دختری که هرگز نتوانست بخندد

    1398/2/6

    این ماجرایی که میخوام تعریف کنم ، قصه نیست ، سکسی هم نیست‌.. یه ماجرای تلخه که هیچ جایی رو هیچ وقت برای بیانش پیدا نکردم ....
    فقط تول دل خودم مونده و داره روح و روانمو میسوزونه...


    چند ماه قبل ، یبار من با خونوادم دعوای شدیدی کردم و از خونه زدم بیرون... فقط ب قصد اینکه هوا بخورم و اروم شم... من دختری بودم که همیشه روابطم با پسرا در حد معمولی و تفریح گروهی و اینجور داستانا بود و هیچوقت از حد خودم فراتر نرفتم و همیشه یه مرز بندی برای خودم داشتم و از زمانی که با دوست پسر خودم کات کردم دیگه با کسی نبودم ...
    من عاشقش بودم و فراموشش نکرده بودم...


    خلاصه اون روز انقدر ناراحت بودم که همینجوری تو خیابون راه میرفتم تا اینکه یه پسری جلوی رام سبز شد... من هم که مثل همه ی دخترای دیگه ازین موقعیتا زیاد برام پیش اومده بود اصلا توجه نکردم ... تا اینکه پسره از ماشینش پیاده شد و اومد روبروم و شروع کرد از خودس حرف زدت... ی لهجه عجیبیم داشت !
    همینکه چشام خورد ب چشاش انگار عشق اولمو دیده باشم... اصلا دلم ربخت ... نمیدونم چم شد کلا لال شدم جادو شدم... چشاش لبخندش همه چیزش شبیع اون بود!
    بهم گفت حداقل بیا برسونمت من خواسته ی دیگه ای ندارم و منم ک اتگار پرتاب شدم ب خاطرات عشق اولم اصلا نفهمیدم چجوری باهاش همراه شدم...
    بعد برام گفت که ایران زندگی نمیکنن و دو رگه است و پدرش اهل فلانجاس ... به زبون اونجا حرف زد و اونجا متوجه شدم که لهجش چرا انقدر عجیب بود... بین حرفاش مدام اشتباه میکرد و انگلیسی صحبت میکرد....
    من دختر ساده و احمقی نبودم اما اونروز انگار یه ادم دیگه شده بودم...
    خلاصه اون روز شد روز اشنایی ما..
    بعد چند روز باهم ی شب قرار گذاشتیم و اومد دنبالم و گفت فقط همین ی هفته ایرانع و باز باید برگرده و برای یکسری از کارهاش اومده...
    حرف هایی ک همه پسرا ی دخترا میزنن رو بهم زد و اینکه ازم خوشش اومده و میخواد طولانی مدت ببینتم ! تو همون بار دوم بود ک بخودم اومدم و فهمیدم کلا این ادم تیکه ی من نیست و فرهنگش به من نمیخوره... ازون ادمایی بود که تفریحشون دختر بازی و مشروب و سیگاره و من اینجوری نبودم ...
    سربسته بهش گفتم که دیگه نمیتونم ادامه بدم و ما بدرد هم نمیخوریم اما قبول نمیکرد...
    کلی خواهش کرد و منم گفتم نه...
    گفت همین یه شبو مهلت بده من راضیت میکنم اگه نخواستی منو برو ! من هم ک دیگه از اصرارهاش کلافه شده بودم قبول کردم ... راستش فقط ظاهرش شبیه عشق اولم بود هیچ شباهت دیگه ای به اون نداشت...


    بعد یکم دور زدن گفت من کارتمو جا گذاشتم بریم خونم بزدارم ... منم گفتم من با تو خونت نمیام ... باز یه تیکه انگلیسی پروند و گفت نمیخوام بخورمت تو نیا تو!
    رفتیم جای خونه مجردی که توی یه اپارتمان بزرگ بود و من همین ک دیدم خونش تو یه اپارتمان و جای شلوغیه خیالم راحت شد...
    حس کردم همه اشنا در اومدن و دارن نگام میکنن ترسیدم !
    وقتی داشت میرفت گفت میخوام لباسمم عوض کنم تو توی ماشین جلوی در نمون زشته بیا بریم بالا ....

    این شد ک قبول کردم اما اون بزرگترین اشتباه زندگبم شد! من با خودم فکر میکردم ک یه خونه اونم جای خوب شهر و پر از ادمای مختلف چه خطری میتونه داشته باشه؟؟؟
    احمق ترین دختر دنیا من بودم ...


    خلاصه رفتیم بالا و وقتی دیدم همه چیز امنه خیالم راحت شد ...
    منتظرش نشستم تا کاراشو بکنه که یهو اومد روبروم نشست و گفت تورو خدا پیشم بمون! همونجا دلم شور زد و حس کردم باید بر گردم ...
    گفتم من قبلا بهت گفتم ک ما بدرد هم نمیخوریم ...
    که یهو گفت من تا حالا تو عمرم از هیچ دختری نه نشنیدم ... تموم کلماتش هنوز تو مغزمه ...
    اون لعنتی عوضی....
    بعد گفت تو هم استایلت و هم چهرت واقعا جذابه خواهش میکنم لاقل یه مدت مال من باش...
    اینو ک گفت دیگه تا تهشو خوندم ...
    پاشدم که برم گفتم نمیتونم که دستمو گرفت و منو نشوند سر جام ... گفتم تو حق نداری بهم دست بزنی ...
    انفدر ترسیده بودم داشتم سکته میکردم گفتم تورو خدا بذار برم ...
    گفت من حاضرم بخاطرت انفدر دلار بدم ...
    اصلا نمیدونستم چی بگم اون کثافت میخواست منو بخره... گفتم من دختر خیابونی نیستم برو دنبال اونایی ک اینکارن
    گفت من دست رو اشغالا نمیذارم فقط دخترایی ک جذبم کنن...
    گریم گرفت

    هنوز ک یادم میاد چشام پر اشک میشه


    گفت انقدر میدم ب پول شما میشع فلانقد ! مبلغ زیادی گفت ... حس کردم یه دختر خرابم حالم از خودم داشت بعم میخورد
    گفتم تو یه میلیاردم بگی من ادم این کارا نیستم .... من دخترم !
    گفت یعنی واقعا سکس نداشتی ...گفتم نه بخدا نداشتم بذار برم ... گفت پس فقط عشق بازی


    عجیبه ک یادم نرفته حرفای کثیفشو و هرروز هزار بار میاد تو مغزم ....
    گفت باهم میریم ...
    اول منو راضی کن بعد بریم
    اخ که چقدر تنها بودم اونجا همینجور گریه میکردم ... جیغ زدم ک جلوی دهنمو گرفت انگار تد اون اپارتمان کسی نبود ک صدای جیغمو بشنوه
    چقدر ساده بودم من
    گعت هرجقدر میخوای داد بزن ببینم به کجا میرسی


    بعد بزور بغلم کرد ...
    نمیخوام دیگه بنویسم
    که اون لحظه صدهزار مرتبه مردم و زنده شدم .. قسمش دادم که لاقل کاری به دخترونگیم نداشته باشه که قبول کرد!
    اما کثیف ترین کار دنیا رو باهام کرد...


    کاش میمردم و اونجا نمیموندم...
    کاش خودمو میکشتم ...


    حس میکنم اون روز همونجا از شدت تحقیر مردم ...و این ادم دیگه اون دختر سابق نیست


    بعد از تموم کثافت کاری هاش ولم کرد... انفدر گریه کرده بودم که صورتم داغون بود

    کثافت بوسم کرد و گفت ببخشید دست خودم نبود ...


    زدم تو صورتش اما چه فایده من زورم ب اون نمیرسید ...
    گفت ازینجا بریم هرکار بکنی یادت نره ک خودت اومدی خونم !
    اینو ک گفت یکبار دیگه شکستم
    اره منه احمق خودم رفتم ... چیکار میتونستم بکنم؟ ب کی میتونستم بگم؟؟؟


    گفت همون مبلغ ک گفتم برات کافیه؟

    گفتم تو یه اشغالی مگه من هرزم بمن پول بدی بذار برم بمیرم فقط
    گفت بذار جبران کنم برات


    فقط اشک ریختم ...
    اشکی ک ازون روز تا به امروز هرشب همنشین گونه هامه ...
    حس مرگی ک رهام نکرده...
    دردی ک ب کسی نتونستم بگم...
    بیشتر شبا خواب های وحشتناک میبینم و روزی نشده که بخاطر اون حماقتم اشک نریزم ...
    کاش مرده بودم ...


    این ماجرا رو نوشتم تا دخترایی مثل خودم گول ظاهرسازیا ی پسرا رو نخورن و اینو بدونن که تهه اعتماد به پسرا همینه !
    و پسرایی ک یروزی قراره خودتون دختر دار بشین فقط یک ثاتیه فکر کنین که اون دختر بیگناهی که مثل یه دستمال کاغذی باهاش رفتار میکنین یه انسانه... اون هم حق انتخاب و حق زندگی داره
    بخاطر چند ثاتیه لذت اینده و روح و روانش رو نسوزونین !
    ارزشش رو داره؟


    از طرف دختری که دیگه نمیتونه بخنده....
    نوشته: دختر دریا

  • 17

  • 7




  • نظرات:
    •   Siavvvashhhhhhh
    • 4 ماه،4 هفته
      • 3

    • لعنت بر خمینی هندی زاده زنا زاده
      وقتی جایی نیست که آدمها خودشون رو تخلیه کنن این میشه
      نمی گم متجاوز حق داره اما کسایی رو دیدم که ۴۰ سالشونه مجردن و رابطه جنسی نداشتن
      لعنت بر جمهوری اسلامی و سردمدارانش


    •   Interagame
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • برو پیش روانشناس
      حتما کمکت میکنه


    •   Armitaarman
    • 4 ماه،4 هفته
      • 8

    • واقعا ما دخترا تو ایران هیچ ارزشی نداریم
      فقط به چشم ابزار بهمون نگاه میکنن
      از داستانت ناراحت شدم
      اتفاقات خوبی رو برات آرزو میکنم


    •   KarbarKhas
    • 4 ماه،4 هفته
      • 4

    • دخترم متشکرم که داستانت رو نوشتی ، خیلی ناراحت شدیم و باهات هم دردی کردم ، زمانی که داشتی مینوشتی حس میکردم بغض گرفته و دلت نمیخواست این خاطره بد رو ارسال کنی ... امیدوارم اینجا اومدنت باعث یک خاطره تلخ دیگه نشه ، با عشق ، رایم مثبته :)


    •   Soroush_Khi
    • 4 ماه،4 هفته
      • 6

    • آخ آخ آخ
      این متجاوزای کسکش باعث میشن که همه ی پسرا تو دید یه دختر لاشی دیده بشن!
      به نظر من که باید خود ما پسرا با اینجور عوضیا مقابله کنیم تا بیشتر آبرومون رو ببرن؟!
      هر جا چنین آدمی دیدید خشک خشک کونش بذارید!!


    •   فوهات
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • مملکتی که حن ده خونه نداره
      عاشق زیاد داره.نسخ ۲نخ سیگارم.
      بعد پیپرم خیلی فاز میده.دمتون‌گرم


    •   As-pikc
    • 4 ماه،4 هفته
      • 1

    • یه اتفاقی وقتی افتاد دیگه افتاده
      تو با هزارسال فکر کردن بهش و هزار سال افسوس خوردن نمیتونی برگردی به عقب و درستش کنی


      تو یه اشتباه کردی و باکرگیتو از دست دادی
      اما روحت که هرزه نیست جسمتم هرزه نیست


      انقدر خودخوری نکن


      فراموشش کن
      نزار این اشتباهت بهت چیره بشه
      ذات واقعی تو خراب نیست


    •   Aida_moongirl98
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • درسته که محیط اطرافت بدترین نوع تا کردن و برای تو انتخاب کرده اما تو یه ادمی و تسلیم محیطت نیستی نباید باشی!


    •   Mr.Holmes
    • 4 ماه،4 هفته
      • 1

    • اگر راسته باید میرفتی شکایت بکنی، مادرش رو میگان، هیچ ربطی هم به اینکه تو رفتی خونه‌اش یا نه نداره!!! اما کلا تو این دوره زمونه دختر به این ببویی نوبره!!! میرید خونه یارو فکر میکنید واقعا قراره کارتش رو برداره یا لباس عوض بکنه....


    •   Redrose99
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • انقد چرندیات و داستانای دروغ از ذهن های مریض ایرانی خوندم که واقعا نمیشه هر چیزی رو باور کرد ولی خب یک درصد احتمال بدیم داستان واقعیه تنها چیزی که میتونم بگم اینه که زندگی ادامه داره چه با اشک ریختن تو و چه نریختنت . یک اشتباه کردی و الان پشیمونی و حالا داری یه اشتباه بزرگتر میکنی که باقی عمرت رو بر مبنای اون خاطرات و اشتباهات پیش میری و بهتره حتمان با یه مشاور روانشناس صحبت بکنی و سعی بکنی از باقی مونده عمرت لذت ببری


    •   Mr.Shelby
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • اگه موقعیت و شرایطشو داری حتما از یک روانشناس کمک بگیر، برو مشاوره، خلاصه حرف بزن و دردتو بگو. نزار زخم تو دلت ریشه کنه. همیشه یادت نگه دار که تو این کره ی به این بزرگی تنها تو نیستی که این اتفاق واسش افتاده. میلیون ها ادم هستن با شرایط تو و خیلی بدترش. و ادامه میدن و میجنگن... همه ی ما تو میدون خودمون داریم میجنگیم دختر جان ، ولی تسلیم نمیشیم.


    •   ملكه_قلابي٢
    • 4 ماه،4 هفته
      • 5

    • حالا داستان بنظر من اين بوده::شما دختر دريا جان زرنگ فك كردي واي چ اپارتمان لوكسي و چ پسر خوبي و ي اقامت مفتكي خارج در دو قدميته !!!يه بار بري خونه اش تورو ميگيره!!! و شيش ماه بعد تو اپارتمانت تو پاريس يا سن خوزه نشستي!!!


      بعد ديدي نه خبري نيس!!طرف در حد يه هاليدي روي تو حساب ميكنه و ميخواد با دويست سيصد دلار تموم كنه!!! تازه احساس خطر كردي
      ما دخترا اغلبمون عادتمونه!!!فك ميكنيم خيلي زرنگيم و بعد ك دهنمون سرويس ميشه شروع ميكنيم ب مظلوم نمايي!!!


      الانم كاري نشده !!اگ كم سني ك شروع كن ب درس خوندن و همزمان كار و همزمان پيدا كردن ي پسر پولدار و گشتن و سفر و خارج و فلان !!دختر اپن نبايد گريه كنه!!بايد از توفيق اجباري تو اين مملكت پسراي داغوني ك فك ميكنن خودشون ازادن ولي دختر بايد كنتور بندازه هر بار سكسش ،، استفاده كنه!!
      بعد اگه يكي پيدا شد ك بگيرتت اداي مريمهاي مقدس رو دربيار و بگو سرت كلاه رفته و اوپني !!يا ازاونم بهتر پونصدتا بده و بدوز!!الان ماشا.،،علم پيشرفت كرده و واست پرده ميدوزن در حد لاليگا!!!اصن پرده كركره بذار


      خواستي بده بالا خواستي بده پايين!!!


      اينقدم واس ما اداي تنگا رو درنيار!!!!دختري ك ميره تو اپارتمان پسره يعني ميدونه چ خبره!!!


    •   girl+angel
    • 4 ماه،3 هفته
      • 2

    • لایک هشتم نصیبت.ممنون از اینکه خاطراتی که میدونم چقدر سخته برات ،نوشتی تا درس عبرتی برای ما بشه.امیدوارم بهترین ها برات اتفاق بیفته و اینکه بدون دختر بودن یا نبودن مهم نیست مهم ذاتیه که باید داشته باشی اونم ازنوع خوبش


    •   Mahsasadr
    • 4 ماه،3 هفته
      • 3

    • دلم شکست از داستانت ...عزیزم خودتو ناراحت نکن مرد جماعت دیگه وجود نداره همه نامرد شدن ...امیدوارم روحت التیام پیداکنه تف تو روی هر پسری که بزور سکس میکنه


    •   As-pikc
    • 4 ماه،3 هفته
      • 2

    • مرد سکسی
      تو خوار این یارو رامین دلاوریو گاییدی
      مارم گاییدی که انقد این پیامو خوندیم


      آشنا دارما این یارورو بیارن پیشت شب تا صبح بگاش بلکه بیخیال شی


      داداش گلم مرد سکسی
      یه تاپیک بزن
      اینارو تو تاپیک بگو


    •   darya54
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیلی دردناک بود.لحظاتی که توصیف میکردین واقعا شکنجه آور بود.
      شما حنما بایدتحت نظر روانپزشک و روانشناس باشین.
      امیدوارم خدا به روح و قلبتون آرامش بده و اون متجاوز بیشرف هم تقاص پس بده.


    •   mina987
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • تو مقصر هیچکدوم از اتفاقاتی که افتاد نیستی
      تو قاطعانه گفتی نه و تماما اون مقصره خودتو سرزنش نکن و بدون که میتونی این موضوع رو با یکی که بهش اعتماد داری در میون بذاری یکی که میدونی به کسی نمیگه و تو رو سرزنش نمیکنه
      یه مشاور یا روانشناس خوب خیلی میتونه کمکت کنه
      بازم میگم دست از سرزنش کردن خودت بردار


    •   SiNNeRMaN18
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • نگو ک پولرم نگرفتی


    •   35741
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • همه ی پسرا مثل هم نیستن من یه دوست دختر دارم که دو پسر قبل اشناییمون باهاش بودن و دختر خوشگلو مهربونیه و بخاطر مهربونیش ضربه خورده تو مجازی اون دو نفر اذیتش کردن ولی الان من اونقدی که بهش محبت میکنم و میخندونمش تا همو میبینیم یه لحظه به خودم میام میبینم تو پارک تقریباً خلوت تو بغلمه شوقی که محض دیدنم از خودش نشون میده قابل توصیف نیست من نمیگم پسرا خوبن من خودم پسرم و میدونم پسرا چجورین اگه باهاش رفتی اتاق بهش بگو دخترم هرکاری جز دخترونگیم وحشی ترین ادمم با مهربونیو ملایمت رفتار میکنه تو رفتی خونه پیشش بعد که بهت گفته لج کردی باهاش پسرا هم هرچی لج کنی بدتر میکنن ولی اگه من بودم به جای اینکه فکر کوس کردن باشم کاری میکردم خودت بخای بخوابی زیرم همه ی پسرا رو یکی ندون


    •   DON_BEEN
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • لیاقت دختر هایی که عسق رو پس میزنن و مسیر زندگی یه جوون بی گناه رو تنها به دلیل دل دادن خراب میکنن همین خراب شدن زیر پاهایی پسرای هوس بازه


      دخترایی که به خاطر پول عشق رو را نادیده میگیرن روزی مجبور میشن که در عوض دلار های کثیف چند دقیقه جلوی یه پسر زانو بزنن


      دستش اون مرد درد نکنه


      مردایی مثل اون مایه افتخارن


    •   nilajooni
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • عزیزم روانشناس رو فراموش نکن


      جناب شیطان من ک تا حالا پسری رو ندیدم ک اینجوری ک شما میگی خرج دختری کنه


      و بنظر شخصی خودم اگه رابطه ای رو میخواین بر پایه ی سکس بنا کنین از اول توافق کنین ک یه طرف این بین تا این حد دچار عذاب نشه


    •   iman.shahvanii
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • بنده روانشناسي خوندم وصادقانه حاضرم به خانمها و همينطور هم اقايون گروه درحد توانم كمك كنم


    •   Naz10100
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • درکت میکنم. سعی کن بهش فکر کمتر بکنی چون مربوط به گذشته هست و تو نمیتونی تغییرش بدی، پیش ی مشاور خوب برو تا بتونی با خودت کنار بیای.


    •   maahtiti
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • این داستانت اگر واقعی باشه ی کم ننه من غریبم بازی داره توش، خودت با پای خودت رفتی اونجا،اسلحه نزاشته بیخ گلوت ک مجبور بشی بری خونش، خودت هم حس کنجکاوی داشتی ک ببینی خونه و زندگی ی پسر مثلا دو رگه چ شکلیه... نگران زشت بودن این بودی ک تو ماشین جلوی در نباشی؟ میرفتی تو خیابون های اطراف قدم میزدی... هیچ پسری بدون خواست دختر نمیتونه بهش آسیبی برسونه.قبول کنیم خودمون مقصر اتفاقاتی هستیم ک برامون میوفته


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو