دختر شیرازی

    سلام
    اولا که به یه ورم نیست کامنت چی بذارید
    چون خیلی وقته تو این سایت هستم و اولین باره داستان می نویسم چون چرت و پرت زیاد زیر داستانا میگید
    حالا باز ب اون یکی ورم ، بریم سر داستان
    .
    یبار تو اینستا با یه دختری آشنا شدم ب اسم مهسا و حدود یک ماه گذشت و و بعد از یک ماه وا داد تازه ما حرفای سکسی زدیم و کم کم تماس و این کسشرا تا بالاخره نرم شد و راه اومد بام
    یه مدت که گذشت سر یکی دوتا مشکل که برام پیش اومد برام ثابت شد که آدم با مرامیه و میشه رو معرفتش حساب کرد و ازش خوشم اومد واقعا
    بگذریم گذشت و گذشت تا روزی که واقعا همو دوست داشتیم و تصمیم گرفتم برم دیدنش
    حالا دیدنش چه داستانی
    این مهسا ی دوستی داشت که متاهل بود و میرفت خونشون گاهی تا چند روز میموند و اوکی بودن خانواداش چون اونا هم میومدن خونه مهسا اینا، اینجور شد ک من برم دیدنش و با دوستش اکی کرده بود که من برم خونشون ، البته این بین ۶ ماه گذشته
    خلاصه من رفتم و باهم روز اول کلی شهرو گشتیم
    تا ظهری بیرون بودیم و گوشیش زنگ زد ، دوستش گفت ک میره خونه مادرش که ما بریم اونجا ، شوهر دوسش هم سر کار بود
    ما رفتیم خلاصه این سری زیاد نشد کاری کنیم
    یکم با هم حال کردیم و میخاستم ک کونش بذارم ولی نمیتونست تحمل کنه و گریه کرد خلاصه با لاپایی و ساک تموم شدش و فردا پس فردا من برگشتم
    دفعه دومی هم ک رفتم قرار بود که خونه دوستش خالی باشه تا ۳ روز چون میرفتن مسافرت ولی فامیلاشون همون روزی ک من میرسم شیراز زنک نیزنن و قبل رفتن کلیداشونو میگیرن و میرن اونجا و... خلاصه همون روز برگشتم
    دفعه سوم که خواستم برم بهش گفتم از همه چی مطمئن بشه چون خیلی اعصابم خراب بود سر دفعه قبلی خلاصه هی میگفت بیا ولی من میخاستم مطمئن بشم ولی دیگه رفتم
    بعد رسیدنم ، هیچی نمیگفت فقط در مورد خودمون حرف میزد ولی می‌رفتیم سمت خونه دوستش ولی میگفت اونا هستن
    تا اینکه رسیدیم دیدم کلید انداخت و گفت بفرما عشقم
    هیچوقت یادم نمیره اون لحظه رو
    رفتم داخل دیدم کسی نیست ، نگاش کردم گفت اره عشقم ۳ روز تنها هستیم ی لبخند زد
    رفتیم داخل و کمی نشستیم و استراحت کردیم
    خلاصه دیگه نمیتونستم بیشتر ازین بمونم و کاری نکنم
    بلندش کردم و بردمش تو اتاق ، حالت داگی گفتم وایسه و رفتم پشتش ، یخرده لیدوکائین زدم در کونش و یکم کیر خودمو چرب کردم
    یادمه خیلی میترسید ، سرکیرمو گذاشتم در کونش یکم فشار دادم و بازی کردم با کونش ک دیدم سفت گرفته خودشو ، بهش گفتم عزیزم شل کن وگرنه جر میخوری ، سوراخ کونش خیلی تنگ بود با چش معلوم بود اصن کیر ندیده ، اروم سر کیرمو هل دادم تو کونش یکم صداش درومد ، ادامه دادم بیشتر کیرمو بردم جلو دیدم ناله میکنه
    کیرمو دراودم یکم دگ لیدوکائین زدم ب کونش ، اروم دوباره با کونش ور رفتم کیرمو مالیدم تا اسپری اثر کنه ، کم کم کیرمو فرستادم داخل یواش تا نصفه های کیرمو شروع کردم بیشتر هل دادن تا اینکه اروم کل کیرم رفت تو کوونش ولی احساس درد میکرد یکم نگه داشتم و اروم کشیدم بیرون کیرمو ،دوباره شروع کردم اروم کیرمو نا نصفه میکردم تو کونش و میاوردم عقب ، همینجوری عقب جلو میکردم و هر دفعه بیشتر کیرمو تو کوونش میکردم تا اینکه کیرمو می‌فرستادم تا دسته تو کونش ، کمرشو سفت گرفتم و تلمبه میزدم اما خیلی ناله میکرد ولی سعی میکرد صداش در نیاد ، تقریبا نیم ساعت توش بودم ک آبم اومد و خالی کردم تو کونش
    بعدش رفتیم حموم دوش گرفتیم باهم و اومدیم برا ناهار ، ناهار رفتم بیرون پیتزا و ساندویچ اوردم خوردیم که تا من اومدم دیدم ساپورت لاکونی و تاپ پوشیده
    بعد ناهار یکم بغل هم بودیم فیلم میدیم که دست میکشیدم ب سینه هاشو و کونش ک اروم اروم باز کیرم بلند شد ، مهسا هم خیلی لب گرفتن دوست داشت همش لبامو میخورد یکجوری میک میزد انگار میخواست لبامو قورت بده ، خلاصه داغ شدم و بلند شدیم رفتیم تو اتاق ، ی میز بود روش رخت خواب بود ، تکیه ش رو دادم ب رخت خواب ها و رفتم پشتش ، مهسا هم کونشو قمبل کرد برام و خودمو بهش چسبوندم اروم کون نرمشو حس میکردم با کیرم یواش میگفت اخ سیخ شده کیرت ، دستامو از پشت بردم تو سینه هاش و اروم میدمالیدمش ک شروع کرد ناله کردن و کونشو بهم میمالید ، دیگه طاقت نداشتم و شلوارشو کشیدم پایین یکم کیرمو چرب کردم و گذاشتم دم سوراخ کونش اروم فشار میدادم کیرم یواش رفت تو کونش ، کمرشو گرفته بودمو کیرمو عقب جلو میکردم تو کونش اخخ چقد تنگ بود ب زور کیرم میرفت توش هنوز ، دستمو از پایین بردم سمت کسش و شروع کردم مالیدن کسش ، خیس خیس شده بود ، دستمو فشار میداد ب کسش و منم میمالدیم تن تن ، از پشتم کیرمو هل میدادم ته کونش ، حال میکرد کسشو میمالم منم از تنگی کونش تو فضا بودم ، دستمو از کسش کشیدم و کمرشو گرفتم شروع کردم تلمبه سرعتی زدن اینقد تند تند می‌کردمش ک سرشو فشار داد ب رخت خواب و ناله میکرد ک صداش پخش نشه ، محکم کیرمو تا دسته میکردم تو کون تنگش یهو حس کردم ابم داره میاد میخواستم بکشم بیرون ولی دست خودم نبود هی تلمبه میزدم تا خالی شد تو کونش ، ادامه دادم تلمبه زدن ک کم کم کیرم شل شد و کشیدم بیرون برگشت پرسید گفت ریختی تو کونم گفتم اره ، حسابی عرق کرده بودیم یه دوش دیگه گرفتیم شب هم که شد فیلم دیدیم ولی بغلش خابم برد،
    قردا نزدیک ظهر بیدار شدیم ی صبحونه خوردیم و یکم همو بغل و نوازش کردیم ، بعد یکم دیدم دمر خوابیده سرش تو گوشی ،دقیقا حالتی ک منو حشری میکنه ، کون نرم و تپلش تو چشمم بود ، رفتم روش دراز کشیدم کیرمو قشنگ از رو لباس گذاشتم لا کونش ، گفتم منم میخام کمک کنم ، کفت باشه بازی کن ، همینجوری که بازی میکردیم کیرمو لای نرمی کونش هی سفت تر میشد تا اینکه کلا کیرم سیخ شد ، مهسا هم کونشو تکون میداد و حرکت میداد زیرم میدونست دوست دارم ، دست بردم شلوارشو کشیدم پایین گفت وای باز نکنی منو ، گفتم نه نمیکنم ک میخام لاش بذارم ، کیرمو درآوردم گذاشتم لا کونش اخخ اخ اصن تو بهشت بودد نررررم گررررررممم خیلی خووب بود کونش یکم سعی کردم بکنمش تو ولی خشک نمیرفت ک گفتم صبر کن الان میام ، رفتم یکم چرب کنم کیرمو ،گفت چیکار میکنی نمیذارم بکنی ها بسه ، گفتم جرت میدم مهسا اومدم همون‌جوری روش خوابیدم و کیرمو هل دادم سمت کونش اروم کیرم رفت تو کونش شروع مردم تلمبه زدن ولی اینجوری نمیشد خوب جر داد زیاد نمیتونستم تلمبه محکم بزنم یکم ادامه دادم ب کردنش ک زود آبم اومد و بلند شدم از روش دیگه اون روز گفت نمیدم تا شب شد و فرداش ک روز اخری بود هم پیش هم بودیم ، ساعت ۱۰ صبح بود ک دوستش زنگ زد گفت ۴ ظهر میان مام شروع کردیم پاکسازی مدارک جرم و اینا ک مثلاً ما سکس نمیکنیم ارواح عمه جانی و الکسیس ، ناهار خوردیم من میخاستم برم دوش بگیرم کامل لخت بودم ، مهسا هم تو ظرف شویی ظرفا میشست رفتم گفتم کمک نمیخای؟ گفت مرسی عشقم
    از پشت چسبیدم بهش و یکم دستامو خیس کردم و مالیدم ب ظرفا و و بعد آب رو بستم و محکم چسبیدم ب کونش ، گفت وای نکن دارن میان گفتم نه نداریم باید جر بخوری، شلوارشو با شرت کشیدم پایین و کمرشو فشار دادم تا خم کرد و کونشو داد عقب ، یکم تف سر کیرم مالیدم و گذاشتم در سوراخ کونش ، فقط بش گفتم ببین کامل شل کنا ،کمرشو گرفتم و کیرمو هل دادم تو کونش یکم از کیرم تو کونش بود حس کردم سفت گرفته ، بیشتر فرستادم تو کونش دیدم اره سفته کشیدم عقب کیرمو گفتم ببین کامل شل کن ،گفت چش عشقم ، شل شل کرد کیرمو هل دادم تا دسته کیرم راحت رفت تو کونش ، قشنگ جا باز کزده بود ،شروع کردم تلمبه زدن تو کونش اخ اون حال میکرد برا اولین بار از کون دادن ، منم راحت تلمبه میزدم تو کونش کیرم قشنگ میرفت تو کونش میومد بیرون شروع کردن محکمم تلمبه زدن اینقد تند تند ک نفس نفس می‌زدیم ک یدفعه گفت آخ کونم ریختی تو کونم؟؟؟ گفتم چراا؟ گفت آخه کونم خیلی داغ شدد ، ادامه دادم تلمبه زدن و گفتم اره ولی بعدش کیرم شل شد و کشیدم بیرون و رفتیم دوش گرفتیم و برگشتم بعدش
    هنوزم مال خودمه ولی این کرونای تخمی نمی‌ذاره برم جرش بدم ، سگ تو روح هرچی چینی کسکشه .
    خوش باشید


    نوشته: آرش

  • 4

  • 19




  • نظرات:
    •   شیرشاهان
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • دیس


    •   407TT
    • 3 هفته،6 روز
      • 16

    • هی می گفته بیا ولی تو خودتو چس می کردی؟!


      مطمئنی دفعه اول زیر دلت درد نگرفته؟!!!


      فقط اونجاش که گفتی دستتو خیس کردی مالیدی به ظرفا خیلی تحریک شدم اوووووفففففف!!!!!!!!!!


      پ.ن: تو شیراز ببینم کونت می زارم تا دیگه این ورا نیای.


    •   ناژو
    • 3 هفته،6 روز
      • 11

    • تو که قوانین اینجا رو می دونی...اینجا رو علائم نگارشی و نقطه ، املاء ، متن و موضوع حساس هستن ‌و از فحش به خواننده ها شدیدا بدشون می یاد.....پس منتظرِ سوپرایزشون باش (rolling)


    •   اژدرشب
    • 3 هفته،6 روز
      • 10

    • نیم ساعت توش بودی رو خوب اومدی چون بوی گه میداد داستانت
      به یه ورم که به یه ورت
      هول کص ندیده واسه رفتن توش چقدر سفر کردی تو


    •   1376Alone
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • کیر هرچی شیرازیه تو کون و بناگوش مادرت


    •   .Nazanin.
    • 3 هفته،6 روز
      • 9

    • فردا شب همین موقع بیا، بلکم ببینی چیا فرو کردن توت! داستانی که اولش با حرف مفت شروع شه، همون خونده نشه بهتره. پلشت


    •   aliabadan
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • نوش جونت⁦:-D


    •   The.BitchKing
    • 3 هفته،6 روز
      • 8

    • همون خط اول کستانتو خوندم و فهمیدم آدم نیستی که بخوام وقت تلف خزئبلاتت کنم. عنم تو نطفه اونی که وظیفش بوده و احترام بهت یاد نداده. کفتار


    •   شبگردتنها44
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • منم به یه ورم نیست که چرندیات تو رو بخونم


    •   Ras-al-ghoul
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • ی ورم ی ورم نکن مرتکیه کیرم تو اون والده ات ک مشغول دادن بود وقت نکرد تورو تربیت کنه!
      اینجا داری داستان مینویسی ک ما بخونیم پس نظر ما مهمه نه خود جاکشت چون خودت این خاطره رو میدونی اگر واسه خودت بود نمیومدی بنویسی!


      ضمنا اگر واست مهم نبود نظرات چیه اصلا بهش اشاره نمیکردی ن اینکه گوز گوز بکنی برامون، دیس تو ماتحتت


    •   19masoud13
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • ما هم به یه ورمون نیست که خیلی وقته اینجایی و اولین بارته
      جقی شیرازیا بد گایدنت که داستان برای شیرازی مینویسی؟؟؟
      یعنی توی شیراز هیچ کسی نبوده کونش بزاره و تو باید میرفتی شیراز؟؟؟ اره احتمالا رفتی شیراز برای کردن ولی گرفتن کردنت


    •   امیر.shz
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • کونی تو اومدی شیراز کونت گذاشتن حالا اومدی واسشون داستان مینویسی اگر راست میگی بیا شیراز تا خودم بار دوم جرت بدم لاشی


    •   Aazss
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • اخه اوبی تو ک نظر ما برات مهم نی پ ننویس
      ما هم کشته مرده ی این نیستیم کستان تو رو بخونیم
      بعدشم چرا اخرش نگفتی شوهر دوستش سر رسید و کونت گذاش
      اخه مگه دوستش جاکشه ۳ روز ۳روز کلیدو بده ب دوست مجردش ک باهم رفت و امدخانوادگی دارن
      خو اگه چیزی بشه ک کون خودشو شوهرشو ۷ نسلش ب سرنوشت کون تو دچار میشه
      این همه وقت ننوشتی از این ب بعد هم ننویس


    •   Faludehmalude
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کون کش این مهسا که میگی جنده دوزاریه گشاد کون پارس کجاش خوبه


    •   ali80xx
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • چقد کص گفتی


    •   Burwin
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • دیگه داهات خودتون نمیکننت میای شیراز میدی


      جیگر، همه باور کردن تو بکنی...


      خیلی دوست داری بکن باشی نهههه،، ولی هنوز زوده.. لاشی


      بیچاره‌ی کس ندیده.. مگه ملت مث تو هستن که راه براه برن بدن..


      یاد اون شعر فاخر افتادم :« مادرت خان کَرَم بود بداد از پس و پیش»


    •   arash.abi
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • متاسفانه این دختر عاشقته
      کاش سرانجام این رابطه تون، به دلشکستگیش ختم نشه
      منم تواوایل جوونی از این تجربه ها داشتم خیلی میچسبه


    •   Mahan.king
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • نمیدونستم پسوند شیرازو به جز سالادو فالوده رو چیزه دیگه هم میشه گذاشت


    •   آرش.نادمی
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • یکی نیست به این اوسکول بگه لیدوکائین روبزنی به کیرخودت ،کیرت ازکارمیفته
      یه مشت کونی جمع شدن وکس وشعرمیندیسن.لاشی لااقل برو یکبارامتحان کن وبعد کس،شعربنویس


    •   ld2
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • یهو به یارو گفتی دمر شو ؟ به جنده نمیگن دمر شو یه بغلی بوسی چیزی . اسکل


    •   مردزخمی
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • بازم چرندیات یه بچه کونی نخونده دیس
      از کون دادنات بنویسی شاید بخونم لاشی بی همه چیز


    •   Fazi.2020
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • اصلا نخوندم
      به یه ور شیخ زائد که چی نوشتی


    •   Reza5759
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • لعنت ب هرچ دختریازن مطلقه نامرد شیرازی کاری کرده ب هیچکی اعتماد نکنم بهترین محبتو بهش کردم بهترین هارو


      راست یادروغ داستان پای خودت ولی اگه واقعا اینجوری کردیش نوش جونت دمت گرم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو