دختر خاله ای که نامزد داشت

    با سلام خدمت اعضای عزیز
    این داستان واقعا برام اتفاق افتاده دروغ و ساخته ذهن نیست و برای اولین باره میخوام داستانمو بنویسم اگه مشکل نوشتاری داشت ببخشید .
    بریم سر داستان این اتفاق تابستون سال 96 برام اتفاق افتاد از خودم بگم براتون یه پسر قد بلند ،چهارشونه ، بدن ورزشکاری ، قیافه جذاب ، خوشگل نه ها جذاب ، و 21 سالمه .دختر خاله ما که 15 سالش بود از بچگی عاشق من بود چون تو فامیل پسر خوشتیپ و جذاب پیدا نميشه ، و خیلی ام حشریه .
    بهار 96 بود که خواستگار براش اومد بعد از 2 ماه پیگیری تونستن رضایت خونواده خاله رو بگیرن و دختر خالمون نامزد شد بعد از نامزدی که گوشی اندروید گرفت و آزادیش به خاطر نامزد بودنش بیشتر شد به من نزدیک تر شد اولش با یه اس ام اس دوست دارم بهم اومد جلو .سرتونو درد نیارم که به سکس چت و اینا رسید .دیگه طوری شده بود که بیقرار بودم که ببینمش و یه جای خلوت هر چی میتونم استفاده ببرم .راستی از دختر خالم نگفتم یه دختر تپل کس و کون گنده و شیرین و بامزه .بالاخره روز موعود رسید و مامانم و خالم برای یه مراسمی رفتن خونه ی یکی از اقوام و به خاطر اینکه داداشش سرباز بود و باباش هم تا عصر سر کار خونشون خالی شد
    زنگ زد بهم که پاشو بیا خونمون خالی شده .تو این مدت هم با نامزدش سکس رو یاد گرفته بود .سوار تاکسی شدم و 15 دیقه ای خودم رو رسوندم خونشون .زنگ زدم پشت در منتظر بود به محض زنگ زدن در رو باز کرد .هر دو استرس داشتیم و در عین حال میخندیدیم .یه نگاه که انداختم تازه از حموم در اومده بود لباس تنگ بدون سوتین و شورت پوشیده بود
    بدون مقدمه همونجا تو راه پله رفتم سراغ ممه هاش و درآوردمشون بیرون از لباس و خواستم بخورم ولی چون نوک خیلی ریزی داشت نتونستم اونم نذاشت گفت عجله نکن بریم داخل .رفتیم تو هر دو شروع کردیم در آوردن لباس همدیگه با حرص و ولع
    منم اولین بارم بود و بی تجربه بودم در جا شق کرده بودم
    اول لب گرفتیم اولش زیاد خوب نمیتونستم لباشو بخورم ولی رفته رفته بهتر شدم و در همین حال دستم همه جای بدنش رو میمالید .
    بعد اومدم به ممه خوری .عاشق ممه ام .ممه هاشو میگرفتم فشار میدادم میچلوندم و لیس میزدم و گاز های ریز میگرفتم در همین حال بودم که گفت کصم رو بخور .
    منم واقعیتش چندشم میشد ولی دیگه چاره ای نبود کصش خیس بود تپل خیلی تپل اولش فکر کردم عرق کرده ولی بعد که دست زدم فهمیدم نه آب شهوته .یکم بادست مالوندم کصش رو بعد یواش یواش به خودم جرات دادم زبونم رو ببرم رو کصش .ترش بود و نمیتونستم بخورم و ترشیش اذیتم میکرد ولی اون داشت لذت میبرد و داخل حشر کامل بود 5 دیقه ای خوردم که دیگه نتونستم ادامه بدم حالم داشت بد میشد
    ولی همین 5 دیقه هم کافی بود تا ارضا شه .
    گفتم حال نوبت توعه و کیرم بهش تعارف زدم .یکم برام خورد ولی دندون میزد که دیگه نذاشتم بخوره .چون قرص و تاخیری و کاندوم همراهم نبود جرات نکردم کصش رو بکنم چون بار اولم بود نمیدونستم میتونم خودم رو کنترل کنم یا نه برا همین رفتم سراغ کون مثل جنیفرش .
    یه کون سفید ، طاقچه، گوشتی ، ژله ای .
    دمر خوابوندمش دوتا زیر شکمش جوری شد که انگار داگی واستاده .
    یکم با کونش بازی کردم و سیلی میزدم بهش یه موجی برميداشت که نگو .
    یکم سر کیرم رو تف مالی کردم .سوراخش هم تنگ نبود چون نامزده هر هفته میکنتش .کیر رو تفی کردم و گذاشتم دم سوراخ با یه فشار تا ته کیر کلفت و دراز که از شدت شقی پوست خودشو جر میده رو تا ته کردم توش به محض کردن از جاش پرید خواست فرار کنه نتونست افتادم روش سنگینیم رو انداختم روش نتونه تکون بخوره و کیرم یه کم عادت کنه خیلی داغ بود بدنش و سوراخش بعد از دو دیقه شروع کردم به تلمبه زدن و صدای خوش شالاپ شلوپ که از برخورد من به کونش ایجاد میشد همزمان با شالاپ و شلوپ آه و ناله ی اون .
    خوب داشتم تلمبه میزدم و استرس فراوونی داشتم که هر لحظه ممکنi یکی بیاد .
    و این استرس باعث شده بود که آبم حالا حالا نیاد یکم تلمبه زدم که حالتش رو عوض کرد و داگی شد سر و سینش رو به پایین و کونش رو داده بود بالا .
    مثل وحشیا رفتم سمتش و کیرم رو کردم تو سوراخ وبا دو دست ممه هاشو فشار میدادم 10 دیقه ای میشد داشتم تلمبه میزدم بد جور ناله میکرد سرعتم رو بیشتر کردم که دیدم داره آبم میاد واینستادم و با سرعت ادامه دادم به تلمبه زدن و آبم رو با فشار خالی کردم توش همزمان اونو به خودم فشار میدادم و اون لحظه تخم هامم داشت میرفت توش اونم سعی میکرد از زیرم در بیاد که خوابیدم روش اونم دراز کشید
    یه پنج دقیقه ای عرق کرده خسته و کوفته روش دراز کشیدم انگار کوه کنده بودم .آروم کیرم رو درآوردم از کونش و شروع کردم لباس پوشیدن اونم لباس پوشید و رفتیم پایین تا دم در همراهیم کرد و قبل رفتن یه لب هم ازم گرفت و اومدم بیرون از خونشون .
    ببخشید که طولانی شد
    اون شهریور همون سال ازدواج کرد و شوهرش آدم خیلی خریه و نمیزاره رفت و آمد کنه با خونه ی اقوام و من الان خیلی کم میبینمش ولی هر دفعه که میبینمش در فرصت مناسب دستمالیش میکنم .
    پایان
    نوشته: Me77

  • 5

  • 22




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 5 روز،13 ساعت
      • 12

    • بله واقعا چقدر بی شعوره که نمیزاره اقوام زنشو بکنن!! 2000 سال فرهنگ این مملکتو برده زیر سوال!!! کونده پررو!! (biggrin)


    •   Mr_pouya
    • 5 روز،13 ساعت
      • 7

    • اقا خوشتیپ جذاب چهار شونه تک فامیل ک مثل تو تو فامیل پیدا نمیشه
      ننویس جون هر کی دوس دارسی دوباره
      والا خصوصیات تو رو من داشتم اصلا وقت نمیکردم گوشی دستم بگیرم
      بازم تاکید میکنم ننویس


    •   mahdidl698547
    • 5 روز،13 ساعت
      • 3

    • نکنیمون جرج کلنی


    •   k-sadgh
    • 5 روز،13 ساعت
      • 4

    • و باز هم شهوانی شاهد تراوشات ذهن یک ملجوق!!


    •   sexyluxury
    • 5 روز،12 ساعت
      • 2

    • خوبه ک همون چند خط اول میفهمونی کصشر نوشتی افرین


    •   off_boy
    • 5 روز،11 ساعت
      • 1

    • شوهرش توي كس كشِ چشم چرون رو شناخته كه نميذاره باهاتون رفت و آمد كنه چون ميبينه در حالت عادي چشمت به كيون خواهر و مادرته اون جاي خودشو فهميده توام از اجت توهم كردن زنشو زدي اومدي كس و شر نوشتي.باش تا بهت بده كلفتشو...
      دوما شربت نخوردي رو ابرا هم نرفتي پس دروغ محضِ
      ديگه ننويس


    •   Hamidarakii
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • استرس باعث میشه آب زودتر میاد نه دیرتر جهت اطلاع. در ضمن خیلی تابلو بود همش دروغ بود. شوهردار بمال و بکن تا ببینی چه بلایی سرت میاد. اینم ساخته ذهنت بود دوست داشتی بکنیش ولی نشده الان تو رویا میبینی کردنشو


    •   mostoufi
    • 5 روز،7 ساعت
      • 3

    • فقط "کیرم رو بهش تعارف زدم" برای انفجار کافیه...


    •   Artemisi
    • 5 روز،7 ساعت
      • 0

    • خوب خودت میگرفتیش (biggrin)


    •   jerard96
    • 5 روز،6 ساعت
      • 3

    • خر نر هم بخاد خر ماده رو بگاد اولش باهاش عشقبازی میکنه اونوقت تو عنتر توی همون راه پله میخاستی ممه هاشو بخوری


      اخه بی شعور چرا فک میکنین زنو باید بی مقدمه گایید؟
      کی میخاید ب شعور سکس برسید
      چرا همش ب فکر فاک هستین اخه
      بعدشم
      توی شغال تو کس میخاستی بکنی ابت زود میومد اونوقت تو کون کردی و ۱۰ دیقه هم تلمبه زدی؟؟


      کیری که ابش بیاد چه تو کس باشه و چه تو کون خودش بعد خابیدنش در میاد
      اونوقت تو بعد ۵ دیقه کشیدیش بیرون؟
      ملومه تو عمرت ن کس دیدی ن کون کردی
      پس دیگه ننویس لطفا


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 5 روز،5 ساعت
      • 5

    • خانواده ای که بچه ۱۵ ساله رو شوهر بدن و خوشتیپ و جزابشون!!!خخخخ هم تو باشی معلومه چه گوهی هستن


      برو جقتو بزن نکبت. انتر


    •   tonystark
    • 5 روز،4 ساعت
      • 0

    • بچه هاسوتیش رو ببینین
      میگه نامزدش هرهفته میکردتش سوراخشم تنگ نبود اونوقت من وقتی کردم ازجاپریدوخواست فرارکنه اخه قسقش اگه تنگ نبوده ونامزدش میکردتش دیگه بایدگشاد میبوده ودردم نبایدبکشه که بخاد ازجابپره
      بروجقتوبزن جقی


    •   tonystark
    • 5 روز،4 ساعت
      • 3

    • بچه هاسوتیش رو ببینین
      میگه نامزدش هرهفته میکردتش سوراخشم تنگ نبود اونوقت من وقتی کردم ازجاپریدوخواست فرارکنه اخه قسقش اگه تنگ نبوده ونامزدش میکردتش دیگه بایدگشاد میبوده ودردم نبایدبکشه که بخاد ازجابپره
      بروجقتوبزن جقی


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 5 روز،1 ساعت
      • 3

    • هروقت کسی اول داستانش قربون صدقه بچه های سایت میشه حس میکنم داره خایه مالیمو میکنه که بهش فحش ندم.


    •   vahidn96
    • 4 روز،23 ساعت
      • 0

    • بله شوهرش بزاره بهت بده خر نیست ؟ ولی نزاره زنش جنده بشه خر محسوب میشه ، بی ناموس!


    •   وب.گرد
    • 4 روز،23 ساعت
      • 2

    • همش جملات پیش فرضی بود که از اینجا و اونجا خونده بودی و بودیم به جز یه جمله:
      کیرمو بهش تعارف زدم!
      مثلا بهش گفتی بفرما کیر!؟؟


      حتما منتظر بودی بگه مرسی صرف شده! ا:


    •   P0yant766
    • 4 روز،23 ساعت
      • 0

    • خره ک نمیزاره بیاد تو بکنیش?


    •   Xknight.1
    • 4 روز،21 ساعت
      • 0

    • گوزو وقتی بهت می گم گوزو یهو موجی برمیداری که نگو!! گوزو ننویس


    •   girl+angel
    • 4 روز،17 ساعت
      • 1

    • حالا خوبه شوهر کرده و تو دستمالیش میکنی.یروزم یکی عیال تورو ازپشت میکنه جوان
      یه عنتربرقی اومده خالی میبنده برامون


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 4 روز،16 ساعت
      • 1

    • بچه کوونی چهارشونه خوشتیپ
      تو ی کوونی جقی بیشتر نیستی


    •   royaei
    • 4 روز،10 ساعت
      • 0

    • اصلا خوب نبود ؛
      خیانت رو بهر شکلی قبول ندارم ؛
      بعدش بهش تعارف کردی ؟
      از تعارف هم فراریمون دادی ؛
      از تعارف هم دیگه باید بترسیم ؛
      موفق باشی


    •   Fat79
    • 3 روز،1 ساعت
      • 0

    • اووووف خوش بحالتون
      خیلی حال داد داستانت
      خصوصی پیام بده کارت دارم واجببببب (rose)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو