داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دختر فراری

1390/05/06

ولم کن خوابم میاد 2 شبه نخوابیدم تو رو به خدا باشه برای فردا صبح به خدا ناراحتی قلبی دارم اون مردتیکه اونقد تو بیابون های اطراف گاهیدتم که دیگه نا ئی ندارم …

یه دختر فراری بود که چند ساعت قبل یکی از راننده های خطی که با خشایار دوست بود آورده بود تا ما که خونه دانشجوئی داریم یه چند شبی بهش جا بدیم .وقتی از در وارد شد چهار تا کیر بودیم که داشتیم نگاش می کردیم و از همون ثانیه اول دنبال یه موقعیت که اولین نفری باشیم که می کنیمش.اسمش شبنم بود البته خودش می گفت که اسمش اینه . ورق بازی رو تعطیل کردیم و هر کسی یه سئوالی ازش می پرسید.یه نیم ساعتی گذشته بود که دیگه حشرم زد بالا و بلند شدم و گفتم شبنم یه دقیقه بیا تو اون اتاق کارت دارم . یه چند ثانیه ای همه ساکت شدن .بعد شبنم رفت تو اتاق و من هم دنبالش رفتم تو و در رو بستم .چراغ اتاق رو روشن کردم ولی شبنم گفت خاموشش کن .حالا باید بعد از اون شب گذائی که با اون راننده داشته نوبت من بود که یه حالی باهاش بکنم.

یه نیم ساعتی از من التماس و از اون نه گفتم دیدم با زبون خوش حالیش نمی شه مجبور شدم از تهدید استفاده کنم بهش گفتم اگه می خواد بذارم اینجا تو این خونه بمونه باید هر چی میگم گوش کنی انگار یا این حرف دیگه نرم شده بود.رو تخت به پشت خوابیده بود و من هم به پهلو کنارش دراز کشیده بودم .بلند شد و اومد رو سینه ام نشست سرش رو به صورتم نزدیک کرد و لاله گوشمو با لبش گرفت و شروع به مکیدن کرد تمام بدنم در یه آن سست شد و ضربان قلبم و نفسم سریع تر شد وقتی نفساش تو گوشم فرو می رفت شهوتم رو بیشتر میکرد یه صدای ناله ریزی شبیه ااااااااحححححححححممممممممم هی تو گوشم می کرد قدرت هیچ تکونی نداشتم تنها منتظر حرکت بعدی بودم کم کم لبش رو از گوشم خیلی اروم به زیر گردنم برد و با نوک زبونش پوست گردنم رو لیسید . دیگه صدای اه و نالم داشت بلندتر می شد تی شرت و شلوارکم رو از تنم در آورد خودش هم همه لباساشو کند و پرت کرد یه گوشه اتاق . از لیسیدن گردنم شروع کرد و همین جور خیلی اروم از روی سینه و شکمم به شرتم رسید لباشو از روی شرتم رو کیرم می کشید .گرمای زبون و لبش رو حتی از روی شرت هم حس می کردم کیرم به حد نهایتش سفت شده بود .تخم هامو از کتار شرتم در آورد و شروع به لیسدنشون کرد زبونش از زیر تخمم تا بالاش می کشید هر از چند گاهی هم اون هارو می مکید تو دهنش .دستشو کرد زیر شرتم و کیرم گرفت تو دستش یه بر آندازی کرد و گفت عجب کیر گنده و کلفتی داری مثل اینکه امشب می خوای خوارمو با این کیرت بگاهی بعد شرتم و دراورد و کیرم رو تا وسطاش کرد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد چنان ساک میزد که انگار نه انگار که چند دقیقه پیش داشت از خستگی ناله می کرد اونقدر قشنگ ساک می زد که یه لحظه احساس کردم داره ابم می یاد سرش رو از کیرم بلند کردم حالا نوبت من بود خوابوندمش رو تخت از گردنش شروع به خوردن و لیسیدن کردم تابه کوسش رسیدم کوسش رو حسابی تیغ انداخته بود یه تار مو هم پیدا نمی کردی از بالای کوسش شروع به خوردن کردم و به وسط کوسش که رسیدم زبونم رو تا اخر کردم تو کوسش و شروع به چرخوندن زبونم تو کش کردم با این کارم خیلی حال میکرد از بلند شدن صدای اه و اووووههش فهمیدم که داره حال می کنه.دیگه معطلش نکردم لنگاشو دادم بالا و سر کیرمو گذاشتم رو کوسش و با یه فشار کوچولو کیرمو تا دسته کردم تو که صدای جیغش بلند شد .گفت بابا یواش ما رو گاهیدی کیرت خیلی گوندست دردم میاره اروم بکن من هم برای اینکه کمتر درد و حس کنه و بیشتر حال کنه با انگشت شستم شروع به مالیدن چوچول بالای کوسش کردم با این کار دیگه داشت دیونه میش .هی میگفت وای چقدر حال میده تا حالا یه همچین کیری تو کوسم نرفته بود زود باش سریع تر بکن داره حال می ده بکن بکن تندتر وااااااااایی چه کیری چقدر کلفته .این جملات داشت کوسخولم می کرد و بدون مکث می کردم هر دو تامون خیس عرق شده بودیم و اه و ناله مون بلند و بلند تر می شد یه وقتی هایی هم که خسته می شدم و اروم می کردم خودش کوسش و عقب و جلو میکرد از شدت لذت چشاشو بسته بود و با دستاش تخت رو چنگ می زد من هم که این صحنه رو می دیدم احساس قدرت نادر شاهی بهم دست می داد و با تمام قدرت می کردمش و داد می زدم .صدای اه و ناله اش هی بلندتر میشد تا اینکه یه جیغ بلند زد و عین مرده ها دیگه تکون نخورد حالا نوبت من بود که کار و تموم کنم سرعت تلمبه زدنمو بیشتر و سریع کردم احساس عجیبی بهم دست داد تمام بدنم داغ شده بود و می لرزید احساس کرم ابم داره می یاد یه جند تا تلمبه محکم زدم و کیرم رو تا ته فشار دادم همه ابم و با تمام قدرت ریختم تو کوسش و همون جور که هنوز کیرم تو کوسش بود روش دراز کشیدم و چند ثانیه تو همون حالت موندمو و بعدش یه چرخی زدم و افتادم کنارشو دراز کشیدم از خستگی چشم هامو بستم و خوابیدم .

با صدای باز و بسته شدن در اتاق و روشنی شدید آفتاب صبح که از پنجره افتاده بود رو تخت کم کم چشمامو باز کردم . صدای مسعود می شنیدم که می گفت کسی کیف پول من رو ندیده خشایار هم دنبال موبایلش می گشت .کم کم داشتم متوجه می شدم که چه اتفتاقی افتاده .دختره قبل از اینکه ما ها از خواب بلند شدیم هر چی موبایل و کیف پول بوده جمع کرده و زده بود به چاک…

(چند ماه بعد تو مطب دکتر)

آقای دکتر مطمئن هستید که اشتباهی نشده می خواید برم دوباره آزمایش خون بدم شاید اشتباهی شده . ولی دکتر دوباره حرفش و تکرار کرد:عزیزم علم داره پیشرفت می کنه امکان داره تا چند ساله دیگه یه درمان قطعی هم برای ایدز پیدا بشه…نگران نباش

نوشته : آرش از لندن


👍 1
👎 0
60115 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

291463
2011-07-28 19:55:59 +0430 +0430
NA

چشمت کور…که تا دختر دیدی نخوای بکنیش…

0 ❤️

291464
2011-07-28 20:09:49 +0430 +0430

واقعا برات متاسفم
تقصیر خودت بود
آدم نباید با هر کس و ناکسی بخوابه…

0 ❤️

291465
2011-07-28 20:28:17 +0430 +0430
NA

متاسفم . ولي به نظر مياد اين أولين سكست هم بوده اشتباه داشتي ، در ضمن كاندوم واسه اينه كه خودت محافظت بشي . زني كه هر كي از راه ميرسه دستي بهش ميزنه كمترين هديه أش إيدز است .

0 ❤️

291466
2011-07-29 00:53:25 +0430 +0430
NA

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عجب کسخلی بودیا!اخه یه سکس چه ارشس داشت؟ یه سوال با خوردن کسشم ایدز انتقال میشد به بدنش؟جوابمو بدینا7

0 ❤️

291468
2011-07-29 10:39:34 +0430 +0430

قرص هات را بشور و بخور خوب میشی .

0 ❤️

291469
2011-07-29 14:02:52 +0430 +0430
NA

حقت بود این لامصب حرمت داره نباید واسه هر ناکس و نامردی بکشیش پایین :( :( :(

0 ❤️

291470
2011-07-29 18:24:01 +0430 +0430
NA

واقعا از شنیدن آخرش متاسف شدم…
داستانت خوب بود.ولی پرداخت ضعیفی داشتی.البته با توجه به اینکه خاطرهی تلخت بود،حق داری که حوصلهی توضیح دادن بیشترو نداشته باشی…
ehsan-sheytonakعزیز.ایدز از راه دهن(خوردن) منتقل نمیشه.حتی اگه یک لیوان پر از خون آلوده به ایدز رو بخوری،اگه تو مجرای گوارشیت زخمی نباشه مبتلا به ایدز نمیشی…

0 ❤️

291471
2011-07-30 00:21:23 +0430 +0430
NA

خوب بود ولی کاشکی آخرش اونجور نمیشد اه چقدر سخته واقعا متاسفم

0 ❤️

291472
2011-07-30 04:11:47 +0430 +0430
NA

حالا این بیشرف مادرکسده میفته تو خیابونا و دخترای نازو ایدزی میکنه.چرا چون از دست ی دختر رکب خورده.ایدزی بدبخت آخرش مثل سگ میمیری و میسوزوننت. پدرسگ مادرسگ.

0 ❤️

291473
2011-07-30 05:03:27 +0430 +0430
NA

1

0 ❤️

291474
2011-07-30 05:28:52 +0430 +0430
NA

میدونم که ایدز نداری اما از نگارشت و طرز نوشتنت خوشم اومد افرین

0 ❤️

291476
2011-07-30 12:05:45 +0430 +0430
NA

dastanet ke jaleb bod vali fekonam ye joraei haghete

0 ❤️

291477
2011-07-30 19:37:01 +0430 +0430
NA

موضوع داستان قشنگ بود
کاری با راست و دروغش ندارم
ولی مگه میشه که یه کس فراری بیاد توخونه و فقط یه نفر بکندش!سه تای بقیه کیر نداشتن یا خودشون نیومدن؟
اگه خودشون نیومدن دمشون گرم
اما پیامی که خواستی بدی درست بود
با دختر فراری که با چند نفر هر شب میخوابه (البته نمیخوابه تا صبح بهش تلمبه سگی میزنن) چرا سکس میکنی ؟!
سکس بخوره تو سرت،چرا بدون گایانه؟
یعنی توی اشپزخونه یه پلاستیک فریز (اسم داستان یادم نیست)پیدا نمیشد!!
:d
ولی حقت نبود که ایدز بگیری ،فقط خریت بود
درسته ایدز مرگ تدریجی هست ولی چرا فکر میکنید که طرف راه میوفته تو خیابون به هر کسی که میرسه میکنه یا میده که انتقام بگیره!!! حیوون که نیست!یه ذره قد جو اگه ادمیت و انسانیت سرش بشه اینکارو نمیکنه

اگه خود شما ایدز داشتید این کارو میکردید؟

چرا کسی که ایدز داره فکر میکنه که همی چی تمومه و باید زندگیشو جمع کنه و بمیره؟!!

درسته بیماری درد اور و تلخی هست ولی باید به زندگیش ادامه بده تا روز مرگش،

اگه هم میخواد سکس کنه 5تا کاندوم تنش کنه ؛دی
تازه احتیاجی به قرص و بی حس کننده نداره،تا صبح تلمبه بزنه؛دی

ولی جدی میگم؛مثلأ من که سالمم بیام بگم که
قراره یه روزی بمیرم،پس کون لق زندگی’!!!،نشدنیه
ایدز هم همینطور،معلوم نیست کی میخواد کار ادمو یه سره کنه،پس بچسب به زندگیت
این همه ادم سالم هست که فکر نمیکنه بمیره،ولی شب میخوابه صبح بلند میشه میره سرکار
=)) =))
ولی تو خیابون ماشین گیرش نمیاد
:)) :))
و چون سر کار دیر بره توبیخ میشه ،اینقدر حرص میخوره و زرتش غمسوز میشه و میمیره!!
پس به زندگیت ادامه بده

0 ❤️

291478
2011-07-30 22:53:27 +0430 +0430
NA

/:)
hala raSto doOroOghesh mohem niSt vali age neVisande boOdi fime khoObi mishod :D ;))

0 ❤️

678427
2018-03-21 22:21:45 +0330 +0330

خوبت شد بس که شما مردا حیونید

0 ❤️

750908
2019-02-27 09:10:12 +0330 +0330

اینجاس ک باید گف حقته

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom