دختری که عاشقم بود

    با سلام این داستانی میخوام بگم مال چند ساله پیشه ولی هنوز نتونستم فراموشش کنم و داره منو میسوزونه.سال ۸۹بود که من کنکور دادم و تقریبا میشه گفت ریدم رفت.نتیجش اومد یکی از شهرای اطراف مشهد قبول شده بوده بودم اونم پیام نور خوبیش این بود که نزدیک بود و صبح با مینی بوس میرفتمو تا شب برمیگشتم و اونجا خونه ای نداشتم.یه روز که یکم دیر داشتم میرفتم دانشگاه یکی از دخترا رو تو ترمینال دیدم ولی چون خجالت میکشیدم سمتش نرفتم ولی ازش خوشم میومد همینجوری منتظر سرویس دانشگاه بودیم که اومد بهم گفت میشه برین تا جای پارکینگ ببینید ماشین نیست گفتم باشه رفتم یکی رو آوردم
    و مارو برد تادانشگاه تو سرویس چون زیاد کسی نبود باهم شروع کردیم به صحبت کردن و اینکه چجوری دانشگاه اومده و این حرفایی که واسه شروع میزنن و آشنایی ساده شروع شد.
    بزارین از دختره بگم اسمش فاطمه بود سید بود و پوست سبزه ای داشت برعکس من که سفیدی داشتم یه خال کوچیکم کنار لپش بود قیافه معمولی داشت با یه قد کوتاه و اندامی لاغر و ترکه ای ولی معلوم بود از دخترای گرمه و هاته
    کلا قشنگ نبود ولی خیلی بانمک و دوست داشتنی بود.
    رفته رفته هرکی داشت واسه خودش یکی رو جور میکرد منم با این دختره ریخته بودم رو هم و پروژه درسی شو یه کمک حسابی کردم بش.
    شمارشو داشتم و گاهی باهم پیام بازی می کردیم و تو فاز سکس و این حرفانبودیم درکل یه دوستی ساده بود.
    ترم دوم که تموم شد کلا باهم دوست شده بودیم و کم کم تو فکر این بودم که ببرمش خونمون ولی نمیشد لامصب من بچه پایین شهر بودم اون تقریبا اون بالاها بود موقعیتش نبود بیاد طرف من.
    تابستون شد ومن دوباره کنکور سال۹۰شرکت کردم زد من این دفعه مشهدقبول شدم و اول فک کردم نمیتونم برم ولی با یکی از پرسنل اداری آشنا بودم جور کرد که من برم
    خلاصه من اومدم مشهد و انجارو فراموش کردم به خاطر یه اتفاقاتی با چنتا از بچه هام یه دعوای بدی داشتم که نمیشد برم اون دانشگاه امارم خراب بود.
    کلا همه چی فراموش کرده بودم خطمم عوض کرده بودم و یه دوسال گذشت و یه شب که داشتم واسه خودم تو اینترنت میگشتم که یه ایمیل ناشناس اومده بود یه شماره داده بود گفته بود تماس بگیره خلاصه سخن کوتاه کنم همون بود شروع کردیم دوباره پیام بازی بش گفتم چی شدیادماکردی گفت میخوام بیام مشهد دانشگاه اینجا چنتا از کلاسا تشکیل نمیشه گفتم پس تو دانشگاه همو میبینیم و باهم قرار گذاشتیم
    تو محوطه دانشگاه هم دیگه رو بعد از سه سال دیدیم وقتی دیدمش واقعا عوض شده بود ارایش ملایمی داشت و یه مانتو ساپورت چسب پوشیده بود به یه لبخند دلچسبی که همیشه داشت تا منو دید انگار بوجد اومد یکم احوال پرسی کردیم و صحبت کردیم و گفت خوب کی کلاس شروع میشه گفتم تا بریم کم کم را افتادیم رفتیم سرکلاس
    بعد کلاس رفتیم پارک پشت دانشگاه و نشسته بودیم تو نمیکت و لاس زدن.دیگه سال سوم دانشگام بود فاز عشق و اینا نبودم با اینکه دوسش داشتم ولی بیشتر
    تو فکر کردنش بودم با خودم میگفتم اگه این نمیخواست بهم بده چرا بعد چندسال یاد ما کرده و اومده پیشم.
    روی نمیکت هم آروم خودمو بهش میمالیدم و نامحصوص میمالیدمش خیلی حال میداد اون پارکه هم خلوت بود و فقط دانشجو توش بودن خودم بارها دیده بودم که قشنگ تو اینجا همدیگه رو دستمالی میکردن و نه ماموری داشت و کسی بود که گیربده.
    یه نیم ساعت بودیم گفت من باید برم هفته بعدی باز میام گفتم باشه خدافظی کردیم از هم.
    چند هفته ای همینجوری گذشت من هی داشتم بیشتر تو نخش میرفتم اونم انگار زیاد بدش نمیومد دیگه ای اخریای همش دستم روی روناش بودمو حسابی می مالیدمش.
    یه روز باخودم تو فک بودم که هرجورشده ببرمش یه جایی و حال حسابی بکنیم .
    تا اینکه یه روز یکی از بچه های هم رشتم منو دعوتم کرد خونه دانشجوییشون خونشون تا دانشگاه کلا سه چارتاکوچه فاصله داشت یه اپارتمان خوب و نقلی که کل ساختمون دانشجو بودن موقعی که داشنیم میرفتیم تو دیدم یه دختر پسر دارن از اونجا دورمیشن رفیقم خندیدو گفت باز این لاشی کص اورده کرده و داره برش میگرده
    من خیلی تعجب کرده بودم خلاصه رفتیم تو و گفتم چجوریه اینجا هرکی به هرکیه گفت نه اونجوری ولی خوب همه دانشجوین و کسی امار نمیده صاحب خونم که نیس
    من کم کم تو فک رفتم بش گفتم میشه یه خواهشی ازت بکنم گفت جون بخوا گفتم یکی رو میخام بیارم گفت اتاقو که تنها جور نکرده بزار تا هم اتاقیاشم بیان به اونام بگه گفتم چرا سخ میگیری اونا الان کجان گفت شنبه میان اونروز سه شنبه بود گفتم همین فردا میارم و میبرمش با هزار خایمالی قبول کرد گفت فردا بیار من از صبح میرم دانشگاه تا ۶هستم و خونصه خالیه
    قندتودلم آب شد انگار دنیارو بهم دادن.
    حالا مونده بود فاطمه که چجوری جورش کنم اتفاقا فردا کلاس داشت ولی ساعت ۶شروع میشد.
    یه فکری بسرم زد
    بش اس دادم یکی از بچه هایی که خیلی درسش خوبه این درسو توی کلاسای خالی به چمدنفر اموزش میده و چند نفر از داتشجوها هستن گفتم تو نمیای؟
    گفت بیام خیلی بهتره و اصلا هیچی از درس نمیدونم
    گفتم باشه فردا ساعت دو دانشگا باش
    فردا قبل دو دانشگاه بودم که بهم زنگ زد رفتم دیدمش حسابی جیگر شده و خوردنی یا لاقل من چون آمپر چسبونده بودم اینجوری میددمش
    گفت خوب کلاس کجاس گفتم بزار زنگ بزنم بپرسم
    گوشیم الکی گرفتم و یکم صحبت کردم الکی آخرش گفتم ای بابا ‌...
    گفت چی شده گفتم بنده خدا یه مشکلی براش پیش اوده نمیاد
    گفت حالامن تا۶چیکار کنم اینجا گفتم واقعا شرمنده ببخشی
    گفت نه تقصی تو که نیست من میرم نماز خونه بخوابم
    گفتم بیا بریم رستوران یه چیزی بخوریم یه روستوران بیرکن دانشگاه بود غذاهش بد نبود رفتیم اونجا و یه چیزی زدیم کم کم رفتم رو مخش که بیا بریم جایی
    میترسیدم بگم بیا بریم خونه که ناراحت شه
    گفتم بریم یه دوری بزنیم گفت سر ظهره هوا گرمه نمیشه من برم نماز خونه
    یه دفعه بخودم جرات دادمو دلو زدم به دریا گفتم خونه من همین جاهاست بیابریم اونجا تا ساعت ۶که بری سر کلاس اول یکم جا خورد گفت نه نمیخواد مزاحم نمیشم گفتم این چه حرفیه به هزار جور التماس و خواهش راضیش کردم گفت الان کسی نیست مارو ببینه زشته گفتم نه الان ظهرا همسایه ها خوابند
    با اکراه قبول کرد
    ارو رفتیم در خونه خوشبختانه پارکینگ باز بود ارو و بی سر و صدا رفتیم تو و رفتیم طبقه دوم که اونجا بود ساعتای ۳بود هیچ کس نبود تو راهرو راه پله.
    بردمش تو نشستیم رو مبل رفتم کولرو روشن کردمو یه شربتی چزی از یخچال ردیف کردم نشستم کنارش اروم خورد و گفت چقدره بهم ریختس خونتون
    گفتم خونه دانشجوییه و از بهتر نمیشه گفت تنها زندگی میکنی گفتم نه رفیقای دیگم چند روز نیستن و از حرفا آرو دستمو از پشت انداختم روشونشو گردنشو نوازش می کردم.
    هیچی نمی گفت منم دل تو دلم نبودم گفتم همیشه آرزو مه که موهای سیاشو ببینم اول یکم خجالت کشد ولی اروم مغنعشو دراوردن
    موهای مشکی داشت و پرپشت که قشنک تاجای کمرش میرسید دستشو گرفتمو آروم سرشو تو آغوش گرفتم شروع کردم به نوازش
    چشماشو بسته بود صدای نفس کشیدنش میومد
    خوب پیشرفته بودم
    آروم کشیدمش تو بغلمو از لاله گوشش شروع به لیس زدن با سر زبونم کردمو بعدش گردنش و در آخرم لباشو گذاشتم رو لباش قشنگ ترین حس دنیا بود خواستم خوب بغلش کنم که نذاشت و گفت بسه گفتم فقط بزار ببوسمت ومن تو حسرتت نزار حداقل سه ساله منتظزگر این روزم
    میخواست حرفی بزنه باز اینبار صورتشو گرفتم محکم تر بوسیدمش اولشه که کاری نمی کردی تا این که کم کم داشت همراهیم میکرد آروم میگفتم عاشقتم چه دلتنگیا که تو این سالا نکشیدم حسابی پنج دقیقو لبای مستشو بوسیدمو خوابوندمش رو مبل باز دوبار شروع کردم به بوسیدنش همزمان دکمه های مانتوشو باز کردم و اومدم آخرین دکمشو باز کنم که نزاشت دستشو اورد جلو اروم دستشو بوسیدمو کشیدمش کنار یه تاپ زرد رنگی تنش بود مانتشو از تنش تر آوردم و اومدم از پشت بغلش کردم و آروم تو آعوشم کشیدمش دستمو از زیر لباسش کشیدمو سینشو گرفتم خیلی داغ شده بود دیگه هیچی نمیگفت یکم که مالیدم لباسش
    و دادم بالا سینهاشو ارو از تو سوتین کشیدم بیرون خوشمزه ترین چیزی که تو دنیا بود رو میخوردم سینهاش متوسط بود و دخترونه یکم که خوردم گفتم اینجوری سختمه تاپتو در بیار در آوردو اروم گذاشتم دهنشو دوباره خوردم از اینورم دستمو از روی شلوار برده بودم روی کص داغش دیگه کم کم خیسش کرده بود اومدم دستمو بکنم زیر شلوارش که نزاشت و گفت نه ترو خدا من دخترم آبرو میریه و درس نیس گفتم کاریت ندارم ولی بازم نمیزاشت منم یکم از روی شلوار کسشو مالوندم و دوباره اومدم دستمو ببرم تو که دیدم چیزی نمی گه از پشتش دستمو بردم سمت کصش خیلی خیس کرده بود و نفسش تند تند شده بود
    حسابی با کسش تو همون حالت ور رفتم تا گفتم درش بیارم هیچی نگفت آرو شلوارشو کشیدم پایین تا جای زانو تقریبا یه شورت سبز پاش بود رفتم با نوک زبون از کنار شورت و پشتتش و لنبراشو لیس میزدم نمیدونم چرا انقدر میخواستم لیس بزنم بقیه شلوارشو در آوردم و کلا یه شورت پاش بود اونم ارو در آوردم.
    خودش سبزه بود کصش تیره تر بود تقریبا شکلاتی رنگ بی اختیا رفتم سمت سوراخشو لیسش مزدم اونم دیگه آرو اروم صدا میزد و یه ناله خفیفی می کرد
    کم کم محکم میکش میزدم از جلو که میکش میزدم بیشتر حال میکرد اونقدر حال کرد وه دفه کمرشو داد بالا یه آهی کشید و ارضا شد من هل داد عقب و خودشو جم کرد نزاشت دیگه لیسش بزنم یه چن لحظه ای که گذاشت حالش بهتر شد خواست شرتشو بکشه بال نزاشتم گفتم خودت حال کردی من چی پس گفت مگه تو نگفتی کارم نداری ولم کن گفتم الانم میگم فقط یه کوچولو با کلی خواهش و کصلیسی و من عاشقتم و ... قبول کرد که فقط یکم بزارم لاش منم گزاشتمش یکم لاپایی زدمش گفتم فاطمه بزار سرشو بکنم عقبت گفت نه نمیشه گفتم ترو خدا بزار دیگه و اگه درد داشت خودم درش میارم گفت فقط یکما گفتم باشه سرشو کلی تف زدم کیرم
    زیاد بزرگ نیس اونجور که بفیه میگن حداقل خوبیش اینه راحت میدن بم یکم با انگش بازش کردمو سرشو اروم جا کردم که دیدم خودشو جمع کرد انگار چاقو زدن بشه خواست جابه جا بشه نزاشتم نمیدنم چم شده بود یکم گذاشتم تو بمونه ولی اون همش درد میکشی اخرش گریه ورد منم انگار یه حیون وحشی شده بودم برام مهم نبود یکم که صداش کم شد شروع کردم تلمبه زدن زودی آبم اومد و یکم توش بکم روش خالی کردم
    پاشد دستمال کاغذی رو برداشتم خودشو تمیز کرد یکی دیگه هم برداشت اشکاشو پاک کرد و با ناراحتی گفت من میرم گفتم باشه بزا باهم بریم انگار قهر بود بام هرچیم ازش معذرت خواستم چیزی نگفت
    خلاصه رفت و دیگه هم برنگشت بش پیام دادم دست خودم نبود و غلط کردم که گفت نه تو از اولم منو واسه هوس میخواستی وگرنه وقتی من گریه میکرم که تو حال نمیکردی
    رفت و رفت دیگه ندیدمش به گوشیشم هرچی زنگ زدم جوابمو نداد خیلی ناراحت بودم اون منو دوست داشت ولی من به خاطر یه لحظه هوسم از خودم رنجوندمش
    و دیگه ندیدمش الان از اون موقع ۶سال گذشته دریغ یه پیام که جواب بده
    دوستم داشت از رفتارش معلوم بود ولی قدرشو ندونستم
    فاطمه عزیزم اگه این داستانو میخونی من واقعا پشیمونم من ببخش کاش بودی عمرمو کنارت بودم ولی حیف.


    نوشته: Pol

  • 1

  • 14




  • نظرات:
    •   sarbazhashri
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • گوزبالا گوز


    •   Quf_x
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • باز هم یک جقی که وسط داستان با یک دست داستان نوشت و دووم نیورد !
      وسطای داستان آمپر سوزوندی ! هر خط دو غلط !


    •   saeedno15
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کسشعری بیش نبود،تو که سال اول کنکور ریدی وچجوری مغز نداشتت جواب داده که سال بعد دوباره کون گشادتو هم بیاری و درس بخونی؟ دوما یه جایی گفتی لباشو به لباش چسبوندم،این چجوری امکان داره جاکش؟ سوما دختری که تا حالا نداده با یه ذره توف سوراخش باز نمیشه عموجون،در کل کسشعر تف دادی و در آخر دستتو از توی شرتت دربیار بعد داستان بنویس


    •   general_bu
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کونو کردی رفته دیگه ، پشت سرشم نگاه نمیکنه ، نوش جان


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • من بخاطر نظرا داستانهارو نگاه میکنم ..خخخخ


    •   amiralilol
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • باز خوبه فتیش نیستی گفتم الان تو خونه خالی یهو رفیقات میان میگیرن دختررو میگان


    •   m...h...a...
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوست خوبم موقع داستان نویسی دستت رو از داخل شورتت بیار بیرون تا اینقدر غلط املایی نداشته باشی...دیسلایک ۴ مال منه...


    •   kokarostam
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرت


      خودت ناپلئونی وارد یک دانشگاه تخمی شدی بعد براش پروژه انجام دادی؟ خود کله‌کیریت از اول گفتی به فکر کردنش بودی حالا میگی میخواستیش که عمرت را کنارش باشی؟ دیوث برو عمرت رو کنار تخمهای ادمین شهوانی بگذرون. خودت هر شب میایی تو شهوانی جق میزنی فکر کردی فاطمه هم میاد تو شهوانی؟ کلا کونمشنگ هستی. شاشیدم تو پروژه‌ی زندگیت. این کلمه "ارو" چی بود که هزار بار توی جملاتت تکرار کردی؟ شاشیدم توی لوزه‌هات. سوادت در حد یک بزغاله بود، به جای دانشگاه برو اکابر چهار کلمه یاد بگیر. بعد بیا تُف بزن به دسته‌اش تا جون بگیری. جدا از همه‌ی حرفام ناراحت نشو خواستم کمی حال کنیم. بهش ایمیل بده و بگو میخواهی بیایی خواستگاریش.


      ها کوکا


    •   Mahsasadr
    • 4 ماه،1 هفته
      • 2

    • پسری که ی دخترو دوست داره نمیتونه درد کشیدنع اونو ببینه به لاپایی قانع میشه تو به زور اونو از پشت کردی و ی متجاوزی کس کش دیسع هشتم بره تو کونت


    •   shiraz-m-m
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • وجدانن این چی بود نوشتی!!!واگذارت به نفرات بعدی


    •   ملكه_قلابي٢
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • مسخره ترين داستان عمرم بود!!!!


      چ جوري من ي نظر مينويسم بيست بار ميخونمش غلط املايي نداشته باشه!!!بعد بعضي نويسنده ها اينقد احمق و بي ملاحظه ان نميكنن غلطهايي املايي داستانهاي مزخرفشون رو كم كنن!!


    •   روحم.شاد
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیس 12!


    •   darya54
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوستان عزیزی که میایین اینجا داستان یا خاطره یا فانتزیهاتونو مینویسین،ماجرای تجاوز با عشقبازی فرق داره.
      این داستانهایی که شما به عنوان سکس عاشقانه تعریف میکنین بیشتر شبیه به نجاوز هست.
      من هنوز برام جا نیفتاده که چطور خیلیها میان ادعا میکنن عاشق بودن ،اما با وجود عشق زیاد به زور دختر مورد علاقه اشونو مجبور کردن به اون سکسی که ازش متنفر بوده یا ازش درد میکشیده و با گریه وادارش کردن ادامه بده.
      یعنی واقعا هنوز اینو متوجه نشدین که سکس یه لذت دو طرفه اس و آدم از لذت طرف مقابلش بیشتر لذت میبره؟
      این ابتدایی ترین قانون سکسه.
      چطور با وجود درد و رنج طرف مقابلتون که ادعای دوست داشتنشو دارین بازم لذت میبرین؟!


    •   اميرسارايي
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو