داستان من، او، ما و بسیاری (۱)

    (داستان واقعی نبوده و حاصل تخیلات است)
    .
    .
    در زندگی هر کسی همیشه روزی و زمانی هست که باعث ایجاد تغییرات اساسی می شود......
    تغییراتی شاید به قیمت یک زندگی......
    هیچ کس را نمی توان یافت که برای پیروزی و یا شکست خود، قائل به نقطه عطفی نباشد.......
    اما مسئله اینجاست که آنها چه دلایلی برای استفاده از آن فرصت یا از دست دادن آن ذکر می کنند؟....
    کسی که پیروز می شود به رسم انچه حداقل متداول شده است، چند نام را ردیف کرده و از بر یا از روی معذب بودن می برد و آن ها را در پیروزی خود سهیم می شمارد. اما کسی که در زندگی شکست خود بیش از آنکه معذب باشد و یا حالتی کودکانه را در چهره خود به نمایش بگذارد، چون رعد غرنده و دریای مواج و خروشان، اسامی را از بر می گوید و دلایلی را هدف پیکان کینه جویی خود قرار می دهد که شاید آنقدر هم که او معتقد است میسر و کارگر نبوده اند تا او را به این روز بنشانند.
    به تعبیری بهتر باید بگویم که ما انسان ها اگر پیروز می شویم و شکست می خوریم، بخش بزرگی از آن بر دوشان خودمان است!.... اما بسیاری از ما شاید از روی ترس، و وحشت از چیزی که دیگران خواهند گفت (سرزنش ایشان) و یا هر آن چیز دیگر، از خود سخن به میان نخواهیم آورد تا خود را تبرعه کرده و فشار را از روی شانه های خود بکاهیم....
    .
    شاید تا اینجا گفته باشید که این صحبت ها یعنی چه؟ اصلا دلیل بیان آن ها چیست؟ و چرا از آن ها سخن به میان آمده؟ این چیزی است که فعلا در نخواهید یافت!
    .
    .
    پانزدهم اسفند 1391 :
    .
    + سلام مهدی جان....
    - علیک، چه خبر از این طرفا؟! یادی از ما فقیر فقرا کردی برادر!
    + هیچی حقیقتا!... از اینجا رد میشدم، (و همراه با خنده می گوید:) گفتم یه سری هم به شما بیچاره های مهندسی بزنم
    - آخی...... بمیرم برای تو فیلسوف که اینقدر به فکر کارگر جماعت هستی آقای انگلس....
    + عی بابا... تو هم که دهن من رو با این مارکس و انگلس ساییدی برادر من!... بکش بیرون از این دو نفر....
    - هر موقع شما سر معده ای یاد ما نیافتادی چشم!..... ما هم میکشیم بیرون.
    + لعنت به این زبونت که از نیش عقرب جراره هم بدتره!...
    - چی چی ور می پزی واس خودت داد؟.... عقرب چی؟ کشک چی؟ پشم چی؟ ما مورچه هم نیستیم در برابر شما..
    + خب حالا!.... اینا رو بیخیال..... از محمد خبری نداری؟ چند وقته ندیدمش؟ تو ندیدیش؟
    - والا آقای دکتر از وقتی افتادن قاطی مرغای دانشکده پزشکی خبری از ما نمی گیرن.... البته نه اینکه تو خیلی خوبی نه!.... اون سر معده ای هم به ما سر نمی زنه دیگه...... غلط نکنم رفته تو کار یکی!.
    + تو رو خدا شوخی نکن.... محمد گور داره که کفن داشته باشه؟
    - از ما گفتن برادر..
    + سگ به قیافه اون پا نمیده.... با اون دماغ و جوشا و ...
    - صبر کن تند نرو انگلس!...
    + باز تکرار کردی که...
    - کوبیده ساخته رفته آقای دکتر...
    +چی رو؟
    - چی چی رو؟
    + همین که کوبیده!
    - چی همین که کوبیده؟
    + اه......... کم مسخره بازی دربیار دیگه.... این عادت مزخرف رو ترک کن...
    - دماغ و صورت رو میگم گاگولی!
    + جدی؟
    - آره بابا شبیه پلنگای اینستاگرامی شده
    + پلنگ خوباش؟ یا اون هفت قلم آرایشی ها؟
    - البته به چشم پاکی باس بگم شده شبیه خوباش.... هلو....
    + خدا شانس بده
    - آره دیگه........ تو هم اگر نمی رفتی سراغ فلسفه، الان اونجا بودی
    + اگر خوب بود چرا خودت نرفتی؟
    - چرا باس می رفتم دقیقا؟ این همه کص تو دانشکده فنی ریخته.... چشم دل باز کن و لذت ببر!
    + البته چشم دل واسه یه مورد دیگه است
    - حالا...... هر چی!...... تو چی توری زدی؟ کتاب! با چی رل زدی؟ کتاب!
    + هر کی یه علاقه ای داره دیگه...
    - بله، و همین علاقه ها گایی بگا میده!...
    + نه برادر! چش نخوری فیلسوف شدی! کلاس شبانه میری؟
    - خیر...... تو کلاس مهارت های زندگی استاد دلارام شرکت میکنم.
    + کی هست؟ استاد دانشکده خودتونه یا ما؟
    - خیر گاگول جان! او خوشگل رو به روت... زن داداش آیندت
    + همون پس
    - چی ؟
    + خودت اول از همه رفتی قاطی مرغا یه ترم هم دووم نیاوردی، میخوای اسم محمد رو خراب کنی.
    - حالا من اول یا او اول... مهم اینه تو تا آخر تک میمونی با این فرمون پیش بری.
    + خب حالا میخوای با این بری بیرون؟ یا کلاس نداری بریم خونه؟
    - داداش فکر کردی الاغم از دانشکده فنی بکوبم بیام انقلاب؟ که اونم چی بشه؟ با تو بخوام برم خونه؟
    + سگ تو ذات کثیفت که رفاقت باهات حروم بود.... من رفتم .... خداحافظ
    - حالا ترش نکن نون باگت میشی....
    + خیلی عنی مهدی! خیلی
    - واست کولوچه طاق زدم آوردم از دانشکده فنی تازه و داغ
    + (با تعجبی که تنها در صورت یک کودک معصوم میتوان دید:) دانشکده فنی؟ کولوچه؟ خودت می فهمی چی میگی؟
    - آره داداش...... یه دخی خاک بر سر..... از اون دافای پولدار....... حضرتعالی رو دیده اون سری با من و خوشش اومده ازت......
    + ول کن خدایی حوصله ندارم
    - زر نزن پینج دقیقه .......... ماشین زیر پاش فقط حدود 2-3 میلیارده الاغ!....
    + خب باشه؟ که چی؟ دلیل میشه واسه عاشق شدن؟
    - الاغ کل زندگی بابات و بابام و باباش
    + بابای کی؟
    - محمد دیگه.... رو تو کرج جمع بزنی نمی تونیم بیایم ماشین این رو بخریم.... بعد تو ناز می کنی واس من؟
    + بحث ناز کردن نیست..... دوست ندارم از الان فکرم رو مشغول این چیزا کنم.
    - آقا اصلا حق با تو!
    + چی حق با من؟
    - شما یه قدم رنجه بفرما در حد 10 دقیقه با ما بیا اون کافی شاپی که ایشون هست...
    +اصلا.... ول کن....... از هفته دیگه امتحانا شروع میشه!
    - اصلا یه کاری
    + (با حالتی کلافه:) چیکار مثلا؟
    - بیا اونجا
    + نه
    - گوش بده یه دقیقه...... بیا اونجا بهش بگو ازش خوشت نمیاد.... تمام.
    + تمام!
    - اصلا بگو نامزد داری.... نشون کرده داری...... به چیزی بگو دیگه
    + فقط همین؟
    - آره به خدا
    + مطمئن باش مهدی؟ تو همیشه ادم رو ....
    - مطمئن باش.... ضمانت میکنم.
    + باش.... ولی همش 10 دقیقه!
    - اوکی.
    +حالا بپر بالا سوار ماشین شو.
    - تو که ماشین نداشتی!!!!
    + ماله همون هلویی هستش که نشسته پشت فرمون (و سپس می خندد)
    .
    .
    ماشین دوست دختر مهدی یه پراید سفید معمولی بود.... مهدی کنار جلو دوست دخترش نشست و من هم صندلی عقب....
    .
    آ: سلام.... آرمین هستم...
    -م: سلام........ خوشبختم.... میترا هستم...
    +م (خطاب به آرمین): میشناسه داداش...... اینقدر که من ازت حرف زدم.
    -م: این رو راست میگه، همش از شما و آقا محمد به عنوان داداش اسم میبره.... تو این 3-4 هفته ای که آشنا شدیم مغز برای من نذاشته با داستان دوران دبیرستان و راهنمایتون....
    آ: بله.... کلا قصه گو خوبی بود.... ولی نمیدونم چرا دبیرستان رفت رشته ریاضی.
    +م: قسمت بوده که با یه همچین دختر خوشگلی آشنا بشم.....
    آ: بععععععله........ البته شما طالع ارجمندی داری....
    +م: البته نه به اندازه شما!.......
    -م: حالا میریم می بینید اقا آرمین، ترانه خیلی دختر خوبیه... هم پولداره. هم خودش دختر خوش اخلاق، خانم ....
    +م: البته آرمین جان میخواد بیاد و ایشون رو رد کنه بره
    -م: جدی؟!...
    آ: آره.... من حوصله و فرصت این روابط رو ندارم..... نه که بخوام کلاس بذارم..... فقط واسم زوده. نمیخوام سریع درگیر این رابطه ها بشم... بیشتر درسم رو ترجیح میدم..
    +م: آره دیگه........ به قول گفتنی خرخووون خر خووون می ماند...
    .
    و یکباره همه به زیر خنده زدیم و تا رسیدن به کافی شاپ محل قرار، جز صدای آهنگ چیزی نبود که شنیده بشه.
    نمیدونم از چه جاهایی رفت و از کدوم خیابون ها عبور کرد یا اصلا این کافی شاپ کجا بود. اما هر چی به جلو میرفتیم تصویر کوه ها واضح تر میشد و تغییرات ماشین ها و سنگ های خونه ها و تیپ لباس های زنان و مردان، نشون میداد که داریم به سمت جایی میریم که خیلی از سطح ما فراتره و به قولی جای از ما بهترون هستش.....
    .
    .
    .
    .
    این داستان ادامه دارد!.....


    نوشته: X_Emo

  • 4

  • 2




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • نه حضه تباسی نگاه طالعه مردم کن!!!


      جوری چت کردین انگار دوتا طلبه شیطون بودین!!!


      الان استاد طوسی خدمت می رسن (biggrin)


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • خیلی فضا گنگ بود .از علامتای نگارشی کمتر استفاده کن .


      پ.ن:اون قسمت اولو با لحن گوینده راز بقا بخونین خیلی خنده داره:)


    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • دهنت سرویس مستر پاچیدم از خنده (rolling)


      لامصب بچه ها همگی ذهنشون خلاقه ماشالله!


      کلید اسرار: جق باعث گشایش سلول های خاکستری مغز می شود (biggrin)


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • دوست عزیز بیشتر داستانت حالت محاوره ای داشت ولی در کل بد نبود مرسی که زحمت کشیدی و نوشتی امیدوارم تو قسمتای بعد بهترم بشه و از این حالت گنگ بودن در بیاد


    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • راستی لایک اول..


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • نقل از علی 407 :
      روتو بکن اونور رو ما نپاچی
      (rolling)


    •   Amoporang
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • انقد گشادی که اسمارو کامل نمینویسی باید یساعت فکر کنیم ک آ کدوم خری بود یا مثلا م کدوم شخصیته میترا یا محمد یا مهدی.من ک دیس دادم


    •   .zy.zy.
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • "به" زیر خنده زدید؟ به روش بزنید. اصن ب روی این میک بزنید.


    •   X_Emo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • سلام خدمت دوستان....
      ممنون که خوندید و نظر دادی... امیدوارم در قسمت های بعدی جبران کنم و هم بتونم داستان رو از فضای گنگش که دوستان ناراضی بودن در بیارم و راحت تر متوجه موضوع بشید....
      .
      .



      خیلی فضا گنگ بود .از علامتای نگارشی کمتر استفاده کن .
      دهنت سرویس مستر پاچیدم از خنده
      دوست عزیز بیشتر داستانت حالت محاوره ای داشت ولی در کل بد نبود مرسی که زحمت کشیدی و نوشتی امیدوارم تو قسمتای بعد بهترم بشه و از این حالت گنگ بودن در بیاد



    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو