داستان سکس خانوادگی رضا (۲)

    ...قسمت قبل


    قسمت دوم:
    بعد از اومدن از پارک دوباره مدتی بود که با هم سر و سنگین بودیم و حرفی بجز حرفهای روزه مره به هم نمیزدیم (مثلا بیا شام بخور و یا لطفا در رو ببند)
    در کل هر موقع با هم بحثمون میشد یه مدت اوضاع اینجوری میشد .
    اون طرف پدرم هر روز داشت واسطه میفرستاد که با مادرم صحبت کنند که تو راهش بیارند و طلاق نگیره .
    راستی فراموش کردم که مامانم دیگه لباس اندامی نمیپوشید تو خونه ، حتی دامن هم که دوست نداشت رو رفت خرید و پوشید تا جایی که صدای خواهرم هم در اومد و به مادرم گفت که چرا اینجوری میکنی و . . .
    من هم با دیدن این رفتار مادرم دیگه از فکر اینکه این سکس انجام بشه اومدم بیرون و بر این باور بودم که مادرم با این نوع پوشش داره من رو متوجه اشتباهم میکنه که این کار شدنی نیست و کار ما خیلی زشته ،
    تقریبا هر لحظه نظر خودم هم عوض میشد یدفعه بر این باور بودم که این همه خانم !!! چرا گیر دادی به مامانت ؟!!!
    یدفعه دیگه هم میگفتم کجا برم؟ دنبال کی بگردم؟ وقتی همینجا تو خونه دم دستم هست و اونم شرایطش جوری هستش که از هر 100 بار نیازی که به سکس داره یبار تحت فشار میره با غریبه ، چرا هر روز و هر دفعه با هم نباشیم؟!!!
    بعد دوباره میگفتم پسر تو جوونی و نیاز داری به دختر ، نه مادرت که نزدیک 40 سالشه ، گیریم که قبول کرد و سکس هم کردی ، 4 یا 5 بار که کردی دیگه دلت نمیخاد و پشیمون میشی از این کار
    اینقدر از این حرف ها تو ذهن من رد شد که واقعا به دیوانگی رسیدم تصمیم گرفتم اینبار من برم جلو و پا پیش بزارم و به مادرم بگم که تکلیف من رو مشخص کن ،یبار که خواهرم رو فرستاده بود پیش پدرم موقعیت رو مناسب دیدم و با هر زحمتی بود سر حرف رو باز کردم:
    گفتم : مادر من خیلی ناراحتم که تو پیش من دامن میپوشی ، یعنی به پسرت اعتماد نداری؟! با این رفتارت داری به من توهین میکنی ، اگه میخای همینجوری ادامه بدی من میرم خونه بابا و یا میرم مغازه میخابم خلاصه نمیتونم تحمل کنم این وضعیت رو ، که مادرم سریع جواب داد: بنظر من هم اینجوری خیلی بهتره ، من شکه شدم از این حرفش و فهمیدم که میخاد من رو رد کنه واسه همین رو رو گذاشتم کنار و بهش گفتم که : آره ، من برم که با اون غریبه راحت باشی، آره من مزاحمم . مادرم با اعصابنیت تمام سرم داد زد و گفت: خفه شو آشغال . . . ، کاملا مشخص بود هدفمند داره باهام پیش میره و از قبل درباره اینجور واکنش هاش فکر کرده و هدفی رو دنبال میکنه ، دیگه از اون روز اوضاع جور دیگه ای شد دیگه از ناهار و شام خبری نبود و همش با هم دعوا میکردیم چندباری خواستم خونه رو ترک کنم ولی گفتم اگه من اینکار رو انجام بدم که افتادم تو دام مادرم و اون همه اینکارو داره میکنه که من رو دک کنه ، &&نظر خواستین بدین نام نویسنده همون تلگرام من هستش&&&
    از این وضعیت 6 ماه گذشته بود تا جایی که حرف زدن های معمولیمون با فوش شده بود(البته موقع هایی که خواهرم خونه نبود) مثلا با نام جنده صداش میکردم و . . .. که یروز اتفاقی متوجه شدم با همون آقاهه مشورت کرده و اون داره این حرف ها رو بهش یاد میده ، البته بعدها فهمیدم که تمام ماجرا رو به اون نگفته بوده(مثل فیلم رو ف فقط گفته بود پسرم اون روز خونه بوده و فهمیده) ولی همینقدری هم که گفته بود من فهمیدم هنوز دلش با اون
    مرده هستش .
    هزار تا ایده اومد تو ذهنم ولی هیچ کدومش رو من نمیتونستم اجرا کنم ، شاید یکم بخاطر این بود که میترسیدم ، خلاصه تصمیم کبری رو گرفتم و یروز که مادرم از هموم تازه اومده بود بیرون و خواهرم خونه نبود رفتم تو اتاقش ، فقط یه حوله رو کل بدنش بود و لباس اون زیر نبود که تا من رو دید گفت : عوضی بورو بیرون ، من هم دیگه چشم هام رو بستم و افتادم به جونش ،(اینجاشو دیگه همه استادند میتونند حدس بزنند) شروع کردم به بوس کردن و لیس زدن و قربون صدقه رفتن و . . . . مادرم فریاد میزد ، حتما همسایه ها شنیده بودند ، ولی من دیگه راهی نداشتم ، یعنی مادرم برام راهی نذاشته بود ، به زور سرم رو بین پاهاش جا دادم و شروع کردم به لیس زدن شدید کوس مامانم ، بصورت وحشیانه میخوردم و به سختی ، چون مداوم تکون میخورد و من رو کتک میزد در حین خوردن کوسش چندباری بهش تذکر دادم که خر نشو ، تو زن عاقلی هستی ، من میدونم همه این کارها رو اون مرتیکه بهت یاد داده ، تو هیچ وقت به این فکر کردی که اگه من برم فیلم رو نشون اون مرتیکه بدم دیگه بیخیال تو میشه؟ میدونی جرم سکس با زن شوهردار براش چند تموم میشه؟ فک میکنی بازم کنارت میمونه؟ اصلا هر دوتادون میوفتین زندان ، و . .. . نمیدونم از خوردن کوس شد و یا از تهدید کردن ها که دیگه حداقل فریاد نمیزد و فقط دست و پا میزد و با چنگ زدن خودشو از من دور میکرد یه 20 دقیقه ای داشتم کسشو میخوردم که دیگه فکم بشدت درد گرفته بود و نمیتونستم ادامه بدم با زور مامانم رو به پشت خابوندم و گفتم یه کلمه حرف حساب بهت میزنم اینقدر تکون نخور ، من یکساله که دارم باهات کنار میام ولی تو اصلا به من توجهی نکردی ، الان که تا اینجاش اومدم انتظار نداشته باش بیخیال بشم و برم پس آروم بخاب بزار یه لاپایی زیر کونت بزارم تا آروم بشم !!!!!!!!!
    ولی اون گوش نمیکرد و مداروم تکون میخورد یجوری حس کردم که اون اگه میخاست نزاره من بکنمش هنوز به فریاد زدنش ادامه میداد و یا درسته من مردم و زورم بیشتره ولی اونم اینقدر ناتوان نبود که نتونه مانع کار من بشه ، پیش خودم فکر کردم شاید براش سخته که راحت خودشو در اختیار من بزاره ، از تفصیرها که بگذریم من هر کاری کردم که کیرم رو بکونم توش نمیشد و با همون تکون خوردن ها ارضا شدم و مامانم رو ول کردم و رفتم دستشویی
    .از دستشویی هم که اومدم دیدم اونم دوباره رفته حمام که من رفتم از خونه بیرون،
    شب که از کار برگشتم رفتم یه مقدار زغال و گوشت و تنباکو و . .. گرفتم اتفاقا مادرم غذا نپخته بود و خواهرم داشت به مادرم بد و بیراه میگفت که این رو دوس نداره و اون رو دوس داره . . . . که من رسیدم به خواهرم گفتم بپر سیخ و منقل رو بیار که داداشی میخاد کباب درست کنه ، دردسرتون ندم اون شب شده بودم بابای خونه و کباب مفصلی هم خوردیم جوری که آخراش بدون نون میخوردیم یه مقداری هم آب انگور طبیعی که یزره الکل انداخته بود داشتم با نوشابه مخلوط کردم دادم بهشون خیلی اون شب حال کردند
    از فردا خودمو مداوم تو کارهای خونه پیش مینداختم هر روز یچیزی رو که خراب بود درست میکردم و یا همه خرید خونه رو انجام میدادم و خواهرم رو میرفتم میاوردم و . .. . کلا خیلی انشان وظیفه شناسی شده بودم البته خیلی هم تابلو بود و خواهرم هم چندباری بهم تیکه انداخت و گفت :یعنی 0.5 درصد الکل این تقییر رو ایجاد کرده؟!!!!( موقعی که آب انگورها رو میخوردند میگفت حروم نباشه و . . . که من گفتم نگران نباش 0.5 درصد هم الکل نداره و . .. . ) تقریبا همه پولم رو خرج خونه میکردم ، چون میدونستم مادرم خواهرم رو خیلی دوس داره سعی میکردم به اون خیلی احترام بزارم و هر چی لازم داشت براش بخرم هر روز میبردمش اسکیت بازی کنه و . . . . مامانم کم کم داشت باهام بهتر میشد که دوباره رفتم خونه خواهرم نبود و مادرم هم تازه از حوم اومده بود بیرون ، البته ایندفعه من دیر رسیده بودم و لباس هاش رو پوشیده بود نخاستم برم جلو و چندباری دل و دل کردم که دیدم مامانم بدون دامن از اتاق اومد بیرون با یه شلوار چسبون و رفت سمت گاز که یچیزی بپزه ، نزدیکش که شدم تپش قلب گرفتم و فک کنم اونم همین حس رو داشت ، چون طبیعی نبود رفتارش و تو چشم هام نگاه نمیکرد ، یلحظه به خودم گفتم که اون مادره و نمیتونه با این داستان کنار بیاد من باید پا پیش بزارم و چسبیدم به پشتش که دوباره دعوا شروع شد (البته طبیعیه که شدتش از قبل کمتر بود)دیگه خودتون میدونید با هر زحمتی بود کردمش ، البته من همیشه سعی میکردم که با خوردن کوسش به اون هم حال بدم چون با تکون خوردن های اون نمیشد که توش بکنم و اون هم حال کنه
    این وضعیت چند ماهی ادامه داشت و هر بار با زور با مامانم سکس میکردم که یبار خسته شدم و بهش گفتم : مامان : اینجوری نه تو حال میکنی و نه من !!! میدونم برات سخته ،، میدونم ، بی شعور نیستم ، بی غیرت هم نیستم ، فکر کردی اگه سکس تو رو با اون آقاهه ندیده بودم من میومدم سمتت؟ خوب معموله هیچ وقت نمیومدم
    خوب دارم شرایط رو میبینم: از طرفی اگه بخام ازدواج کنم از همین الان که پول هام رو جمع کنم 10 سا طول میکشه اگه برم دختر بازی و یا زن بازی که پول هام جمع نمیشه !! از طرفی تو رو میبینم که اگه طلاق بگیری وضعیت این خواهرم چی میشه؟ ناپدری بیاد تو خونه با یه دختر جووون !!! بعد جهیزیه خواهرم رو چجوری جور میکنی؟ مادر قبول کن که ما به ارث پدر وابسته ایم و نباید اونو ناراحت کنیم ما از بابا بیشتر ضرر میکنیم
    تازه بابا تو رو طلاق نمیده
    اگه هم بفهمه که شیطنت میکنی که دیگه بهت امان نمیده ، بیا با هم سازش کنیم یکم فکر کن ، دست از مشورت کردن با اون مرتیکه بردار!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    چندروزی گذشت با صاحب کارم خونه کی که کاملا مشخص بود پولداره کار میکردیم تو صحبت هاش با صاحب کارم فهمیدم که میگه یه ویلا داره شمال و بریم اونجا رو هم براش درست کنیم که صاحب کارم گفت که ما شهرستان نمیریم و . .. . که من به صاحب کارم گفتم من قصد دارم برم شمال مسافرت، میرم یه نگاه میندازم، نگاه کردنش که ضرر نداره و . . . . که صاحب ویلا گفت آفرین به این شاگرد و .. . . من برم کلید رو بیارم و آدرس رو بدم و . .. .
    یه مقدار پول از پدرم گرفتم به بهانه اینکه مادر رو ببرم شمال و باهاش حرف بزنم ، مادرم به سختی قبول کرد که باهام بیاد شمال ، شاید اشتیاق زیاد خواهرم بود که قبول کرد دلیل هر چه که بود وقتی ویلا رو دیدیم نظر همه ما عوض شد اینقدر این ویلا خوب بود که ما بجای اینکه 2 روز بمونیم 7 روز موندیم اصلا این ویلا بقدری عالی بود که فکر میکردی رفتی اروپا ،فول فول بود ، مادرم یجور دیگه شده بود ، مهربون ، غذای خوب میپخت ، اصلا تازه فهمیده بود که زندگی چیه ، منم هر کار کردم از این فرصت استفاده کنم که سکس کنم نمیشد آخه کسی و یا جایی نبود که خواهرم رو بهشون بسپارم، وقتی هم خواهرم خواب بود اعتماد نمیکردم که برم سمت مادر و داد و بیداد نکنه ، خلاصه همه چیز بکر ، حتی مادرم رو با یه شرت و سوتین تو استخر دیدم و نرفتم جلو ، گفتم تعطیلاتش خراب میشه


    نوشته: rezapw4

  • 24

  • 56




  • نظرات:
    •   teen...wolf
    • 7 ماه
      • 9

    • نه به محارم نخوندم و پیشنهاد میکنم دیس کنید تا کسی مزخرفات رو رواج نده


    •   Ado_Den_Haag
    • 7 ماه
      • 6

    • داستانت که کسشری تمام عیار بود آخه «هموم»؟ حمامو با این «ح» مینویسن به مادرت بگو یه مقداری باهات املا کار کنه.


    •   Nonooo
    • 7 ماه
      • 3

    • خداشفات بده


    •   خوشگلخانم
    • 7 ماه
      • 5

    • توچقدر عوضی هسی مشدی اوه اوه فاک


    •   Reza00777
    • 7 ماه
      • 2

    • شاید باور نکنی ولی من در حال خوندن داستانت(کستان)
      دارم شیره ناب محمدی میکشم بیا و بیخیال شیشه و کراک کلا صنعتی شو بیا مثه خودم سنتی مصرف کن تا سه ماه اولو مجانی بهت تریاک، شیره میدم قول میدم بعد از کشیدنش دیگه این چرتا رو ننویسی بجاش تو داستانت با اون یارو دعوا میکنی و میزنیش قول شرف میدم (ممد دادا یه بست واس داداشمون کنار بزار)


    •   bbboban
    • 7 ماه
      • 1

    • آخه تو چرت ننویسی نمیشه.الاغ توقع داری مرم هم حرفاتو قبول کنن.خاک تو سرت .کمتر جلق بزن مخت گوزیده


    •   رضاکافر
    • 7 ماه
      • 6

    • خدایی طرف یه خلافی میکنه مادرش واسه ده دقیقه باهاش سرسنگین میشه زمین و اسمون رو بهم میدوزه که مادره ناراحت نشه.اونوقت شما یکسال با دعوا و زور به مدارت تجاوز میکردی؟نمیدونم ایراد کار از کجاست که اینقدر بی غیرتی زیاد شده.زیر یکی از داستانا نظر داده بودن که شهوت نوجوون خیلی زیاده و .....ولی اخه ماهم نوجوون بودیم توی اوج شهوت فکرمون میرفت سمت زن همسایه یا حداکثر دختر دایی و دختر عمه.نسل بی غیرتی که الانتوی ایران هستن رو باس انداختشون توی ظرف الکل واسه تحقیقات نسلهای بعدی نگهشون داشت.شاید دانشمندان اینده بفهمند این حجم از بی غیرتی و بی شرفی از کجا میاد.


    •   sexybala
    • 7 ماه
      • 1

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.


    •   arash.abi
    • 7 ماه
      • 3

    • داستانت رو خوندم.
      در دروغ بودنش شکی ندارم
      نمیدونم چی باعث میشه که اینو رواج بدین، اگه میدونستی تا یکسالگیت چندبار تب کردی، واکسن زدی، گریه شبونه داشتی، بی خوابی داشتی درد دندون دراوردن داشتی
      و تو همه این شبها مادرت تا صبح بیدار بوده، چه روزایی که از مریضی ات خوابش نبرده، چ روزایی که تو صف دکتر کلی منتظر بوده، چه روزایی از خوشی هاش واسه توی چاقال گذشته،....
      .
      .
      هیچوقت این حرفا رو حتی تو خیالت هم نمیزدی. اینارو وقتی بچه دار شدی میفهمی.. کاش میشد داستانو پاک کرد
      ، من داستانای محارم رو میخونم ولی تنها داستانی که خیلی بدم میاد، مادر و پدر ه
      ..


    •   nasrin1980
    • 7 ماه
      • 2

    • کارشناسان هنوز در حال برسی وضعیت مغزی نویسنده هستن


    •   اشی۸۵مشی
    • 7 ماه
      • 1

    • جاکش گوت ورَن.
      میخوری یا میبری


    •   LordAmir9675
    • 7 ماه
      • 0

    • کس گفتی کسگم تو برو جقتو بزن بزار مامانتم با خیال راحت کس بده <img class=" />


    •   aref.3200
    • 7 ماه
      • 0

    • من کار ندارم که محارم هست اشتباهه یا نه ولی همین که میگی مادرت اصلا مایل نیست باهات بخوابه موندم اصرار تو برای چیه ؟ کمی انسانی فکر کن اگه مادرت جنده بود و میخواست به پسرش بده میگفتم نوش جونت ولی تا اینجای کار فقط میگم کارت اخر اشتباهه نکن اینکار رو که البته توی اینکه این داستان خیالی هست شک ندارم چون اگه مادرت که مایل نیست تو باهاش باشی باهات شمالم نمیومد و با سوتین شورت توی استخرم نمیرفت کلا پیداست داستانت ترشحات مغزت هستن داستان واقعی کاملا خودشو نشون میده دیسسسسسسسس


    •   jamal0939
    • 7 ماه
      • 0

    • ب ی بغیرت جهت سکس بازنش از کرج نیاز مندم غذایی روح من فقد سکسه کیرم بزرگه هیچ جایی نگرانیم نیس من حرفی جهت حفظ آبرو نمیزنم جای


    •   Hooman.esf.59
    • 7 ماه
      • 2

    • مدتها بود این فکر ذهنمو مشغول کرده بود که چرا اینقدر بی غیرتی زیاد شده؟ چرا اینقدر پسر مفعول زیاد شده
      چرا اینقدر راحت میان از سکس با خواهر و مادرشون حرف می‌زنند؟
      چطور جوانهای قدیم واسه مادر و خواهرشون که هیچ واسه دخترای فامیل و همسایه هم غیرتی بودند
      امشب یه جوابی توذهنم جرقه زد
      نکنه این یارانه ی 45500تومنی که به خیلیا میدن از راه حروم بدست اومده؟ آه و ناله ی یه عده پشت سر این پولهاست
      آخه چطور مردهایی که شاه فقید پرورش داد اینقدر با مردهای حالا فرق دارند.


    •   ساراکونگنده
    • 7 ماه
      • 0

    • عالییییی ادامه بده


    •   bhzd-fantasies
    • 7 ماه
      • 0

    • خوب بود
      ادامه بده ولی با جزئیات بیشتر از صحنه ها
      اوسگلایی که این سبک رو دوس ندارن نخونن، واقعا کی رو گول می زنید؟ هم می خونید هم فحش می دین :))


    •   omidario
    • 7 ماه
      • 1

    • احمق
      بی شعور
      کثافت
      رذل
      حرومزاده
      کونی
      بی شرف


    •   aryar
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • همش منتظر بودم پدر قصه ماجرا رو بفهمه و چه میدونم یکی دو نفر این وسط کشته بشن!
      با نهایت احترام با واژه "کثافت" این ماجرا کثافت کامل بود


    •   iran.man
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • منتظر ادامه ماجرا هستیم. ممنون


    •   asalagha33
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بقیش


    •   zanbory
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • کسشعر میگی اون مادری که من دیدم نه ب تو باج میده نه به کسی دیگه ..پاشو کوص ک کونتو جمع کن گمشو برو تا نگفتم ننت ی چوب دوسر تو کیونت بکنه روانی..درعجبم اون۲۰نفری ک لایکت کردن چقدر کسخولن البته ممکنه وقتی روی نوشته هات جق میزدن لایکت کردن


    •   Kaka1564
    • 1 ماه
      • 0

    • خانم ها و زوج های سن بالایی که نیاز به یک پسر سن پایین با تجربه و متعهد و مورد اعتماد دارن از تهران و کرج پیام بدن دوستون دارم ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو