داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دختر غریب

1395/08/20

ساعت حدود 12 شب بود از آپارتمانم زدم بیرون، خونه ای که چهار سال توش دوران دانشجوییمو سر کرده بودم حالا که عشقم و رفقای صمیمیم رفته بودن خیلی عذابم میداد اولی که شوهر کرده بود دوستامم درسشون تموم شده بود و برگشته بودن شهرشون من مونده بودمو یه دنیا خاطره با اینکه درسم تموم شده بود بازم اونجا مونده بودم شاید به خاطر دختری که دوسش داشتم اما دیگه ما من نبود. تو اون شب پاییزی بی هدف راه میرفتم و سیگار میکشیدم. همه چی جلو چشمم میومد. رفتم تو پارک کوچیکی که نزدیک خونه بود نشستم معمولاً تو اون ساعت کسی اونجا نبود. سرمای هوا هم باعث شده بود مردم چپیده بودن تو خونشون. بهتر حالا با خیال راحت میتونستم آهنگمو گوش بدم. هامون شاهین نجفیو چند بار گوش دادم خیلی کیف میداد در همین حال صدایی مثل گریه بچه توجهمو جلب کرد. واضح نبود اما به علت خلوتی پارک صدا به گوش میرسید. پا شدم رفتم دنبال صدا نزدیک تر که شدم صدا واضحتر شد. تا رسیدم به یه قسمت که شمشادای زیادی داشت. پشت شمشادارو نگاه کردم دیدم یه دختر داره گریه میکنه واسه یه لحظه خواستم برگردم که متوجه حضورم شد و سرشو بلند کرد وحشتو از نگاهش میشد حس کرد. ناخودآگاه چند قدم عقب رفتم نمیدونستم چی بگم. دیدم از جاش پا شد و داره میره، بش گفتم نرو کاریت ندارم من میرم، وایساد عقبو نگاه کرد بش گفتم میتونم کمکت کنم؟؟؟ گفت: نه فقط راحتم بزار. گفتم بش نمیخوام اذیتت کنم فقط دوست دارم بت کمک کنم. من میخوام شام بخورم اگه دوست داری باهام بیا تا بعدش شاید بتونم جاییو واست پیدا کنم هرچه باشه از تو پارک موندن بهتره. هیچی نگفت فقط نگاه کرد منم راه افتادم دیدم همونطوری سر جاش مونده گفتم بیا دیگه. با تردید شروع به راه رفتن کرد از اون قسمت که اومدیم بیرون تازه تونستم قیافشو واضح ببینم یه دختر سبزه با قد متوسط. بش میخورد 18-19 سن داشته باشه پس یه چند سالی از من کوچیکتره به این فکر خودم خندم گرفت. رفتیم یه ساندویچی همون نزدیکا یه چیزی خوردیم تو این مدت هیچی نمیگفت فقط یک بار پرسید گفت واسم جا جور میکنی؟ راست گفتی؟ من مدارک همرام نیست مسافرخونه آشنا داری؟ منم جواب دادم نه خونم این اطرافه تنهام هستم. اینو که گفتم بدجوری نگاه کرد انگار نفرت تو چشاش موج میزد اما هیچی نگفت شاید چون مجبور بود به سمت خونه راه افتادیم خیالم راحت بود تو اون ساعت کسی از همسایه ها متوجه نمیشد البته اگرم میشد زیاد مهم نبود اکثر همسایه ها اون خونه هارو یا واسه کس بازی اجاره کرده بودن یا نشه بازی اما بازم استرس داشتم. در خونه رو باز کردم یه لحظه وایساد باز پرسید گفتی تنهایی دیگه؟ جواب دارم اره خیالت راحت با تردید اومد تو آپارتمانم یه هال و یه اتاق داشت از وقتی هم که دوستام رفته بودن هالو خالی کرده بودم و فقط تو اتاق وسایل بود.تو هال فقط یه فرش و یه تلویزیون کهنه بود. بش اشاره کردم بره تو اتاق و لباساشو عوض کنه اونم رفت وقتی برگشت دیدم. چقد عوض شده موهاش خیلی قشنگ بود یه بافت سفید با یه شلوار سیاه پوشیده بود که کل بدنشو پوشانده بودن به جز سرش، اما مشخص بود اندام قشنگی داره بعدش گفت میشه بخوابم منم جواب دادم اره، رفتم تواتاق تنها تشکیو که داشتم واسش در اوردم، بعدشم چند مین با گوشی حرف زدم ،وقتی برگشتم دیدم باز زده زیر گریه خیلی دلم سوخت ازش پرسیدم اهل کجایی گفت یکی از شهرستانای اطراف مشهد، پرسیدم فرار کردی؟ گفت نه اومدم مسافرت وسایلمو دزدین. فهمیدم دروغ میگه اما به رو خودم نیاوردم هنوز ترسو تو چشاش میدیدم، بعدش رفت تو اتاق که بخوابه منم تنها شدم. خیلی به دلم نشسته بود شاید اگه هر دختر دیگه ای بود بعد از نیم ساعت یه جوری شروع میکردم که بتونم باش سکس کنم اما این یکی یه جوری بود یه وضعیتی داشت که میترسیدم کاری کنم بزاره بره از اینجا هم فراری بشه، همش با خودم کلنجار میرفتم اندامشو تو ذهنم تصور میکردم و اینکه زیر اون لباس چه بدنی پنهان شده. عاشق دخترای سبزه هستم کلا با تضاد ادما حال میکنم. خودم سفید قد بلند و هیکلی و البته خجالتی و ساکت هستم و برعکس عاشق دخترای سبزه، و شلوغ هستم.

بعد از نیم ساعت پا شدم رفتم سمت اتاقش دست خودم نبود کشیده میشد پاهام اروم درو باز کردم با اولین تقه در از جاش پرید. شاید انتظار اینو داشت و حالا با ترسش روبرو شده بود من جا خوردم یه جورایی از خودم بدم اومد باور کنید لرزش بدنشو میدیدم. لبخندی زدمو گفتم اومدم واسه خودمم پتو ببرم بازم هیچی نگفت منم پتو رو بردمو اومدم بیرون بعدش دراز کشیدم تا صبح خوابم نبرد. صبح که از اتاق اومد بیرون بعد از خوردن صبحانه گفت امشبم میتونم اینجا بمونم. دختر خالم تو این شهره زنگ زدم گفت از فردا میتونی بیای پیشم. من جواب دادم تا هر وقت بخوای میتونی بمونی یکم حرف زدیم دیگه نمیترسید یه مقدار از من پرسید منم جوابشو دادم و با شوخی سعی میکردم حسو حالشو عوض کنم. اما دریغ از یه لبخند کوچیک. بعد از کلی جرئت به خرج دادم دستشو گرفتم. اونم به روی خودش نیاورد دستشو فشار میدادم اما هیچ عکس العملی نداشت. بعدش دستشو چسبوندم به لبام و بوسیدم برگشت نگام کرد یه دفعه بعضش ترکید اومد تو بغلم و شروع به گریه کردن کرد. انتظار هر چیزیو داشتم به جزء این، منم سرشو گذاشتم رو سینم وبا موهاش بازی میکردم انگار اشکاش تمومی نداشت، سرشو اوردم بالا لبشو بوسیدم اونم جواب داد حس عجیبی بود انگار چند ساله میشناسمش و دوسش دارم شروع کردیم لب گرفتن لب پایینشو گاز میگرفتم. دیگه گریه نمیکرد بعدش گردنشو خوردم تو همین حال سعی میکردم با پاهام پاهاشو بمالم بدن خوبی داشت نه چاق بود و نه لاغر اما نسبتاً پر بود سینهاشو به بدنم فشار میدادم. دستمو بردم زیر بافتنیش هنوز از دیشب همین تنش بود. منم دراوردم بافتشو حالا یه تاپه نازک تنش بود بهتر میتونستم بدنشو حس کنم معطل نکردم اونم درآوردم، مثل یه بره رام شده بود. هیچ مقاومتی نداشت سینشو چنگ زدم بش گفتم برگرد خودم سوتینتو باز کنم برگشت وقتی سوتینشو باز کردم توهمون حالت چسبیدم بش از پشت بغلش کردم و از زیر شلوار کیرمو چسبوندم به کونش و با دستام سینهاشو میمالیدم چند مین تو این حال بودیم تمام بدنم داغ شده بود. انگار شهوت همه وجودمو پر کرده بود. از پشت گردنش شروع کردم به خوردن. حالا دیگه میشد واضح صدای اهشو شنید کم کم تبدیل به ناله شد من لذت میبردم شاید بیشتر از این که تونستم باعث بشم اون لذت ببره از گردنش زبون زدمو اومدم پایین وقتی به کمرش رسیدم اهو نالش خیلی بلندتر شد اما هیچی نمیگفت از پشت شلوارشو کشیدم پایین یه شرت ابی پاش بود و کون خشگلشو پوشونده بود. وقتی پشتشو میخوردم بدنو سینمو میمالیم به کونش بعدش رفتم پایینتر با زبنم بند شرتشو میدادم پایین و ذره ذره میخوردم بعدش از پشت شرتشو دادم پایین وای اون بدن سبزه با اون کون خوش فرم محشر بود. شروع کردم لپای کونشو خوردم با دستمم میکشیدم رو چاک کونش بعدش واسه اولین بار تو سکسمون حرف زد. گفت قوربونت برم خیلی خوبه همین یه جمله باعث شد دیوونه تر بشم برگردوندمش شرتشو درآوردم کسش زیاد تپل نبود اما جمو جور و تمیز بود دهنمو گذاشتم روکسش شروع کردم به مک زدن دیگه داشت جیغ میکشید. صورتمو میمالیدم به چوچولش و زبونم میمالیدم وسط کسش بم گفت فدای کس لیس خودم، منم خندم گرفت به این حرف گفتم چه مقامی پیدا کردم بش گفتم توام میخوری با سر جواب داد اره. منم شلوار و شرتمو در آوردمو کیرمو آوردم نزدیکش با دستش کیرمو که مثل سنگ شده بود گرفت وای خدا چه لذتی داشت وقتی کیرمو با دستش میمالید. سرشو آورد نزدیک که کیرمو بخوره بش گفتم 69 بخوابیم. اخه من عاشق این حالتم وقتی اومد روم کسو کونش جلو صورتم قرار گرفته بود. به محضی اینکه اولین لیسو به چاک کسش زدم اونم کیرمو کرد تو دهنش وای عجب ساکی میزد منم زبونم میکردم تو سوراخ کسش. اب کسش صورتمو خیس کرده بود اونم با دستش تخممو گرفته بود و کیرمو تا ته برده بود توحلقش شاید ده مین تو همین حالت بودیم بعد شروع کردم چوچولشو لای لبام فشار میدادم چند بار منظم این کارو کردم جفتمون داشتیم به اوج لذت میرسیدم چوچولش تو دهنم که شروع کرد به تکونای شدید خوردن و مرتب اسممو تکرار میکرد جالب اینجا بود همزمان منم ابم داشت میومد بعد از چنتا مک محکم حس کردم داره میاد بش گفتم ابم داره میاد خواستم بلندش کنم که نریزه تو دهنش فک میکردم شاید خوشش نیاد اما محکم سرشو چسبوند به کیرم و تا آخرین قطرشو خورد بعد چند ثانیه هم اون چنتا تکون شدید خورد و ارضا شد بعدش برگشت ولو شد تو بغلم شاید نیم ساعت تمام بی حرکت افتاده بودیم.
حدود یک هفته پیش من موند بعد از ظهر اون روز رفتیم بیرون واسش یکم خرید کردم متاسفانه اون روزا پول زیادی دستم نبود مگه نه خیلی دوست داشتم کمکش کنم این حسرتو هنوز دارم… چند روزی که پیشم بود چند بار سکس کردیم که همش لذت بخش بود واسم. از دختر خالش که خبری نشد من همش ازش پیگیر بودم که خانوادت کجاست و دختر خالت کی میاد؟ البته قصد ازارشو نداشتم فقط میخواستم یه جوری خیالم راحت بشه ازش اما انگار درک نکرد این موضوعو بعد از یه هفته یه روز صبح که بیدار شدم دیدم رفته زنگ زدم بش گفت میرم پیش دخترخالم اما معلوم بود دروغ میگه. بعد از اون دیگه جوابمو نداد تا یک سال بعدش که تماس گرفت و باز زد زیر گریه انگار رفته بوده پیش پدر و مادرش اما اینقد اذیتش کردن که خود کشی کرده اما عوض اینکه بمیره کلیه هاش از کار میوفتن بعد از چند تماس که همش گریه بود رفت که بره و دیگه هیچ خبری ندارم ازش بعد از چند سال. هیچوقت فک نمیکردم این داستانو بنویسم واسم مهم نیست که باور کنید یا نه فقط رو دلم مونده بود الان راحت تر شدم چون به جز خودم و اون کس دیگه ای این جریانو نمیدونست حتی پیش دوستای صمیمیم هم نگفتم این جریانو .

نوشته: strong.boy


👍 9
👎 3
21964 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

564056
2016-11-10 20:14:21 +0330 +0330

چقدر شما مهربون و فداکارید –واقعا اینهمه گذشت از یه مرد عجیبه ==خوبه که همه کارا بخاطر اون بود وگرنه تو جوانمرد که اصلا حسی نداشتی –خیلی مرد بودی و باعث افتخارما !!!1حتی از ترامپ هم باحالتری جوانمرد!!!

2 ❤️

564085
2016-11-11 03:17:16 +0330 +0330

به خاطر وقت هدررفتم کیرم دهنت بااین داستان کس خری که نوشتی

2 ❤️

564105
2016-11-11 08:35:44 +0330 +0330

البته حرفهای من کنایه بود خوشحال نشی یه وقت

0 ❤️

564117
2016-11-11 10:22:43 +0330 +0330
NA

داستانی بسیار تخمی بسیار کییری بسیار مضخرف اخه بچه کوونی تو الان دهقان جااکش فدا کاری لاشی یه دخترو تو خیابون دیدی اونم گفت ولم کن تو هم مثلا جنتل کییر بودی و کمکش کردی توهمات مغز پریودیتو اینجا خالی نکن

0 ❤️

564143
2016-11-11 19:03:26 +0330 +0330

کس کش اون بدبخت فرار کرده توبه جایه اینکه فردین بشی گرفتی گاییدیش, مارتو گاییدم من

0 ❤️

564145
2016-11-11 19:05:34 +0330 +0330

یادم رفت خواهرتم گاییدم

0 ❤️

564230
2016-11-12 11:33:40 +0330 +0330

امان از دست این تضـــــــاد !!!

0 ❤️

564239
2016-11-12 13:07:49 +0330 +0330

قشنگ بود
ولع نداشت
خوب بود دیگه
یه سیر طبیعی
یه داستان
مرسی

0 ❤️

564248
2016-11-12 16:26:02 +0330 +0330
NA

پتروس_دهقان

0 ❤️







Top Bottom