دخترعمه ی مانکن من

    سلام دوستان من نویسنده ی خوبی نیستم ولی میخوام یک خاطره براتون تعریف کنم. من امیر هستم و بیست سالمه و تنها پسر کل خانواده هستم یعنی فکرشو بکن تنها پسر که کل خانواده خیلی دوستش داره و کلی دختر هم اطرافش هست تعریف از خود نباشه که هست قیافمون هم بدک نیست اصلا خوبه هکلمونم بد نیست . از داستان دور نشیم داشتم میگفتم دخترای اطرافم دختر عمه یکی از یکی خوشگل تر دختر عمو همین طور دختر خاله هم همین طور این داستان مربوط به دختر عمه سیما یه دختر بیست و پنچ ساله ی خوشگل و مانکل داستان از اون جا شروع شد که من از خیلی قبل از سن چارده پونزده سالگی دوست داشتم این رو بکنم ولی نمیشد ونمیتونستم و سال ها گذشت و تنها حسرتش موند واسه ما ولی اون روز موعود رسید روزی که رفته بودیم خونشون. عید نوروز همین سال بود . که یک لباس خیلی خوشگل وشیک پوشیده بود و من هم ترو تمیز کرده بودم که خودش سر صحبتو باز کرد با من. چنتا سوال در مورد درس دانشگاه و کامپیوتر پرسید که فهمید ویندوز بلدم نصب کنم کامپوترشون اتاق بالا بود به من گفت برو روشن کن تا من هم بیام منم گفتم حتما بیا که میخوام یادتم بدم خلاصه اومد و نشست کنارم که داشتم براش نصب میکردم که کم کم داشتم حشری میشدم اخه منو اون تنها بودیم مونده بودم چه جوری سر صحبتو باز کنم که یک دفعه گفتم . سیما تو نمیخوای به ما عیدی بدی اونم با خنده گفت عیدی! مثلا چی .؟ . ـ هرچی. ـ هرچی که نمیشه. ـ چرا نمیشه بده من تورو ازاد میزارم تو عیدی دادن. ـ اصلا چون پسر خوبی هستی خودت بگو چی میخوای. ـ من.... من... من تورو میخوام ! ـ چی؟ هیچی غلط کردم . نه یا یه حرفی رو نزن یا میزنی تا تهش وایسا . سیما من تو رو دوست دارم یه لب به من میدی . خفه شو کثافت مثل این که خیلی پر رو شدی .
    منم دیدم داره باد خنده حرف میزنه فهمیدم راضیه سری پریدم و دستامو گذاشتم بغل گوشش و یه دقیقه ازش لب گرفتم هردومون مست مست شده بودیم که دیدم صدای باباش داره میادو صدا زنون داره میاد بالا سری خودمو جمع کردم که اومد تو گفت بیاین پایین شام بخورید که بعد میخوای بریم خونه ی مادر بزرگتون سیما گفت باشه شما برین ماهم میام من به سیما گفتم من مست مستم نمیخوای یه حالی به ما بدی . گفت چه حالی شما پسرا چقدر بیجنبه اید من یه دخترم . از این حرفش فهمیدم بدش نمیاد گفتم یه پیشنهاد دارم برات امشب که اینا دارن میرن مهمونی خونه خاله منم به یه بهونه ای می پی چونم مثلا میرم خونه و تو هم یه جوری بپیچون که نری . گفت باید فکر کنم . کفتم فکر کن . اقا شام که تموم شد من گفتم من میرم خونه که خستم خداحافظ از سیما هم خداحافظی کردم رفتم سر کوچه نشستم دیدم دونه دونه همه رفتن به غیر از .... . بعد از دو سه دقیقه رفتم دم در زنگ زدم در باز شد رفتم تو دیدم سیما اومد تا رفت بگه سلام مثل یه گاو افتادم روش سلام و تو دهنش خوردم همین طور محکم و سریع داشتم ازش لب میگرفتم که زیر اون لب گرفتن با اون صدای حشری گفت چته امیر یواش تر گفتم من امشب تو رو میخوام بخورم و لباسشو جوری باز کردم که نزدیک بود پاره بشه شروع کردم از زیر گردن خوردن و باچ کردن تا رسیدم به اون سینه های ناز و کوچولوش که وقتی لیسش میزدم انگار دنیا رو بهش دادن جوری با لبخند اه و ناله میکرد که کیر داشت توشلوار لی میشکست . بعد از سه چهار دقیقه که سینه هاشو خوردم و گاز کرفتم اومدم پایین تر تمام بدنم داشت میلرزید نمیدونم از ترس بود یا از حشر شلوار رو شرتشو با هم کشیدم پایین چی میدیم .. یه کس که نمیتونستم بکنم توش بهم گفت میخوای چیکار کنی گفتم نگران نباش نمیتونم بکنم توش ولی میتونم بخورمش که . شروع کردم به لیس زدن و میک زدن و مالوندن کس و لیس زدن دور نافش که داشت از لذت میرفت اون دنیا که دیدم داره مثل زلزله می لرزه که ترسیدم گفتم چی شدی صداش در نمی اومد که گفت هیچی تو کارتو بکن منم دیدم مست مست سریع برش گردوندم یه متکا زیر شکم کونشو بادست باز کردم که بکنم توش که دیدم هی سفت میکنه نمیزاره تا کیرم میذارم که بکنم توش نمیشد یه توف اندختم .با انگشت شروع کردم به کردن تو کون تنگش که به غلط کردن افتاده بود دیدم یه ذره گشاد شدد سریع کیرم که داشت رگاش میزد بیرون کردم تو کونش یه اخ بلندی گفت که ترسیدم همسایه ها بیان کمک بعد شروع کرد اروم اروم گریه کردن من هم همین چوری تلمبه میزدم تف مینداختم و میکردم سه چهار دقیقه طول نکشید که تازه به درد عادت کرده بود داشت حال میکرد دیدم داره ابم میاد سرم بردم پاین رو کمرش گفتم ابمو کجات بریزم اروم و بی حال گفت نمیدونم هر غلطی میکنی بکن . چنتا تلمبه زدم و کیرم در اوردم همشو ریختم روکمرش و از حال رفتم و کنارش افتادم چشام هیچ جارو نمیدید یه کی دو دقیقه بعد دیدم سیما میگه این کثافتا که ریختی رومو جمع کن منم چار دستو پا یه دست مال کاغذی ورداشتم پاکش کردم داشت میرف حموم که رفتم دوباره بوسش کنم که زد زیر گوشم گفت برو کثافت منم لباسامو پوشیدمو رفتم سریع خونه . . از اون به بعد هم دیگه یه لب هم بهم نداد. چه برسه به کون.


    نوشته:‌امیر حسین

  • 7

  • 0




  • نظرات:
    •   Shameless
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • به قول شماره رند: دروغ بود!


    •   foo1359
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • خيلي مسخره بود .يكي يدونه يا خول ميشه يا ديونه.راستشو بگو كدامشي؟


    •  
    • 5 سال،6 ماه
      • None

    • دختر 25 ساله مانکن صد تا بکن داره لازم نیست به تو ریغو موش مرده چاغال پا بده
      برو جلقتو به یاد سیما بزن خدا بده برکت!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو