دختر خاله ام دو صنفی اش را برایم ردیف کرد

    سلام امید که خوب باشین سمیر هستم از ولایت هرات . این داستان دومم است که از خاطرات زندگیم برای تان مینویسم .
    داستان اولم در مورد سکس با دختر خاله ام شبنم بود که چقسم توانستم همرای شبنم جان سکس کنم و حالی برای تان مینویسم که چقسم شبنم جان دختر خاله ام دو دانه صنفی (همکلاسی) هایش را برایم ردیف کرد و با دو دانه صنفی هایش سکس کردم . اول میخایم درمورد خودم بگم که ۲۵ سال سن دارم ۱۸۵ قدم است و ۸۰ کیلو وزنم است اندام ورزشی دارم و چهره جذاب میریم سراصل مطلب بعد از این که باشبنم جان سکس کردم دیدن ها و سکس های ما پنهانی جریان داشت وبا به طریقه های مختلف سکس میکردیم . اما دختر ها یک عادت دارند که وقتی باهم باشند در بین خود شان راز ونیاز میکنند و از دوستی و دوست پسر های شان باهم میگن د همین جریان شبنم جان وقتی که بادوصنفی اش میشینند و قصه های شان به دوستی و دوست پسر میکشه شبنم از من برای شان میگوید که من خو یکی را پیدا کردم که از نگاه دیدن و رفتن پیشش هیچ مشکلی ندارم این درحالی است که قبل از این شبنم آهنگ های سکس و فلم های سکسی را به این دو صنفی اش نشان داده است وا آنهارا را به طور کامل سکسی و شهوتی کرده است که اینها میخاستند که دوست پربااعتبار وقابل اعتماد پیدا کنند و مشکل جنسی شان را حل کنند اما نمیتوانستند که بالای کسی اعتماد و اعتبار کنند وبلآخره همانطور سوختی و گوفتی مانده بودند . تا این که شبنم برای شان درمورد من میگه وآنها در جستجو میشن که کی است و چقسم پیدا کردی شبنم جان هم درمورد من برای شان میگه که اسمش سمیر است پسر خاله ام است خوبی دوستی با پسر خاله ام این است که اول خو کسی سرما شک نمیکنه دوم اینکه باهم ازاد میبینیم و باهم مشکلی هم نداریم و شبنم درمورد سکس های که انجام دادیم برای شان قصه میکند . از دو صنفی شبنم بگویم اسم یکیش ندا است قد ۱۷۰ وزنش ۶۵ کیلو ندا از چهره جزاب و پوست گندمی داره و اسم یکی دیگرش هم خاطره است که خاطره دگه فکر نکنم جوره داشته باشه قدش ۱۷۵ وزنش ۶۷ و پوست سفید داره چهره اش خیلی جزاب و شهوتی است .


    دیدین های من وشبنم جان ادامه داشت تایک شب من و شبنم در خانه کاکایم بودیم و باهم حرف میزدیم خانم کاکایم وظیفه بود خود کاکایم کابل وظیفه داشت و یک دختر ۷ ساله و یک پسر ۵ ساله کاکایم خانه بودند که انها را هم به بهانه ای مصروف ساختیم و شروع کردیم که سکس که به شبنم زنگ امد ندا بود گفت شبنم کجای شبنم خندید گفت میخای بدانی کجاهستم ندا گفت شوخی نکو دختر بگو که کجا هستی و شبنم هم گفت در جای هستم که برای تان قصه کرده بودم ندا گفت دروغ نگو دراین روز روشن مگر امکان داره .
    شبنم گفت حالی خو امکاناتش پیدا شده دگه
    ندا گفت ثبوت میخایم .
    شبنم گفت چقسم ثبوت .
    ندا گفت یک عکس جوره روان کو شبنم خندید سینه هایش را به سینه ام ماند طوری که چهره ما معلوم نمیشد یک عکس به ندا روان کرد وندا گفت اوووووویییییییی دختر نوووووووشششششش جانت کاش ماهم چنین دوست پسر میداشتیم شبنم خندید گفت دیوانه در تمام عمر چیز های که از مه بوده است بین تو خاطره تقسیمش کردیم اینم تقسیم میکنیم ندا خندید گفت نوش جانت و گوشی را قطع کرد وما من شبنم یک سکس بسبار خوب داشتیم در اخر های سکس بودیم که باز زنگ امد به شبنم اینبار خاطره بود ندا به خاطره گفته بود که شبنم همین حالی در آغوش عشقش است و خاطره هم گفت شوخی اش گل کرد تماس گرفت .
    خاطره : کجای دختر .
    شبنم : هههههه درجای که برتان گفته بودم
    خاطره : ندا هم گفت ولی باورم نمیشه در این روز روشن
    شبنم : بلی دگه دلم شده بود .
    خاطره : بیشعور مگر ما دل نداریم
    شبنم وخاطره : ههههههه
    شبنم : بیا تو هم لذت ببر
    خاطره : اصلان باورم نمیشه توهم دروغ گفتی وندا هم
    شبنم : واتسآپ ات را روشن کو ببین همان عکی را که به ندا روان کرده بود به خاطره هم روان کرد و خاطره گفت این را که ندا هم نشان داد دروغ است باورم نمیشه . و شبنم باز هم سینه اش را به سینه ام چسپان و دو انگشت خود را به شکل v گرفت وارسال کرد به خاطره و خاطره هم گفت یکی دیگر بگیر که چره تان معلوم شوه شبنم گفت نه دختر کسی میبینه خاطره گفت مگر سرم شک داری و قهر کرد گوشی را قطع کرد شبنم هم سه یا چهار دانه عکی دیگر گرفت لبش را در گلویم ماند عکس گرفت رانش را به رانم ماند عکس گرفت و لب به لب عکس گرفت روان کرد به خاطره و خاطره هم شاکی شد وگفت آخ جااااااان جانمرگی ای پسر خاله ات چقدر عشقی و جزاب است چی جانی داره و شبنم هم برش گفت حالی یک سلفی تازه بگیر که به سمیر نشان بتم وخاطره هم عکس سلفی گرفت و روان کرد وقتی عکی خاطره را دیدم موهای جانم بلند شدند به اندازه بی مقبول بود که باورم نمیشد با دیدنش کیرم دو برابر شخ شد وگفتم کاشکی اینم میبود لذتش چند برابر میشد وما به شوق وشهوت زیاد ادامه دادیم و تمام شد .


    بعد از آن روز خاطره ندا و شبنم باهم یکجای شدند و در مورد سکس من وشبنم صحبت کردند و شبنم در شوخی برای شان گفته بود که بیایین شمارا باهم همرای پسرخاله ام معرفی میکنم سکس کنیم مشکلی نیست اونا میخندند و جدی نمیگیرند ولی اهسته آهسته صحبت های شان جدی تر شد و خاطره گفت یک راه پیدا کنین که اول باهم صمیمی شویم که راه گپ زدن ما خلاص شود بعد درموردش تسمیم میگیریم .
    خوب باهم یک چت گروپ در مسنجر فیسبوک جور کردند ومرا هم اضافه کردند باهم سلام واحوال پرسی کردیم و تا ۱۰ روز شب وروز البته شوخی ها و مسیچ های ما ادامه داشت تا اهسته آهسته شروع شد موضوع سکس شبنم عکس سینه اش را روان کرد وبه ندا گفت توهم روان کو نداهم روان کرد خاطره روان نکرد گفت باید روبرو ببینیم منم پیراهنم را کشیدم و اندام سکسی ام را نشان شان دادم صحبت های ما ادامه داشت دگه کاملان بین هم آزاد و سکسی چت میکردیم تافیصله به این رسید که همه باهم از نزدیک همدیگرو ببینیم . وقت گذاشتیم در یکی از رستوانت های شهر منم به رفتم سلمانی شیف کردم وآماده شدم موترم را گرفتم سر وقت وعده جای که باهم فرار گذاشته بودیم که من باید انهارا باموترم بگیرم و برم رستورانت رفتم دیدم هرسه شان کنار جاده ایستاده هستند ومنم رفتم نزدیک شان توقف کردم به شوخی به شبنم گفتم دخترها میخایین ببرمتان چکر ندا و خاطره حجاب کرده بودند تنها چشم های شان معلوم بود ندا اندام عادی داشت ولی اندام خاطره از زیر حجاب هم برجستگی خود را نشان میداد و برق میزد باهم سوار موتر شدیم و رفتیم رستوانت باهم روی چوکی ها نشستیم به صحبت شروع کردیم شبنم گفت دختر ها مگر میشرمین که حجاب را دور کنین ندا حجابش را دور کرد دیدم خیلی شهره جزاب و عالی داشت وشبنم بلند شد و حجاب خاطره را دور کرد وای چی میدیدم که حتا تصورش را هم نمیکردم مانند سوپر ستار های فلم های هندی بود و چهره اش به دختر فلم urvashi ritallah میماند همین که دیدم دهنم واز ماند و کیرم یکی شخ شد خاطره هم متوجه شد که کیرم خیست خندید چیزی نگفت شوخی های ما پنهانی ادامه داشت از رستورانت رفتیم بیرون اوناهم رفتند و منم امدم خانه در مسنجر رفتم که مسیچ های شان شروع است درمورد من صحبت میکنند ندا گفت هرچه زود تر باید باهم درجای درست ببینیم و خاطره گفت مره خو سمیر خوشم امد خیلی پسر خوبی بود هم جزاب هم مقبول با اندام زیبا وعالی و اخلاقش مرا مجزوب خودش کرد .


    ۱۱ شب بود که خاطره شخصی مسیچ داد وگفت وقتی که چره مرا دیدی چرا حیران ماندی و او دیگرت چرا اینقدر بیتاب شد خندیدم گفتم خیلی ازت خوشم امد که حتا هوشم را زا دست دادم گفت دل مرا دیگرت بورده بود گفتم واضح بگو چی دلت را بورده بود خندید گفت کیرت توجه مرا جزب کرده بود ولی گفته نتوانستم واقعا هم خاطره نسبت به ندا وشبنم شرمندوک هم بود گفت میشه کیرت را نشانم بدی گفتم عکس یا ویدیو گفت اول عکی منم تازه شیف کرده بودم کیرم شخ شده بود دل بالا خوابیدم کیرت را روی شکم خود داراز انداختم و از زاویه بالا عکس گرفتم برش روان کردم . گفت اووووووییییییییی جاااااان چقدر مقبول و بزرگ است گفت حتا در فلم ها هم اینفسم ندیده بودم گفتم خندیدم گفتم از خودت است گفت جدی میگی گفتم بلی گفت باید ببینمش از نزدیک و دوباره رفتیم در گروپ چت گفتم دختر ها میشه باهم یک جای خوب پیدا کنیم و باهم کمی خوش بگزرانبم شبنم گفت درست است ندا وخاطره هم قبول کردند ولی جای نبود من در فکرم زد گفتم در موتر مییریم یک گوشه حداقل دست مالی خو میشه همه قبول کردند باهم قرار گذاشتیم رفتیم جای که گفته بودند گرفتم شان ندا و خاطره عقب ششتند شبنم پیشرو ششت یک گوشه ای از شهر رفتم در یک جای که خیلی دورتر مردم بودند ولی کسی نزدیک ما نمیامد موتر توقف دارم شبنم دستش را آورد آهسته آهسته سر کیرم کشید کیرم دگه شخ شده است زیپ پتلونم را واز کرد کیرم مثل فنر لند پرید ندا گفت آخ جان این چیست خاطره خندید وشبنم کیرم را گرفت شروع کرد به پایین و بالا کردن شورش میداد و آهسته آهسته برم جرق میزد تا ندا را صدا کرد گفت بیا دگه مگر دلت نمیشه جای شان را تبدیل کردند شبنم رفت عقب وندا امد جای شبنم همین که دستش را سر کیرم ماند گفتم آخ جان خاطره و شبنم سینه های خود را مالش میدادند و شهوتی شده بودند ندا برم جرق میزد سر کیرم تف میداخت و دستش را دور کیرم حلقه کرده بود پایین وبالا میکرد بعد شبنم به ندا گفت بخورش ندا گفت نمیتانم چون این کار را نکردیم دلم بد میشه شبنم گفت بیا که مه برت یاد بتم جای شان را دوباره تبدیل کرردند و شبنم اول از سرسرخی کیرم بوسه گرفت وبعد زبانش را بیرون کرد یر کیرم را لیسید خاطره دستش را بورد پایین کوسش را مالش دادن شروع کرد شبنم کیرم را کرد داخل دهنش و کیرم را میخورد که خاطره گفت دل تان نمیشه که منم ازش مستفید شوم بخیل ها همه خندیدیم و خاطره جایش را باشبنم تبدیل کرد دست های سفید انگشت های باریک و ظریف کم مانده بود دیوانه شوم دستش را ماند سر کیرم گفتم آخ که آب کیرم پاشیده شد کیرم را پاک کردم و لبم را گذاشتم سر لب خاطره و همرای دستم سینه هایش را مالش میدادم که و خاطره هم فریاد میزد هممممممممممم ااااااه ه ه ه ه جاااااااااان و ادامه داشت شبنم و ندا کوس های شان را میمالیدن که کیرم باز جان گرفت خاطره دستش را بورد گرفت باز هم سر کیرم تف زد یک دستش را دور کیرم حلقه کرده بود و دست دیگرش را در کوسش مانده بود مالش میداد بعد به خاطره گفتم بخورش خندید گفت بلد نیستم گفتم مقصد دندان هایت به کیرم نخوره دگه بلیس لبش را آورد نزدیک کیرم نفس گرمش که یر کیرم خورد باور کنین احساس میکردم خواب میبینم چنین دختر زیبا کیرت را بخوره دگه آخ جااااان اول کمی دندان هایش به کیرم میخورد و من افگار میشدم خیز میگرفتم وهمزمان موهای خاطره گرفته بودم و همرای شان بازی میکردم شبنم به خاطره گفت در گلونت داخلش کو برسانش وقتی کیرم را در دهنش تیر کیر به سختی نیم کیرم تا گلونش رسید اوق زد رنگش گلابی شد من دکه در روی زمین نبودم از لذت زیاد گلونش آنقدر داغ بود که احساس کردم سر کیرم سوخت . هرسه شان به نوبت کیرم را خوردند و ابم آمد خلاص . ومنم بعد کوس های هرسه شان را برشان مالش دادم هرچهار ما ارضا شدیم .


    رفتیم و شب باز هم در مسنجر شروع کردیم به مسیچ های سکسی و همه شان از لذت بردن و کیر من صحبت میکردند و من به شوخی عکس کیرم را در گروپ روان کردم گفتم دختر ها این را میشناسین خندیدن ندا گفت آخ بخورمش و خاطره گفت دلم میشه مین حالی پیشم میبود باز در گلونم داخلش میکردم شبنم خندید گفت من دلم را سرش یخ کدیم صحبت های سکسی ما ادامه داشت تا من گفتم دختر ها یک جای پیدا کنین که درست لذت ببریم همه قبول کردند ولی در افغانستان بزرگترین مشکل مشکل جای است که پیدا نمیشه شش ماه گذشت تا اینکه خانه شبنم شان هم وقت خوب پیدا شد وهم جای خوب سالگیره شبنم رسید ومنم رفتم این درحالی است که شوهر خاله پدر شبنم قندهار رفته بود کدام کاری داشت وتنها در خانه خاله ام مادر شبنم مانده بود منم قبلش رفته بودم اول خودرا شیف کردم پاک کاری کردم بعد رفتم پیش یک دوستم که او دوستم ازدواج کرده بود ازش اسپری تاخیری و دوا گرفتم که زود خلاص نشم گرفتم دوای خواب هم گرفتم رفتم شب همه باهم یکجای شدیم دختر ها هم زنگ زدن خانه هاش شان و شبنم همرای مادر های شان صحبت کرد که من خانه تنها هستم ندا و خاطره شب باید بمانند پیش من و شب هم اول کاری که کردیم دوای خواب دادیم به خاله ام ساعت ۱۰ شب بود که خاله ام من میخوابم خیلی سرم درد داره خوابم گرفته است گفت شماهم بخوابین رفت و خواب شد . حالا دگه تنها ماندیم من و شبنم ندا و خاطره رفتیم اوتاق گوشه پرده هارا مکمل پایین کردین یک یک چادر دیگر را هم در پدره زدیم تا از بیرون دیده نشه و ساعت ۱۱ شب بود شبنم گفت همه باید لباس های شان را بکشند همه خندیدیم ومنم طوری که دوستم برم گفته دوا خوردم و اسپری هم زدم به کیرم و رفتم لباس هایم را کشیدم و دیدم که یکی لباس های شان را کشیدند و آمدند باهم یکجا شدیم . اندام شبنم وندا باهم مشابع بودند ولی کون شبنم اندکی بزرگ بود شبنم سینه های ندارا گرفت و شروع کرد به چوشیدن ندا هم کمکم حشریتر میشد من به ندا وشبنم اشاره کردم که چند لحظه منو خاطره را تنها بگزارند خاطره آمد نزدیکم روبرویش ایستاده شدم دست هایش را دور گردنم حلقه کرر ومنم دست هایم را دور کمرش حلقه کردم ران هایش چسپید به رانم و سینه هایش چسپید به سینه ام کیرم شخ شد بین پاهایش را دادمش سر کیرم به لب های کوسش اسابت میکرد لب هایش زا دندان میگرفتم ومنم آهسته اول پیشانی اش را بوسه زدم گونه هایش را بوسه زدم دورش دادم از عقب بغلش کردم سینه ام که به کمرش چسپید یک آه از عمق دل کشید که برمه مثل پیچکاری شهوت بود محکم بغلش کردم و لب هایم را ماندم د رگردنش شروع کردم به لیسیدن و داغ داغ بوسه زدن او وخود خاطره یک دستش در کوسش بود و دست دیگرش در کیرم من بود و آه و اوخ میکرد .


    منم اهسته اهسته شهوتم میزد بالا ‌و دیوانه تر میشدم که چنین دختری که در فلم ها چی که حتا درخواب هم نبینی همرایش سکس میکردم و بعد منم از عقب سینه هایش را در دست گرفتم و نوک سینه هایش را همرای انگشتان دستم مالش میدادم و لاله گک گوشش را میچوشیدم خاطر از لاله گک گوش خیلی اساس بود وقتی گوشش را میچوشیدم دیوانه میشد و کوسش پر آب میشد بعد از چند دقیقه لییسیدن وچوشیدن در روی دوشک خوابش دادم خود را انداختم سرش خیلی خوش داشت که فسار وزنم بالایش باشه ومنم سنگینی وزنم با بالایش منداختم لب به لب شدیم اول سر سر لب هایش را چوشیدم بعد لبش را داخل دهانم کردم چوشیدم برش گفتم زبان خود را بیرون کند نوک زبانش را بیرون کرد وهمرای لب هایم زبانش را گرفتم دیانه وار میچوشیدم عرق از سروجانش جاری شده بود هم میترسید و هم سترس داشت و هم شهوتی شده بود بدنش سفید بود ولی از دست که مالش داده بودمش پوستش گلابی شده بود و فریاد میزد دراوج لذت بود بعد من آهسته آهسته امدم پایین تر وگلونش را داغ داغ بوسه میزدم و همرای دست هایم سینه هایش را مالش میدادم واو فریاد میزد آه ه ه ه ه ه جاااااااان سمیر صدقه ات شوم بخور بخووووووووور ومنم اهتسه اهسته یگان دندان که زیاد افگار نشه میگرفتم وبه گلون و شانه ودر بر سینه اش لیس میزدم نوک زبان به سر سینه چپش ماندم گفت آخخخخخخ منم همرای نوک زبانم سر سینه اش ما ناز میدادم واو سینه اش را داخل دهانم فشار داد به عشبانیت شهوتی گفت بخوووووررررررر تمامش بخور موردم منم سینه اش را داخل دهانم گرده بودم و محکم محکم لیس میزدم و رفتم سر سینه دیگرش نوک سینه اش را همرای لب هایم گرفتم گش کردم و رها کردم مانند رابر وخاطره لب هایش را دندان میگرفت میگفت بخور هردو سینه اش را به اندازه خوردم که دور بر سینه اش کاملان رنگ دیگری به خود گرفت کلابی شد اهسته اهسته پایین رفتم همرای نوک زبانم دور بر نافش را تر تر لیس زدم و نافش را خوب لیسیدم وبعد بغایش را لیسیدم و آمدم پایین همانطور رانش را داغ داغ بوسه زده رفتم و رسیدم به پنجه های پاهایش پنجه هایش را یکی یکی مثل سر سینه چوشیدم و رفتم به پای دیگرش پنجه های پای دیگرش را هم خوب چکشیدم و از رانش اهسته اهسته رفتم بالا همرای نوک انگشتم قسمت بالای کوسش را مالش دادم واو فریاد میز‌د که آخخخخخ واییییی کوسم .سمیر کوس مه بخور و منم اهسته زبان مه ماندم لب کوسش زبانم را گذاشتم پایین کوسش و تابالا لیس زدم خاطره با صدای شهوتی و لرزان گفت جااااااااااااان سمییییییر بخور که مورررردددمممممم ومنم ادامه دادم قسمت بالای کوسش را لیس میزدم دیوانه میشد موهای سرم گرفته بود و کوسش فشار میداد گاه گاه آنفدر سرم را فشار میداد که نفسم بند بند میشد در حدود ۱۰ دقیقه کوسش را لیس زدم و یکی لرزید و چیغ زد بدنش به لرزه اعتاد گفت و به صدای بلند گفت آه ه ه ه ه ه آه ه ه ه گفت و زوف افتاد و خندید گفت تشکر ومن بلند شدم گفتم ببینم تو چی میتوانی خندید گفت نهایش کوشش خوده میکنم .


    بلند شد لب به لب شدیم اوهم زبانم را جوشید و درجریان فدیاد هم میزد میگفت هممممم جااااان میخاست مرا شهوتی تر کنه کیرم د دستش بود خیلی آهسته و به ناز به ناز کیرم را مالش میداد و شروع کرد به لیسیدن وبوسیدن گلونم را لیس زد سینه هایم را لیس زد لب هایش را تر تر به جانم میمالید ولیس میزد دیوانه کننده بود و زانو زد پیشرویم و با لب خنده و چشم های شهوتی سر کیرم تف زد و دستش را دور کیرم حلقه کرد و شروع کرد به جرق زدن طوری جرق میزد که مثل پورن ستار شده بود فهمیده بود که کیر خیلی ظریف و حساس است به همین خاطر زیاد فشار نمیاورد فقد کوشش میکرد لذت ببرم و طرفم نگاه کرد به شهوت زیاد و همممممممم گفت از سر کیرم بوسه گرفت و دوست دوستت دارم عشقم و لب هایش را دور کیرم حلقه کرد و شروع کرد به خوردن کیرم اول کم کم بعد کوشش میکرد کیرم را تاجای که جای میشد در دهانش داخل میکرد وحتا تا گلونش که میرسید ۲ یا ۳ ثانیه کیرم را داخل گلونش توقف میداد واوق میکرد بیرون میکشید همان لحاب دهانش که مانند سرش از‌گلونش همرای کیرم بیرون میشد همرای زبان و لب هایش جمع میکررد و به شهوت به کیرم لیس میزد منم در هوا بودم فریاد میزدم که جاااان ووموهایش را گرفته بودم وگیرم را تااخر در دهانش داخل میکدم به ندا و شبنم اشاره کردم که بیایند و خاطره را آماده گایدن کنند شبنم آمد خاطره را روی دوشک خواب داد زید کمرش بالشت ماند طوری که سواراخ کونش زد بیرون اول شبنم خوب سوراخ کون خاطره را لیسید و ندا هم سینه های خاطره را لیس میزد و شبنم انگشتش را تر کرد و سر انگشتش را دم سوراخ کون خاطره ماند مالش را خاطره لذت میبرد و آخ خخخخخخ وواوفففففف میکرد تا اینکه شبنم بلد بود اهسته آهسته انگشتش را پیش تیله کرد و تمام انگشتش را داخل کون خاطره کرد و منم کوس خاطره را مالش میدادم شبنم دو انگشت خود را داخل کون خاره کرد بعد سه انگشت خود را که داخل کرد کون خاطره را درد گرفت گفت شبنم اهسته که اوگار شدم بعد شبنم خون خاطره دا خوب آزاد کرد و بر گایدن آماده شد شبنم کیرم را خورد و با لحاب دهانش کیرم را تر کرد گفت بانش در سورخ منم سر کیرم را آهسته سر سوراخ کون خاطره مانده شبنم از کمر کیرم گرفت و آهسته آهسته داخل فشار میداد سر کیرم که داخل کون خاطره شد خاطره چشم هایش برامد جانش به لرزه افتاد گفت بس است بس است دگه نکنین که زیاد زد داره و منم آهسته اهسته داخل وبیرون میکردم به بییار سختی نیم کیرم داخل رفت که خاطره را گریان گرفت گفت سمیر کونم درد داره بس است و منم آهسته آهاسته فشار دادم خاطره بازوهایم را گرفت و از دست درد آنقدر فشار داد که ناخن هایش بازو هایم را خط خط کرده بود و منم از شهوت زیاد یک فشاد دادم که کیرم تابیخ رفت واخل کون خاطره و خاطره میخاست چیغ بزنه شبنم دستش را در دهانش گرفت خاطره گریان میکرد و شبنم و ندا دل آسا میکردندش که خیر است حالی تمام شد منم جند ثانیه صبر کردم تا دردش کم تر شوه و ندا سینه های خاطره را میخورد و شبنم کوسش را مالش میداد و منم کم کم شروع کردم به پس وپیش کردن که آهسته آهسته خاطره عادت گرفت و دردش کم شد حالا دگه خاطره از کیر لذت میبرد و سوراخ کونش کاملان کلابی شده بود وواز مانده بود منم کیرم را داخل میکدم و سخت سخت میگایدم و خاطره فریاد میزد که بگااااااااای کونم را پاررررره کو ااااااااخخخخخخخ جاااااان سمیررررررر جااااان محکم محگم بگگگاااااییییییی ومنم زده میرفتم بعد من دل بالا خوابیدم زیر کونم بالشت را ماندم خاطره امد سر کیرم ششت و سر کیرم خودش را پایین و بالا میکرد از یک دستش ندا گرفته بود از دست دیگرش شبنم گرفته بود و خاطره بلند میکردن به کیرم میکوبیدن د خدود نیم ساعت خاطره را گاییدم که آبم آمد تمام آبم را در داخل کون خاطره ریختم و خودم زوف افتادم از کوس خاطره اب جریان داشت .


    و خاطره هم زوف افتاد ندا خندید گفت خیریت است تو از حالی زوف هستی اینجا ما دوونفر در نوبت هستیم و گفت من از چقدر وقت است که به خاطر این کیر او اتش د جانم میگردانم منم خندیدم گفتم نترس ترا هم قسمی بگایم که در زندگی دگه زیر کدام کیر دگه آرامش نگیریت خندید منم رفتم دست شویی باز هم اسپری به کیرم زدم سر کیرم آب یخ انداختم امدم که ندا منتظر است خاطره کوس ندارا مالش مینه شبنم انگشتش را در کون ندا تیر کرده میخایه ندا را آماده گایدن کنه منم رفتم خود را سر ندا انداختم از لبش شروع کردم به چوشیدن و لب خوردن ماند دیگر ها لب هایش خوردم گلونش لیس زدم سینه هایش چوشیدم تمام جانش را بوس زدم و لیس زدم خاطره به ندا گفت حالی دگه آماده شو که چیزی داخل کونت بره که چشم هاست سیاهی کنه ندا هم ترس داشت و هم خندید گفت آماده هستم منم اول لبم را در لب کوس ندا ماندم اول آهسته آهسته چوشیدم دیدم که ندا شهوتی تر شده میشه و فریاد میکشه آخخخخخخخ آه ه ه ه هه ه ه ه ه سمیر کوسم را بخور توره خدا بخوررررررر ومنم سخت سخت لیس میزدم و ندا هم جانش لرزید ه فریاد شد آبش امد خندید منم خاطره لب هایش را دور کیرم حلقه کرد و خوب کیرم را خورد وکیرم شخ شد و خاطره کیرم را گرفت و دم کون ندا ماند و آهسته آهسته فشار داد داخل و ندا خودش را مثل مار تاو و پیچ میداد و احساس درد شدید میکرد سر کیرم رفت داخل کونش ندا را گریه گرفت من میخاسم توقف کنم که شبنم اشاره کرد ادامه بده منم آهسته آهسته کیرم را داخل میکردم و بیرون میکردم لذتش قبل کنترول نبود در حدود ۵ دقیقه توانستم نیم کیرم را داخل کون ندا کنم و خاطره که کوس ندا را مالش میدا اشاره کرد که داخل کو وقتی داخل کردم ندا میخاست فرار کنه دست هایم را ماندم سر شانه اش و فشار دادم ندا چیغ زد گفت وی مادر جان دگه نمیکنم بدکدیم گفت پاره شدم منم توقف کردم و شبنم سینه های ندا را مالش میداد خاطره کوس ندا را مالش میدا چند دقیقه که صبر کردم شبنم گفت سمیر ادامه بده منم ادامه دادم ندا گیریه داشت و احساس درد داشت اهسته آهسته داخل و بیرون میکردم از وضعیت ندا معلوم میشد که دردش کم شده است و منم سرعتم را تیزتر کردم و ندا فریاد میزد که آخخخخخخخ آه ه ه ه ه ه ه ه سمیر جانم دیدم که دردس به لذت تبدیل شده بود منم ندا را ایستاد کردم سرپای از عقب کیرم را کردم داخل کونش و سینه هایش را همرای دست میگرفتم و سخت سخت د کونش کوبیدم گفت بگایییییییییی سمیر محکم محگم بگاییییییی فریاد میزد که هرچه داری داخل کونم فشار بدی در حدود ۱۰ دقیقه گایدم د این جریان ندا سه بار ارضا شد ومنم آبم آمد ابم را داخل کون ندا خالی کردم و نشستیم باهم چای و میوه خشت نوش جان کردیم همه خسته خسته بودیم ولی من دیگر توان نداشتم کیرم مثل اولش بلند نمیشد و مثل اول لذت هم نداشت تا ۲ شب باهم شوخی کردیم و رقص کردیم .


    بعد از ساعت دو بازم رفتم دستشویی و یک اسپری به کیرم زدم امدم بعد از چند دقیقه شروع کردم در جان شبنم پهلویش خود را دراز انداختم لب هایش را گرفتم اول سر سر لبش زا بوسه زدم بعد لب هایش را همرای لب هایم گرفتم چوشیدم زبانش را کشید دور زبانم حاله میکرد و اوهم با شهوت بالا همراهی میکرد گونه هایش را بوسیدم شبنم را از عقب بغل کردم سینه هایش را در دستم گرفتم آهسته اهسته مالش میدادم شبنم آه و ناله اش زیاد تر میشد و منم ادامه میدادم گردنش را لیس زدم شانه هایش را دندان گرفتم بازو هایش را چنگ میزدم لیس میزدم دندان میگرفتم امدم سینه هایش را خوردن گرفتم آهسته آهسته نوک سینه اش را گرفتم در دهانم لیس میزدم شبنم در اوج لذت بود فریاد میزد میگفت بخور مال خودت است بخور ففد بخوررررررررر ومنم ادامه میدادم خاطره کوس شبنم را مالش میداد و ندا هم کمک میکرد تا شبنم بیشتر لذت ببره هردو سینه هایش را تا حدتوان لیس زدم و رفتم پایین تمام جانت را داغ داغ لیس میزدم و بوسه میکردم ران هایش زا لیس میزدم دندان میگرفتم آهسته اهسته رفتم پنجه هایش را چوشیدم و از پای دی دیگرش چوشیده و لیس زده آمدم بالا به کوسش رسیدم همین که لبم را گذاشتم دن کوسش فریاد زد گفت سمیییییر جاااااانم کشتی مه عشقم آهسته و لی بخاطر اینکه شبنم از قبل بلد بود لب های کوسش زا همرای لب هایم میگرفتم و محکم کش میکردم و رها میکردم و شبنم فریاد میزد تا نوک زبانم قسمت پایین کوسش میماندم تا بالا محکم لیس میزدم و شبنم سرم را گرعته بود به کوسش محکم فشار میداد تاحدی کوس شبنم را خوردم که آبش آمد خاطره کیرم را گرفت و کرد داخل دهانش و باشهوت زیاد کیرم را لیس میزد به چهره خاطره که نگاه میکردم میگفتم فقد ادامه بدم تا آبم بیاد ولی شبنم منتظر بود بعد شبنم دگه ضرورت نداشت که کونش را باز کنیم چون از قبل خیلی سخت سخت کونش کرده بودم داگی گرفت و منم سر کیرم ماندم وآهسته آهسته داخل فشار دادم شبنم کم اوگار شد ولی توانستم بدون مشکل کیرم را داخل کون شبنم کنم خاطره و ندا چک چک کردند گفتند اخ جااان کونت قالب کیر سمیر شده بدون درد کیرش را قورت کردی شبنم خندید برم گفت قسمی بگای که ای دختر ها اب کوس شان جاری شوه منم دگه شروع کردم به گایدن شبنم آنفدر محکم محکم میگایدم که صدای جانم که به جان شبنم میخورد شاید بیرون هم میرفت ندا و خاطره دست های شان در کوس یکی دیگر مانده بودند و کوس های یکی دیگر را مالش میدادند و سینه های یکی دیگر را میچوشیدند ومنم به شکل ها واستایل های مختلف شبنم را میگایدم که در همین جریان شبنم خلاص شد ارضا شد ندا آمد پاهایش را بلند گرفت گفت بیا بگای عزیزم منم رفتم کیرم را داخل کون ندا کردم و تاحد توان سخت سخت گایدم در حدود ۱۰ دقیقه گایدم که خاطره آمد گفت سمیر عزیزم طاقت ندارم زود بیا بگای کونم را پاره کو منم خاطره کنار دیوار ایستاده کردم دست هایش را بالا د دیوار بالا گرفته بود و کونش را به طرف من بیرون کشیده بود از عقب بغلش کردم و کیرم را داخل سوراخ کونش ماندم به فشار داخل کدم گفت آخخخخخخخ جاااان صدقه کیرت سمیرررررر بگای منم خوب محکم محکم گایدم تا اینکه آبش آمد و زوف افتاد وتشکری کیرم شخ مانده بود ولی خیلی لذت نداشت مانند یک مولی مانده بود ومنم به نوبت هرسه شان میگایدم تا اینکه آبم آمد و هرسه ما خسته افتادیم بغل همدیگر وخندیدیم ولی لذت که گایدن خاطره در اول داشت تا آخر دگه آن لذت را ندیدم . بعد از آن روز با خاطره مسیچ هاش شخصی ما زیاد شد و خاطره برم پیشنهاد ازدواج داد و منم قبول کردم اما تا اکنون به خانواده نگفتیم این بود داستان و شب به یاد ماندنی ما ولی حالی هم هرگاه که فرصت میشه هرجای هرکدام شان را گیر کنم میگایم شان تاحالی شبنم را که خیلی گایدم خاطره را سه بار دیگر گایدم و نادا را دوبار گایدم ولی بازم تصمیم داریم که یک شب دور هم جمع شویم ومانند شب اول باهم سکس کنیم .


    نوشته: سمیر

  • 12

  • 27




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 3 روز،19 ساعت
      • 8

    • ایموجی عن نداره این سایت؟ از ادمین خواهشمندم پیگیری کنه.


      مرد حسابی نمیخوام نژادپرستانه حرف بزنم، ولی اومدی سایت فارسی زبونا مث آدمیزاد فارسی بنویس.
      این چقسم چگونه موجودیه؟ اینو روشن کن تا بعد بفهمم حرف حسابت چیه.


    •   boyboy36
    • 3 روز،19 ساعت
      • 1

    • مردک افیونی


    •   Sakopako
    • 3 روز،19 ساعت
      • 5

    • هم جالب بود و هم سرشار از واژگان ناب پارسی...
      زنده باد فرهنگ ناب ایرانشهری.
      درود هم‌ولایتی‌ تاریخی من


    •   saeed-sexy
    • 3 روز،19 ساعت
      • 3

    • صنفی ینی چی؟ (dash)
      بازم یه داستان کپی شده از شهوتناک


    •   Terminator1
    • 3 روز،19 ساعت
      • 5

    • دخترها میخایین ببرمتان چکر؟
      چکر؟؟
      ن خدایی چکر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      لعنتی زیرنویس نداره داستانت؟


    •   Bsshie17
    • 3 روز،19 ساعت
      • 0

    • این سکس هارو در کابل انجام دادی یا در قندهار؟


    •   Ado_Den_Haag
    • 3 روز،19 ساعت
      • 5

    • من داستانو نخوندم ولی خوب از اونجایی که فارسی ایران با فارسی افغانستان کمی فرق داره، باعث شده کاربرا گیج بشن.


    •   jalalmousavi123
    • 3 روز،19 ساعت
      • 0

    • کسکش هراتی تو تو مملکت خودتون شاهنامه رو بصپرت سکس ترجمه میکردی بهتربود تازه طرفداراتم بیشتربود گوزو پلشت


    •   general_bu
    • 3 روز،19 ساعت
      • 2

    • هرات بنزین لیتری چنده؟


    •   general_bu
    • 3 روز،19 ساعت
      • 2

    • کونده ، چن خط خوندم ، کلا صدای افغانی سر کوچمون تو مغزم بود


    •   hellboy3343
    • 3 روز،19 ساعت
      • 0

    • ایالت قندهار عین کله قندی تو کونت این چیه نوشتی کسخل


    •   مسعود۱۹۹۲masoud
    • 3 روز،18 ساعت
      • 1

    • اخ کیرم در دهانت ای شنبه مردک این چجور نوشتنیه گوز پیچ شدم همینمون شده با شنبه دوشنبه شهوتی بشیم جق بزنیم


    •   masoudlov
    • 3 روز،18 ساعت
      • 1

    • مادرتو‌


    •   MASIӇA
    • 3 روز،18 ساعت
      • 3

    • فقط میتوانم بگویم کی بیسیار بیسیار تلاش کن کی ای جق رَ زودتر به کنار بگزاری دوستم!
      گوش شیطان کر باشد ولی اگر که ایجور پیش برود به زودی در شفاخانه بستری میشوی.(biggrin)


      یه دمت گرم هم به ادمین بگیم که نشسته این داستانو کامل خونده!


    •   zanbory
    • 3 روز،18 ساعت
      • 0

    • ایسته کن برادر ایسته کن ...همون اول گفتی افغانی هستی نخوندم موندم چجوری داستانت چاپ شده ..ایسته کردی حالا پیسته کن


    •   mamali888
    • 3 روز،17 ساعت
      • 2

    • من فکر میکردم همه کسخولها تو ایران جمع شدن نگو در کشور دوست و برادر و همسایه هم کم کسخل نداریم باز صد رحمت ب خالیبندای خودمون ک نهایتا با دو نفر همزمان سکس میکنن ، اقا سمیر بهتر نبود وقتی ک خدمت سه تا شون رسیدی یه بار دیگه اون اسپری کوفتی ک از دوست ازدواج کرده ات گرفته بودی رو میزدی ب کیر خستگی ناپذیرت و خاله ات رو تا هنوز اثر قرص خواب نپریده بود یه دست میگاییدی ؟
      اخه بین اینهمه کون ک پاره کردی بد نبود یه کس هم میکردی کیرت از یه نواختی رنج نبره خدایی نکرده


    •   HYPERMAN98
    • 3 روز،17 ساعت
      • 3

    • من قصه رو ول کردم اومدم فقط عرض ارادت بچه ها توی کامنتهارو بخونم


    •   مردكوهستان
    • 3 روز،17 ساعت
      • 2

    • من به متن كاري ندارم و اينكه خاليبندي هست يا غيره بخاطر اينكه با لهجه جالب هراتي نوشتي جالب بود
      خدا رو شكر به زبان پشتو ننوشتي وگرنه اصلا متوجه نمي شديم


      ولايت هرات بخاطر سابقه تاريخي و مرز رسمي اسلام قلعه تحت سيطره ايران هست گرچه چند ساله آمريكايي ها هم هستن


    •   خوشگلخانم
    • 3 روز،15 ساعت
      • 1

    • فقط خوندم اولشوببینم دوصنفی یعنی چی جنده ایکبیریه افغانی بالهجه تخمی حال بهم زنت چقسم چقسم بکیربابا


    •   یاقوت_کبود
    • 3 روز،15 ساعت
      • 2

    • سلام بر جانی سینز ایالت هرات
      داداش خداوکیلی یه هشتگ #طنز هم میذاشتی خوب بود


    •   shoker22
    • 3 روز،14 ساعت
      • 2

    • بابا دمت گرم
      ولی کامل نخوندم
      ببخشید زبانم داشت بر میگشت دیگه نتونستم ادامه بدم


    •   sexybala
    • 3 روز،14 ساعت
      • 0

    • اولا کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.دوما این هم صادرات شهوانی به افغانستان قد بلند ورزشی وکیر کلفت


    •   Caboos1
    • 3 روز،11 ساعت
      • 1

    • عنوان داستان گویای همه چیز بود
      فکر نمیکردم قطعیه اینترنت رو مغز تاثیر بزاره


    •   Smoker70
    • 3 روز،11 ساعت
      • 0

    • کونی همین ک رات دادن ایران خیلیه بعد ایقدر پرویی ک اومدی تخیلات ذهن ملجوقتم مینویسی ؟ادمین بنداز بیرون این افرادو یعنی چی برو تو کشور خودو سایت بزن کسشعر بنویس هررییی دوستان همه بن کنید این اوسکل رو


    •   Forever.Love
    • 3 روز،11 ساعت
      • 4

    • دور از تعصب اگه از جنبه فانش بخوام نظر بدم قابلیت گیر دادن داره داستانت مثل مثلا اون"وای چی میدیدم" که نشون میده نه بابا.... تو هم از خودمونی (biggrin)

      از جنبه جدیش هم حداقل یه جور بنویس که مام بفهمیم چی نوشتی چون من هم محلی خودم هم بنویسه ولی نامفهوم باشه برام دیسو میکنم تو ماتحت مبارکش (cool)


    •   Tak.boy65
    • 3 روز،10 ساعت
      • 0

    • فقط خندیدم همین بس


    •   Powerme
    • 3 روز،10 ساعت
      • 1

    • پیییییییییه هرات چه بکن بکنی هس واویلاااااا


    •   sikir
    • 3 روز،9 ساعت
      • 1

    • چقسم شبنم و دوصنفیش را کردی رو بیخیال شو...
      بگو ببینم
      کنده کاری اگر بلدی عکس روان کن ببینم اگر سر ما اعتماد داری...


      بچه ها افغانیم خوب شده عایا؟


    •   Mohammad.ak
    • 3 روز،9 ساعت
      • 2

    • یعنی کیری عبدالله عبدالله در کان توو ان دختر خالتو وان دوصنفی اش


    •   nasrin1980
    • 3 روز،9 ساعت
      • 3

    • این داستان ثابت میکنه دروغ گفتن یک پدیده بین المللی هستش.


    •   zionist990
    • 3 روز،7 ساعت
      • 0

    • منم میخام


    •   رهگزر
    • 3 روز،7 ساعت
      • 2

    • داستانو نخوندم ،کاش با لهجه نمینوشتی،،
      ولی کیر تو کون اون لاشیایی که باعث شده ما جزء نژادپرست ترین کشورها شناخته بشیم ،


    •   X_Emo
    • 3 روز،7 ساعت
      • 1

    • من بیشتر از داستانت از زبان داستانت خوشم اومد و ادبیاتش........ (biggrin)


    •   abdolak2
    • 3 روز،5 ساعت
      • 0

    • این داستان بود یا تبلیغات گلابی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   abdolak2
    • 3 روز،5 ساعت
      • 2

    • دوستان عزیز اگر ایرادی در داستان میبینید یا خوشتون نیومده میتونید بگید اما هیچ وقت به کشور نژاد و فرهنگ دیگران توهین نکنید
      خیلی قشنگ تر میشه که افکار نژاد پرستانه نداشته باشیم
      اینکه تو کدوم کشور و با چه دین مذهب و نژادی به دنیا اومدیم تحت اختیار خودمون نبوده
      به همدیگه احترام بزاریم شعور داشته باشیم


    •   RaminNew
    • 3 روز،5 ساعت
      • 1

    • دو خط اول رو خوندم تو میسپارم به دوستان تا از خجالتت دربیان


    •   off_boy
    • 3 روز،4 ساعت
      • 1

    • و چهره ي جذاب؟
      لعنتي تا اونجا كه من ديدم همتون يه شكليد.بعدِ چين و ژاپن خدا يه دونه افغاني ساخته بقيه رو كپي پيست كرده (biggrin)

      ولي در كل دمتون گرم كم و بيش تونستيد كون طالبان بذاريد ولي ما هنوز يه ملا رو هم نگاييديم كه هيچ،هر روز اونا دارن ما رو ميگان


    •   Anjelina_zero49
    • 3 روز،4 ساعت
      • 1

    • افغان بی پول . کس نوشتی


    •   zodiakxxx
    • 3 روز،4 ساعت
      • 0

    • ییشتر شبیه فیلم هندی ورژن افغانیش بود


      متاسفانه نتونستم همشو بخونم اولاش لهجت شیرین بود بد یدفعه گلمو زد نمیدونم چرا


    •   Changiz_big_dick
    • 3 روز،4 ساعت
      • 1

    • کیر تو کونت ملجوقیان با این داستان
      دیوث لااقل ترجمه میذاشتی


    •   pesare18sale_khoshgel
    • 3 روز،1 ساعت
      • 1

    • این‌همه افغونی بخونم خو کسخل میشم


    •   Sepidarsal
    • 3 روز
      • 1

    • کونیه همه بالا 170 متر داشتی


    •   SWORD60
    • 2 روز،22 ساعت
      • 0

    • گرز تریاک تو کسه همه ابااجدادت
      بدووو نونه خشکیه پلاستیک پاره


    •   Hosein467356
    • 2 روز،22 ساعت
      • 0

    • دو خط اول خوندم دیس رو دادم
      لاشی خب حداقل ترجمه میکردی واسمون مگه چنتا افغان تو این سایت داریم که بخوان بفهمن چی نوشتی
      نگاییمون ورزشکار


    •   hojjat.kirkolof
    • 2 روز،22 ساعت
      • 0

    • کونی این چاخانا چی بود اخه تو دو صنفی جق میتونی برنی که دوصنففی دختر بکنی (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash)


    •   کوسلیس۲۰
    • 2 روز،21 ساعت
      • 0

    • دو سه خط خوندم بقیشو با لهجت حال نکردم نخوندم


    •   Kiyan726
    • 2 روز،21 ساعت
      • 0

    • اوووووو کیرم پس کلت پسر
      فارسی دری و پشتو و قاطی کردی
      5 خط خوندم ارور دادم
      چقسم و صنفی و اووووووو می میره این همه راهو


    •   Vashkin
    • 2 روز،21 ساعت
      • 0

    • سلام بر تو ای سمیر افغان
      این چه قسم داستان سرایی بود؟؟
      این حرفا رو ول کن اصلا.
      تریاک خوب گرمی چنده؟؟


    •   Dadsuger_tehran
    • 2 روز،20 ساعت
      • 0

    • امید دارم در ولایت شما اسیر طالبان گردی و همه شان تو را چنان سخت بگایند که راه وادی خود را گوم بکنی


    •   هیچکاک
    • 2 روز،18 ساعت
      • 1

    • کامنت اول؛
      داره مثل آدمیزاد فارسی مینویسه البته اگه شما گویندگان سایر لهجه هارو آدم بدونی!
      الان که این کامنت رو مینویسم ۷ تا لایک داری
      آفرین??


    •   nimaap64
    • 2 روز،18 ساعت
      • 0

    • شنبهههه؟؟؟؟ هاااا چارشنبههههه ???میای بريم پیش جمعه


    •   Sepehr_2000
    • 2 روز،18 ساعت
      • 0

    • نتونستم با لهجه افغانی نخونم
      ترسیدم لهجه بگیرم کامل نخوندم


    •   ahmad.mostofi
    • 2 روز،16 ساعت
      • 0

    • چه قسم زیاد نوشته کردی همو پاراگراف اول که شبنم جان را گاییدی ما راحوصله نماند نیک فهمیدم کسیجات تفت دادندی و سر حسنک وزیر را بردیدندی ... خانه خراب ای قسم کوسشعر مفید و مختصر و روان نوشته کن که ابن البشر را یارای خوندن باشد.


    •   ممدپالیس
    • 2 روز،12 ساعت
      • 0

    • لنده احمد شاه مسعود و بچه های دره پنج شیر به دهنت..


    •   محمدمهدی۱۳۸۲
    • 2 روز،9 ساعت
      • 0

    • ما فارسی رو به زور میفهمیم اونقت تو افغانی برا ما نوشتی چقسم


    •   kiritarinpesar
    • 2 روز،3 ساعت
      • 0

    • افغانیستان زینده باد
      تو باید بری تو افغانستان به طالبان بدی بیچاره داری مفت تو مملکت ما میخوری داستان چرت هم مینویسی. (dash) (devil)


    •   TheBitchKing
    • 2 روز،2 ساعت
      • 0

    • جناب هیچکاک، کامنتتون رو الان دیدم و الان پاسخش رو میدم.


      نویسنده داستان افغانه، به خودش مربوطه. اومده تو سایت فارسی، با لهجه و گویشی غیر از فارسی معیار داستان نوشته، به خودش مربوطه. داستانش منتشر شده و اجازه فعالیت تو این سایت پیدا کرده، به ادمین سایت مربوطه. اینکه من از لهجه و گویش و طرز نوشتنش خوشم بیاد یا نه، به من مربوطه.


      دقت کنی، تنها چیزی هم که بنده درموردش نظر دادم، همون چیزیه که به من مربوطه. شما هم سعی کن همین کارو بکنی.


    •   naserxxx21
    • 2 روز،1 ساعت
      • 0

    • ناراحت نباش اینا نمیفهمن کوس فقط کوس افغان داستانت رو نخودم اما به کوس های هم وطنت احترام میزارم


    •   لاکغلطگیر
    • 2 روز،1 ساعت
      • 1

    • نمی دونم افغان هستی یا با زبان افغانی آشنایی
      عالیه این زبان شیرین دَری که شوربختانه در ایران در حال نابودیه.
      کاش بشه فرهنگستان زبان ما که خائن به ادبیات ایرانه،دور از همه ی نژادپرستی ها و جانب داری های سیاسی،فارسی شیرین رو جایگزین کنه


    •   royaei
    • 1 روز،22 ساعت
      • 0

    • هیچی نفهمیدم یکم خوندم چیزی حالیم نشد ؛
      به لهجه روان افغانی نوشتی ؛
      البته افغانی ها هم حرف میزنن حالیم نمیشه ،
      موفق باشی


    •   کیریتون
    • 1 روز،21 ساعت
      • 0

    • شاسکول باسکول از کجا آورده کردی وزن دخترک هارو دقیق بنوشتی؟


    •   A__m__i__r_hossei__n
    • 1 روز،20 ساعت
      • 0

    • ینی وژدانن به میخواد میگین میخوایه ؟بد شبنم انگشتشو تو کون ندا تیر کرده بود؟ بد اینا هیچ چرا هی میرفتی دسشویی خو یه سر کننده دندون میزدی خیلی راحت تر بودید??? ولی خدایی هرکی با لحجه خوند و خندید لایک کنه??????


    •   Hooman.esf.59
    • 1 روز،16 ساعت
      • 0

    • فقط همینو کم داشتیم
      جنسمون جور شد
      کوسشر نویس افغانی نداشتیم که اینم از برکت عنقلاب و حمله ی افاغنه به ایران حالا داریم.


    •   Goodshepherd
    • 1 روز،11 ساعت
      • 0

    • مگه قرار نبود دوشغله ها دیگه سرکار تباشن؟ تبعیض تا کجا آخه


    •   far059far
    • 1 روز،7 ساعت
      • 0

    • تو یه بچ هستی?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو