دخترعمه ی کونی

    عروسی عموم بود و همه درگیرخودشون بودن .قراربودعروسی توی روستا گرفته بشه همه برای خریداشون به شهرنزدیکمون میرفتن .منم به خواست بابام یک هفته کارم تعطیل کرده بودم و روزی دوباربه شهرمیرفتم هربارخاله ها وعمه ها وکلا فامیل رو برای انجام خریدای عروسیشون میبردم یه آپارتمان هم توشهرداشتیم که من بیکارکه میشدم اونجا استراحت میکردم از پسرعموبزرگم شنیده بودم که یکی ازدخترعمه هام که اسمش بهارست باچندنفرتاحالا دوست بوده و اونام چندین کردنش و ولش کردن الانم یک ماهه باکسی نیست رفتم توکارش پیج اینستاش هک کردم چندجا پرس وجوکردم بالاخره اسم یکی ازدوستپسراش پیداکردم یه بارکه بامامانش یعنی عمم واون یکی خواهرش میبردمشون شهربرای خریدتوی یکی ازبازارای شهربودیم که بهاره گفت توی یه پاساژ دیگه که ۲۰دقیقه راه بود لباس هست ومیخوادببینه عمم هم زیادخرید داشت به من گفت که ببرمش وهمراهش باشم خیلی خوشحال بودم که بالاخره دارم به آرزوم میرسم توراه باهاش صحبت کردم شماره پسره روگیراورده بودم تا براش خوندم جاخورد خیالم راحت بود که باهاش بوده و بهش داده تهدیدش کردم و یه جوری وانمود کردم که از جزییات کارشونم خبردارم دوساعتی باهم بودیم و اون حسابی بهم ریخته بود و حرف منو قبول نمیکرد ولی از رنگ زرد شدن و لفظ حرف زدنش معلوم بود بهم ریخته .تومسیربرگشت باهاش حرف زدم و گفتم هرکی بوده وهرچز بوده خودم مثل یه راز براش نگه میدارم بشرطی که بیاد بامن باشه انقدرباهاش حرف زدم تابالاخره نرم شد وخندید ۶روز دیگه تاعروسی مونده بود و همش بهش پیام میدادم کلا باهاش لاس میزدم گاهی هم درحد یه بوس یا لب یهویی که بازازم رومیگرفت ولی توی حرف زدن باهام راحت ترشده بود از بهاره بگم که ۱۸سالش بود و قدش کوتاه و یکمی توپربود ولی چاق نبود صورت گرد و قشنگی هم داشت منم علی هستم و۲۲سالمه قدم ۱۸۵ وزنم ۸۰کیلو هست .خوب بریم سرداستان. گذشت تا روز عروسی رسید عمم برای بهاره توی شهر نوبت آرایشگاه گرفته بود منم صبح فرستادن بهاره رو ببرم و تا ارایشگاهش تموم میشه چندتا کارانجام بدم وباهم برگردیم.


    توی راه باهم حرف میزدیم ورابطمون خیلی خوب شده بودتوراه براش کلی آبمیوه و خوردنی خریدم سانروف ماشینم بازگذاشتم و آهنگ مورد علاقش براش پخش کردم که حسابی کیف کنه نیم ساعتی مونده بودبه شهربرسیم عمدا دستمو میزاشتم روی رونش و دست میکشیدم میخواستم حسابی حشری بشه اول شهرکه رسیدیم گفتم بهاره بریم خونه ما یه کاری دارم انجام بدم بعدبرسونمت آرایشگاه خودشم گفت آرایشگاه گفتن ساعت ۱۱بیا والان ساعت ۹بود یعنی هنوز وقت داشت و این حرفش نشون میداد خودشم دلش میخواد. لباس مجلسی که برای عروسی میخواست بپوشه هم اورده بود رفتیم خونه ما یکم خودمو توی اتاق مشغول کردم بهاره هم ایستاده بود وبه قاب عکسای دیوارنگاه میکرداز پشت رفتم بغلش کردم اول میخواست خودشو جدا کنه ولی تا سرشو برگردنود لباشو گرفتم وشروع کردم مک زدن بادست کل بدنشو میمالیدم و خودمو محکم بهش چسبونده بودم کیرم راست شده بود قشنگ توچاک کون تپلیش بودبرش گردوندم محکم بغلش کردم این بارسینش به سینم چسبیده بودهی لب میخوردیم یهو من سرم بردم پایین و گردنشو بعدلاله گوشش رو مک میزدم ولیس میزدم آروم لبم گذاشتم دم گوشش طوری که گرمای نفسام با گوشش میخورد گفتم بهارجونم لباس مجلسیتو بپوش برام میخوام تورو توی این لباس ببینم. ازم جداشد و لباسشو برداشت که بره اتاق بغلی عوض کنه دستشو گرفتم گفتم نه همینجا عوض کنخجالت میکشید ولی بالاخره قبول کرد من تالاپ خودمو انداختم روی مبل و به بهاره نگاه میکردم شالش که افتاده بود رو انداخت کنار پیراهن صورتی گلدارش رو از تنش دراورد وانداخت یه گوشه وااااای یه ممه های سفیدوقشنگی توی ممه هابود کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد پاشدم رفتم سمتش گفت مگ نگفتی لباس بپوشم صبرکن دیگه رفتم سمتش دوباره لباشو شروع کردم به خوردن بعددرگوشش باصدای خمار گفتم میخوام کمکت بدم شلوارلی تنگ آبی پاش بود دست بردم دکمشو باز کردم جلو پاش زانو زدم دوطرف کمرشو گرفتم و کشیدم پایین وااااای عجب کوسی اومدجلو صورتم وای یه شورت سفید توری که باسوتینش هم رنگ وهم مدل بود انگشت اشارم از روی شورت توز شکاف کوسش گذاشتم یکم مالیدم انگشتم خیس خیس شدسرم بالاگرفتم انگشت خیسمو تودهنم کردم ک خوردم و لیس زدم بهاره یه لبخندزد گفتن نمیخوای درش بیاری ؟شلوارو ازپاش دراوردم لباس مجلسی عروسکی وقرمزشو که تا بالای زانوش بود واقعا خوشکلش کرده بود بهش پوشوندم گفت ساپورتم داره گفتم دیگه نمیخوادبپوشی یه آهنگ باگوشیم گذاشتم وگفتم حالا بیا برقصیم یه ده دقیقه یک ربعی میشد داشتیم باهم میرقصیدیم وهی میومدیم توبغل هم هی تنمون به هم میخورددیدم دیگه نمیتونم توبغلم محکم نگهش داشتم دست انداختم زیرتنش بلندش کردم حالا بااون لباس مثل نی نی توبغلم بود و داشتم بوسش میکردم و راه میرفتم رفتم تواتاق خواب مامان وبابام گذاشتمش توی تخت گفتم بیا لباسو دربیاریم که خراب نشه کمکش کردم دراورد دست کردمکمربند ودکمه شلوارو بازکنم بهاره بااون شورت وسوتین سفید وسکسی گفت میخوام خودم درش بیارم دیگ داشتم دیوونه میشدم شروع کرد دکمه هامو بازکرد پیراهنم دراورد شلوارمم بعدش دراورد من بودم ویه شورت روی تخت دراز کشیدم و گفتم بهارجون نمیخوای اونم دربیاری ؟رفت جلو پام شورتو از پام دراورد یهو کیرکلفت و درازم افتادبیرون یکم موداشتم ولی زیادنبود فقط نوک زده بودیکم بادست باهاش بازی کرد توصورتش نگاه کردم گفتم نکنه میخوای بگی بلدنیستی بخوری یکم انگاربهش برخورد هیچی نگفت دوباره گفتم زودباش دیگه یکی دودقیقه ‌کیرم تودستش بود وفقط نگاش میکردوبالا وپایین میزد یهو لبشو گذاشت رو تخمام شروع کرد لیس زدن تخمام بازهی بادستش باکیرم بازی میکرد تخمم تودهنش بود وهی لیس میزد آروم اومد بالا لبشو گذاشت سرکیرم شروع کرد لیس زدن ومک زدن یه ده وقیقه ای من نگاه میکردم و آه میکشیدم واون میدیم من دارم لذت میبرم هی میخورد دیگ تحمل نداشم دست کشیدم روی لپش سرشو بلندکرد بادست کشیدمش بالا خودشم اومد رو بدنم دراز کشید و شروع کردیم لب گرفتن وخورد بایه حرکت برش گردندن حالا بهار زیربود ومن روش بودم توگوشش گفتم امروز هم زن عمو عروسه هم توعروسی من وعموهم دومادیم اونم خندیدگفتم خوب ببین مثل عروسا ست شورت وسوتینت سفیده سوتینش ازپشت بازکردم وشروع کردم پستونش رو خوردن اوف عجب ممه های قشنگ وخوشمزه ای بودن یکیش تودستم بودیکیش تودهنم سایزشون۷۰بود ولی خیلی عالی بود دیگه تحملم تموم شد رفتم پایین شورتشو از پاش دراوردم باسررفتم توی کسش لبم گذاشتم تودهن کسش و شروع کردم لیس زدن ومک زدن حسابی خیس کرده بود داشتم انگشتمو میکردم توش وبا کسش بازی میکردم بهاره گفت علی انگشت میکنی مواظب باش من پرده دارم ...دیدم ای دادکه کسم نمیتونم بکنم ولی من ولم میخواست رفتم بالا توگوشش اروم گفتم عزیزم خیالت راحت باشه تودختر میمونی سرکیرمو گرفتم یکم دم سوراخ کوسش گذاشتم هی بادست کیرمو دم کسش میمالیدم معلوم بود ترسیده نمیخواستم اذیتش کنم بهش گفتم برگرد اونم به شکم خوابید پاهاشو باز بازکردم اوف چه کون سفیدی عجب بدن گوشتی ونرمی داشت از رو کمدکنارتخت وازلین برداشتمکیرمو چرب کردم یکمم برداشتم دم سوراخ کون بهاره زدم و باانگشت آروم میکردم که جاباز که کیرمن بدجور کلفت بود فکرمیکردم اذیتش کنه تازه دوانگشتی توکونش میکردم که یادم اومد جنده خانم قبلا میداده بیخیال شدم و دیرم گذاشتم دم کونش سرشو فشاردادم تو کون تپلش راااحت تاته رفت بهار فقط آه میکشیدمشخص بود دردش کمه ک بیشتر حال میکنه دوبارِروم جلو عقب کردم ودیگه تندش کردم بیرحمانه تندتندتندتند توکونش میزدم قشنگ ده دقیقه ای بود تند تند می کردمش که موقع ارضا شدنم بود انقدرتلنبه زدم تاآبم اومد و همشو توی کونش ریختم بااخم سرشو برگردوند گفت چرابیرون نریختی باخنده گفتم میخوام آبیاریش کنم که بزرگتربشه وژله ای تربشه اونم خندید دوباره یه اخم کردگفت پس چرا منو ارضا نمیکنی بازباخنده گفتم توروهم ارضامیکنم برش گردوندم رفتم واسه کس لیسی وخوردن کوسش خیلی حشری بود چنگ میزدبه موهام وسرموفشارمیدادتوکسش منم توکسش لیس میزدم یهو محکم تر سرمو فشار داد ویه لرز کوچولو کرد و ارضا شد دوباره هم دیگه روبغلکردیم ک یکم لب بازی کردیم دیگ هردومون رفتیم حمام ولباس پوشیدیم سریع رسوندم آرایشگاه.عصرکه آماده شده بود انقدر خوشکل کرده بودنش دلم میخواست دوباره ببرمش خونه بکنم ولی آرایشش خراب میشدگذاشتم سه نصف شب بعدعروسی که همه رفتن بخوابن دوباره کردمش که داستانش مفصله وبعدا میگم براتون.
    دوستون دارم
    بای


    نوشته: علی

  • 7

  • 21




  • نظرات:
    •   EIA
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • صفر


    •   anonym.masi
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • امشب بچه های شهوانی نیستن از خجالتت در بیان فلذا نیابتا کیر دهن دختر عمه کونیت


    •   Detergent
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • خفه شو ننویس
      لاشی عوضی


    •   atabak1396
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • اصلا نمیشد با داستانت رابطه برقرار کرد و پذیرفت که واقعا اتفاق افتاده به احتمال زیاد زاییده ذهنه و اگر اتفاق هم افتاده باشه اینقدر تکراری و بی روح و کلیشه ای نوشته شدع که هیچ نکته بارز و چشمگیری نداره.
      ضمنا موضوع سانروف خیلی داغون و چیپ بود. اصلا ذکر همچین چیزی تو داستان یا خاطره چه پایه منطقی داره ؟؟


    •   Payamkoskon2
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • کیری


    •   kokarostam
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • مزخرف


      حیف که اوضاع مملکت خرابه و حوصله ندارم، تو از دهات اومدی بیرون و رفتی راحت پیج اینستاشو هک کردی؟ چرا اینقدر کیری هستید با این داستان‌های تخمی؟ شاشیدم روی سانروف ماشینت.


      ها کـُ‌کا


    •   shahx-1
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • تو از اونایی که تا عروسی شلوغ میشه سیبیل کلفتای فامیل به هوای بستی میبرنت ته باغ!! تو ستینگ شورتتو هک کن تیک پایین اومدن خودکارش رو بردار لازم نکرده ایسنتا هک کنی واسه ما!!! (biggrin)


    •   INFERNOKING8585
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • اون قسمتشو نفهمیدم که گفتی اینستاشو هک کردم.
      لعنتی تو جقری یا هکر.
      بشین جقتو بزن کیون گلابی تورو چه به کردن دختر عمه کونیت


    •   Hooman.Afjeh
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • این از اون داستان های قبل از انقلاب 25 آبانه، واسه همین خالی از عنصر واقعیت هست.


      گلابی من نفهمیدم اینستا رو هک کردی شماره پسره رو از کجا پیدا کردی؟! ایسنتاگرام هم دفترچه مخاطب داره من نمیدونستم؟ رگ کونم گرفت از این همه استعدادی که تو روستا داره حروم میشه، بیا بفرستمت فرنگ


    •   sexybala
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   Cleverman1358
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • بابا هکر !!!
      هر کی نخونده نخونه
      حیف وقت و حیف نت
      دیسلایک


    •   TheBitchKing
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • اصن غافلگیر شدم وقتی وسط داستان شروع کردی به توصیف خودت و دختر عمت. شیوه نوینیه برای کسشر سرایی.


    •   Niggi
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • والا همه بکن شدن حالا یهو؟
      جمش کنید خداییش


    •   kamran-gold
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • تا سانروف خوندم
      کوسخول (rolling)


    •   لاکغلطگیر
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • واااای یه ممه های سفید و قشنگی تو ممه ها بود؟؟؟؟
      تالاپ انداختی؟؟؟
      سانروف؟؟
      شهر کوچیک ولی بیست دقیقه با ماشین راه بود؟؟؟؟
      ریدم‌ تو‌ نوشتارت
      برو عمو،برو


    •   Smoker70
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • اقا کی مجبورت کرده بیای اینجا کص تف بدی برا ما؟کیرممم با خایه تو دهن تو ک دختره بهت نداده اومدی فیلم سکسی برا ما نوشتی کونده


    •   arshiya_mobin
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خخخ


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو