داستان شیدا خانم خواهر زنم

    سلام دوستان داستانی براتون تعریف میکنم که باهاش حال کنید
    من زن وزندگیمو دوست دارم اسم من محسن اسم خانمم مریمه تقریبا ده ساله ازدواج کردیم زنمو دوست دارم یه خواهر زن دارم به نام شیدا دوسالی از خانمم کوچیکتره یادم رفت بگم منم یه سالی از خانمم بزرگترم چند سالی بود که ازدواجمون گدشته بود توجه ای بهش نمیکردم البته ناگفته نمونه اصلا قابل مقایسه با خانمم نیست خانمم خیلی خوشگل تره وخوش استیل تر این شیدا خانوم زیاد خوشگل نیست اما بانمکه تا ۳ سال پیش ما مستاجر بودیم طبقه بالامون خالی بود اومد پیش ما یه شوهر آشغال هم داره به اسم رامین آقا رامین معتاده وبیخود من همیشه باخودم فکر میکردم میگفتم این با جناق میتونه اینو بکنه یا نه تا اینکه از خود با جناقم سوال کردم دیدم اصلا مرد نمیشه دوماه یه بار هن به زور مرد میشه تا این که ما یه مغازه خدمات چاپ وبنر وطراحی داریم که اینم اونجا مشعول به کارش کردم با خودم کار میکردم دیگه خیلی تو روز با هم بودیم و وقتم آزاد بود تا ۲ سالی گذشت قرار شد خانمم با مادرش برن مشهد که شیدا خانم هم گفت منم میخوام برم تاگفت منم میخوام برم منم گفتم نه کسی در مغازه نیست من دست تنهام خلاصه نزاشتم بره خلاصه اینا رفتند ماهم تنها شدیم قرار شده بود یه هفته ای برگردن روزا سر کار بودیم شبا هم میرفتیم خونه تو اون تایمم شوهرش رفته بود شهرستان سر کار اینم تنها بود منم دخترم کلاس دومه شبا میومد پیش دخترم میخوابید شب اول اومد تو اتاق خواب تو خواب بود هر طوری با خودم کلنجار رفتم نتونستم فردا رفتیم سر کار دوباره شب هر کاری کردم نتونستم دوباره فرداش رفتیم سر کار یه بنر برامون اومدطراحی کنیم خواستم طراحیشو شروع کنم دیدم دیره بردمش خونه با سیستم خونه درستش میکنم
    تا شام خوردیم رفتم سیستمو روشن کردم شروع کردم به طراحی خواهر زنمم رفته بود بچه رو بخوابونه اما نقششو کشیده بودم دیگه تمومش کرده بودم یه چنوتا تکس نوشته گذاشته بودم رفتم یه چرخی زدم تو اتاق خوابش دیدم بچه رو خوابونده بود دیدم داره با گوشیش ور میره صداش کردم گفتم یه چیزی بیار بخوریم رفت میوه اورد گفتم یه چاهی هم درست کن رفت سماور وروشن کرد صداش کردم اومد تو اتاق خواب خودمون گفتم اینا رو درست کت تا من برم چای ودرست کنم چند باری هی رفتم واومدم اونم داشت با کامپیوتر کار میکرد هرکاری میکردم از پشت بگیرمش جرات نمیکردم میگفتم الان داد میزنه هم بچه رو بیدار میکنه هم همسایه ها خبر دار میشن
    خلاصه دوباره رفتم بیرون چشمم به فیوزای برق تو سالن خورد فیوز وزدم کلا برق خونه قطع شد سریع رفتم تو اتاق در جا گرفتمش بغل خیلی ترسیده بود محکم منو بعل کرده بود منم سریع لبامو گداشتم رو لباش خواست خودش وبکشه عقب سریع انداختمش رو تخت که پشت سرش بود اصلا حرف نمیزدیم کلا شوکه شده بود سریع با سینه هاش ور رفتم بازم اذیت میکرد نمیزاشت یه کم باسینهاش ور رفتم دستنو گذاشتم زیر شلوارش یه کم با کسش ور رفتم دیدم دیگه اون تقلا رو نمیکنه فقط خیلی یواش میگفت نکن خجالت بکش منم اصلا توجه نمیکردم مثل وحشی ها فقط سینه هاشو میخوردم سینه های کوچیکش وبایه دستم فقط کسشو میمالوندم کم کم کسش آب انداخته بود با دست خودم دسشتشو بردم سمت کیرم راست راست شده بود گرفتش گفت وای چقدر بزرگه دوبرابر مال شوهرمه مال من زیاد به نظر خودم بزرگ نیست فکر کنم مال اون خیلی کوچیکه خلاصه دیگه تخت وایساده بود خواستم برم برقا رو روشن کنم روم نشد گفتم اول بزار اول لختش کنم لباساشو درارم بعد برقا روروشن کنم لختش کردم رفتم فیوز وبزنم فیوز وزدم لتمپا روشن شده بود وارد اتاق شدم از یه طرف که همو دیدیم خجالت میکشیدم از یه طر ف خوشحال بودم هیکلی که چند سال زیر لباس نگاهش میکردم الان لخت جلوم بود خلاصه سریع لامپو خاموش کردم شب خواب وزدم یه نور رمانتیکی تو اتاق بودسریع لباسامو دراوردم لخت رفتم روتخت پیشش دراز شدم سینه هاشو تا جون داشتم میخوردم با یه دست هم فقط کوسشو میمالوندم
    بلد بودم چطوری حشیریش کنم چون میدونستم این با جناق بی عرضه نتونسته بود یه حال خوبی بهش بده اصلا از سکس هیچی نمیدونست سینه هاشو خوردم تمام بدنش از گوش تا کف پا رو لیش میزدم آب کسش راه افتاده بود خواستم بهش بگم ساک برام بزنه دیدم برا بار اول نمیشه شاید بدش بیاد
    رفتم وصط پاهاش سر گیرمو گرفته بودم به کسش میمالوندم دیدم داره صداش درمیاد منم با صدای آه اه. اون بیشتر حشری میشدم کلاهکشو میکردم داخل نوک سینه هاشم میخوردم تا نصفه کردمش داخل دیدم یه کم دردش گرفت کم کم کردمش داخل خلاصه یواش یواش جاش کردم من عادت دارن تو سکس خیلی ضربتی میزنم یه بیست دقیقه ای یواش یواش میزدمش وقتی دیدم صدای ناله هاش بیشتر شدباتمام قدرت تلمبه میزدم تا لحظه ای که تموم کرد تلمبه زدم منم ریختمش توش چون میدونستم قرص جلو گیری میخوره تا بچه دار نشه منم با خیال راحت ریختمش توش
    یواش بلند شدیم رفتیم خوابیدیم فردا صبح رومون نمیشد همو ببینیم اون زودتر بلند شده بود بچه رو فرستاده بود مدرسه یواش رفتم دیدم خودش تنها تو خوابه بچه هم رفته بود مدرسه رفتم زیر پتوش خندش گرفت گفت تو دیگه چقدر پر رویی منم خندیدم گفتم تازه پیدات کردم ولت میکنم تازه برا توهم بد نیست دیشب بد حالی بهت دادم ؟گفت بهترین سکس عمرم بود اون شوهر بی عرضم اصلا بلد نیست ونمیتونه این چند سال به خواهرم حسودیم میشده همیشه میگفتم خوش به حال خواهرم با این شوهرش با بدن ورزشکاریش منم به شوخی گفتم از الان شوهر دوتاتونم سریع لختش کردم یه دست دیگه کردمش تا اونا اومدن بالای ده بار سکس باهم کردیم دیگه خیلی با هم راحت تر شده بودیم خیلی کم پیش میاد تنها باشیم اما ماهی یکی دوبار باهم سکسو داریم چند باری دیگه خواستم باهاش سکس نکنم میگه من تازه مزه سکس وچشیدم اون بی عرضه که نمیتونه اگه باهام نباشی مجبورم برم با یکی دیگه
    منم گفتم تا زنده هستم وجون دارم خودم ساپورتت میکنم
    اینم داستان واقعی من نه دروغ ودغل


    نوشته: کس کن

  • 8

  • 15




  • نظرات:
    •   Nevermindd
    • 5 ماه،3 هفته
      • 1

    • کصکنه کسخول یکم املا کار کن چاهی رو هم با میوه نخور کیرم تو بنرت


    •   Soheylaporqasrm
    • 5 ماه،3 هفته
      • 1

    • مال تو گیره و نسفشو و چاهی ینی نمودمت با ای سطح سوادت اون دست بی صاحابو ا شورتو دربیار بدونیم چی میخونیم


    •   mansour_tehran
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • به نظرم واقعی بود..نوووش جونت...نوووووش


    •   بچه-ای-خوب
    • 5 ماه،3 هفته
      • 2

    • وای به حال اون کسایی که میان پیش تو جلقی پلشت بنر سفارش بدن!
      من موندم با این همه غلط املایی چجوری بنر چاپ میکنی؟! دروغ گوی پلشت.


    •   TAJIMA
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • فقط یه سوال؟
      از کجا میدونستی قرص میخوره که باردار نشه؟
      اونه با شوهرش سکس نداشته واسه چی قرص میخورده؟
      چرا همه میگن این داستان واقعیه؟
      اصلا تخیل باشه... بنویس و بقیه اگه دوست داشتن بخونن
      با اینکه اهل مچ گیری و فحش و بی احترامی به نویسنده ای که وقت گذاشته و نوشته نیستم ولی واسم جالب بود ... چرا واقعا؟


    •   افشینsmh
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • دیگه حالم بهم میخورهاز این کستانهای مضخزف که تو حالت جق زدن بلغور میکنین
      ان آقا تو تا حالا چاک سینه زن هم ندیدی کس که جای خود داره ان چوچک جقی
      رفقا دیدین تو همه کستانها ۱ زن ومادر زن یارو ناغافل میرن مسافرت یا بیمارستان شب زنش پیش مادرش میمونه
      ۲.همیشه زن یارو میشاشه تو حس مادری بچه کوچیک یا مدرسه ایش رو میذاره به امون خدا و میره
      ۳.همیشه شوهر خواهر زن یارو یا شوهر هر زنی که دوستان جقی قراره تو خیالشون بکننش مرد نیست یا معتاده یا عیاشه یا کمرش شله یا کیرش کوچیکه
      ۴.یهو بصورت کاملا تصادفی شوهره میره سفر حالا در مورد این کستان اصلا چرا اصلا مهم نیست باید میرفت ه بفهمید باید میرفته
      باید!!!!
      ۵.زنی که قراره توسط قهرمانهای جقی گاییده بشه میاد مراقب بچه طرف باشه
      ۶.همیشه زنی که طعمه قهرمان جقی ما شده میگه وووااااییتا قبل از تو اصلا معنی سکس رو نفهمیده بودم از این ببعد هر بار کیرت راست شد بی بذارش اینجا
      مغز متوهم یک جقی مرزی برای توهم نداره پاورقی)


    •   emperatuor
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • ننویس آقای جقی ـــــــ دیسلایک
      این کوس شعرا چیه عمرا کسی باور کنه
      داستان تخیلی مینویسی یکم روش فکر کن بعدش بزار تو سایت که بچه ها حالشو ببرن


    •   مسیحی۰
    • 5 ماه،3 هفته
      • 1

    • گفت کیرت دوبرابر کیر شوهرمه!!!
      یواش یواش جاش کردی؟؟
      فیوز مغزت پریده نه فیوز خونتون.


    •   Farhadd30
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیلی عالیه


    •   Xknight.1
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • ننویس عامو. برو همون چاهی بخور و توی بنرهاتم غلط ننویس.


    •   salitahna
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی واقعی بود دمت گرم
      ملت هم همه اوسکل


    •   Hamid744
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • قوه تخیلتم تخمیه اونجا که از باجناقت گفتی و اینکه ازش خوشت نمیاد تا آخر داستان واقعیه و رفتم خخخ


    •   A.m.i.r.A.l.i
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • ای کیرم ب کص خارت بیناموس دروغگو


    •   Kiratin
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • منقل و بافور هرچی معتاده تو کس تمام زنای اطرافت از مادرت گرفته تا ... کسکش کدوم کیر تو حلق گیرکرده ای بهت میگه بنویس؟ بگو تا مادر جفتتونو بگام


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو