داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دخترعموم عاشقم کرد

1392/06/30

پشت کامپیوتر نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد. نگاه کردم دیدم شماره نداست. ندا دختر عموم بود و چهار سال بزرگتر از من و دانشجوی فوق لیسانس شیمی بود اما اندازه یه دختر دبیرستانی سواد نداشت. فقط دنبال تیپ زدن و آرایش و این ور اونور رفتن بود. قیافه و اندامش هم دل هر پسری رو میبرد. ندا خیلی هوای منو داشت ، هروقت پول لازم داشتم ازش قرض میگرفتم و ماشینش هم که همیشه زیر پای من بود. مثل همیشه زنگ زده بود و سوال کامپیوتری داشت ، به خاطر اینکه دم انتخابات ساکس درست کار نمیکرد ، میخواست یه کاری کنه که فری گیت توی فایرفاکس هم کار کنه. هرچی توضیح بهش دادم نگرفت که چی میگم و گفت خودت پاشو بیا اینجا درستش کن. منم واسه ساعت 4 قرار گذاشتم که برم خونشون. خونشون زیاد با ما فاصله نداشت. همیشه هر وقت که با ندا کار داشتم میرفتم دم در خونشون و بهش زنگ میزدم تا درو باز کنه. ساعت 4 رفتم خونشون. یه شلوار سفید نازک پوشیده بود که برجستگی کون خوش فرمشو کامل نشون میداد ، رنگ شرتشم از رو شلوار تقریبا معلوم بود و به قرمزی میزد. یه تاپ نارنجی آستین حلقه ای هم تنش بود که سینه هاش به زور توش جا شده بودن. بعد سلام و احوالپرسی رفتم نشستم پشت لبتاپش ، خونشون دو طبقه بود ، عمومینا بالا بودن و طبقه پایین هم برای درس خوندن ندا و خواهرش بود که اونم استاد دانشگاه بود اما همیشه خونه نبود چون عقد کرده بود ، اون روز هم فقط ندا طبقه پایین بود و مامانش هم بالا. جی پراکسی رو دانلود کردم و فریگیت رو هم روش تنظیم کردم و برای امتحان سایت شهوانی رو براش باز کردم که ببینه ، قبلا هم زیاد با هم فیلم سکسی رد و بدل کرده بودیم واسه همین شهوانی رو باز کردم. چندتا سوال درباره انجمنای شهوانی پرسید ، منم توضیح کامل بهش دادم و وارد همه قسمتاش شدم. بعد این که دیسکانکت شدم ، ندا رفت بالا تا میوه بیاره و منم یه چرخی تو سیستمش زدم ، چندتا فیلم سکس فول اچ دی داشت که خیلی باحال بودن. تا میخواست بیاد پایین یه مقداری از یکی از فیلمارو دیدم. وقتی ندا اومد پایین گفتم : ندا میتونم این فیلمارو بریزم؟ گفت : اگه دلت میخواد بریز. فلشم رو به لبتاپ وصل کردم و کپیشون کردم ، ندا هم داشت میوه میذاشت جلوم. بهش گفتم اجازه هست یکی از فیلمارو باهم ببینیم؟ ( آخه تاحالا باهم فیلم سکسی ندیده بودیم. ) گفت : نمیشه ، مامانم شاید بیاد پایین ، ببر خونتون سر حوصله نگاه کن. گفتم : صداشو کم میکنم. خلاصه اینقدر اصرار کردم تا قبول کرد و گفت شماره 14 رو پخش کن ، خیلی جذابه. فیلم شروع شد و منو ندا هم همزمان که میوه میخوردیم درباره ی بدن زن و مرد توی فیلم صحبت میکردیم. کیرم شده بود عین تیربرق ، ( تصور کنین دارین با یه دختر هات فیلم سکسی نگاه میکنین. ) دیگه هیچی حالیم نبود ، فقط به بدن ندا فکر میکردم ، چند دقیقه که از فیلم گذشت و ندا خواست ظرف میوه رو ببره بالا. گفتم :

  • ندا چند لحظه بشین کارت دارم.
  • چیه ؟
  • حقیقتش خیلی وقته که دلم میخواد باهات رابطه داشته باشم .
    ( البته اینو بگم که تاحالا هیچوقت جرأت نکرده بودم بهش پیشنهاد سکس بدم. )
  • بهنام خجالت بکش. من تورو مثل داداش خودم می دونم.
  • مگه نمیگی داداشتم ؟ خب برو تو همین سایت شهوانی ببین هزارتا داستان سکس خواهر برادر هست. منو تو هم یکی از اونا.
  • اولاً اونا همش دروغه و تخیل ، دوماً من خوشم نمیاد.
  • پس چرا فیلم سکسی نگاه میکنی و داستان سکسی میخونی؟
  • همینجوری.
  • همینجوری که نمیشه ، هرکی فیلم ببینه تحریک میشه و باید یه جوری خودشو ارضا کنه ، پس چه بهتر که با پسرعموت این کارو بکنی.
    ندا در حالی که ظرف میوه رو تو دستاش گرفت بلند شد که بره بالا و در حالی که میرفت گفت : من با بقیه فرق میکنم و به این چیزا نیازی ندارم. با خودم گفتم : آره جون عمه ت ، تو گفتی و منم باور کردم ، صبر کن وقتش برسه ، چنان بکنمت که به خر بگی خان دایی. چند دقیقه بعد اومد پایین و کنار من نشست و باهم ادامه فیلم رو دیدیم. با پاشیدن آب مرد توی فیلم توی صورت زنه فیلم تموم شد و من درحالی که داشتم کیر راست شدمو زیر کمربندم جاساز میکردم پاشدم و گفتم : من دیگه باید برم ، ندا هم برای بدرقه دنبالم اومد. توی راهرو که داشتم کفشامو می پوشیدم رو به ندا کردم و گفتم : درباره حرفای من فکر کن ، اگه پایه بودی زنگ بزن درخدمت هستم … خدافظ. بدون اینکه منتظر جواب ندا بمونم از خونه رفتم بیرون.
    شبش تو خونه داشتم با دوست دخترم اس بازی میکردم که ندا زنگ زد. جواب دادم :
  • الو …
  • الو سلام بهنام ، چطوری؟
  • خوبم ، تو چطوری آبجی بزرگه؟ این وقت شب …؟
  • منم خوبم … راستش زنگ زدم درباره امروز باهات صحبت کنم.
  • خب بفرمایید … من آماده شنیدنم.
  • قبل از هر چیز بهت بگم این حرفارو تا حالا به کسی نزدم و دلم نمیخواد غیر از تو کسی بدونه. اوکی ؟
  • باشه. خیالت راحت همینجا چالشون میکنم.
  • حقیقتش عصری که گفتم من به این چیزا نیازی نداارم دروغ گفتم … منم خیلی دلم میخواد سکس کنم اما میترسم.
  • خب از چی میترسی؟
  • از خود سکس نمیترسم ، دوسه باری هم سکس کردم. اما به خاطر نامردی و تهدیدای طرف مقابلم ، با خودم قرار گذاشتم که با کسی سکس نکنم.
  • جدی میگی ؟ الان چند وقته که سکس نکردی؟
  • به خدا … سه سالی میشه … با هر پسری هم که دوست میشم وقتی میبینه حتی بهش لب هم نمیدم ، کات میکنه ، الانم کارم شده دیدن فیلم سکسی و خود ارضایی. عصری که اون حرفارو بهم زدی یه ذره تکون خوردم ، فکر کردم شاید بشه به تو اعتماد کرد.
  • من در خدمت ندا جونم هستم. قول میدم که از این تصمیمت پشیمون نمیشی.
    صحبتامون تموم شد و واسه صبح سه شنبه قرار گذاشتیم که برم خونشون و اولین سکسمون رو شروع کنیم. از یه طرف به خاطر کردن ندا توی کونم عروسی بود از طرف دیگه هم خوشحال بودم که منم کاری برای ندا انجام میدم. با این که تا سه شنبه فقط دو روز مونده بود اما واسه من خیلی بود ، لحظه شماری میکردم واسه دیدن ندا ، سه شنبه شد و رفتم حموم و همه جامو صفا دادم. سر ساعت یازده رسیدم دم خونشون ، اس دادم بهش تا درو باز کنه. اونم جواب داد : الان آیفونو میزنم ، کفشات رو هم بیار داخل. در باز شد و وارد راهرو شدم و کفشامو گرفتم دستم و در حالو باز کردم و رفتم داخل ، ندا از داخل اتاق صدا زد بهنام درو قفل کن. کلیدو داخل قفل چرخوندم و به سمت اتاق خواب راه افتادم. با دیدن ندا که نشسته بود لبه تخت ، نزدیک بود از خوشحالی سکته کنم. یه تاپ مشکی توریه تنگ که تا بالای نافش بود پوشیده بود با یه ساپورت که با تاپش ست بود. تنگی لباساش باعث شده بود سینه ها و باسنش بدجور تو چشم باشه. صورت کشیده و یه آرایش ناز با چشمهای درشت ، ابروهایی زیبا و رژ لب قرمز کم رنگ ، موهاشو هم جمع کرده بود روی سرش که زیباییشو چند برابر میکرد.
  • س س سلام … ندا چیکار کردی با خودت؟ خیلی خوشکل شدی.
  • سلام. کار خاصی نکردم فقط یه کمی به خودم رسیدم.
  • پس حاضری؟
  • آره فقط مامانم فکر میکنه دارم درس میخونم ، اگه در زد سریع برو زیر تخت.
  • اون که به ما کاری نداره. حالا بدونه من اینجام چی میشه؟
  • الان چیزی نمیشه اما اگه بخوای هرروز بیای اینجا و اونام بدونن شک میکنن. پس از این به بعد باید مخفیانه بیای خونمون.
  • باشه عزیزم ، هر جور تو بخوای. حالا شروع کنیم؟
  • آره عشقم ، من در اختیارتم.
    نزدیک تخت شدم و پریدم توی بغلش و خوابوندمش ، پاهاش رو دور کمرم گره زد طوری که دقیقاً کوسش چسبید به کیرم ، حتی از رو شلوار گرمای کوسش رو احساس می‌کردم. شروع کردیم به خوردن لبهای هم ، دستامونو دور گردن هم حلقه کردیم و چشم تو چشم هم به لب گرفتن ادامه دادیم ، تا لبامون از هم جدا میشد ندا میگفت : بهنام عاشقتم. منم با حرفای عاشقانه جوابشو میدادم. حدود پنج دقیقه لب میگرفتیم ، هردومون گرم شده بودیم و آماده برای سکس. دستاشو گرفتم و از تخت آوردمش پایین و شروع کردم به درآوردن لباساش ، اونم مشغول لخت کردن من شد. حالا من با شرت بودم و ندا هم با شرت و سوتین فسفری که شرتش بندی بود و فقط یه مثلث جلوی کوسش رو می پوشوند. از کنار شرتش دستمو بردم داخل و شروع به مالوندن کوسش کردم ، کوسش خیس خیس بود ، با دست راستم هم سینه هاشو از روی سوتین میمالیدم. سرمو آوردم پایین و سینه های خوش تراشش رو به دندون گرفتم ، با دهنم یکی رو میخوردم و با دستم اون یکی رو میمالیدم. ندا هم دیگه حواسش نبود که مامانش طبقه بالاست و فقط سر و صدا میکرد. هردومون خیس عرق شده بودیم. دیگه صداش دراومده بود و فقط آخ و اوخ میکرد. ندا دستشو کرد تو شرتم و کیرمو تو دستش بازی میداد و میگفت : اوووووووووف بهنام … بهنام م م م م … فدات بشم من. ( حیف که نمی‌شه در قالب کلمات اون لحظات لذت بخش رو بیان کرد. ) همینطور که با دستش کیرم رو میمالید شرتمو از پام کشید و پرتش کرد یه طرف و نشست بین پاهام و سرشو برد نزدیک کیرم و شروع کرد با لبهاش با نوک کیرم بازی کردن و بعد یهو تا ته کردش توی دهنش. لامصب ساک زدنش هم مثل خودش مَشتی بود. منم یه دستم زیر سرم بود و با دست دیگه م موهاشو نوازش میکردم ، دیگه صدای منم دراومده بود. هردومون به اوج رسیده بودیم. چند دقیقه بعد ندا همینطور که ساک میزد ، خودشو چرخوند و پاهاشو گذاشت اینور اونور سرم و منم سریع گره کنار شرتش رو باز کردم و شروع به لیسیدن لبهای کوسش کردم ، کوسش خیلی ناز بود ، با این که 26 سالش بود اما کوسش مثل دخترای 16 ساله بود ، سفید و صورتی. دستام رو هم گذاشته بودم روی لمبرهای کونش و فشارشون میدادم و گاهی هم انگشتمو میکردم تو سوراخ کونش و سوراخ کونشو لیس میزدم. چند دقیقه گذشت ، دیگه نزدیک بود آبم بیاد. گفتم : ندا بسه ، پاشو تا کار اصلی رو انجام بدیم. به حالت چهاردست و پا نشوندمش رو تخت و لای کونشو با دستا باز کردم و زبونمو گذاشتم روی سوراخ کونش و حالا نلیس کی بلیس. انگشتام هم که بیکار نبودن و کار خودشونو بلد بودن. خود ندا هم با دستاش لمبراشو باز کرده و بود و آه و اوه میکرد. کونش که آماده شد پا شدم و نوک کیرمو کرم مالیدم و گذاشتم دم سوراخ کونش ، سرش که رفت داخل آه و اوهش جاشو داد به سر و صدا. گفتم : بالشو فشار بده تو صورتت تا صدا نره طبقه بالا ، کم کم با بدبختی تمام کیرم رو داخل کونش کردم و موندم تا دردش آروم بشه ، یه دقیقه که گذشت آروم آروم تلمبه زدنو شروع کردم و بعد دو دقیقه تندش کردم ، ندا هم از خود بی خود شده بود و دیگه سر و صدا نمیکرد و فقط آروم ناله میکرد و دستشو آورده بود پایین و با کوسش ور میرفت. منم گاهی روش ولو می شدم و از پشت ازش لب میگرفتم و یه زبونی به گردنش می کشیدم که بعداً فهمیدم که ندا عاشق اینه که گردنشو بلیسم. تلمبه که میزدم ندا میگفت : جان … جان … محکمتر بزن ، توروخدا محکمتر … 10 دقیقه یه نفس تلمبه میزدم که تن ندا به لرزه افتاد و نفساش بریده بریده شد و ارضا شد ، منم دیگه نزدیک بود ارضا بشم ، به ندا گفتم : عشقم … داره میاد ، بریزم همینجا؟ ندا بدون اینکه جوابی بده سریع خودشو کشید جلو که یهو کیرم از تو کونش دراومد ، روبروم نشست و با کلنکس کیرمو تمیز کرد و گذاشتش دهنش ، دوبار که کیرمو تو دهنش عقب و جلو کرد آبم اومد و حتی یه قطره ش هم از دهن ندا بیرون نیومد. هردومون حسابی حال کرده بودیم و خسته و خیس عرق. من ولو شدم توی تخت و ندا هم بلافاصله خودشو تو بغلم انداخت. چند دقیقه بینمون سکوت بود و فقط همدیگه رو نگاه میکردیم تا این که ندا دستشو گذاشت زیر چونه من و گفت : بهنام … به خدا عاشقتم. و بلافاصله صورتمو غرق بوسه کرد.
    دوهفته از اون جریان میگذره و من با دوست دخترم بهم زدم و فقط با ندام. نمیدونم چی شد اما منی که اولش فقط به سکس با ندا فکر میکردم الان عاشقشم و حاضرم جونمو براش بدم. مهم نیست که چهار سال فاصله سنی داریم ، مهم اینه که بین قلبامون فاصله ای نیست.

نشود فاش کسی ، آنچه میان من و توست * * تا اشارات نظر ، نامه رسان من و توست
گوش کن ، با لب خاموش سخن می گویم * * پاسخم ده به نگاهی که زوال من و توست

نویسنده : قورباغه مأیوس ( غورباقه مأیوس ) ، خرداد 1392
خوش باشید.


👍 0
👎 0
91807 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

399531
2013-09-21 04:55:13 +0430 +0430
NA

تو غورباقه مأیوسی و حتما دختر عموتم لک لک خوش شانس :)))

0 ❤️

399532
2013-09-21 04:55:26 +0430 +0430
NA

بد نبود :-D

0 ❤️

399533
2013-09-21 07:52:44 +0430 +0430
NA

با خودم گفتم : آره جون عمه ت ، تو گفتی و منم باور کردم ، صبر کن وقتش برسه ، چنان بکنمت که به خر بگی خان دایی."

:)) :))
خوب بود

0 ❤️

399534
2013-09-21 09:33:34 +0430 +0430
NA

یکی دیگر از معجزه های شهوانی :O :O :O :O
به قول بچه ها یه دستی تایپ کردی یه دست دیگت هم تو شلوارت بوده >:P

0 ❤️

399536
2013-09-21 15:28:20 +0430 +0430
NA

خوشم نیومد.

0 ❤️

399538
2013-09-21 19:09:47 +0430 +0430

و برای امتحان سایت شهوانی رو براش باز کردم… داستانت خوب بود تو قورباغه مأیوس نیستی قورباغه ی دیوث هستی :|

0 ❤️

399540
2013-09-21 23:52:58 +0330 +0330
NA

قربون دختر عموت بد نبود :D

0 ❤️

399541
2013-09-22 00:14:30 +0330 +0330
NA

ایییی…
آخه من موندم کجای این سکسی که شما میگی حال میده؟
سکس باید عاشقانه آروم یواش باشه و بدون هیچ دلهره و ترسی هرچقدر و هرساعت که دلت خواست ادامه بدی…
خوشم نیومد:-|

0 ❤️

399542
2013-09-22 00:58:18 +0330 +0330
NA

عمتو! خوبیش اینه که در حین روشن کردن کامپیوتر یهو کیرت خیلی اتفاقی نرفته تو دهن دختر عموت و . . . مثه بقیه داستانا! ولی عناصر تخیلیه دیگه ای رو اضافه کردی!

0 ❤️

399543
2013-09-22 13:44:39 +0330 +0330
NA

خوشم امد خوب امدي قورباغه ديوووووووووووووووووووث

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom