دختر دایی خوبم

    سلام
    اسمم سامانه ۲۳ سالمه این خاطره ای که مینویسم مال زمان ۱۵ سالگیمه تازه بالغ شده بودم مثه چی حشری بودم
    کلا از بچگی هی دنبال دی وی دی و فیلم و کارتون و سریال بودم این بین هرزگاهی سی دی سوپرم گیر میاوردم خلاصه که با اسرار و التماس یه کامپیوتر واسمون خریدن مام بیس چاری سرمون تو منیتور بود دنبال هر چیز سکسی که فکرشو بکنید پر سوپر بود کامپیوترم از قضا داییم اینا هم کامپیوتر گرفتن و وصلش کردنو و واس اینکه یه چیزایی سر دربیارن زنگ زدن من داداشم بریم یه خورده یادشون بدیم مام کسکلک بازی دراوردیم گفتیم نمیایم اونام گفتن باش دختر داییم که ۱۷ سالش بود با داداشش که یه سال از من کوچیکتر بود بیان اومدنو داداشش که اصلا واسش مهم نبود به قول خودشون یاد گرفتن و اینا رفت سریع با داداش من رقتن کوچه گل کوچیک
    ما موندیمو هدیه خانم رفتیم نشستیمو گف سامان همه چیو بگو بهم روشن کردیم و یه خورده کسشر گفتم بهش بحث پلی فیلم و موزیک شد منم رفتم تو یه درایوی یهو یه فیلمی پلی کردم نگو یادم نبوده درایو رو رمز بزارم روش دوباره خلاصه یه سوپری پلی شد منم هول شدم خواستم بزنم رو ضربدر قرمز اشتباهی زدم رو تمام صفحه ش یه چن لحظه نگاش کردم چشاش گرد شده بود سریع زدم بیرون از فیلمه گف عه سامان از اینام نگاه میکنی منم گفتم این مال من نیستو و اینا خلاصه اونم یه جوری وانمود کرد انگار مال من نیس یه چن تا کسشر دیگه گفتم و یهو شیطنتم گل کرد گفتم دیدی از اون فیلما اونم گف به تو چه گفتم حتمن دیدی اونم گف شاید دیده باشم یهو خودش بیهوا گف دیدم بعضی شبا مامان بابام تلویزیون از سی دی نگاه میکنن گفتم عه چه جالب حتمن دیدی مامان بابات چیکار میکنن بعدش با شک گفت عاره خواستم یه چیز دیگه بگم یهو پاشد گف بسه دیگه من برم منم گفتم زوده هنوز که چیزی یاد ندادم بهت گف بسه دیگه بقیه شو به حنانه دوستم میگم بیاد یادم بده منم گفتم باش برو گذشت یه چن وقتی دوباره دایی ما زنگ زد بیا کامپیوتر روشن نمیشه منم با خودم گفتم اخه کونی تو این همه پیش بقیه ادعا کردی گه بارته مگه فقط با کامپیوتر جق زدی یهو بخودم اومد داییم گف میای یا ن منم گفتم باش میام ساعت چهار را افتادم که حداقل دایبم برگشته باش مغازش ابرومون نره رفتم زن دایی م بود با هدیه گفتم بریم یه نگاهیی بندازم رفتیم تو اتاق هر چی دسکاریش کردم روشن نشد یهو هدیه گف روشن نمیشه منم گفتم چرا خب گف از پشت با دکمه ی پاور کیس خاموشش کردم گفتم مگه مریضی دختر اونم گف سامان از اون فیلما نیاوردی ببینیم منم یهو برق از سرم پرید تا تهشو خوندم گفتم نه گفت چه بد منم گفتم عاره یهو گف دارم تو کامپیوترم ببینیم منم گفتم شیطون از کی گرفتی گف از دوستم روشن کردو سوپر رو پلی کرد هی میرفت جلو کلم بیشتر داغ میکرد کیرم بیشتر شق میشد پاهامون نزدیک هم میمالیدم بهم کیرم تو شلوارم قلمبه شده بود یه نگاهیی کرد بهش و گف مال تو ام اندازه یارو بزرگه منم با شک گفتم نه بین حرف یهو یکی در زد منم سریع مانیترو خاموش کردم رفتم سراغ کیس زنداییم اومد تو گف درست نشد سامان منم گفتم الان درستش میکنم گف هدیه دارم میرم حموم درست شد نزار سامان بره عرق کرده بودم عین چی اونم هدیه ام گف باش زندایی ردو بستو و رفت پاشدم که با اشاره به کیرم گف کوچیک شد که بزار بقیشو ببینیم دوباره بزرگ میش پلی کردو گفتم میشه مال همو ببینیم مقایسه کنیم با اونا یه لبخندی گوشه لبش سبز شد گف باشه شلوارامونو در اوردیم نه من شرت پام بود نه اون چشش به کیرم افتاد گف مال تو خیلی کوچیکه منم یه نگاه به کسش کردم پشماشو نزده بود گفتم مال تو چندشه ولی این همه پشم چیه گفت به تو چه مال خودمه دوس دارم پشمالو باشه گفتم ممه هات ببینم تیشرتشو دار اورد اندازه یه پرتقال کوچولو بودن ولی مال بابام اندازه یارو بزرگه یه شب دیدم با مامانو اون کار کرد رفت دستشویی گفتم میخای امتحان کنیم ماهم باشه امتحان کنیم رفتیم رو تختش خوابید گف بیا کصمو بخور منم گفتم چندشه نمیخورم گف باشه بیا ممه هامو بخور رفتم رو ممه هاش زبون کشیدم روش خودشو سفت کرد گفت بخور شروع کردم خوردن بسه دیگه نوبت توعه بیا کیرمو بخور با اکرا پاشد زانو زد جلوم یه خورده خیسش کرد گذاش دهنش یه چن ثانیه ساک زد برام بسه دیگه من نمیخورم گفتم باشه بخاب خوابید پاشو واکرد کیرمو گذشتم دم کصش میخای چیکار کنی بکنم توش دیگه نه بابا کسخل میخای پردمو بزنی باید بزرای تو کونم به شکم خوابید منم رفتم روش با دستام لای کونشو وا کردم یه خورده تف زدم به کیرم گذاشتم دم سوراخش فشار دادم نرفت توش یکم زوز زدم سرش رف تو خودشو سفت کرد اینجوری دردم میاد نمیره تو صب کن یه کرمی بیارم کرمو اورد گفتم یکم بزارم لاپات به پهلو خوابوندمش خودمم رقتم پشتش گذلشتم لای پاش پاشو بشت شروع کردم عقب جلو کردن واس بار اول کله کیرم به کسش خورد حس عالی بود خیسه خیس بود کسش یه صدایی کل اتاقو پر کرده بود چن دقیقه زدم یهو ابم با فشار پاشید رو کصش چته چرا اینقد زود من هنوز نشدم کع گفتم صب کن الان شقش میکنم یه چن دقیقه ای طول کشید تا شق بشع دوبارع گذاشتم لاپاش شزوع کردم زدن یه چن تایی زدم خودشو سفت کرد یکم لرزید گف بسه من شدم من چیکاز کنم حالا شقه که گف کرمو بزن رو کیرت داگی شد گف بزن رو سوارخم یکم زدم گذاشتم دم سوراخش یکم زور طدم نصفش رفت یه ناله ای کرد منم یکم نگه داشتم اون تو شروع کردم تلمبه زدن یدفه با چن تا تلمبه تا تو کونش جا کردم یع چن تایی دیکه زدم نزدیک بود ابم بیاد صدای زندایی ام اومد که میگف هدیه درس نشد کشیدم بیرون سریع گفت بپوش لباستو پوشیدیمو یهو زنداییی اومد تو درس نشد من چرا درس شد گف چرا اینقد عرق کردی هوا گرمه منم خسته شدم هدیه تو چرا اینقد قرمز شدی گفت هیچی گرممه مانیتورو روشن کردم رو پورنه بود یهو زنداییم چشش افتاد گف چه غلطی کردین باهم اومد سمت من یه سیلی زد بهم گوشمو گرفت برد تو هال چیکار کردین ها من بخدا هیچی هدیه بیا سریع با گریع گف هیچی مامان بخدا دوستم داده ما هم نگاع کردیم گف سریع شلوارتو در بیار گف مامان آخه زود باش شلوارشو در اورد رف یه نگاهی به کسش انداخت اب کیرم هنوز روش بود لزج لزجه بود گف دخترچیکار کردی سریع لای کسشو نگاه کرد بزور برش گردوند سوارخ کوتش قرمز قرمز بود نشسته بود اب کیرم به شلوارش چسپیده بود یهو شروع کردن به زدن هدیه دختره ای احمق هرزه و فحش دادن هدیه مثه چی نعره میزد منم دیدم سرش گرمه خواستم در برم یهو چشش افتاد بهم افتاد دنبالم با لگد سیاه و کبودم کرد گف این دفه رو به کسی نمیگم دیگه حق نداری بیای اینجا یا پیش هدیه بری حالا گمشو بیرون با دماغ خونی رفتم بیرون
    بعدش شنیدم کامپیوترو فروختن خلاصه مام دیگه نرفتیم تا زمان دانشگاه...


    نوشته: سامان

  • 11

  • 27




  • نظرات:
    •   nima_rahnama
    • 3 ماه
      • 13

    • کامپیوتر؛ شربت؛
      سازنده اینا رو گیر بیارم به روش سامورای ها میگامش


    •   bn1380
    • 3 ماه
      • 6

    • کستانی دیگر


    •   Ares.1
    • 3 ماه
      • 9

    • هرزگاهی ، بیس چاری ، منیتور ، اسرار (اصرار) ، حتمن ، بیهوا ...
      و هزاران غلط املایی دیگر
      اینها فقط بخشی از کسشعرهای نفیس و ارزنده ی این دوستمون بود


    •   Navid32
    • 3 ماه
      • 4

    • کص شر محض:/ (sick)


    •   toolejen
    • 3 ماه
      • 10

    • بازم خدا برات خوش بخواد که نگفتی زن داییم از دیدن فیلم پورن تحریک شد و من با شومبولم ترتیب هر دوشون رو دادم،


    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 15

    • کامپیوتر که گناهی نداشت کاش به جاش تورو میفروختن!!! (biggrin)


    •   Kosdat
    • 3 ماه
      • 7

    • دختره 17سالش بود؟ کس مادرت خار کسده کونی مادر خراب پدر اوب هر چی فحش به تو خار کسده بدم کمه مردم خر فرض کردی


    •   MasihaaAryan
    • 3 ماه
      • 7

    • یک دستی بنویس کسخل
      پره غلط املایی بود
      دیس


    •   Alirezapa2
    • 3 ماه
      • 10

    • با این همه غلط املایی چجوری کامپیوتر یاد گرفتی یا ترتیب دختر داییت رو دادی


    •   MasihaaAryan
    • 3 ماه
      • 4

    • یک دستی ننویس


    •   Torkam98
    • 3 ماه
      • 2

    • کس نگو


    •   Zhazha
    • 3 ماه
      • 8

    • اومد داستان بخونم ، دیدم سومین کلمه نوشتی سامانه، سامانه کلمه پیشنهادی فرهنگستان است برای کلمه ی "سیستم". بی خیال بقیه داستان شدم.


    •   تـیـنوش
    • 3 ماه
      • 5

    • آخه چطوری خاطرهه هشت سال پیش یادته


    •   royaei
    • 3 ماه
      • 3

    • چی بگم ؟
      خوب ننوشتی یکم تخیلی بود و پر از اشتباهات تایپی و املایی ؛
      موفق باشی


    •   Sexsilver
    • 3 ماه
      • 3

    • (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash) (dash)


    •   lezatbebarim
    • 3 ماه
      • 6

    • چرا تصور میکنید مردم چیزی نمی فهمند؟ به هیچ چیزی کار ندارم که تخیلی مسخره ای و نوشتی که حال هرکسی و خراب میکنه و هیچ شخص باشعوری نمیتواند خودشو به نفهمی بزند ، اونجا که گفتی خوابید روی تخت و پاهاش و باز کرد و تو رفتی روی اون گفت چکار میخوای بکنی من پرده دارم و این حرفهای کودکانه را که دیدم دیگر واقعا صبرم تمام شد نخوندم و آمدم جواب بدهم اگر که اون نمیخواست شما از جلو سکس کنی چرا روی تخت پاهاش و باز کرده ؟ نشان میدهد برای نوشتن فقط ذوق الکی داری و حتی یک موضوع خیالی راهم نمیتوانی درست و مناسب و هماهنگ با واقعیت بنویسی پس دیگر بجای اینکه تمرین های اولیه نویسندگی و اینجا انجام بدهید لطف کنید ابتدا سیاه مشق هایتان را بدوستان خود نشان بدهید و وقتی بهتر شدید آنوقت روی اعصاب خوانندگان آفتاب و مهتاب بزنید که قابل تحمل تر باشد ماکه گناه نکردیم ادمین جان شما هم کمی سخت گیری کنید خو


    •   hamid30gari
    • 3 ماه
      • 7

    • نخونده دیسلایک.
      همینه که هست.
      سه تا هییت رفتم مداحی کردم آخرش یکی نیومده یه غذا به ما بده.الانم دارم تو مغازه سوسیس تخم مرغ میخورم.امروز همه داستانا دیسلایکه


    •   hamid30gari
    • 3 ماه
      • 6

    • یعنی ریدم تو دهنت با اون معلم ادبیاتت که کیونت گذاشته و بهت نمره داده.
      لاشی تو داستان تو هم طرف لرزید و ارضا شد؟؟؟
      مگه افغانی هستید که شرت نمیپوشید؟
      باز جای شکرش باقیه که نگفتی زن داییمم اومد و گفت باید منم بکنی.
      گمشو از جلو چشمام.
      دیسلایک
      موفق باشی؛


    •   kokarostam
    • 3 ماه
      • 5

    • شاشیدم


      راستش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. مستقیماً شاشیدم به خودت و کسانی که بهت لایک دادن. البته با عرض پوزش از کسانی که به این داستان لایک دادند ولی باور کنید نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.


      ها کـُ‌کا


    •   Reza18aa
    • 2 ماه،4 هفته
      • 3

    • ناموسا تا مادره رفت حموم مخ دختره رو زدی که هیچ
      دوبار هم ارضا شدی؟ بابا تو دیگه کی هستی یه کتاب بنویس ما هم یاد بگیریم


    •   Roya_khanom
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • بعد بود


    •   mrchicco
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • جالب بود لفت و لیسای دوران نوجوانی فقط من نمیدونم چرا اینجا همه میخواند فحش بدند


    •   Milikirnaz
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • خاک بر سرت دختر بدبختو به گا دادی آخه کونی قد خر بارت نیست گوه میخوری دختر بدبختو به گا میدی تو اول امنیت مکانو چک کن بعد برو سراغ دختره کسخل ابله تو اگه بکن بودی همون اول تو اتاقت میکردیش بی عرضه


    •   زندگی+فانتزی
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • حیف این داستان ک داره تواین مملکت بگا میره


      فیلمنامه‌ش کن بفرست هالیوود
      برسه دست عموجانی


    •   Misk
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • جوووووون


    •   Koshti.pars
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • (biggrin) (biggrin) (biggrin) (biggrin) (biggrin)

      ضمن عرض سلام خدمت کسگوی داستان پیشنهادی دارم از روی فقط دوستی پسرم کم بزن همیشه بزن
      اینکه تو کونی هستی توش شک ندارم
      مرد باشید بگین راحت
      چرا فانتزی هایی که روتون اجرا شده رو به شکل داستان در میارید یعنی انقد که کونی هست تو این مملکت جنده نیست
      به مغزت فرصت بده جا بیوفته بعد بزن دوباره.
      ننویس یه مدت نزن چند وقت والا ارزش نداره


    •   qwee021
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • حالا خوبه زن داییت هممون موقه تست حاملگی نگرفته از جفتتون


    •   Sepehr_2000
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • تا اونجاش خوندم که گفتی دکمه پاور کیس رو زده بود تا تو بیای بکنیش
      کسکش سناریو پورن نوشتی مگه؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو