دختر ساده

1400/09/02

سلام مژگان هستم الان سی و دو سالمه یه پسر ۵ساله هم دارم داستانم مال پونزده ساله پیشه که مجرد بودم تازه هم درسم تموم شده بود دیپلم گرفتم به پیشنهاد یکی از دختر عمه هام باهش رفتم توی یه کارگاه مشغول به کار شدم که ۴تا پسر بودن ماهم ده تا دختر میشدیم من اون موقع حواسم تو درس و کتاب بود از بقیه دوستام میشنیدم که دوست پسر دارن یا چیکار میکنن ولی خودم اصلا نرفته بودم سمتش یعنی جرآتم نداشتم چون خانواده مذهبی داشتم کارم چون دختر عمم پیشنهاد داد ازش مطمئن بودن که گذاشتن برم سرکار اونجا که کار میکردیم هر ۲ یا ۳ تا دختر با یه پسر سر یه کار بودیم سرپرست منو دخترعمم با یه پسری بود به اسم مرتضی که خیلی هیز بود همش به بهونه های مختلف منو دختر عممو میچسبید بهمون یه روز از شانس من دختر عمم نیومده بود من با مرتضی تنها بودم اونم اونروز از صبح تا ساعت ۱۱ هرکاری میتونست میکرد که خودشو بچسبونه بهم تو جایی که کار میکردیم اتاق بود برای هرکارش کسی نبود که ببینه چی کار میکنی درضمن لباسامونم تو همون اتاق کمد داشت من اعصابم از دست مرتضی خرد شد با ناراحتی بهش گفتم برو بیرون میخوام لباس عوض کنم برم اونم دیدم سرشو انداخت پایین رفت بیرون درم بست من شروع کردم لباس کارم دراوردم شلوارمو مقنعه رو در آوردم عادت داشتم همه رو دربیارم بعد لباسامو بپوشم با شورت و تاپ سرلخت میشدم لباسامو کامل عوض کردم که برم موقع بیرون رفتن مرتضی یه لحظه گفت صبرکن کارت دارم من فقط میخواستم برم دیدم دستش یه گوشیه داره یه فیلم نشونم میده کثافت از موقع لخت شدن من کامل فیلم گرفته بود اومدم برم پیش رییس کارگاه بگم گفت به محض اینکه بری فیلمت تو کل کارگاه پخش شده مثل یه آب سرد که ریختن روم میخکوب شدم یه لحظه خانوادم اومدن جلو چشمم که اگر واقعا فیلم پخش بشه چه آبروریزی میشه براشون بهش گفتم چی میخوای از جونم فیلمو پاک کن گفت برگرد تو اتاق صحبت میکنیم اجباری رفتم تو اتاق درو بست گفت الان مثل یه بچه خوب لباساتو عوض کن لباس کاراتو بپوش اصلا نمیدونستم چیکارکنم گفتم مرتضی برو بیرون تا عوض کنم گفت نه جلوی من یه نیم ساعتی کلنجار رفتم خواهش و التماس فایده نداشت مجبور شدم شروع کردم لباسمو درآوردن لباس کارمو بپوشم گفت شلوارتو اول دربیار منم دیگه چاره ای نبود شلوارمو اروم دراوردم یه شورت زرد پام بود یادمه اومدم شلوارمو بپوشم دستشو اورد گداشت روی لختی پام گفتم نکن گفت هیچی نگو هر لحظه تهدیدم میکرد هیچی دیگه نگفتم شروع کرد مالوندن پا و کون و کوسم با ولع منم خیس شده بودم تاپمو کند سوتینمو زد کنار شروع کرد به خوردن سینه هام دیگه وا داده بودم خودمو یه مژگان جنده شده بودم به خیال خودم یه تیم ساعت فقط میمالید کارم دیگه معنی نداشت نمیدونم چه صاحب کاری داشتیم که اصلا نمیومد سر بزنه چه خبره تو محل کارش تو این اتاقا چه خبره تو حین این فکرا بودم که دیدم شلوارشو باز کرده کیرشو که سیخ هم بود انداخته بود تو دسته من اولین بارم بود کیر میدیدم اونم کیر به این بزرگی و کلفتی گفت بگیر بمالش منم دستمو باز و بسته میکردم رو کیرش خودش تف زد گفت باتف یه کم مالیدم گفت بشین بخور برام گفتم من نمیخورم خوابوندم روی یکی از میزها گفت خودتو شل بگیر یکم کوسمو لیس زد معلوم بود حرفه ایه کارش اینه که چه جوری حشری کنه من تو عالم خودم بود سر کیرشو لیز کرد گفت دردت اومد جیغ بزنی باید به بقیه هم بدی شروع کرد آروم کردن خیلی درد شدیدی گرفتم جراتم نمیکردم داد بزنم به التماس افتادم به گوه خوردن افتاده بودم که نکنه لاپایی بکنتم قبول کرد فقط به شرطه اینکه بشینم جلو گوشیش ازم فیلم بگیره لخت بعدم من بگم یه جندم که اومدم زیر یکی از مشتریام بخوابم که کاش نمیکردم این کارو اون روز منو لاپایی کرد آبشم ریخت لای پاهام ولی بلایی سرم دراورد ۵سال تمام هرجایی که میگفت به هر روشی و به هرکسی که میگفت باید کون میدادم حتی یک روز توی یه باغ ۷تا نره خر جوون و پیر کردن منو شاید بیش از ۲۰۰نفر منو کردن تو یه مدت تا اینکه تو یه تصادف شرش کم شد و مرد من تونستم به زندگی خودم برسم اگر همون اولش نمیترسیدم و میرفتم پیش صاحب کارم میگفتم ۵سال سختی نمیکشیدم الان بعد از این همه سال بعضی شبا کابوس میبینم فکر میکنم برده شدم زنجیر انداخته گردنم داره منو میکنه یا برده یه جا که تجاوز بشه بهم لطفا ساده نباشیم قبل از انجام کاری به همه جای کار فکر کنیم اگر دوست داشتین با اینکه برام سخته ولی اتفاقاتی که افتادتو اون ۵سال رو براتون نیوفته

نوشته: دختر ساده


👍 6
👎 11
14401 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

844079
2021-11-23 00:42:04 +0330 +0330

بعضی ها از حیوون کمترن. مشابه این داستان برای یکی از دوستام اتفاق افتاد. فقط بعدش من بودم و با چند نفر حسابی پسره رو آش کردیم. تا باشن از این گوه ها نخورن

1 ❤️

844090
2021-11-23 01:10:09 +0330 +0330

ینی یه واو جا ننداخته کپی کردی پسر جان

3 ❤️

844094
2021-11-23 01:18:27 +0330 +0330

تو‌که پنج سال دادی خب یه دورم به ما بده تو کفیم

0 ❤️

844101
2021-11-23 01:48:21 +0330 +0330
+A

ادمین حالا ما یادمون نیاد تو که یادته اینو قبلا خوندی نه ?

1 ❤️

844123
2021-11-23 02:58:58 +0330 +0330

ننگ نام انسانن اینا
متاسفم برات

0 ❤️

844133
2021-11-23 04:38:46 +0330 +0330

اینو چندماه پیش تو همین سایت خونده بودم
یعنی چی کپی انقدر تابلو؟

0 ❤️

844139
2021-11-23 05:21:42 +0330 +0330

خریت با سادگی فرق داره…
شما حتما کتاب بیشعوری رو بخون.

0 ❤️

844188
2021-11-23 12:18:25 +0330 +0330

زهی خیال باطل اگه توقع دلسوزی داری.
کاش منم هشتمین نفر تو باغ بودم.

0 ❤️

844210
2021-11-23 15:09:25 +0330 +0330

خداوند چندوقت پیش فرمود ای ستمگران ستمدیدگان راغمی نیست بترسید از ان روزی که کونتان خواهم گذاشت

0 ❤️

844241
2021-11-23 19:48:02 +0330 +0330

مرتضی مرد راحت شدی!!
اون دویست نفر که بهشون دادی چی؟؟
اوناهم بیخیالت شدن دختر ساده!!
ساده ماییم که کسشعرای تو رو میخونیم بابا

0 ❤️

844293
2021-11-24 01:18:47 +0330 +0330

چقدر چرت نوشتی

0 ❤️

844296
2021-11-24 01:39:54 +0330 +0330

خودت مقصر بودی همون اول میرفتی پیش پلیس آگاهی زنشو میگاییدن

0 ❤️

844315
2021-11-24 02:19:32 +0330 +0330

من جای تو بودم ننشو میگاییدم
تو خودتم کونت میخاریده

0 ❤️

844689
2021-11-26 16:56:38 +0330 +0330

چجوری شوهر کردی رمز موفقیتتو بگو

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها