دختر عموی‌ کیوتم

    سلام میخوام داستان سکسیم با دختر عموم رو تعریف کنم و نه چیزی اضافه میکنم بهش نه چیزی کم میکنم هرچی که اتفاق افتاده رو مینویسم ، اول باید بگم که من خودم ۱۸ سالمه و یه پسر عمو دارم که اسمش آرمانه و ۲ سال ازم بزرگ تره ما بیشتر مواقع بیرون که میریم باهمیمو بیشتر کارامونو با هم انجام میدیم از بچگی هم با خانواده پدریم زیاد رفت و آمد داشتیم و تو خانواده هم با هم راحتیم هرکی هر لباسی بخواد می‌پوشه البته نه هر لباسی دیگه 😂😑
    تابستون بود ، منو پسر عمومم پاشدیم رفتیم خونه مامان بزرگم بمونیم با هم بشینیم فورتنایت بازی کنیم ، عمم که اونجا زندگی میکرد و البته سنیم نداشت حدود ۲۵ سالشه بهمون گفت میخواید زنگ بزنم ندا اینا هم بیان ؟ ( ندا دختر عمو بزرگم بود که ۲۲ سالشه و یه خواهرکوچیک تر هم داشت که اسمش نازنین بود که اونم ۱۸ سالش بود )
    بهش گفتم که هرجور راحتید بدم نمیشه بگید بیان خوش میگذره با هم پاستور میزنیم ‌که زنگ زد بهشون بعد اونم بهم مسیج داد که ساعت‌ ۴ ظهر اینا میایم گفتم (( حله مراقب خودتون باشید ⁦♥️⁩ ))
    اره خلاصه که ما ۲ ساعت تا اونا بیان با آرمان مث کصخلا نشستیم فورتنایت بازی کردیم
    یهو صدا زنگ در اومد که رفتیم درو بازی کردیم و سلام و احوالپرسی کردیم اونا رفتن تو اتاق لباساشونو عوض کنن بعد عمم ازشون پرسید شربت میخورید بیارم گفتن باشه مرسی
    از ماعم پرسید گفتیم بد نیست اگه بیاریدو تشکر کردیم بعد اون روز حسابی با دختر عموام فورتانیتو و پاستور و جرعت حقیقت بازی کردیم ، میدونی حقیقا ندا خیلی کیوت بود پوستش سفید بود و موهاشم بلوند خیلیم خوش اخلاقو مهربون بود اون روز یجوری شدم که احساس کردم واقعا برام دوست داشتنی تر از همیشس ، بگی نگی عاشقش شده بودم خلاصه که گذشتو شب شد
    اونا با عمم اینا رفتن تو یه اتاق ماعم اینور تو یه اتاق نشستیم به پسر عموم گفتم که یه حسی به ندا پیدا کردمو اینا که از شانس کیری ما اونم تو اون روز دقیقا همچین حسی پیدا کرده بود بهش 😑 ولی بحثو ادامه ندادیمو تا صب مث کصخلا نشستیم بازی کردیم.
    این روزا گذشت خلاصه و از اون روز به بعد ما هروز با ندا و نازنین تو فیس بوک چت میکردیم از روزمرگی هامون حرف ‌میزدیم ندا متوحه شده بود که من بهش علاقه مند شدم ولی زیاد به روش نمیاورد و باهام مهربون بود ولی آرمان با اینکه دوسش داشت براش مهم نبودو به رو خودش نمیاورد ولی من خیلی احساساتمو بروز میدادم یه روز بعد کلاس ندا بهم مسیج میده که من خونه مامانبزرگم حال داری بعد کلاست بیای این دوروبرا ناهار بزنیم ؟ گفتم باشه منم بیکارم بریم
    اره خلاصه که بعد کلاس رفتم اون سمتا و نزدیک ک بودم گفتم حاضر شه بریم بیرون
    اومدو رفتیم یه فست فود اون اطراف بعد خواستم حساب کنم گفت که منی ک سرکار میرم بشینم اینجا تو حساب کنی ؟ نذاشت حساب کنم و خودش اوکیش کرد بعد منتظر بودیم که غذامون بیاد یهو ازم پرسید که بهم چه حسی داری کوروش ؟
    گفتم که مگه میشه کسی به تو حس بدی داشته باشه
    گفت چت کردنات که نشون میده حست فراتر از این چیزاست منم یکم هول کرده بودم زیاد اینجوری حرف نمیزدیم با هم متوجه دستپاچگیم شد گفت نه اینارو نمیگم که استرس داشته باشی گفتم نمیدونم اره حقیقتا بهت علاقه دارم و خیلی مهربون و دوست داشتنیی برام بهم گفت که مرسی که اینحوری در موردم فکر میکنی ولی میدونی خب تو ۴ سال از من کوچیک تری نمیتونیم باهم باشیمو اینا ، یکم بغضم گرفت ولی اصا بروز ندادم گفت حالا بیا نهارو بخوریم بعدا خرف میزنیم ناهارمونو خوردیمو زیادم در مورد اون قضیه حرف نزدیم در مورد خودم پرسیدو و اینا که بنطرم نیومد اصا از دستم عصبانی باشه
    همین کاراش بود که منو بهش علاقه مند کرده بود خب من از رو شهوت دوستش نداشتم واقعا عاشقش بودم ولی خب پوست و سفید و موی بلوند واقعا جزو ایده‌آلای منه به علاوه اینکه سینه هاشم خیلی خوش فرم بود و باسن و هیکل خوبیم داشت . خلاصه که نهارمونو خوردیمو رفتیم خونه مامانبزرگم
    تو اتاق که نوبتی لباسامونو عوض کنیم، عوض کردیمو نشستیم تو اتاق پیش همدیگه
    تو حالتی که جفتمون داشتیم روبرومونو نگاه میکردیم دستشو انداخت رو شونم منم بهش تکیه دادم بعد شروع کرد که : ببین میدونم که سخته فراموشم کنی ولی من نمیخوام دلتو بشکنم و ازم دلخورت کنم به هر حال ما اینهمه با هم بودیمو خوش گذروندیم میدونی ،‌منم خیلی دوستت دارم ولی مث ‌داداش کوچولوم
    این حرفا برام ناراحت کننده بود
    (( چون یادمه ی مدت که من نمیتونستم برم خونه مامانبزرگم آرمان چند بار بغلش کرده بودو بعضی وقتا با هم فیلمایه صحنه دار میدیدنو این حرفا که خود آرمان با ذوق برام تعریف‌میکرد که دل منو آب کنه و خودشو برتری بده بهم که ندا اونو بیشتر دوست داره )) پس بغضم گرفته بود اونم متوجه شد و از روبرو بغلم کرد تو بغلش مچاله شده بودم هق هق گریه میکردم

    واقعا درکم میکرد
    فقط همین کار میتونست آرومم کنه
    نزدیک ۵ دقیقه این کار طول کشید
    انگار تمام درد و عذاب و نفرتم از تنم خارج شده بود ، ندا برام شده بود مث‌ یه فرشته
    خیلی خسته بودیم همونجا ندا رفت به لیوان آب برای من بیاره مامانبزرگمم داشت مثل همیشه برا خودش بافتنی میبافتو پای تلویزیون خوابیده بود آبو خوردمو ندا گفت که من خیلی خستم میخوام یه چرت بخوابم گفتم باشه منم کم خسته نیستم میرم بخوابم میخواستم از اتاق برم بیرون که گفت بیا همینجا بغل خودم بخواب ببینم منم که از خدا خواسته گفتم باشه و رفتم همونجا رو زمین پیشش خوابیدم صورتامون روبرو هم بود ولی فاصله داشتیم یکم دستشو انداخت دور کمرم و میکشید که برم نزدیک تر رفتم قشنگ چسبیدم بهش من سرمو گذاشته بودم زیر گردنشو و قشنگ تو بغلش بودم سرم بین سینه هاش بود ولی اصا حواسم نبود و شهوت از یادم رفته بود یه دفعه شهوتی شدم و تصور اینکه سرم بین سینه های سفید و نسبتا بزرگ و خوش فرم نداه کیرم شق شد ولی اهمیت ندادمو همونطور که بغلش بودم و کیرم از رو شلوارم مالیده شد به رون پاهاش قطعا متوجه شده بود میخواستم یکم خودمو بکشم عقب ولی دیدم که داره یکم رون پاشو میلرزونه بیشتر خودشو میچسبونه بهم ، همونطور که بغل هم خوابیده بودیم و سر من زیر گرندش بود دستشو از بغلم برداشت و یکی از دکمه های پیرهنه مشکیه سکسیش رو باز کرد و دوباره دستشو انداخت دور کمرم فهمیدم که الان بهم محوز داد بتونم دست بزنم به ممه هاش همزمان که داشت کصو و پاهاشو از جلو میمالوند به کیرم با همون دستم که زیز پتو بود دکمه هاشو باز کردمو با دستم یه طرف سوتینشو زدم کنار از تاریکی هیچی معلوم نبود ولی ممه هاش مثل یه خمیر گرم زیر دستم بودنو با نوک انگشتام نوازشش میکردم مچ و با دهنم نوک سینشو حسابی مکیدمو و لیس زدم نفس نفس میزدیم و نفسامون نامنظم شده بود بود فهمیدم داره لذت میبره همونحوری تو بغل هم به کارم ادامه دادم مثل یه بچه گربه سینه هاشو نوازش میکردمو میخوردم دستسو اورد پایین بین کیر منو کص خودش میکشید که دیدم همه جاش لرزیدو به رعشه افتاد دستمو از سینه هاش ورداشتم ولی همچنان با زبونم سینه هاشو نوازش میکردم منم دستمو بردم پایین و با دستش دستمو گذاشت رو کصش از رو شلوار چاک کصشو حس نمیکردم فک کنم از این پدایه جاذب ترشحات گذاشته بود چون نه کلفت بود که نوار بهداشتی باشه ن اونقدر نازک که بتونمم از رو ساپورت و شورتس دستمو بزازم لای کصش میخواستم دستمو بکنم زیر شرتش ولی گفتم شاید ناراحت شه یا شایدم پریود بوده باشه
    ساعد دستشو تند تند میکشید رو کیرم و بعضی وقتام با انگشتاش کیرمو قلقلک میداد
    منم که همزمان سینه هاشو با زبونم لیس میزدم همین کارو با رون پاشو و کصش میکردم بین پاشو قلقلک میدادم و انگشتامو تند تند میکشیدم رو کصش اون زیر واقعا گرمم شده بود حسابی عرق کرده بودم
    دستمو از بغلش کشیدمو از پشت سرم ۲ ۳ تا دستمال ورداشتم از زیر شلوار گذاشتم نوک کیرم که آبم نریزه رو لباسامون دستشو یهو کشید کنارو محکم کصشو مالوند به کیرم آبم اومد اونم چند بار با دستش کصشو مالوند و دوباره ارضا شد یکم پتو رو کشیدیم کنار چون خیلی گرممون بود بعد کم از بغل هم اومدیم کنار از گرما و خوابیدیم اون پشتشو کرد به منو خوابید منم سریع دستمالارو ورداستمو پیچیدم لای چنتا دستمال دیگه و خوابیدیم
    وقتی پاشدم ندا بیدار بود و حمومش رو هم رفته بود منم پاشدم و یکمم خجالت میکشیدم از اتاق برم بیرون ولی بالاخره رفتم منو نگا کردو گفت توپ خوابیدیا گفتم اره دیگه خسته بودم ، فهمیدم اصا به روش نمیاورد و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده منم تصمیم گرفتم همین کارو کنم همونجا حمومم و رفتمو و دیگه هیچوقتم در مورد اون قضیه حرفی نزدبم و منم تصمیم گرفتم فراموشش کنم ( یعنی دیگه عاشقش نباشم ) و الانم که چند ماهی گذشته و رابطمون مثل قدیم خوبه
    ببخشید طولانی شد
    سعی کردم هرچی که پیش اومد رو بنویسم
    امیدوارم براتون حوصله سر بر نبوده باشه ⁦♥️⁩


    نوشته: کوروش

  • 3

  • 25




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • اع اع چه زود داد پشمام ریخت یکم کشش می دادی داستانو حداقل خدانشناس!!!


      کلید اسرار: پاسور کص جور کن


      پ.ن: ایمو جی هارم که دیگه خودت می دونی....


    •   Thor21
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اولین دیس تقدیمت باد دیوث وسط کستان استیکر نمیزارن .تا استیکر کیری اولت خوندم .


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 15

    • اصل ماجرا: ندا و ارمان نامزد کردن به ندا گیر داده اونم به ارمان گفته!! ارمان زنگ زده گفته بیا فورت نایت بازی کنیم اینم رفته اونجا پرسیده کنسول کجاست؟ ارمانم کشیده پایین گفته دسته اینجاست کونسول هم که بهت چسبیده!!(biggrin) خلاصه اون نایت!! کون اقا تبدیل به فورت!! شد رفت!!(biggrin)


    •   Mrnormal
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • پاستور پاستور میکردی منظورت لویی پاستور بود دیگه نه ؟


      آخه پاستور لعنتی معلومه 14 سالته


    •   Burwin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اصا نمی‌دونم چی بگم
      اصا چرا یه دستی تایپ می‌کنی
      اصا عاشق ننه بزرگتم که تا شما رفتین خوابید...
      اصا دیگه جق نزن مغزت گوزیده، دستت‌م از تو شلوارت در بیار ریقو


      اصا چیه اصلا ؟؟


    •   iraniact
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دستتو از زیر شلوارت دربیار بعد بنویس جق رو بعدا بخون برن


    •   ناژو
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • عامیانه نوشتن با کسخلانه نوشتن فرق داره...
      تا *از ماعم پرسید* خوندم.


    •   Amin.rad.2
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • به نظر من که خوب بود


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • پاستور میزنید؟؟؟ پاستور چیه؟؟ جدید؟؟؟
      چی میزنی؟؟ یکی دیگه زنگ زده بعد تو گفتی حله مراقب خودتون باشید؟؟؟ هدفت چیه؟؟؟؟
      برو با اون دختر عموی جندت خودش تورو کشیده توی بغلش و .... از اوجا که گفت بیا پیش هودم بخواب اصل داستان عوض شده. اصلش اینه که اون توی اتاق خوابیده و تو هم رفتی توی دستشویی به یادش جق زدی


      حالا شماره عمت که 25سالشه رو بده یه سلامی بهش بکنیم کونی جقی


    •   mard_teh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پاستور زدن!؟ حتماً یعنی رفتین خیابون پاستور جق زدین ! فارسی بلد نیستی پس چسی نیا "کیوت"


    •   mmdamoo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • این کونی بازیا چیهه پاستور ؟ فورتنایت ؟ جمع کنید بینم کونیا فورتنایت‌تو کونت یه پسر بچه‌ جقیی


    •   ابلفض
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرا همش مثل کصخولا بازی میکردین؟؟ یه بارم مثل ادم مینشستین بازی میکردین خو!!! اینقدم تخیلاتتو به کار نگیر تلف میشی ها!! بشین همون پاستورتو بازی کن تورو چه به جق زدن؟ جق زدن شرف داره ابرومونو نبر (rolling)


    •   Mehryam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چی میگی.
      بلند تر بگو ننه
      معنیش رو هم بگو ننه


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دختر عموت ج. نده اس


    •   nh77
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تا شربت خوندم


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فانتزیه یک پسر جقی


    •   Nanaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اینکه چندبار تاکید کردی کسخلی تنها نکته درست و قابل تقدیر نوشته ات بود............


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بقیه بازی میکنن بعدش کص میکنن ما بازی میکنی تا دوماه کار میکنیم پولاییو که باختیم بدیم
      خدا این رسمشه؟


    •   1373Mehrdad
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پاستور میزنی ؟اوسخل کون نشور اون میدون پاستوره پاستور زدنی نیس اول یاد بگیر بعد گوه بوخور


    •   GholoAvareh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا گریه کردی؟! عزیییییزم، آخی


    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • عمو جون کلاس چندمی ؟ عمو جان اونیکی تو میکی پاسوره ، پاستور نیست


    •   qazedctgbplm
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم از وقتی بچه بودم پاستور بازی میکردم منتها دختری نبود باهام بازی کنه


    •   __mm__
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • راسته دماغتو بگیر بیا برو تو کون خر
      بدبخت


    •   منیر۶۵
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مامان بزرگت بافننی میبافت وخوابیده بود !! بابا کار از جق گذشته اینا معلوم نیس چی میزنن


    •   Blackmagic.Amir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرت


    •   Blackmagic.Amir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرت ..
      جنده هم به این راحتی نمیده


    •   Dar_b_Dar
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جفنگ بود به نظرم


    •   رباینده
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • معنی کیوت: جذاب، زیبا، دلفریب
      معانی دیگر: تو دل برو، بانمک، ملیح، بامزه، قشنگ، گیرا، مامانی، (آنچه که سعی می کند زیبا باشد ولی نیست) عاری از لطف، خنک، لوس، بی مزه، ننر، (عاماینه)


    •   خپلدرباغگلها
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگر موافقید قسمت داستان به " جقستان " تغییرنام داده شود لایک کنید!


    •   mganji
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • از قدیم گفتن پسری ک فورتنایت بازی میکنه ...... عا باریکلا . بعد چت توی فیس بوک اخه ؟ ی چیزی شنیدیا . الان کی میره تو فیس بوک چت کنه ؟!؟


    •   Morteza8113
    • 1 ماه
      • 0

    • یه سوال؟
      شما با جنده ها زندگی میکنید؟!
      دهن سرویس دوست دخترت هم باشه ، کم کمش یه ماه وقت میخواد تا پا بده بکنیش
      این که از تو بزرگتر هم بود به راحتی بت پا داد
      WTF


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو