دخترخاله خیانت کار

    از دوران بچگی باهم هم بازی بودیم و اصلا هم تو فاز سکس و این مسائل نبودم یعنی عقلم قد نمیداد وقتی هم رسیدم به دوران نوجوونی و بلوغ،بازم هیچ نظری نسبت به دخترخالم نداشتم تا اینکه تو اون دوران و از روی کنجکاوی با اینترنت دایال آپ درب داغون شروع کردم دنبال عکس سکسی گشتن و ارضا کردن شهوت و کنجکاویم که این چیزی که بهش میگن کس چه شکلیه اصن.تا اینکه با سایت آویزون و داستان سکسیاش آشنا شدم.
    خوندن اون داستانا یه حس عجیبی داشت،خیلی داستان میخوندم و تو ذهنم تصورش میکردم،ریز به ریز.
    داستانای سکس با دختر خاله و دختر عمه و... رو که واسه اولین بار خوندم باورم نمیشد،همین داستانا نقطه عطف علاقه سکسی من به دخترخالم شد.
    اون دوسالی از من بزرگتر بود و عمرا بذهنش نمیرسید که منِ ۱۴ ساله بهش نظر داشته باشم.
    کار من شده بود خوندن داستان و تصور سکس با دختر خالم و رویاپردازی های شبانه،چقدر که بیادش جق زدم و خودمو خالی کردم.
    روزا میگذشت و من جرأت برقراری ارتباط یا حتی کوچکترین اشاره ای بهش رو نداشتم. تا اینکه چشم باز کردم دیدم ای بابا چهارسال گذشته و من هیچکاری نکردم،شده بود ۱۸ سالم و از درس و مدرسه خلاص شده بودم.
    تابستون به بهونه پسرخالم مدام اونجا تلپ بودم و گفتم دیگه باید یه حرکتی بکنم. اوایل همون سال خط اعتباری همراه اول تازه اومده بود و دخترخالم چون دانشجو بود و تنها میرفت و میومد براش یه خط خریده بودن که اگه دیر و زود شد ازش خبر بگیرن،منم دیدم این بهترین راهه،آویزون باباهه شدم که منم موبایل میخوام و خلاصه به هر بدبختی بود راضی شد واسم بخره.
    این شروع ارتباط من با دخترخالم شد و اوایل در حد جک و شعر و سلام چطوری بود و کم کم بحث رو گسترش دادم.
    اونم بدش نمیومد انگار،خلاصه که باهم یه مقدار راحت شدیم و ازم درباره داشتن دوست دختر میپرسید و منم واسش خالی میبستم و منم ازون میپرسیدم اما بروز نمیداد.
    تا یه روز اومد گفت مزاحم دارم بیا بگو داداششم و چرا زنگ میزنی و ... ،منم همونکاری که میخواست رو کردم، بازم تکرار شد این کارش و سه بار من مزاحماشو دک کردم تا فهمیدم نه بابا این کرم از خودشه،منم علنا شدم مزاحم پرونه ایشون.
    خوشم نیومد ازینکارش و ی مدت سرد شدم ازش و تحویلش نمیگرفتم. گذشت و گذشت و من کلا از فکرش اومدم بیرون چون فکر میکردم دختر سالمیه اما امان از دانشگاه و گوشی موبایل و یه مقدار آزادی و آدمی که ظرفیت نداره.
    ده دوازده سالی ازین داستان گذشت و اون ازدواج کرد و بچه دار شد و منم بگی نگی هنوز تو کفش بودم اما نه به اون شدت.
    گذشت و گذشت تا عید امسال رسید،ما رفتیم خونه خالم و دخترخاله هم بود و شوهرش با رفقا رفته بودن صفا. بعد از ناهار هرکی رفت یه سمتی،یکی خوابید یکی رفت بیرون یکی با تی وی مشغول بود منم اومدم تو حیاط،حیاط که نه پارکیه واسه خودش،دیدم پای دخترخاله از سکوی انباری ته حیاط که معمولا کسی اونجا نمیره،پیداست!!! حس کنجکاویم گل کرد،آخه موقعیت اونجا جوریه که درحالت نرمال سال ب سال پاشونو اونحا نمیذارن،خصوصا اینکه لامپ نداره و توش تاریک و وهم آلوده.
    من نرم و نازک خودمو رسوندم به دیوار پشت انباری و گوشامو تیز کردم؛
    _چرا انقد زنگ میزنی تو؟ بخدا شوهرم بفهمه بدبخت میشیم،جون عزیزت زنگ نزن،یه غلطی کردیم تموم شد دیگه،یبار بود،بدبختم نکن و ... .
    من دوزاریم افتاد که بعله خانوم رییییده!
    پریدم تو انباری و درو همزمان بستم، گوشیو از دستش گرفتم و شروع کردم به فحش دادن که با زن من چیکار داری و پیدات میکنم و یسری گنده گوزی که یارو همون اول قطع کرده بود،دوباره ز زدم خاموش بود. دختر خاله کپ کرده بود، با چشمک بهش گفتم بیاد قدیما پروندمش واست.
    هنوز تو شوک بود و التماس تو چشاش که کسی نفهمه توروخدا،منم وقتی دیدم به شوهرش خیانت کرده و بعد اِن سال یه موقعیت گیر آوردم مگه به این راحتیا از دستش میدم!!! از چشام خوند که باید بده،هرچند میگفت نه هم من به کسی چیزی نمیگفتم،کشوندمش سمت خودم و زبونمو رو گردنش بالاپایین کردم و هیچ مقاومتی نکزد فقط اشکاش گوشم رو خیس کردم،صادقانه گفتم گریه نکن من دوازده ساله تو کفتم،نذاشتم چیزی بگه دستمو بردم شلوارمو تا زانو کشیدم پایین و نشوندمش جلوم و با اکراه ساک زد وقتی راست شد برگردوندمش و شلوارشو کشیدم پایین،لپای کون کوچولوش از دوطرف شرت زردش بیرون بود محکم فشارشون
    دادم و شرتو کشیدم پایین، حالت نود درجه دستاشو تکیه داد به دیوار و منم با یه تف گذاشتم اونجا که باید، بهش نمیخورد گشاد باشه اصلا ولی بود،معلوم نبود کیر شوهرش کیر آدمه یا کیر خر که من اصن لذتی از کردنش نبردم، کیر منم کیره،دول نیست دوستان.
    پاهاشو جفت کردم یکم تنگتر شد و گفتم خودشو سفت بگیره که زود تموم شه تا کسی نیومده، اینکارو کرد، گفتم بریزم تو یا میخوریش که صداش درومد گفت نه نه، بریز رو زمین،گفتم یا تو کس یا تو دهن،بناچار دهن رو انتخاب کرد و منم با چشم بسته و تصور دادنش به یکی دیگه ادامه دادم تا آبم خواست بیاد برگردوندم گذاشتم دهنش و همشو عق زد و حیف و میل کرد آب نازنینمو.
    لباساشو پوشید و با رعایت موارد امنیتی رفت بیرون و چند دقیقه بعدش من رفتم و دیگه باهاش رودررو نشدم...
    دوستانی که میگن این تجاوزه و یارو شوهرداره و چرا نامردی کردی و ... شمام اگه تو شرایطش باشی میکنی،مطمئن باش.


    نویسنده:Siz10

  • 2

  • 17




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • چی بگم آخه!!!


    •   سیخ زن
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • کیررر علم الهدی تو کوس خار مادرت بچه کوونی


    •   صدف هستم
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • صدبار گفتم این جقله هارو اینجا راه ندید واسه همیناست دیگه


    •   ARAD_SM
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خفه باوریدی کونیه اوبنه ای


    •   aliance23
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • از چشام خوند باید بده


      هیچی دگ بچه ها جدیدا باچشم کار میکنن


    •   amirrr1992
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • مگه نگفتی انباریشون تاریکه پس چه جوری از چشات خوند باید بده؟
      نکنه چشات چراغ قوه ست؟


    •   21boysex
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • کیر ک ن
      دسته بیل تو کونت
      ..کشتی نوح تو کونت


    •   Alouche
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خیلیا شرایط واسشون پیش میاد ولی بازم تجاوز نمیکنن یا سو استفاده..رابطه نهایتش چند دقیقس ارامش بعدش مهمه خسته نمیشین از .. گفتن!


    •   as B sa
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • اون خیانت کرده به تو چه عوضی؟؟
      از چشات خوند که باید بده؟؟بابا لامپ،مهتاب،چراغ قوه...
      برو این کسشعرا رو تو همون آویزون آپ کن تا 2 تا ک.س.م.غ.ز مث خودت باورش کنن


    •   ROG
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • با تصور دادنش به یکی دیگه ابت اومد؟ کیر تو اون مغز جقیت :|


    •   amirmahtab
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • فقط منو کشته صداقتت!
      هیچی نیس تو بکن فقط!


    •   omidario
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • نامرد


    •   امیر.شیرازی
    • 3 هفته
      • 0

    • منم اگر بودم همین کارو میکردم


    •   arshmor949494
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • بريد بيرون لطفا


    •   Boroujerd
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • یعنی سگ تو روحت با این ذهنیتت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو