درد دو نفره

    1397/11/21

    نمیدونم چند دیقه بود که رو به روی امیر زانو زده بودم ولی درد خفیفی رو توی فک و زانوهام حس میکردم
    تابش مستقیم افتاب تو صورتم کلافم کرده بود و حتی یادم نمیومد کی پرده ها رو جمع کردم
    سکس اول صبح تجربه جدیدی برامون نبود
    یادمه اون اوایل هر ساعتی از روز که وقتش خالی بود ازم میخواست برم دفترش تا باهم باشیم
    سرمو بین دو تا دستاش گرفته و کف دستش رویه نیمی از پیشونی و چشمامه و انگشتایه بلند و کشیدش بین موهام
    اروم سرمو رویه کیرش عقب و جلو می کنه
    لبامو دوره کیرش می کشمو و با زبونم رگایه زیرشو لمس می کنم
    دستاش رو سرم عقب میرنو دسته چپش تو موهام میخزه و دست راستشو رو شونم می زاره و کیرشو تا ته حلقم می فرسته و خودش کیرشو تو دهنم عقب جلو می کنه
    موهامو چنگ میزنه و سرمو روی کیرش نگه می داره ، عق میزنمو اب دهنم که روی چونه و گردنم میریزه حالمو بیشتر بهم میزنه
    کفه دستام اروم از رونم جدا و چشمام باز میشن ولی با دیدن چشمایه بستشو حس رضایتی که تو صورتش موج میزنه دستام دوباره روی رون پام می افتن و واسه بی حرکت موندنشون تو یه گوشتم فرو می رن
    یاد اولین باری که باهم بودیم میفتم وقتی عصر یه روز بارونی تو یکی از اتاقایه کوچیک و خالی شرکتش که کل وسایلش یه تخت دو نفره با روتختی قرمز رنگ و یه اینه تقریبا بزرگ بود که یه فرش کوچیک کفشو پوشونده بود
    همون طور که رو تخت نشسته بود دستمو گرفتو جلو کشیدم و بعد چرخوندم وقتی پشت بهش رو پاهاش نشستم
    موهامو اروم جمع کرد رو شونه چپم و سرشو زیر گردنم برد و لباشو مماس با پوستم تا کنار گوشم کشید
    لباشو به گوشم چسبوند و زمزمه کرد خودمو به دستاش بسپارم
    و من سپردم تا همین امروز
    و البته هیچ وقتم نپرسیدم چرا باید اتاق بغلی لباسامو عوض میکردم
    و بلافاصله به این فک می کنم خوبه که به استفاده نکردن از دستام عادت دارم اما ذهنم سریعا سمت این میره نکنه حساسیتش به لمث شدن از علائم بیماریش بوده و من با بی توجهی نفهمیدم
    دکترش چی میگفت تغییرات حسی میتونه تماس فیزیکی دردناک ایجاد کنه
    از همون روز سعی کردم موقعه ساک زدن به جای مک زدن فقط با زبون باهاش بازی کنم
    حتی وقتی اجازه میداد از دستام استفاده نکنم یا فشاری بهش وارد نکنم
    دلم میخواد فک کنم بخاطر همین موضوعه که دیرتر به نعوظ میرسه نه هیچ چیز دیگه ای
    جهش اون مایع داغو بدبو تو دهنم از فکرای بی سر و ته بیرونم میاره
    خیلی روون تر و بدمزه تر از اونی که نفهمم چی تو دهنمه هرچند به نظر می رسع امیر متوجه این موضوع نشده
    حلقه دستامو بالا میارم و واسه فاصله گرفتن ازش به پاهاش فشار میدم و سرمو عقب میکشم ، نیم تنمو سمت تخت میچرخونم و آرنجمو رو تخت فشار میدم تا بلندشم
    که همزمان با چرخوندن سرم صدای ریشه کن شدن موهامو گزگز پوست سرم بی اختیار ناله ارومی از حنجره ام خارج میشه و انگار همون چند ثانیه غفلت کافی بود تا ناخواسته مقدار زیادی از مایعی که تو دهنم بود پایین بره و عق بزنم
    محتویات معدم با انزجار بالا میاد و
    رو تختی سرمه ای مورد علاقمو به گند میکشه...
    احمقانه ست که تو این وضع بخوام به همچین چیزی اهمیت بدم ولی من یه احمق به تمام معنام
    صدای امیر رو می شنیدم و نمی شنیدم
    نمی خواستم بشنوم
    هیچ وقت واسه فهمیدنش نیازی به شنیدن صداش نداشتم
    می دونستم عمدی نبوده ، دست خودش نبوده ولی هیچ کدوم نمی تونست حالمو بهتر کنه ، نمیخواستم وقتی سرمو بلند میکنم وقتی چشمامو باز میکنم صورتش رو ببینم
    حتی نمیخواستم صداشو بشنوم
    بی اختیاری و تکرر ادرار شایع ترین اختلال ادراری در بیماران مبتلا به ام اس با همون فونت درشتو ابی پشت پلکام نقش بسته بود و صدای دکترش تو سرم می پیچید
    نمی دونم چقدر گذشته که لباش بالا و پایین نمیشن ، مردمک چشماش دودو نمیزنه و نفساش منظم تر شدن ، حتی نمی دونم چطور متوجه همه تغییر حالتاش میشم ...
    دستاش دوره شونم حلقه میشه و فشار خفیف انگشتاش به چونم صورتمو سمت خودش میچرخونه لرزش محسوس بدنش باعث میشه نگامو تا صورتش بالا بکشم و بدون نگاه کردن به چشاش لب بزنم چیزی نیست خوبم امیر
    با حرص رو تختیو از رو تخت چنگ میزنه و مچاله میکنه ولی قبل از اینکه کنارش بندازه لب میزنم
    نکن امیر کثیفه خونه رو به گند نکش
    بی توجه به حرفم رو تختی مچاله رو پایین تخت می اندازه و دستشو زیر کمرم میبره
    می خواد بلندم کنه
    می دونم نمی تونه دستمو رو دستش می زارمو با فشار خفیفی به انگشتاش اروم میگم نه میخوام برم حموم
    خیره به چشمام لب میزنه خوب نیستی هستی
    دستمو از رو دستش برمی دارمو کف دستامو زانوهامو به زمین فشار میدم
    بی توجه به همه سلولایه بدنم که انگاری مخالف این تصمیممن بلند میشم و اروم میگم خوب میشم
    انقد اروم که حتی خودمم نمی شنومش
    دستشو رو تخت فشار میده تا بلندشه که این بار بلندتر میگم نیا
    بدون اینکه به صورتش نگاه کنم ادامه میدم میخوام تنها باشم
    -هستی من ...
    -بذار بعدا حرف بزنیم
    حوصله اینکه صبر کنم تا وان پرشه رو ندارم
    دوش اب گرمو باز میکنم و بی توجه به داغی ازاردهندش رو سرامیک سرد حموم میشینم و بی توجه به لرزی که تو تنم پیچیده چشمامو می بندم
    انقد خستم که دلم میخواد بی توجه به همه چی فقط بخوابم
    نمی تونستم بفهمم چه حالی دارم ولی می دونم حالش از من خیلی بدتره
    حتی می ترسم از اینکه که دچار حمله عصبی و تشنج شه اما دلم نمیخواد چشامو باز کنم
    نه ناراحت بودم نه عصبی حتی دلم میخواست برم بیرونو محکم بغلش کنم تا اون جوری نلرزه
    تا به جای دزدیدن نگاهش بازم مثل قبل نگام کنه و با نگاهش نفسمو تو سینم حبس کنه
    دلم میخواست بهش بگم اصلا اتفاقی که افتاده واسم مهم نیست
    مهم نیست که پیش میاد چند روز بهم دست نزنه
    که حتی اگه داد بزنه گم شم از زندگیش بیرون نمیرم
    بگم برام مهم نیست فک میکنه شبیه مردی که عاشقش شدم نیست
    من عاشق هر چیزیم که بوده ، که هست ، که میشه
    نمی دونم بین ما کی داغون تره ، کی بیشتر درد میکشه
    ولی الان نمی تونستم واسه هیچ کدوممون کاری کنم
    الان نمی خواستم از جام تکون بخورم شاید فردا صبح بازم می تونستم به خودم به مردی که بیرون اون دره کمک کنم.


    نوشته: دَردَم

  • 8

  • 7




  • نظرات:
    •   Mr.Shelby
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خیلی سکس بود
      داستانی از نظر من جذابه که سکس مکملش باشه.. نه این که میون چند خط تعریف سکس دو سه کلمه غیر سکسی هم چپونده بشه. امیدوارم متوجه شده باشید.


    •   00armita00
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • سکسی نبود ولی قلمت قویه


    •   pesare13i
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • نظر شما چیه؟خیلی غمگین مینویسی گاهی امیدواری دوایی هر دردیه امیدت ب بالایی باشه


    •   A.alone
    • 6 روز،19 ساعت
      • 1

    • خا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو