دانیال و نیما و روغن زیتون

    1396/8/19

    دوباره سلام، من دانیالم و میخام خاطره ی دوم خودمو براتون تعریف کنم
    که یه خورده خنده دارم هست!
    واسه کسایی که منو نمی شناسن مشخصات خودمو میگم...
    و اما بریم سر اصل مطلب
    بعد از اولین بار که با نیما سکس کردم خیلی پشیمون شدم و بی خیال شدم کلا
    اما
    حدود یه ماهی گذشت...و یه روز خونه تنهابودم ک دوباره کرمم گرفت و رفتم حموم.و باکرم موبر تموم موهای بدنمو زدم...صاااااف...
    پوستمم که سفیده و حسابی هولو شدم خخخخ
    وقتی از حموم برگشتم حوله تن پوش دور خودم پیچیده بودم و داشتم آب پرتغال میخوردم
    رفتم جلو آینه و حوله رو انداختم ...لخت تو آینه به خودم نیگا میکردم و میچرخیدم ...با گوشیم چند تا عکس از خودم گرفتم،
    با خودم گفتم ای کاش نیما الان اینجا بود و یه ماساژ روغن زیتون توپ میداد منو...
    از یه طرف هم
    دهنم مزه خورده بود به سکس و بازم دلم میخواست تجربه کنم
    واسه همین به نیما پیام دادم...گفتم امشب باید بیای پیشم
    جواب داد سلام عزیزم خوبی؟چی شده؟
    گفتم هیچی نشده فقط امشب باید بیای پیشم...بدجوری داغم
    گفت نمیتونم و کار دارم
    منم ناراحت شدم و گفتم بای...رفتم رو تخت دراز کشیدم و مشغول نگا کردن فیلم سوپر شدم ولی اعصابم خورد بود و بهم حال نمیداد...از یه طرفم خونوادم زنگ زدن و.گفتن ساعت ده یازده شب میرسن از مسافرت و بیشتر ناراحت شدم
    ساعت هشت اینا بود که نیما پیام داد گفت
    نیما جونم...الان میام
    منم گفتم برو بابا الان دیکه دیره...بابام اینا دو ساعت دیگه میان
    گفت عزیزم خب دوساعت وقت داریم دیگههههه
    اینو که گفت دوباره داغ شدم و گفتم بدو بیا که منتظرممممم...نیم ساعت بعد رسید و اومد بالا و حدودا ساعت نزدیک 9 بود
    من رفتم فقط یه شلوارک نازک پوشیدم و درو باز کردم و سلام علیک کردیم...منو بوسید و بغلم.کرد...
    و از پشت کونمو می مالید و گردنمو می بوسید...دیوونست این بشر...
    دستشو گرفتم و بردمش تو اتاقم...بساط ماساژ روغن زیتونو آماده کرده بودم و یه دونه روپوش آرایشگری از اونایی که پلاستیکیه و لیزه پهن.کرده بودم رو تخت گفت چه خبره؟
    گفتم یه ماساژ خوشگل باید بدی منو و بعد بریم سر اصل مطلب
    گفت چشم عزیزممممم
    دراز کشیدم و منتظر شدم نیما بیاد
    لخت شد و نشست روی کونم و اول گردنم و کمرمو ماساژ داد و بعد شلوارکمو در آورد...و یه جوووووووون بلند گفت و
    گفت وااااااااااااای دانیال چی ساختی لامصصصب شروع کرد به بوسیدن کونم ...زبونشو می کشید دور سوراخم و لوله میکرد زبونشو و میزد توش...
    اوه اوه...
    مگه.میشه این حسو توصیف کرد آخهههههه تو فضا بودم
    از روی کونم بلند شد و روغن زیتون و ریخت روی کونمو ران پاهام...چون ران پاهام بزرگه یکمی نیما عاشقشون بود
    شروع کرد به ماساژ دادن و.مالیدن روغن...
    وااااااااااااای چققققد حال میداد کیرم حسابی راست شده بود و نیما.عوضی هرزگاهی یه دستی دور کیرم می کشید
    گفتم باکیرم بازی نکن نیما اونقد تو حااال بودم که اکه دستش یه بار دیکه به کیرم میخورد ارضا می شدم
    و.من اینو نمی خواستم...
    یه ده دقیقه ای حسابی پاهامو و کونمو مالید و بعد یکم روغن زیتون ریخت روی سوراخ کونم و.شروع کرد به انگشت کردن...اول یه انگشتی فرو میکرد و در می آورد...انگشتشو فرو میکرد تو.کونم...
    یکم نگه می داشت...
    و بعد انگشتشو تو کونم این ور و اون ور میکرد و بازی میداد...وااااااااااااای دیوونه کننده بود من فقط آه ریز می کشیدم.و میخندیدم...نیما هم فقط میگفت جوووون عشق خودمی خوشگل من کونی منی تو...انگشتشو در آورد و دو انگشتی کرد تو کونم...جا باز کرد حسابی بعدشم سه انگشتی یکمی بازی کرد...
    من که دیگه چشمامو بسته بودم و تو یه عالم دیکه بودم چند ثانیه ای دیدم حرکتی نمی کنه...تا اومدم بگم نیما کجایی؟
    دیدم دراز کشید کلا روی من...تموم وزنشو انداخت روم و گردنمو بوسید
    کیرش داااااااغه داغ بود انگار لای کونم یه شیلنگ آب داغ گذاشته بودن ههههه خیلی حال میداد
    گفت دانیال جونم
    گفتم.جون
    گفت یکم لاپایی بزنم که من عاشق پاهای نازتم گفتم ای جون
    لای پای منم که حسابی لیز و روغنی بود کیرشو گذاشت لای پام و چن تا لاپایی زد
    حس فوق العاده ای بود
    تو اوج حال کردن بودیم که گوشیم زنگ خورد و تو همون حالت جواب دادم!
    داداشم گفت ما نیم ساعت دیگه می رسیم...یهو ترس برمون داشت و نیما تا اینو شنید یهو کمرشو یکم داد بالا و کیرشو یه دفه کرد تو کونم و دو تا تلمبه بیشتر نزد که آبش اومد و ریخت روی کمرم...سوراخ کونم خیلی درد گرفت و گفتم اخخخخ نیمااااا چرا اینجوری کردی خره سوختم...گفت ببخش عزیزم دیکه کیرم داشت منفجر می شد
    نیما ارضا شده بود ولی من نه
    هنوز دلم.میخاست...نیما دستمال آورد و کمرمو تمیز کرد و گفتم نیما زود باش من بازم میخام کیرتو بشور و بیا دراز بکش روم که تازه جا باز کرده...بدوووو
    نیما رفت و برگشت وقتی بهش نیگا کردم خندم گرفت...کیرش کلا خواب بود
    گفتم بدو دیگه
    گفت.نمیشه
    گفتم ینی چی
    گفت استرس دارم الان خونوادت بیان آبرو ریزی شه کیرم راست نمیشه
    اصابم خورد شد گفتم نههههه
    از یه طرف عصبانی از طرف دیگه
    خندم بند نمیومد...کیرش کلا شده بود یه دو سانت
    خخخخخخخ
    اومد یکمی کونمو مالید
    دراز کشید روم
    با کیرش بازی کردم ولی
    به خواب عمیقی فرو رفته بود و.بیدار بشو هم نبود...
    ناراحت شدم و
    گفتم ای ریدم به این شانس کیری...
    کیرمنم کم کم داشت میخوابید...
    گفتم پاشو برو دیگه نیما..موندی چیکار...خودم میرم حموم جق میزم
    طفلکی از خجالت سرخ شده بود و.هیچی نمی گفت
    اومد روی تخت و دستشو برد زیر شیکمم و شیکممو داد بالا و پاهامو هم از عقب گرفت جمع کرد گفت عزیزم حالت داگی بگیر
    بزا یه حال توپ بدم بهت گلم
    چهار دست و پا شدم روی تخت و سرمو.آوردم پایین و کمرمو قوس داد حسابی
    اومد پشتم و اول کونمو بوس کرد و یه عالم روغن زیتون ریخت روی کونم و کمرم و کیرم...
    انگشتشو چرب کرد و فرو کرد تو کونم و شروع کرد به بازی کردن
    انگشتشو میچرخوند توی کونم و بازی میداد و با اون یکی دستش ران و ساق پاهامو نوازش میکرد...واااااای فوق العاده بود احساسم
    دو انگشتی فروکرد تو کونم و می چرخوند و وقتی که انکشتاش توی کونم بود سرانگشتاشو تکون میداد و توی کونمو یه حس لذتی مثل قلقلک.می گرفت...
    چشمامو بسته بودم و.تو حال خودم بودم در حال فضا نوردی...اینکه یه نفر بهت اینقد اهمیت بده و.واسه لذت بردن توهرکاری بکنه حس خوبی داشت
    حس میکردم الانه که بدون اینکه دس به کیرم بزنه ارضا میشم
    این چیزی بود ک همیشه دوس داشتم
    با یه صدای بیحال گفتم نیما الان میاد حرکتای انگشتشو توی کونم تند تر کرد و بادست چپش چند بار محکم کیرمو بالا پایین کرد مثل دوشیدن گاو! ههههه
    که یهو ارضا شدم و آبم پاشید روی تخت و همونجا بیحال دراز کشیدم
    حال خوبی بود اما حس کیر داغ کجا و انگشت کجا
    هییییی نیما هم رفت و دستاشو شست و معذرت خواهی کرد و رفت..
    منم یه دوش گرفتم و بقیه هم اومدن...
    این بود خاطره ی من و نیما و روغن زیتون
    امیدوارم که خوشتون اومده باشه
    ولی کون ندین که معتادش می شین و همیشه کونتون میخاره واسه دادن...و.زندگیتون به فاک میره عزیزای دل من
    نظر یادتون نره بوس بوس


    نوشته: دانیال

  • 20

  • 8




نظرات:
  •   ناصرایرانی35
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • داستان گی نمی خونم
    اما امشب خوندم
    به نظرم به واقعیت خیلی نزدیک بود
    اگه می بینی طرفدار داری بنویس


  •   mikhoresh
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • منم یه بار اینجوری کردم...


  •   آرش کون طلا
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • منم مثل تو کونی ام و چند بار این مدلی(ماساژ با روغن زیتون و بعدش کون دادن)سکس داشتم و کون دادم.خیلی لذت بخشه و ادم میره فضا.کاملا حس و حال ولذتی که بردی رو میفهمم ومیدونم چقدر حال کردی البته تو خیلی شانس نداشتی ونتونستی خیلی کیر رو توی کونت حس کنی بیشتر انگشت بوده ولی مهم اصل ماساژه.به نظر من بیشترین لذت توی کون دادنه.من توی همین سایت با چکد نفر همین مدل سکس رو تجربه کردم.اخرته لذته.


  •   foot worshipper
  • 1 هفته،3 روز
    • 1

  • کص پلشت چرا کون میدی؟ خجالت بکش :/


  •   گوزوجان
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • مداد شمعی تو کونت


  •   rezasex20
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • خوب بود اگه بازم داستانی داشتی بنویس


  •   milad1ma
  • 1 هفته،3 روز
    • 0

  • البته من مفعول ماساژور دوس دارم...


  •   Haj.toosii
  • 1 هفته،2 روز
    • 0

  • (dash)


  •   kourosh97
  • 1 هفته،2 روز
    • 0

  • دیوث نجس مگه مرض داری حتما تو اسم داستانت بنویسی روغن زیتون
    دیگه حالم ازش به هم میخوره
    مردکه ی پفیــوز


  •   omidomidio
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • جان >


  •   گروهبان.دودو
  • 1 هفته،1 روز
    • 0

  • چی بگم


  •   جوهر
  • 1 هفته،1 روز
    • 1

  • دوست عزیز وقتی داستان مینویسی اولش بنویس گی که بچه ها معطل نشن


  •   Mammad_Mugarloo
  • 4 روز
    • 0

  • تهران و كرج زنگ بزنين
    مفعولم
    ٠٩٣٧٧٤٥٥٨٧٨
    حميدرضا


  •   Siaavaashjoon
  • 2 روز،20 ساعت
    • 0

  • عاااااالی بووووود گلم خیلی خوب نوشته بودی ادامه بده عزیزم (rose)


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو