هر بار ضربه من سینه هاش بالا و پایین میرفت تو ابر ها بودم اصلا چشماش و باز نمیکرد مطمئن بودم داشت لذت میبرد !
هر دو لباس پوشیده بودیم گفت دیگه باید برم گفتم صبر کن برم از بیرون غذا بگیرم ناهار نخوردی ! گفت نه دیرم شده بیا تهران خونه بگیر! گفتم من وضع مالی خوبی ندارم راننده مردم هستم حقوق میگیرم گفت اشکالی نداره من یه آپارتمان نزدیک خونه خودم برات میگیرم هر وقت میایی تهران همدیگه رو میبینم بغلش کردم و بوسه طولانی ازش گرفتم بازم چشماشو بست بود !

نوشته: ناشناس


👍 13
👎 11
39150 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

897016
2020-07-08 20:56:05 +0430 +0430

سلام …

0 ❤️

897018
2020-07-08 20:57:29 +0430 +0430

سکس تو اتوبوس خیلی میچسبه خصوصا آخر اتوبوس پشت پره پشت شیشه بزرگ اتوبوس.
من یکبار دوس دخترمو اونجا لاپایی زدم. البته اتوبوس خیلی خالی بود و وی آی پی

ب.ن:پسرعاریایی نوکرتم دادا

1 ❤️

897033
2020-07-08 21:07:55 +0430 +0430

کصشعر گفتی قبول کن.یا تا حالا اتوبوس سوار نشدی؟
شاگرد اتوبوس بیچاره نمیتونه بره بخوابه واسه خودش.مگه اینکه یه چرتی نشسته بزنه.

4 ❤️

897034
2020-07-08 21:08:23 +0430 +0430

همین که فاطی کماندو رو سوار کردی یا حتی اگر کسشر هم نوشتی و تو تخیل کیریت اونو سوار اتوبوس کردی لایق کس عمت هستی!
با احترام دیس تو کونت.

2 ❤️

897036
2020-07-08 21:09:41 +0430 +0430

فرحناز بود یا یاسمین؟
اون باید صیغه رو بخونه و تو فقط باید بگی قَبِلتُ!
چرا اینقدر دروغ نوشتی
خیلی بدبختی.خیلی.
دیگه نخوندم و می دونم هر چی جلوتر رفتی،دروغات بزرگتر شدن
ریدم تو تمام سوراخات

3 ❤️

897037
2020-07-08 21:10:07 +0430 +0430

تا اونجا خوندم که تو اتوبوس صیغه میخوندین…

3 ❤️

897040
2020-07-08 21:10:49 +0430 +0430

داداچ ممد رضا دیگه خداییش داری شرمنده میکنی.

2 ❤️

897043
2020-07-08 21:13:51 +0430 +0430

آموزش کامل صیغه به همراه متن و جزییات کامل😁نکته:این داستان و ذخیره کنید اگه کیس مذهبی به پستتون خورد لازمتون میشه

3 ❤️

897060
2020-07-08 21:20:13 +0430 +0430

اقا قبلتُ به ماهم کونی میرسه !! (hypnotized)

4 ❤️

897113
2020-07-08 22:16:38 +0430 +0430

دیس بابا نصف شبی اهههه

2 ❤️

897118
2020-07-08 22:22:23 +0430 +0430

کارت درسته ⁦}:‑)⁩

1 ❤️

897134
2020-07-08 22:37:49 +0430 +0430

کلید اسرار این قسمت دسته صندلی
کمتر بزن خب اسماعیل

2 ❤️

897138
2020-07-08 22:44:39 +0430 +0430

داستان دلنشین و جذابی بود که خیلی معقول نوشته شده بود… دم شما گرم باشه

2 ❤️

897159
2020-07-08 23:57:20 +0430 +0430

کار به راستو دروغش ندارم خوب نوشتی
ولی چیزه خر دهن معلم فارسیت ک یاد نداده بهت باید از نقطه استفاده کنی نه علامت تعجب عنشو در اوردی
ادم باشین رعایت کنین

1 ❤️

897204
2020-07-09 04:50:26 +0430 +0430

از بس این علامت تعجب های دسته خریت جلو چشمام ، عین علائم هشدار های کنارجاده ای که ردیف تو کون هم هستند رژه رفتن اصلا نفهمیدم فرحناز کدوم جنده ای بود کی صیغه اش کرد…اصلا فرحناز رو با کدوم علامت سوال دسته دار مینویسند؟ کی دست انداخت کیر راننده رو گرفت و جای ترمز دستی کشید…؟…از بس !!! از اینها تو داستانش شافمون کرد…

2 ❤️

897206
2020-07-09 04:59:26 +0430 +0430

اول اینکه دوست عزیز.کیر تک تک مسافرا کس ننه آدم درغگو.کجا دفترچه رو بخاطر نشستن زنو مرد کنارهم باطل میکنن خر خودتی.بعدشم معلومه شوهر یه زن مذ هبی تا دسته کرده تو کو نت تو هم برا کاهش بار روحیت اومدی اینجا به زنش مثلا بپری.

2 ❤️

897222
2020-07-09 05:57:13 +0430 +0430

من یبار 16 سالگی با مینی بوس از چالوس به رشت میرفتم یه دختره دانشجو اومد پیشم نشست، فکر کرد من خیلی بچم… خلاصه توراه یکم چسبوندم و دستمالیش کردم… وسط یه مسافر کس کشی پیاده شد… راننده دیوص اومد گفت خانوم شما بیا بشین اینور تک صندل… لامصب خیلی خوب بود… انگار داشت بهم لطف میکرد… من لاهیجان پیاده شدم، ولی کاش تا رشت مبرفتم… خریت کردم… موندم تو کف

1 ❤️

897236
2020-07-09 07:05:01 +0430 +0430

به همه جای همه کس و کارت خندیدی که زن چادری به این راحتی پا بده مجلوق بدبخت… جنده هم بخوای بلند کنی به این راحتی نیست

2 ❤️

897244
2020-07-09 07:22:03 +0430 +0430

اسم قران چرا میاری . خب بگزریم اولا راننده و شاگرد هر دو لباس مخصوص دارن و تابلو ک راننده کیه دوما این کستانو قبلا خونده بودم چجوریه همیشه تو اتوبوس چادریا میدن اونم صندلی عقب و ام اصل داستان اتوبوس جا نداشته شاگرد گفته اون پشت ی جا هست موقع خواب هم جرت داده بعدشم با راننده جاشو عوض کرده بقیشو ک دیگ معلومه

1 ❤️

897248
2020-07-09 07:26:09 +0430 +0430

با سلام به همگی
دوستان نمیدونم چه عادتیه که همش به همه داستانها داریم فحش میدیم ,درسته بعضی داستانها دروغ محضه و در هیچ تخیلی نمیگنجه ولی جوری قضاوت میکنیم که انگار ما همه چیز میدونیم و اون لحظه اونجا بودیم
این داستان اقا اسماعیل به نظرم واقعیه ,اگه بعضی جاها اسمها نمیخونه یا همه نکات ریز گفته نمیشه ,دلیل بر دروغ بودنش نیست,متاسفانه چون محدودیت داریم تو کشورمون و از ترس آبرومون می بایستی اسامی رو عوض کنیم و یا جزییات ریز رو ننویسیم
در ضمن اون آقایی که گفته اگه یه خانم و آقا نامحرم کنار هم بشینن دفترچه رو نمیگیرین و فحش میده باید عرض کنم که اشتباه میکنی جزو دستورالعمل ها هست که خانم و اقا نامحرم کنار هم نشینن عین قانون منع نشستن خانم پشت سر راننده و قانون های دیگه که به خوبی بلدم و مطلع هستم
ممنونم از اقا اسماعیل عزیز هرچند اسم مجازیت هست داستانت معلومه که واقعیه من کاملا باور کردم
دوستان لطفا داستان های کم ولی واقعی بنویسن!
ممنونم
همتون شاد و سرحال باشید
دم همتون گرم!!!&@

1 ❤️

897273
2020-07-09 08:28:12 +0430 +0430

کس کش صیغه رو به نام یاسمین خوندی بعد اسمس فرحناز بوده کیر توی مغز یائست

1 ❤️

897275
2020-07-09 08:42:48 +0430 +0430

این چرا وسط داستان کلمات رو قاطی پاتی نوشته؟

1 ❤️

897303
2020-07-09 10:43:52 +0430 +0430

اولا موقعه خوندن صیغه اسم همو میخونن.دوما تو یاسمینو صیغه کردی مثلا با فرحتاز چرا خوابیدی؟پاشو پاشو صبح شده.پاشو برو دوش بگیر تودتو خراب کردی جغی

1 ❤️

897304
2020-07-09 10:47:11 +0430 +0430

راننده تریلی نداشتیم فقط… حالا رفتی واست تهران خونه بگیره مرد؟؟؟

1 ❤️

897316
2020-07-09 11:36:44 +0430 +0430

چشات روشن

1 ❤️

897505
2020-07-10 00:41:52 +0430 +0430

جالب بود خسته نباشی ضمنا کیرت تو کون جقی هایی که زیر داستانت بهت بدوبیراه گفتن این جماعت کونشون واسه فحش دادن میخاره شما به دل نگیر آقا اسماعیل

0 ❤️

897509
2020-07-10 01:37:51 +0430 +0430

صیغه اشتباه بود که ریدید ته اتوبوس بااون صیغه خوندنتون
موکلتی یاسمین خخخخخ
فرحناز
میگن دروغگو فراموشکاره
ولی آخه دیگه اینقدر؟؟!!
اوسکول اونکه موقع خطبه ازدواج، آخونده میگه موکلتی
بخاطر اینه که از طرف عروس و داماد وکیل میشه که خطبه را به جای هردو بخونه
وقتی دونفر خودشون میخونند، دیگه موکلتی نمیگن.

0 ❤️

897539
2020-07-10 05:08:27 +0430 +0430

چه داستان سکسی-مذهبی‌ای بود.

0 ❤️

897545
2020-07-10 05:36:08 +0430 +0430
NA

عجب زبون محکمی داری تو هرچی شفاهی تعریف کردی الان اینجا نوشتی قطعا توی روزنامه های کثیرالانتشارم داستان رو مینویسی

0 ❤️






Top Bottom