داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دختر خاله خوشگل دوستم و عشقی از راه دور

1399/06/25

سلام
اینها خاطرات زندگیمه و توهمات نیست!خواستم بدونید هرکسی بطور مداوم بایکی سکس کنه،ناخودآگاه وابسته و عاشقش میشه،حتی اگر عشق ممنوعه باشه!
تو اوج جوونی ۲۷ ساله بودم خوشتیپ با موهای بلند و فیس دختر پسند (نگید از خودم میگم،فقط برا بیان مطلبه)و طبق معمول همیشه با دوستان شب زنده داری میکردیم و خوش بودیم و دنیا بکاممون که شبی دوستم پسر داییش رو به جمعمون آورد و گفت اینجا زن گرفته و اومده همینجا زندگی کنه و مغازه بزنه.باهم آشنا شدیم و رفت و آمد و پایه شدن،تا اینکه یه شب خودمون دوتا بودیم فقط.گرم صحیت بودیم از زمین و زمان که حرف فامیل شد و ازین داستانا، شروع کرد به صحبت از خاله و دختر خاله هاش.از کلاس و تیپشون گفت تا لول اجتماعی و جایگاه بابا و ننه.به دخترا که رسید تعریف و تمجید کرد و از زیبایی و قد و هیکلشون بگو تا سبک زندگی و لباس و مسافرت داخل و خارج.گفتش خالم دختر بزرگه آنا (مستعار.ولی اسمش واقعیش لاتینه)رو داد به یه بی سروپا و شوهر خاله فرستادشون اروپا درس بخونن عرضه نداشت برداشت اومد، تازگیا به زنم گفته که امین(مستعار) شوهرش بعد از چند سال زندگی فهمیده تا معتاد شده تازه به زنش گفته فلان دوستت عجب چیزیه برام جورش میکنی،حالا بگو مردک زنت ازبس خوشگله اگه صحاب داشت الان مدل برند بود تو اروپا اونوقت چشت دنبال یکی دیگه اس!
خلاصه گفت و گفت ماهم تمام و کمال بگوش،که گوشی رو برداشت گفت بیا خدایی ببینش!
فیسبوک رو آورد و پیج آنا رو بم نشون داد،منم چنتا عکس رو نگا کردم و به تاییدبله گفتم ولی تو دلم گفتم اوه مای گاد این چیه.خلاصه آخر شب بود برگشتیم خونه فورا رفتم سر لبتاب و اسمشو زدم پیجش اومد درست نشستم به نگاه کردن.فتبارک الله.احسنت به اونی که تورو زایید.یه زن جوون خوشگل و بلند باچهره ای بسیار جذاب و اندامی فوقالعاده سکسی و عکسای زیاد از همه جهت.قدی کشیده و کمر باریک باسن بزرگ و سینه متوسط و پوستی گندمگون مایل به سفید.ازبس نگاشون کردم مخم داغ کردو حشری شدم.بهش پیام دادم که خیلی تعریفتو شنیدم.فرداش جواب اومد که شما کی هستی منو ازکجا میشناسی،منم راست و پوسکنده گفتم دوست پسر خاله ات فلانی هستم.کنجکاو شد و از جهتی شاید چون من تو یه شهر دیگه بودم زیاد جدی نگرفت نمیدونست کارمون تاکجاها میکشه.چند روزی به چت و صحبت فیسبوکی گذشت دیدم داره وقت میذاره و میشینه پای چت باهام.منم که با دیدن عکساش اینجوری دیوونه شده بودم فکر سکس و لمس اون بدن بیشتر وادارم میکرد بچسبم بهش تا اینکه بعد چند روز گفتم دارم میرم کارگاه پدرم و اونجا نت نیست و نمیدونم چیکار کنم طاقت بی خبری ازتورو ندارم.دیدم گفت شماره تو بذار.پشتش اسمس اومد این خط منه.منو بگی گفتم وای که دیگه صد درصد مال خودمه و فانتزیای سکسشو مرور میکردم.مارفتیم کارگاه و تماس شروع شد.از عکسش رفتیم رو صداش تا این بشر صداش هم حتی سکسیه.از خودمون گفتیم و خودش.کارمون شد شبا حرف زدن.از زندگیش گفت و شوهری که کارمند نفته و معتاد شده و دوماهی یبارم سراغش نمیره،ازون ور فهمیده دوست زن داره و بردتش دندونپزشکی کاراشو کرده تازه داستان دوستت چه کونی داره برام جورش کن هم صحت داشت.دل پری داشت از شوهری که فقط اسمش شوهربود.روزای اول هیچی نمگفتیم ولی دوتامون همینطوریش داغ میکردیم.مثل هر مردی زبون ریزی کردیم تا سر صحبت باز شد. از اندامش گفتیم و خوشگلیش،قدش و دور کمرش تا رسید به سایز سینه و سوتینش و شرتش.فاز سکس باز شد و کارمون از لاس زدن رفت تا سکس تل.شبا تو اتاق تنها میخابید و تا صب بامن حرف میزد،از لخت خابیدنش تا مالیدن کسش.از لحظه ای که حرف میزدیم دستش توشرتش بود تا وقتی خابش ببره،ماهم اینور شق کرده و کیر بدست.خلاصه هرشب ازینکه دوس دارم چطور باهام برخورد کنی و چه کردنی رو دوس دارم،لبامو چجوری بخوری خوشم میاد،سینه هام خیلی حشرین و دست بهشون زدی من دیگه میخابم.دوسه بار قرار گذاشتیم که برم شهرشون بکنمش ولی جاش جورنشد،حسابی کفری بود و حشری و شبا خواهش میکرد که فقط بیا منو بکن.دیگه هرشب لخت میخابید و من براش از خوردن گردن و سینه و کمر و رون میگفتم اونم کسشو میمالوند تا برسم به جایی که سر کیرمو گذاشتم در کست و دارم باهاش کستو میمالم حالا وقتشه بکنمش تو کست .اینجا که میرسید دیگه میزد تا از حال بره و ارضا بشه.
امان از روزگار بی کیری که تحمل میکرد.روز وشب کارش شده بود عکس سکسی بگیره با هزار مدل ژست و صد نوع شرت و سوتین یا لباس شب.شبا از کیرم عکس میگرفتم براش میفرستادم اونم باهاش خودارضایی میکرد.
دوماه گذشت و کار من تمام شده بود با کیری سرشار از شهوت و یه کیف پول گفتم دارم همین امشب میام و رفتم شهرشون.شب رفتم نموندم صب بشه پولارو ببرم بانک بریزم بحساب.از خوشحالی تو آسمونا سیر میکرد و زمین بهش جا نمیداد.رسیدم یکراست رفتم هتل.تاظهر خابیدم و یدارشدم قرار گذاشتیم عصر بیاد همو ببینیم.غروب شد رفتیم سر قرار.به به چی میبینم یه حوری بهشتی؟عکس کجا از نزدیک کجا!رفتیم یه کافه سنتی نشستیم و گرم گفتگو ولی شلوغ بود در حد دست تو دست و رون و پاچه ناخونک میزدیم و دوتامون داغ کرده.گفت آبجیم داره میاد میخاد ببینت،ماهم گفتیم درخدمتیم.اومد تا نگو خانوادگی کاردرست و عالی ان و بگو و بخند و خوش و بش تا گذشت و گفتن دیر وقته بریم،دم در گفت برنامه چیه منکه خبر داری از دور چقد خرابه حالم حالا که اینجایی دیگه نگو،گفتم بذار یجا ردیف کنم یکم دیگه صبر کن.ازما خواهش ازون زودباش و دست بنبون.دم خونه باباش رسوندمشون آبجی جلو رفت،مارفتیم توکار لب و سینه،بمال و بخور.گفت برم الان میگن نیومد چی شد،ولی حشری شدم الان نمیدونم چیکار کنم.برگشتیم هتل صب به کارپردازش گفتم مهمان میشه بیاد،گفت نه تو لابی،مگه اینکه محرم باشه،گفتم محرمه خاستم بپیچونمش گفتش شناسنامه زن یا عقدنامه صیغه باید باشه وگرنه اماکن یوقت میاد یا مدیر بفهمه بد میشه.جالب اینکه صب که رسیدم گفت پول یا جواهر دارید بده بذارم گاوصندوق و منم نزدیک به ۱۰ تومن نقد بش داده بودم و رسید گرفتم.پس از بابت پول هم میدونست هست ولی قبول نکرد،اونموقع هم مثل الان اینهمه سوییت و آپارتمان مبله روزانه نبود.خلاصه روز دوم هم به قرار بیرون و بازم دستمالی و بوس و لاس گذشت و گفت دیگه طاقت ندارم باید یجارو جور کنی،البته خونه خودش میگفت امن نیست و خطریه.یهو به سرم زد منکه دیگه باید بیام مرتب دیدنش،الان چند صد تومن پول هتل دادم براهیچ،مگه سوییت اجاره چنده؟بهش گفتم اولش تعجب کرد گفت سوییت دائم واسه چیته؟ولی نمیدونم هرکاری کردی بکن.ماهم که دیگه آمپر ترکونده بودیم اول صب افتادم دنبال واحد یا سوییت.یه روزه پیداش کردم و قولنامه کردم به اسم کارمند عصر کلیدو تحویل گرفتم.یه سوییت ۴۰ متری با حمام و توالت و آشپزخونه نقلی.پشت یه واحد آپارتمان که مالک بعدا دوتا سوییت اضافه کرده بودش.کاملا دنج و مجزا.خبرشو دادم گفتم ردیفه بیا،پریدم سر خیابون دو دست رختخواب خریدم اومدم.با کلی خوراکی و وسایل.ساعت حدودا ۸ شب اسفندماه شده بود.آدرسو دادم اومد.دقیقا مثل یک دختری که داره میره هجله.از دم در که وارد شد انگار عروسمو میبردم،یه مانتو نازک ولی مدل خیلی شیک با شلوار چسبون طرح جین که بیشتر شبیه ساپورته و جنسشون هم نازکه با کفشای پاشنه بلند .دستش تودستم چشامون توچشم هم احوالپرسی کردیم تا رسیدیم دروباز کردم اومد تو فقط درو بستم گرفتمش تو بغلم چسبوندمش به دیوار و بمالونش،سرپایی یه لب میگرفتم ازش یه نگاش میکردم،هنوز باورم نمیشد،کیرم از تو شلوار جین داشت میترکید،اونم به نفس نفس افتاد و قلبش تندتند میزد،لب و بوسه رو بردم تو گردن و سینه و همزمان کونش فشار میدادم و سینشو میمالوندم.که شل شد گفت لباسمو دربیارم بخابیم.مانتو رو باز کردم تا زیرش فقط یه نیم تاپ پوشیده،دوتا پهلوشو گرفتم خوابوندمش رو تشک کنارش خابیدم که نصف بدنم روش بود و گردن و گوش و لب خوردن و دست راستم روسینه ها ور میرفت و شکمو نافش تا بدسه زیر لبه شلوار و شورتش،نیم تاپو دراوردم سوتینو باز کردم سینه ها آزاد شد،خودم تیشرتو درآوردم خوالیدم روش به لب گرفتن و همزمان سینه ها تومشتم و گرمای بدنمون آتیش شده بود و گر گرفته بودیم.باصدای حشری گفت بسه دیگه بسه زودباش.آروم رفتم رو سینه خوردن و نوک و زیرشونو لیسیدن که آهش بلند و بسه دیگه،منکه مغزم رو کیرم کار میکرد گوش نمیدادم،رفتم رو شکم و ناف تا لب شلوار،از روشلوار کسشو میگرفتم و ول میکردم،شلوار خیلی نازک بود.آدوم کشیدم پاییین و درآوردمش،پاهاشو بلند کردم و از ساق پا خوردم تا بیام بالا رو زانو به روناش که رسیدم دوباره آهش بلند شد و گفت زودباش میخام،منم رونارو لیس میزدم تا بیخ شرتش و با نوک زبون زیر لبه شورتو خط میکشیدم،از رون به اون یکی و همزمان دستم رو کسش داشت میمالوند و داغ شده بود و خیس که شورت خیس بود،منم فقط میمالوندم.
_:میگم بکن بسه دیونه شدم،میخام،دیگه طاقت ندارم
_:چی میخای؟
_:کیرتو،بکنش تو کسم،دارم میمیرم
شلوارمو درآوردم تا کیر مثل سیخ زیر شرتم زد بالا.تادیدش شاد شد
_:آره بیارش
شورتش کوچولوشو دراوردم و گنج نهان هویدا شد!
کس خوشگل تمیز کوچولو،شصتمو گذاشتم روش آرو مالیدم و کیرم تو دست چپم اومدم نزدیکش سرشو گذاشم در کسش و شروع کردم به مالوندن و مالوندن
_:آه آه آه بکن توش بکنش تو،بکن
سرش خیس آب کس شده بود آروم هل دادم تو کس
_:آههههههههههههه آههههههههههههه آههههههههههه
صداش درومد و منم کیرم مثل فولاد و سرش درحال ترکیدن
کسش تنگگگگگگ،چنان حلقه دور کیرم زده بود که انگار باکیرم داشتم راه باز میکردم تو کسش.
آروم میکردم و اونم بیهوش فقط لذت دنیا و آخرت رو میبرد
خوابیدم روش لای دوپاش،حالا کسش نرم شده بود و پر آب،نگو همون لحضه ورود کیرم توکسش آبش اومده بود و داشت میرفت برا دومیش،سرعتمو بردم بالا و عقب و جلو میزدم اونم دیگه از آه رد کرده بود و عملا داد میزد،دورشو تند کردم و محکم کوبیدم توش،شلاقی میزدم تو کسش
_:آیییییییییییییییییییییییییی بکننننننننننننن بکنننننننننننننن همینطور خوبه بزنننن،واییییی آههههههه آههههه
فهمیدم که بازم ارضا شد،لباشو خوردم و یکم با سینه ور رفتم گفتم حالتو عوض کنیم پاتو بیار بالا رو شونه ام که لای کست واشه.
دوس داری؟
آره
یه لنگ رو شونم بود و آروم تمبه زدم توش،عقب و جلو باز گردن افتاد و رفت تو آسمونا،منم حالا بکن توش و کی بکن،آه و اوخ وای اتاقو پر کرده بود،پای دومم گذاشتم رو شونم و شروکردم از بالا کردن توکسش،بدجور حال اومده بود،وحشی شده بود،من میزدم اون میگفت بکن تندتر بکن،شلاقیش کردم و یه نفس به کوبیدن تو کس نرم وخیسش که فهمیدم داره میره برا ارضا شدن از آخ گفتنش فهمیدم نزدیکه کشیدمش بیرون،باهمون حال
_:چی شد؟،فک کرد آبم اومده.
_:پوزیشنو عوض کنیم،بیا رو زانو داگ استایل شو
درستش کردم و رفتم پشتش سر کیرمو مالیدم به کسش و باسنشو میمالیدم.هل دادم توش که با اولیش آخو گفت
دو پهلو رو گرفتم و کونشو قمبل کردم با قوس کمرش استارت کردم آروم تلمبه زدن،میکردم اون داد میزد من میکردم اون جیق میزد و آه میکشید،شالاپ و شولوپ راه افتاده بود،داد میزد وای کسم،وای کسم،بکن توش جر بخوره،بیشترو منو حشری میکرد وقتی میگفت بکن توش جون میگرفتم و همچین میزدم که از دهنش بزنه بیرون،بلند شدم رو باسنش از بالا به پایین کیرمو کردم تو کسش و تلمبه زدن،آه میکشید و حالدمیکرد،سینه هاشو گرفته بودم و شکمم رو کمرش و کیرم تو کسش بالا پایین میشد که آه بلند سومو کشید ومنم که حسابی رو هزار بودم کشیدم بیرونو ریختم رو کمرش،همچین پاشید که بالا تا پایین کمرش آب شد.
همونطور رو شکم افتاد و از حال رفت منم کنارش دراز کشیدم و نوازشش میکردم.چنتا دسمال کذاشتم رو کمرش آبارو جمع کرد.
بعد یه رب یکم جون گرفت یه تکونی خورد و خودشو تمیز کردخودمونو شستیم و کنار هم دراز کشیدیم.سیگاری کشیدیم و چیزی خوردیم.ولی تازه داماد و عروس به این سادگی کم نمیارن.اونشب تا ساعت ۱۲ شب که آبجیش زنگ زد مگه نمیخای بیای؟الان شاید امین بیاد!
_:باشه الان میام،یکاری داشتم نمیشد ولش کنم.
این برنامه تا چند روز ادامه داشت و خیلی چیزای دیگه پیش اومد.اگه دوست داشتین بعدا بازم براتون میگم.البته بدونید هیچ مردی نمیتونه طولانی مدت بکنه مگه اینکه کمرشو تقویت کنه،حالا نگید چطور چن ساعت یه نفس میکردیش!
اگه دوس داشتید بازم براتون میگم از خودمون و دنیایی که داشتیم.
پ ن:دوستان مرد یکم به خودتون و ظاهرتون اهمیت بدید مخصوصا در میانسالی که باید جذابیت را حفظ کرد برای زنها،به زنهاتون توجه کنید علل خصوص مناسب و کافی بکنیدشون،اگر زیرابی میرید هیچ وقت نباید لو برید!

نوشته: Mani44


👍 9
👎 12
16400 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

916914
2020-09-15 00:08:56 +0430 +0430

جقی حقیر

3 ❤️

916916
2020-09-15 00:09:28 +0430 +0430

به والله قسم همین که اولش گفت خوشتیپ فیس دخترانه پسند فهمیدم کوس شعره تو به یه طویله نره خر نامحرمی حالا فیس دختر پسنده کونی دیس لایک

3 ❤️

916922
2020-09-15 00:12:12 +0430 +0430

بماند که تخیلی بود، فقط چندخط اولشو خوندم انقدر که غلط املایی داشتین.
یه مقداری هم بلندتر از حد حوصله خواننده بود
ریتم هیجانی هم که دارین مشخص میکنه دست به ک.ی.ر دارین تایپ‌ میکنین
به هر حال امیدوارم تو داستانای بعدیتون جبران کنین

3 ❤️

916926
2020-09-15 00:14:25 +0430 +0430

نمیدونم چون دست و پا میزنید و یکی بهتون پا نمیده با خودت و خیالاتت داستان مینویسی یا مشکلی دیگه ای دارید!!

3 ❤️

916929
2020-09-15 00:16:11 +0430 +0430

امان از دست این شوهر خاله ها!
امیر جان هر چی خوردی نوش جونت!
بالا گوت ورن!

2 ❤️

916949
2020-09-15 00:31:08 +0430 +0430

بي زحمت يكي كه زبون جقولستاني بلده بياد اين متون جقناليستيو ترجمه كنه 😕 🤮

2 ❤️

916961
2020-09-15 00:50:01 +0430 +0430

من عاشق کتگوری زن شوهردار هستم ، ولی در حد فانتزی تو ذهنم ، اگر واقعا این کارو کرده باشی خیلی کارکشته یی

0 ❤️

916964
2020-09-15 00:57:43 +0430 +0430

انشا صفر
املا صفر

2 ❤️

916971
2020-09-15 01:19:40 +0430 +0430

اصل ماجرا به فیس بوکه زنه پیام داده شوهره هم پسورد اون صفحه رو داشته… 😁

2 ❤️

916986
2020-09-15 02:08:32 +0430 +0430

همه اتونم شلوار جین دارید خوش به حالتون مایه دارا
شربت که نخوردین…

0 ❤️

916992
2020-09-15 02:49:40 +0430 +0430

خب بعدش؟؟؟

0 ❤️

917018
2020-09-15 06:27:55 +0430 +0430

احساس میکنم منظور از سکس منظمت سالی یبار سکس ،اونم بخاطر فیس دخترونت به کیون دادنت ختم میشه.

1 ❤️

917025
2020-09-15 07:08:07 +0430 +0430

یلحظه فک کردم خدابیامرز بهمن مفید داره واسمون داستان سکسی میگه😂

0 ❤️

917085
2020-09-15 15:48:12 +0430 +0430

اجازه 👋
ضمن عرض ادب و احترام
باید بگم
کص ننت

0 ❤️

917095
2020-09-15 16:42:08 +0430 +0430

کس خل این همه کار خوب براش یه اطاق جدا تو هتل میگرفتی بعدش میرفتی تو اتاقش

0 ❤️

917100
2020-09-15 17:08:45 +0430 +0430

هی کیروم سر در او شهرتون کونی با این داستان نوشتنت جقی یک دست

0 ❤️

917131
2020-09-15 21:58:20 +0430 +0430

واو عالی😆👍

0 ❤️

917346
2020-09-16 12:42:32 +0430 +0430

خوب دیگه ؟
تموم شد؟ امر دیگه ای ندارین؟
این روزها اینقدر کسمغزنامه ریخته سرمون که فرصت سر خاروندن هم نداریم …اینم مثل اونای دیگه فقط خودآزاری ناشناخته داشت …حشرش قاطی داشت و یعنی مخلوطی از حشر الاغ چهار ساله ، قاطر کچل ششماهه ، یابوی هندی اخته در حال احتضار ، و اونچیزی که خودازاری ناشناخته عرض کردم مربوط به قاطی بودن حشر کرگدن دوساله از مخ مرخص ، که مدعیه با یه شامپانزه دو جنسه خشونت طلب ، یه شیر نره خر رو با هم کردن !!!خلاصه یه حشر هچل هفت عجیب و غریب تو وجود این بابا به عینه دیده میشه…برای همین وقتی حشرش از حد قرمز میزنه بالا …برمیداره داستان مینویسه …غلط های املایی که ملاحظه میفرمائید که جمع غلط های اون از منفی صد بالا ترمیزنه …به علت فرسودگی و پیری زودرس ماهیچه های دست راست ، که ناشی از فعالیت های شبانه روزی بی وقفه در عمل جق زدن بوده …بدین ترتیب که دست راست چون کاریی خودش رو از دست داده …وظیفه خطیر رو به دست چپ سپرده و دست راست نحیف مشغول تایپ کردن میشده و اینهمه غلط های املایی میشه نتیجه اش. هیجان های غیر ادمیزادی داخل داستان مربوط به همان مخلوط حشرهایی ست که بالا عرض کردم میشه .این دوست ما به هنگام نوشتن ،با بالا رفتن غلظتِ حشرِ کرکدنیش ، به نوبت با دست چپ ، هم شلاق در کون خودش میزده و هم دست به کیر میشده و همزمان چون شامپانزه کون خودش رو متصل بزمین میکوبیده…در همون حال غلظت حشرهای حیوون های دیگه کم و زیاد میشده مغزش به نقطه توهم زایی میرسیده…
حتی در پی نوشت کس نوشته اش هم نتونسته دو خط مثل بچه ادم بنویسه که بفهمیم چه زری میزنه …
نتیجه گیری :
از مخ و از کون بکلی مرخص …غیر قابل بازیابی.

0 ❤️

917640
2020-09-17 15:26:56 +0430 +0430

لهجه تو دوس دارم… نمیدونم ماله کجاست منو یاد لهجه کرمانیا انداخت
داستان بدی نبود، منم تو فیس بوک خیلی کس بلند کردم، چنتایی شون از تهران و تبریز اومدن ارومیه فقط بدن و برن… یادش بخیر عجب جایی بود فیس بوک

0 ❤️







Top Bottom