دختر عموی دانشجو

1399/09/07

سلام خدمت همه عزیزان و دوستای جقی خودم
من ایمان هستم و ۱۹ سالمه داستانی که میخوام تعریف کنم حدود ۱۱ سال پیش اتفاق افتاد زمانی که کلاس سوم دبستان بودم پدرم پسر کوچیک تر خوانواده است و خواهر برادراش همه ازش بزرگ ترند ولی ما به خاطر کار بابام توی یه شهر دیگه نسبت به خوانواده پدر و مادرم زندگی میکردیم و میکنیم اونوقتا من نه سالم بود و یه داداش کوچیکتر هم داشتم که دوساله بود.
رابطه پدرو مادرم با خونواده پدری شون خیلی گرم و صمیمی بود اینقدر که هر هفته به شهرمون میرفتیم و باهم رفت و آمد داشتیم.
عموی بزرگترم که یه دختر ۱۸ ساله به نام لیلا داشت که حسابی درس خون بود و یه رشته خوب توی دانشگاه شهر محل زندگی ما قبول شد.
اولش قرار بود بره خوابگاه ولی با اصرار پدرو مادرم قرار شد به خونه مابیاد. چون هم مامانم با لیلا خیلی صمیمی و مثل دو تا دوست بودن و هم میتونست وقت هایی که خونست داداشمو نگه داری کنه.
خلاصه دانشگاه لیلا شروع شد و اومد توی خونه ما ساکن شد البته وضع مالی ما خوب بود ویه خونه بزرگ داشتیم که سه خوابه بود یکی ماسه بابا مامانم یکی واسه منو داداشم و یکی هم واسه لیلا.
لیلا دختر خوبی بود و همیشه یا دانشگاه بود یا میومد خونه و به مامانم تو کاری خونه کمک میکرد و وقتایی که مامانم سر کار بود از داداشم مراقبت میکرد .
اون موقع ها من اصلا کاری به مسائل جنسی نداشتم و هیچ حس جنسی به لیلا نداشتم.
خلاصه یه سال گذشت و رفته رفته لیلا از اون دختر خجالتی و ساده و درس خون که اصلا هیچ دوستی نداشت و گوشه گیر تنها بود به یه دختر زرنگ و خوشتیپ که به خودش خوب میرسد و کلی هم دوست پیدا کرده بود تبدیل شد. البته بازم دختر خوب و بسازی بود ورابطه خیلی گرمی با مامانم داشت و واسه بابا مامانم احترام ویژه ای قائل بود وبه من و داداشم هم خیلی محبت میکرد یه وقتایی که وقتش آزاد بود به من تو درسام کمک می کرد و باهام خیلی راحت بود پوشش هم توی خونه وقتی بابام بود با بلوز دامن یا شلوار و وقتی نبود با تاپ و شلوارک یا دامن کوتاه بود.
از تیپ و قیافه لیلا بگم که یه دختر قد بلند با هیکلی معمولی و یکم تپل تو پاهاش فقط کمر باریک باممه های معمولی که تقریبا شاید سایزش۷۰ بود و البته چهره معمولی باچشای عسلی و درشت بود. رنگ پوستش هم معمولی بود یعنی نه سفید و نه سبزه.
خلاصه توی سال دومی که توی خونه ما بود و منم ده سالم شده بود و کمکم حواس جنسیم داشت شکل میگرفت بیشتر با دوستاش جور شده بود و بعضی وقتا می اوردشون خونه ( البته با اجازه پدر و مادرم) .
یه روز جمعه خبر رسید که یکی از اقوام نه چندان دورمون توی شهرمون فوت کرده و از شانس ما چون دانشگاه لیلا و مدرسه من باز بود بابا مامانم با داداش کوچولوم رفتن و منو لیلا موندیم خونه و قرار شد بابا و مامانم برن تا و پس فردا برگردن.
خلاصه بابام اینا رفتن و همه چیزا اون روز عادی گذشت و لیلا یکم صمیمی تر رفتار میکرد و فرداش که از مدرسه اومدم و اونم از دانشگاه برگشته بود بهم گفت که امشب تولد یکی از دوستاشه و قرار بیان خونه ما جشن بگیرن منم گفتم خوب اشکالی نداره لیلا هم بوسم کرد و شروع کرد مرتب کردن خونه و آماده سازیش برای جشن.
خلاصه شب شد و بعد شام دوستای لیلا اومدن و منم برای راحتی اونا به اتاقم رفتم و اونا هم مشغول خوش گذرونی شدن البته فکر کنم با خودشون عرق یا شراب هم آورده بودن و کلی عشق و حال کردن و دو ساعت بعد لیلا اومد دنبالم و بهم گفت بیا تو جشن میخوایم کیک رو بخوریم منم رفتم پیششون و ده دقیقه ای بعد برگشتم اتاقم ساعت حدودای ده دیگه خوابیدم.
ولی دیدم لیلا با یکی از دوستاش به اسم مریم که یه خورده نسبت به بقیه دوستاش دختر پر شور شر تری بود اومدن بالا سرم و بیدارم کردن گفتن بیا تو اتاق کارت داریم خلاصه باهاشون رفتم تو اتاق لیلا بوی الکل از دهن دخترا میومد و و یه مقدار هم بوی دود شاید گل هم کشیدده بودن یا سیگار البته من اون موقع از این چیزا سر در نمی آوردم خلاصه دخترا که پنج نفر بودن به شکل دایره ای دور هم نشستن و لیلا منو نشوند بغل خودش و بعد شروع کردن صحبت کردن با من
مریم: ایمان میدونی مامان بابا ها شبا رو تخت خواب چیکار میکنن
من:آره میخوابن و بعضی وقتا همدیگه رو بوس میکنن یا بغل میکنن
دخترا که یه حالت مست مانند داشتن همه زدن زیر خنده بعد یکی دیگه از دخترا که اسمش مهسا بود و خیلی خوش اخلاق و مهربون بود گفت : خاله اینا که گفتی درسته ولی به جز اون یه کارای دیگه هم میکنن.
یکی از دخترا که ازهمه آروم تر بود و اسمش حدیث بود و اتفاقا تولد اون بود پرید تو حرف مهسا و گفت این حرف هارو پیش بچه نزنین ولی با اعتراض جمع مواجه شد.
دوباره مهسا پرسید نگفتی به نظرت چیکار میکنن:
من گفتم: نمی دونم خوب شما بگید دیدم مریم لبتابشو در آورد و یه عکس از یه زنو مرد نیمه لخت که داشتن لبای همو میخوردن شونم داد و گفت این کارم میکنن . یهو دخترا که همش در حال خندیدن و جیغ زدن بودن بلند خندیدن .
من تعجب کرده بودم و یه حس عجیبی داشتم و البته دختر عموم لیلا هم داشت خیلی آروم بدنمو میمالید حسم یه چیزی تو مایه های کنجکاوی و ترس بود.
بعدش مریم یه عکس دیگه از یه زن کاملا لخت نشونم داد و گفت میدونستی دخترا جای دودول یه چیز این طوری دارن؟ منم میدونستم ولی خودمو زدم به خریت و گفتم نه نمیدونستم .
بعدش مریم یه عکس دیگه زد واسم که یه مرد با کیر گنده و راست شده بود. مهسا گفت خاله اینو میبینی پسرا وقتی بزرگ بشن دودولشون هم بزرگ میشه و بهش میگن کیر .(جالب این بود که هر جمله ای که میگفتن یا هر حرکتی که میکردن همشون باهم میزدن زیر خنده و قهقه و منم اون وسط گیج و منگ بودم ) مهسا بهم گفت خاله جون دودول تو هم سفت میشه ؟ منم گفتم آره ولی اینقدر بزرگ نیست . که دیدم دخترا پوکیدن از خنده لیلا بهم گفت حالا دولتو نشون ما میدی؟ منم که از خجالت داشتم آب میشدم ولی لحنش بیشتر دستوری بود تا پرسشی و منم آروم سرم رو دوختم به پایین و با خجالت گفتم باشه و لیلا شلوارمو کشید پایین و تو این مرحله دیگه دخترا داشتن از خنده غش میکردن آرو به کیرم دست میزدن و میمالوندنش بعد مریم یه فیلم پورن از توی لبتاب پلی کرد و نشونم داد و کیرم هم که با مالیدن های اونا سفت شده بود دیدم زنو مرده تو فیلم دارن لخت میشن و مرده کیرشو کرد توی زنه و داشت عقب جلو میکرد و دختره هم بلند ناله میکرد.
مریم گفت ببین مامان بابا ها تو اتاقشون از این کارا میکنن البته نا گفته نمونه که من فکر میکردم زنه دردش میاد و به این خاطر داره ناله میکنه واون لحظه من تقریبا به همه اطلاعات جنسی تو سن ده سالگی رسیده بودم همین طور که داشت فیلم پخش میشود رسید به یه جایی که مرده داشت کسو کون و ممه های زنه رو میخورد که مهسا رو به من گفت ایمان میخوای مثل این مرده توی فیلم مال یکی از مارو بخوری؟ منم که دیگه کنجکاویم گل کرده بود گفتم باشه خلاصه با هم بحثشون شد که برا کی بخورم که همه شون توافق کردن برای که برای حدیث به مناسبت تولدش بخورم ولی حدیث هم خجالت میکشید هم کلا با این کار مخالف بود ولی بالاخره دخترا با اصرار زیاد رازیش کردن البته حدیث شرط گذاشت که باید همه لخت بشن تا خجالت نکشه و دخترا هن قبول کردن و همه مشغول در آوردن لباس هاشون شدن فکرشو بکنین من بین پنج تا دختر جوون لخت نشسته بودم خلاصه حدیث رو پاهاش رو باز کردن و منو هل دادن بین پاهاش و مریم بهم میگفت که زبون بزنم به کسش البته با توجه به ترشحاتش من دوست نداشتم ولی جرات نه گفتن هم نداشتم و شرول کردم زبون زدن به کس حدیث که دیدم مهسا گفت منم میام کمکت و اومد کنارم شروع کرد با ولع لیسیدن و خوردن و گاز گرفتن کس حدیث حدیث هم که داشت آه نا له میکرد و بقیه دختر ها هم داشتن حدیث رو میمالیدن و ممه ااش رو میخوردن مهسا همینطور که کس حدیث رو میخورد بهم یاد میداد چطور باید کس بخوردم و هم زمان با دستش کسشو میمالوند خلاصه ده دقیقه ای کس حدیث رو منو مهسا خوردیم تا ارضا شد و ابش دهنم رو پر کرد و مهسا همین طور که داشت میخورد گفت باید آبشو قورت بدی منم قورت دادم هر چند حالت تهوع بهم دست داد ولی همشو خوردم وقتی کارمون تموم شد مهسا گفت آفرین ایمان حالا که پسر خوبی بودی میزارم دودولتو بکنی توم منم خواستم کیرمو بکنم تو کسش که کیرمو گرفت و هل دود تو کونش وگفت مثل مرد توی فیلم عقب جلوکن منم هرچی میگفتن گوش میدادم البته لذتی به عنوان لذت جنسی نداشت ولی کنجکاویم رو ارضا میکرد چن دقیقه بعد مهسا هم ارضا شد و کیر منم خوابید و یواش یواش خوابم برد فردا که از خواب پاشدم دیدم بغل لیلا خوابم و هر دو مون لخت لختیم خواستم از بغلش دربیام که لیلا هم با حرکت من بیدار شد یه بوس آبدار از لبم گرفت و کلی بابت دیشب تشکر کرد و البته ازم قول گرفت که موضوع بین خودمون بمونه وپیش مامان بابام باز گو نکنم .
بعد از اون شب لیلا خیلی بیشتر هوام رو داشت و چند باری هم باهام حال میکرد و بعد دانشگاه هم برگشت شهرشون و سر کار رفت الآن که نه سال از اون قضیه میگذره ما با هم خیلی خوبیم و من خیلی دوستش دارم و دوست دارم باهاش ازدواج کنم البته ده سال ازم بزرگتره ولی یه جورایی عاشقشم و نمیتونم ببینم بایکی دیگه ازدواج کنه.

نوشته: ایمان


👍 7
👎 10
43001 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

779108
2020-11-28 00:48:20 +0330 +0330

ای خداااااااا، خار سازنده فیلمهای پورن رو گاییدم که با تو اینکارو کرده، آخه مرتیکه شل ناموس این چیزی که تو تعریف مسکنی توی فیلم سوپر هم قفله، تقصیر تو نیست جق زیاد سلول های مغزتو بگا داده.

3 ❤️

779109
2020-11-28 00:55:15 +0330 +0330

خونشون خالی بوده داداش بزرگه بروبچ رو آورده عرق خوری اینم مزه عرقشون بوده! 🤤


779110
2020-11-28 00:55:42 +0330 +0330

یه معما. کیر بچه ده ساله. مگه چقده که اونا عقده کیر تو رو داشتن؟.
یعنی یه پسر تو اون دانشگاه کوفتی نبوده اینا بهش بدن و. صاف بیاند به تو بدن؟. کمتر بجق.

1 ❤️

779117
2020-11-28 01:09:44 +0330 +0330

ده سالت بوده شهوتی شدی یعنی کلاس چهارم کونی اپن دختره سن بلوغش نه تو کونی که نه دختری ن پسر

0 ❤️

779161
2020-11-28 08:54:04 +0330 +0330

دقیقا با نظر شاه ایکس و کونی نژاد موافقم.
اولا توهم بود چون آب کس زن دهن پر نمیکنه و مثل اشک از گوشه ی کس سرازیر میشه.
دوما اگه هم واقعیت بوده شک ندارم آب کیر دهنتو پر کرده عزیزم

0 ❤️

779168
2020-11-28 09:31:47 +0330 +0330

همه اینه درسته فقط یه موضوع رو دروغ گفتی، دختر عموت نبوده، پسر عموت بوده و اون شب رو همه فهمیدن چی شده

1 ❤️

779209
2020-11-28 17:24:47 +0330 +0330

نوشته ۱۹ سالشه و داستان مال یازده سال پیشه یعنی وقتی ۸ سالش بوده
بعد میگه اون موقع من خیلی کاری به مسائل جنسی نداشتم!
نه تورو خدا میمومدی منم میکردی!

1 ❤️

779210
2020-11-28 17:28:06 +0330 +0330

کصشر گویی که کنتر نمیندازه!!!
کیرم تو ذهن مریضت!
فیلم های پورن هم انقد فانتزی نمیسازن!

1 ❤️

779333
2020-11-29 15:46:42 +0330 +0330

این داستان دیگه تازگی داشت میتونی داستانتو به یه قیمت خوب به برازرز بفروشی :))

0 ❤️

779357
2020-11-29 21:51:59 +0330 +0330

کوسو شعر

0 ❤️

779364
2020-11-29 23:00:52 +0330 +0330

لایک چون فانتزی باحالی بود یک کمی هم به واقعیت شبیه بود

0 ❤️

782222
2020-12-17 20:34:28 +0330 +0330

علاوه بر کونی بودن حرامزاده هم هستی بنظرم 😴

0 ❤️

788843
2021-01-28 21:47:10 +0330 +0330

حس دکتر بازیم زنده شد

0 ❤️







Top Bottom