دایره بگایی (۲)

    ...قسمت قبل


    خودمو از روش کنار میکشمو با انداختن وزنم روی دستم ازش فاصله می گیرمو لباش رو نرم می بوسم
    قفسه سینه اش تند تند بالا و پایین میره و هنوزم نفس نفس میزنه
    سرمو خم می کنمو دوباره لبای نیمه باز صورتیش که سره دوتا دندون جلویشو به نمایش گذاشته می بوسم
    موهای خرمایی و بلندش که لخت رویه شونه و صورتش ریخته رو کنار می زنم و سرانگشتمو رویه گردن بلند و سفیدش می کشم
    خیره به مردمکایه درشت و قهوه ایش با سرانگشت اشارم استخونه برجسته ی ترقوه اشو لمس می کنمو کبودی کمرنگی که یکم بالاترشه رو آروم فشار میدم که لبخند میزنه و چشماشو می بنده
    لبامو پشت پلکش می ذارم و آروم می بوسمش و کنارش دراز می کشم
    دستمو باز میکنه و زیر سرش می ذاره و چشماشو میبنده
    نفسمو فوت میکنمو با کلافگی سرمو روی بالشت میذارم با اینکه می دونه بعدش دلم میخواد تو تخت نمونم بازم کار خودشو میکنه
    دستم رویه بازوش میلغزه و اون پوست سفید و بی نقصشو که بعد چشمایه درشت و معصومش عاشق این پوست نازکش که رگایه بنفش و سبزش و بوضوح نشون میده رو نوازش میکنم
    با ویبره گوشیم رویه پاتختی آروم سرشو از روی سینم بلند می کنم و روی بالشت می ذارم
    نیم خیز میشم و گوشی رو برمی دارم
    یه پیام کوتاه و مختصره از ارمان
    یه جسد دیگه پیدا شده زود خودت رو برسون
    پتو روش مرتب میکنم و بلند میشم
    ....
    بیست دیقه بعد با اضطراب و معتجب از اطلاعاتی که به محض رسیدن گرفتم به در اتاقش ضربه کوتاهی می زنم
    می دونم که نیم ساعت آینده رو باید بهش جواب پس بدم در حالی که با تمام وجودم میخوام که خودم برم و از این مصیبت جدید سر در بیارم
    بیا تو
    وارد اتاق که میشم داره تند تند به کسی که پشت خط چیزایی رو توضیح میده
    مثل همیشه با اولین پیشامد خودش رو باخته و کاملا مضطرب و عصبی به نظر میرسه
    بعد چند دیقه تلفنش رو قطع میکنه و قطرات ریز عرق رو از پیشونی بلندش که با خالی تر شدن موهای پیشونیش بلندتر هم شده با حرص پاک میکنه
    و با سر به صندلی روبه روش اشاره میزنه
    -بشین
    صورتش قرمز شده و قب قب و چونش از عصبانیتی که نمی تونه پنهونش کنه می لرزه
    انگشتامو کف دستم فشار میدمو با سردرگمی ناشی از عدم تسلطم روی اتفاقات اخیر میگم شنیدم چی شده
    که بالاخره دوم نمیاره و منفجر میشه
    - خوبه پس شنیدی که یه جسد دیگه تو اون کارخونه رنگ سازی پیدا شده
    پوزخند میزنه و ادامه میده
    مرده سی و دو ساله و (به اینجا که می رسه صداش بالا تر می ره و تقریبا داد می زنه)ظاهرا دو هفته ای هست جسد اینجا بوده
    می دونی این داره تمام اون چرندیاتی که تو این دو ماه اخر تحویلم دادی رو نقض میکنه دیگه نه؟
    یعنی عملا وقتم رو هدر دادی
    - ما همین پنچ روز پیش یه جسد از یک کیلومتری اون کارخونه پیدا کردیم تموم اون منطقه رو بررسی کردیم ولی هیچ چیز مشکوکی پیدا نکردیم این غیر ممکنه
    -این دقیقا همون چیزیه که تو قرار توضیحش بدی
    تو و تیمی که در اختیارت قرار دادیم دارین چه غلطی میکنین
    -ما اونجا رو کاملا بازرسی کردیم
    اون کارخونه پنج ساله که پلمپ شده
    به جز دستگاه های از رده خارج شده کاملا تخلیه ست
    حتی خود ما هم به زور تونستیم بریم داخل
    دارم بهت میگم اون روز هیچ جسدی اونجا نبود
    - چون تو غرق خیالات و نظریه پردازی های احمقانت هیچ توجهی نشون ندادی تو داخل اون دستگاه های کوفتی رو چک نکردی
    - چون اون منطقه دو ماهه داره محافظت میشه و محل رفت و امد پلیسا و نیروی ویژست
    چطوری ممکن کسی متوجه ورود و خروج قاتل نشده باشه
    کدوم احمقی این ریسک رو قبول میکنه
    - یه احمقی مثل من که پرونده به این مهمی رو دست یه زن می ده
    - عالیه پس مثل همیشه مشکل جنسیت من
    به عادت همیشه وقتی عصبانیه لیوان روی میزش رو سمتم پرت میکنه که به موقعه سرمو کنار میکشم و به دیوار پشتم می خوره
    -نه مشکل این که بخاطر تو لعنتی من دارم اعتبارمو از دست میدم
    بخاطر تو ابله که اگه بخاطر اسم و رسم پدرت نبود
    با آرامش لبخند میزنم و بین حرفش می پرم
    اگه اسم و رسم پدر من نبود تو هم هیچی نبودی
    هیچی
    دندوناش و بهم فشار میده میگه
    - به قیمت بهترین سال های عمرم که به پادویی گذشت
    به سرپوش گذاشتن رو کارایه تو و اون برادر حرومزادت
    بدون اینکه حتی به خاطر توهینش به هامون کنترلم رو از دست بدم بین حرفش می پرم : خودت انتخاب کردی
    تو چشاش زل می زنم و شمرده شمرده و با لحنی که سرجاش بشوندش میگم
    تو خودت رو به حاجی فروختی ، قیمتت همین بود
    حس میکنم رگایه روی پیشونیش هر لحظه ممکنه پاره شن
    نگاهشو ازم میگیره و با حرص میگه به جای این دختره حواست رو بده به پرونده اگه نتونیم حلش کنیم کار هر دومون زاره
    - زندگی خصوصی من هیچ ربطی به تو نداره
    - چرا تا وقتی بخوای با زیردسیات و کارمندای من بخوابی
    حالا هم گمشو بیرون
    با نفرت نگاهش میکنم و با کمال میل از اتاقش بیرون میام و از اداره بیرون می زنم و با بیشترین سرعت ممکن سمت کارخونه می رم می خوام قبل از این که صحنه جرم و بهم بزنن و جسد رو جابه جا کنن خودم از نزدیک ببینمش
    .....
    چهارمین جسد به شکل عجیبی به بقیه شبیه و نیست
    با همون زنجیر فلزی که احتمالا بقیه قربانیا رو باهاش میبسته از سقف حلق آویز شده
    این یکی قبل از شکنجه بیهوش شده بوده ، و البته اثری از بسته شدن تو دست ها و پاهاش نیست
    همون علامت ها رو رویه کمرش با چاقو هک کردن و پارگی معقد و با همون جسم سخت که احتمالا بیل یا آلاتی شبیه بهش که تو کارخونه شبیهش کمم نیست رو داره
    صورتش مثل اجساد قبلی بخاطر ضربه ها و شکسته شدن گونه و بینیش فرمش و از دست داده
    کیر و بیضه هاش از هم جدا شده و با همون نخ کنفی شکل دوخته شده
    شوخ طبعی پنهون تو کارش و اصرار ابلهانه ای که تو اثبات اینکه این قتل هم در ادامه بقیه شاهکاراشه به خندم می اندازه
    احمق تمام سعیشو برای شبیه سازی به کار برده
    در حالی که انقدر انرژی و احتمالا انگیزه نداشته که دردی که به بقیه تحمیل کرده رو روش پیاده کنه
    دندون سالمی که تو فک شکسته جسد پیدا نشده ولی لثش سالمه
    خون ریزی کمتری داشته که احتمالا بخاطر بیهوشی یا شاید مسموم شدن قبل مرگه به هرحال تا گذارش کالبد شکافی و پزشکی قانونی نمیومد مطمئن نمیشدم اما اگه واقعا قبل از شکنجه کشته یا بیهوش شده بود این جسد یا واسه رد گم کنی و ریدن به من بود یا فقط مجبور بوده اونو بکشه و زجرکشش نکرده
    با فشار خفیفی که به شونم میاد ازجا میپرمو خودنویسم از دست میفته
    به دستش نگاه میکنم و بعد به چند تا از افراد داخل سالن که حالا با تعجب به ما خیره شدن و با حرص صداش میکنم
    -مهرو
    آروم و دلخور دستش رو میکشه و خم میشه و خودنویسم رو بر می داره و روبه روم میگیره و با صدایی که از بغض میلرزه بلند جوری که به گوش بقیه برسه میگه ببخشید نمی خواستم بترسونمتون فقط چندبار صداتون کردم ولی انقدر
    بی حوصله بین جمله های همیشه طولانیش می پرم مشکلی نیست
    گوشیم که آروم تو جیبم میلرزه رو بیرون می کشم
    باید باهات حرف بزنم یه چیزایی پیدا کردم
    با شنیدن صدای آروم مهرو بدون اینکه جواب بدم دوباره تو جیبم می اندازمش
    و سمت درخروجی می رم صدای قدم هاشو می شنوم که دنبالم راه افتاده و بیرون میاد
    از کارخونه فاصله میگرمو سمت جاده جایی که ماشینمو ول کردم میرم
    - حالا چی میشه هستی؟
    -نمی دونم فعلا باید منتظر یه سری گذارشات پزشکی باشیم
    بچه ها همچنان دنبال اثر انگشتن هر چند فک نمی کنم به جایی برسن
    یه گروه پنج نفره هم با سگا دارن این اطراف رو میگردن شاید جسد دیگه یا چیزی ازش پیدا کنن
    - با این بارون؟! فک نمی کنم به هیچ جایی برسن
    بی حوصله میگم دستور من نیست
    و در ماشین رو باز میکنم و سوار میشم
    منتظر نگام میکنه
    مهرو گوش کن من باید برم جایی اون روز که ما اومدیم اینجا برقایه کارخونه قطع بودن ولی الان هیچ مشکلی ندارن بررسی کن ببین اون روز این منطقه مشکل قطعی برق داشته یا نه؟
    - چطور؟
    - اون روز که اومدیم اینجا برقا قطع بود به طور طبیعی هم باید باشه مگه اینکه کسی هنوز قبضایه اینجا رو پرداخت کنه میخوام بدونم کی اینکارو کرده اصلا واسه اینجا قبض صادر میشه؟
    سرد و تک کلمه ای میگه باشه
    زیرچشمی اطرافو از نظر می گردونم و دستشو میگیرم و بالا میارم و به لبام می چسبونم
    و اروم میگم
    ببخشید هم بخاطر صبح که بی خبر بیرون زدم هم بخاطره چند دیقه پیش
    دلخور نیست ولی هنوزم گرفته به نظر می رسه و میگه
    -می فهمم نباید جلوی جمع حرفشو می خوره و کلافه رو صورتش دست می کشه
    ولش کن فقط بعدا حرف می زنیم
    و ازم فاصله می گیره
    ....
    در بلافاصله بعد از اینکه زنگ و میزنم بدون هیچ سوالی باز میشه
    ساختمون سه طبقه قدیمی سازه و اسانسور نداره
    از پله ها بالا میرم که هنوز به پاگرد سوم نرسیدم لامپایه کم نوری که راه پله بدون پنجره رو نیمه روشن کردن هم خاموش میشه
    گوشیمو از جیبم بیرون میکشم و نور رو جلو پام می اندازم
    صدای باز شدن در رو می شنوم و نور کمی که از در بیرون میزنه
    سرشو خم می کنه و با دیدنم کاملا در رو باز می کنه و صاف وایمیسته
    چشمایه آبیش تو اون تاریکی برق میزنه
    دم در که می رسم بدون توجه به دست دراز شدم بغلم می کنه و محکم فشارم میده که با طولانی شدنش با آرنج به پهلوش می کوبم که می خندهو بعد از زدن چند ضربه نه چندان آروم به کمرم ولم می کنه و می کشدم تو و درو با پاش می بنده
    بعد یه سلام و احوال پرسی ساده وقتی که رفته تو اشپزخونه و داره زیر کتریشو روشن می کنه
    به شونه های پهنش و موهای بلند مشکیش که نامنظم روی شونهاش ریخته نگاه می کنم
    طاقتم تموم میشه و می پرسم
    - امیر نمی خوای بگی چی فهمیدی
    قوطی کبریتو روی کابینت می اندازه و ظرف شکلات رو برمی داره و بیرون میاد و روبه روم رویه کاناپه زوار در رفته خاکی رنگش میشینه
    - اون نوشته هایی که تو عکس رویه کمر جنازها هک شده حروف ارمنین فقط ظاهرا برعکس نوشته شدن
    - چطور ممکن گروه تجسس متوجهش نشده باشه
    - نمی دونم شاید روش خیلی دقیق هر چند کاملا هم بدخط و نامرتب نوشته شده ولی مطمئنم
    دیروز تصادفن تصویرشو تو آیینه دیدم یه سری حروف به شکل اشتباه یا سر و ته نوشته شده اما خودشه
    - می تونی بخونیشون
    - نه می دونی که بلد نیستم گوگل ترنسلیت هم کمک چندانی نمی کنه عمدا یا سهوا خیلی از کلمه ها حتی معنی خاصی نداشت
    با ناامیدی به صورت سفید و همیشه رنگ پریدش نگاه می کنمو می پرسم همین؟
    چیزی که چندان هم شبیه لبخند نیست تحویلم میده
    - این قضیه ربطی به ماها نداره
    - می دونم من به افراطی ها مشکو
    - پرس و جو کردم اونا دنبال این مدل دردسر نیستن نمیخوان با پلیس درگیر شن
    نگاهم رو لباسای یدست سیاهش میچرخه و با مکث به چشماش نگاه می کنم از نماز برگشتی اره
    چشماشو به پاسخ مثبت می بنده
    با پوزخند می پرسم پس هنوزم همون قدر خرافاتی و مذهبی ای؟
    بدون اینکه ناراحت شه با لبخند میگه: تو اون کسی بودی که به خاطره لجبازی با پدرش به ما پیوست نه من
    می دونی که اونجا هم هیچ خبری نیست
    - خودت رو ببین هستی عین چوب دوسر گه از همه جا مونده و رونده شدی بلاخره یه چیزی یه جایی تو این دنیا باید باشه که نسبت بهش تعلق خاطر داشته باشی
    وقتی جوابشو نمیدم ادامه میده چرا یهو انجمن رو ول کردی
    فندکمو از جیبم در میارم و بی توجه به سوالش یه سیگار پاکت کنت رو میزش بر میدارمو روشن میکنم
    بعد چند دیقه که بلند میشه و چایی میاره و رو به روم میشینه می پرسم
    - نگار چطوره؟
    دستشو بین موهاش میبره و می کشدشون
    فک نمی کنم دیگه هیچ وقت نگار سابق شه
    حداقل نه الان و با شکمی که هر روز جلوتر میاد
    - اون سه نفری که گفتی رو پیداشون کردم نمی فهمم چرا نمی خوای شکایت کنی؟
    سیگارو از دستم میکشه و پک عمیقی میزنه که چی بشه ؟
    اون سه تا نامردو اعدام هم نمی کنن حتی معلوم نیست که بتونم چیزی رو اثبات کنم
    چهارتا شاهد عاقل و بالغ از کجا بیارم ها؟
    - قاضی می تونه بررسی کنه خودش حکم بهـ
    خواهر ابله من با پای خودش با اون بی ناموس رفته
    دست من به هیچ جا بند نیست من فقط یه گواهی دستمه که میگه بهش تجاوز شده که نمی تونم باهاش حتی اون حرومزاده ی تو شکمشو سقط کنم
    می فهمی؟ نه ماه باید یه تخم حروم و تو شکمش نگه داره اونم وقتی اگه یه ساعت چشمم بهش نباشه خودش هم زنده نمی مونه
    دستمو روی بازوش می ذارم و فشار میدم امیر آروم باش می شنومه صداتو
    با پوزخند دستمو میکشه و سمت اتاق می بره درو باز میکنه و هلم میده صورتمو به زور سمتش می چرخونه
    -ببینش خوب نگاش کن
    نگاهم روی هیکل استخوونی و ریز نگار میشنه که الان به جز شکم گردش از همیشه هم ضعیف وشکننده تر به نظر می رسه و کبودی و زخمایه متعددی روی تنشه
    شده مثل یه تیکه سنگ
    قبل از رسیدنت باز بهش حمله دست داد انقدر جیغ زد و تو سر وصورتش زده تا مثل جنازه افتاده
    چشمام پر میشه
    این شبیه اون نگاریه که می شناختی آره؟تو این دختره رو میشناسی؟؟
    به زور بازومو از دستش بیرون میکشمو از در فاصله می گیرم همون طور که عقب عقب راه میرم
    بدون اینکه به صورت امیر نگاه کنم
    آروم میگم امروز یه جسد دیگه پیدا کردیم
    مرده
    متعجب صدام میکنه
    - هستی
    بی اختیار با صدایی که حتی مطمئن نیستم از بین لبایه خودم خارج میشه میگم
    چهار تا یا هفت تا که فرقی نمی کنه.


    نوشته: دَردَم

  • 11

  • 1




  • نظرات:
    •   myous
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • عالی بود..فقط خیلی خیلی مبهم و سردر گم کننده س.. لایک اول تقدیم به شما


    •   sepideh58
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • لایک دوم و عالی ...غلط های املایی تک و توک در قسمت قبل مثل :گذارش به جای گزارش و. ..
      حتما قبل از پا کردن بازنویسی کنید منتظر ادامش هستم


    •   losetareol
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • ایی بد نبود داستانت چیبگم دیگه


    •   Saba_sayna
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • عالی


    •   Tom_Harddy
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • شروع به خوندن که کردم حسو اینو پیدا کردم دارم آناتومی شناسی میخونم


    •   Tom_Harddy
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • یعنی امیر خودش درست به کار شده و اون 4 تایی رو که به خواهرش تجاوز کردن رو کشته و برا رد گم کنی سه تا دیگه هم کشته؟!؟!!؟


    •   Dardam
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • سارای عزیز من بعد از اپ شدن هر قسمت و خوندن نظرا داستان و می فرستم می دونین که طبق روال معمول دو هفته ای طول میکشه تا تو سایت گذاشته شه


      مایوس(امیدوارم درست خونده باشم)عزیز اگه قسمت قبل رو خونده باشید خیلی هم مبهم و سردرگم کننده نیست ولی درهرحال کمی رازآلود که هرچی جلوتر بره شفاف تر میشه


      سپیده جان حتما به توصیه ات تو پارتای اینده عمل می کنم مرسی از راهنماییت


      صبای عزیز خوشحالم دوست داشتی


      تام هاردی عزیز خیر قاتل اصلی رو هنوز پیدا نکردن
      ولی به امیر میگه اون سه نفری رو که به خواهرش تجاوز کردن میتونه با همین روش بکشه و با صحنه سازی جزو اون قتل ها جا بزنه


    •   Joodii_abot
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • لااایک


    •   losetareol
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • ههههه چ جالب


    •   Zandfarzin
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستلنش ویراستاری میخواد چون بسیاری از جاها نقش ها گم میشن و کاهی عوض میشن ولی در کل موضوع انتخابی برای داستان جالب بد
      میتونه سوژه این فیلم های پلیسی عشقی باشه
      به شرط ویراستاری خوب


    •   Dardam
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • فرزین عزیز منظورتون رو از گم شدن نقش ها نمی فهمم
      داستان از زبان شخصیت اول داستان که کاراگاه نقل میشه
      کلا سه تا مکالمه تو داستان بیشتر انجام نمیشه که اون ها رو از هم جدا کردم جدا ازینکه ژانر داستان مرموز و رمزالوده و به مرور شفافیت قضیه بیشتر میشه


    •   iman.shahvanii
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • بالاخره كي كيو كرد؟؟منكه نفهميدم چي شد،،


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستان سریالیت رو دوست دارم گرچند یه حدثایی زدم (امیر)پشت این قتل های زنجیره ای هست،منتظر ادامه داستان هستم،لایک یازدهم تقدیم شما


    •   Dardam
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • مرسی شیراز عزیز
      خوشحالم که دوست داشتی
      هر چیزی ممکنه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو