دریا و پری (۱)

    داستان بر میگرده به چهار سال پیش وقتی که با کلی بدبختی تجدیدهای شهریور رو پاس کردم واسه تنوع وتعویض روحیه تصمیم گرفتم به یه مسافرت یک هفته ای یا ده روزه برم . قطعا بیرون از شهرستان اولین مکانی که به ذهنم رسید قم ومشهد بود عصری رفتم ترمینال برای دو روز بعد بلیط گرفتم و برگشتم مقدمات سفر رو برای پس فردا چیدم . بعد از ظهر بود تو ترمینال داخل اتوبوس نشسته بودم از بی حوصلگی نت گوشی رو باز کردم تا برم گوگل سرچی بزنم اطلاعاتی راجع به مناطق دیدینی قم مشهد به دست بیارم اخه تصمیم بر آ ن داشتم بعد قم راهی مشهد بشم اون موقع ها گوشی ها زیاد پیشرفته نبودن تنها برنامه های چت رایج هم لاین وایبر و واتس آپ و البته بی تالک ولی من خودم فقط تو لاین میرفتم که یدفعه ای پیام متنی بالای گوشی اومد دوستم حامد بود راجع به امتحاناتم ازم میپرسید گفتم که یکی را ده گرفتم وان یکی هم هشت اما چون امتحانات نهایی ضریب 6 بود و نمره های مستمری رو ها معلمان در نظر گرفته بودن با بدبختی پاس کردم امان از این ریاضیات و فیزیک بگذریم بعد مدتی گپ ماجرای سفر رو بهش گفتم بعد ازش خواستم اگه گروهی چیزی داره منم بندازه تا حوصلم سر نره گفت که فقط یه گروه داره اونم مال خواهرش هست خودم که هیچی نداشتم فقط مخاطبینم بودن دعوت نامه رو فرستاد یه گروه 25 نفری میشد ولی اکثرا دختر بودن چون طبیعی بود مدیر گروه دختر بود خواهر حامد . دگ اتوبوس داشت حرکت میکرد منم میدونستم بعد مدتی که از شهر خارج بشیم نت ها قطع میشه از حامد خداحافظی کردم و نت رو بستم و توراه خودم رو با اهنگ ها مشغول کردم ساعت5صبح رسیدم بعد زیارت و.... نزدیکهای ظهر ساعت 10 رفتم مسافرخانه و یه اتاقی رو کرایه کردم شبی 70هزار برای دو روز بعد یه خواب واستراحت چند ساعته بیدار شدم نت رو که باز کردم کلی پیام بود تولاین بعد سلام واصل خواستن متوجه شدم که دریا همون مدیر گروه و خواهر دوستمه چون منم همکلاسی برادرش بودم خوب تحویلم گرفتن با چند تایی شون که آ شنا شدم فهمیدم بقیه هم اکثرا همکلاسی یا همسایه و فامیلاشونن حامد پسر میاورد دریا دختر چون اول اشنایی بود خجالتی بودم زیاد پرو بازی در نمیاوردم یه بیست دیقه ای گپ زدیم خداحافظی بعد پایان دو روزراهی مشهد شدم خب زیاد حاشیه نمیرم بعد پایان مسافرت یک هفته ای راهی دیار وطن شدم احساس بدی داشتم بازم درس درس درس . به خاطر اینکه نیمه دومم بودم و یک سال تو راهنمایی مردود شده بودم دگ فرصت نداشتم یا سربازی یا تحصیل البته پیش دانشگاهی زیاد سخت نبود هفته ای فقط چهار روز منم توقع زیادی از دانشگاه قبول شدن نداشتم در حد پیام نور هم برام کفایت میکرد یه دلخوشی جدید گروه مینیون ها بود تولاین.فکر کنم اسمش رو از یه کارتونی برداشته بودند دریا خانم مدیر گروه خیلی پرحرف اکثرا آنلاین منی که قبلا با 100 مگ یه هفته رو سر میکردم حالا باید ماهی بسته های 3.4 گیگی میزدم دگ معتاد لاین شده بودم مدام تو خونه سرزنش میشدم که از درس هام عقب نمونم ولی اصلا گوشم بدهکار این حرف ها نبود شب ها تا دیر وقت بیدار میموندم بعد یه مدتی حامد دلیت اکانت کرد به خاطر کنکور منم الکی ژست ناراحتی گرفتم که چرا نرو و از این حرف ها اما تودلم از خوشحالی بال در اورده بودم که دگ راحتتر میتونم با دریا گپ بزنم گروه داشت روز به روز خلوت تر میشد اوایل مهم نبود تا جایی که شدیم 7 نفر چهار دختر و سه پسر دریا هم ازاین وضعیت کلافه شده بود میخواست گروه رو جمع کنه خدا پری رو رسوند.
    با اومدن پری گروه دوباره جون گرفت تعداد پیام ها دگ قابل شمارش نبود برعکس اوایل که روزی به صد هم نمیرسید بچه ها هم فقط زیر ابی میرفتن . بعد یه مدت دریا پیشنهاد داد که یه گروه کوچیک خودمونی تو واتس اپ بزنیم همگی شماره هامون رو دادیم رفتیم واتس آپ یه گروه 6 نفره منو آیدین و رضا با دریا و پری و فاطمه همگی هم سن بودیم تقریبا . توی واتس اپ برای اولین بار چهره بچه ها رو میدیدم اخه تولاین عکس خودمون رو نمیذاشتیم دریا دختری بود تپل مپل رنگ برنزه زیبایی در حد 60در صد فاطمه هم بدک نبود خیلی معمولی اما امان از این پری وقتی دیدمش دیوانه شدم زیادی خوشگل بود یعنی تا حالا این همه مدت داشتم با این دخی داف چت میکردم .پری خیلی سفید و قشنگتر چهرش جمع جور ترو مو کوتاه پسرانه ای دختر باهوش تیزی هم بود خیلی هم رک حرف میزد بد جوری حشیریم کرده بود و تو کفش بودم چند باری هم با عکسش جق زدم اما دریا بیچاره فکر میکرد که منم دیوانه او هستم واسه همینه تو گروه موندگار شدم الکی چند باری حرف خداحافظی رو تو گروه میزد که دارم ازدواج میکنم ....تا ببینه واکنش من چیه اما بعدش همون اش همون کاسه دوباره همه رو جمع میکرد اونم جذاب بود درسته خیلی خوشگل نبود امادلبری میکرد با عشوه گری هاش دلربایی میکرد خوش صحبت بود گاهی وقتها تو پی وی تا صبح میچتیتیم به خاطر حامد خجالت میکشیدم حرف سکسی بزنم اما خودش کم کم دگ روی منو باز کرد خیلی دوست داشتم یه شب هم با پری تو پی وی چت کنم اما اونم فکر میکرد که من عاشق دریام زیاد با من گرم نمیشد یه روز دریا ازم خواست به بهانه جزوه گرفتن از حامد برم در خونشون منو از نزدیک ببینه منو مشتاق و از خدا خواسته این کار رو کردم یه زنگ به حامد که جزوه شیمی رو میخوام...ادرس رو گرفتم با ماشین رفتم دم در خونشون دریا اومد در و باز کرد چه حس عجیبی بود قلبم به شدت میزد این همه مدت با عکسش چت کردم اما حالا خودش بود بعدش حامد رو صدا کرد جزوه رو گرفتم برگشتم شب کلی تو پی وی چت کردیم یه مدتی گذشت یه روزدریا با حامد دعواشون شد و میونشون به هم خورد یه روز هم دریا پیشنهاد داد با هم بریم کافی شاپ همگی باشن منو آیدین قبول کردیم اما اقا رضا عذر موجه رو خواستن و نیومدن عصری کافی شاپ چنار جمع شدیم بعد یه گپ کوتاه که برای همگی جالب و فانتزی بود کم کم موقع رفتن شد دریا بهم گفت که تا یه جایی برسونمش اوکی رو دادم تو راه با هم دیگه صحبت میکردیم که بهم گفت میونش با حامد به هم خورده پرسیدم سر چی گفت که یه دختر میونشون رو رو بهم زده البته تقصیردریا هم بود رفته بود پی وی دختره هزار جور حرف رنگارنگ و ناجوربهش زده که دست ازسر داداشش برداره که حامد هم از خجالت دریا در اومده بود یه مشت مالی حسابی داده بودتش بعد اونا رفتن مسافرت به شهرای اطراف اما دریا باهاشون نرفته و فرصت رو عنیمت شمرده و دعوتمون کرده بود به کافی شاپ مدام از تنهاییش حرف میزد بعدش بهم پیله کرده بود که چرا یه بار بحث ازدواجش رو کشید جلو من ناراحت شدم لفت دادم گفتم منظوری نداشتم فقط نمیتونستم تو گروه باشم ببینم جلوی چشمم خواهر دوستم با یکی دگ دل و قلوه میده گفت دروغ میگی راستش رو بهم بگو اینقدر پیله کرد که حرف از زیر زبونم کشید بیرون گفتم دگ کم کم دارم بهش وابسته میشم ازروی که قرار باشه گروه رو جمع کنی حتی فکرش ناراحتم میکنه بهم دگ قول دادیم که دگ هم رو تنها نزاریم ولی من ته دلم یه گوشه چشمی هم به پری داشتم دوست داشتم برای یک بار هم که شده یه سیر بغلش و کنم حسابی لذت ببرم ازش با وجود دریا غیر ممکن بود باید یکیشون رو انتخاب میکردم گفتم جهنم فعلا نقد رو بچسب تا ببینیم بعدا چی میشه از اون روز دگ با دریا بیش از پیش صمیمی شدیم .
    روزها میگذشت شبی نبود بدون گپ با دریا خوابم ببره کم کم به گروه خانوادگی که ساخته بودیم بردمش تا اینکه چرخ فلک چرخید و دوباره حامد اینا رفتن مسافرت البته مراسم ختم .دریا بهم خبر داد که تنهاست و نهار درست کرده و منو به خونه خودشون دعوت کرد منم قبول کردم راهی خونشون شدم از طرفی هم مطمعن بودیم تا آخر شب هم مامان وبابای دریا برنمیگردن به در که رسیدم آیفون رو زدم دریا دکمه رو زد گفت بیا بالا به در اتاق که رسیدم دیدم خیلی راحت بدون حجاب و روسری اومد دست دادیم نشستم رو مبل برا یه آب پرتغال آورد بعد یکی دوساعت گپ و گفتگو نهار ازش تشکر کردم روی مبل دراز کشیده بودم دیدم اومدکنارم خواستم بلند شم گفت راحت باش بابا کسی نیست که همون طوری که بالای سرم نشسته بوئ با دستش آروم کشید رو موهام گفت زیادی موهات خشکن یه نرم کننده ای چیزی بزن مثل جرقه یه شهوتی از وجودم گذشت به محض لمس موهام با انگشتهای دریا گفتم ای بابا معلوم نیست شاید چند ماهه دگ کلا تراشیدمشون با انگشت شصت و اشاره که داشت موهام رو میکشید گفت حالا کو تا اون موقع بازم شهوت وجودم فورانتر شد و جرقه دومم زده شد بله تا سه نشه بازی نشه منم با دستم خواستم بزنم پشت دستش که پیچید خورد به شکمش آخ که چه نرم بود بهم گفت بی تربیت چه کاری بود کردی گفتم ببخش عمدی نبود گفت باشه اشکال نداره بلند شد رفت آشپزخونه تا چایی بریزه منم انگار که شیطون هی از پشت داره هلم میده وسوسه کنان به دنبالش یواشکی رفتم به آشپز خونه که رسیدم داشت چایی ها رو میریخت فقط اون لحظه ای که دستم به شکمش خورده بود توذهنم تجسم میشد قلبم تند تند میزد حتی نبض کیرمم میزد داشتم از هوش میرفتم یهو برگشت تا منو دید گفت وا اینجا چکار میکنی به شوخی گفتم نتونستم دوریت رو تحمل کنم گفت یعنی تا این حد خاطرم رو میخوای گفتم پس چی گفت لوس نشوبابا بیا بریم حال پذیرایی داشتیم میومدیم که مثل برق یه نقشه شیطانی به ذهنم رسید پام رو لیز دادم که مثلا خوردم زمین بعد در حالت نامتعادل با دستم رو خواستم دریا رو بگیرم اما ای دل غافل چایی داغ رو ریخت رو پیراهنم یهو داد زدم سوختم دریا هم یه جیغی کشید خاک به سرم چی شد سریع پیراهنم رو در اوردم داشتم با یه پارچه خودم رو باد میزدم دریا سریع یه پماد آورد گفت بیا از این بزنم اولش الکی امتناع کردم ولی بعدش قبول کردم وای انگار توبهشت بودم دگ طاقتم تموم شده بود دست دریا رو گرفتم و فشردم چه دستهای لطیفی اونم با خنده گفت نکنه همش بازی بود گفتم راستش اره ولی تاوانش رو هم دادم گفت دیونه خواست بلند شه بره که محکمتر گرفتم هرچی خواست بکشه من ولش نکردم کشیدمش به سمت خودم و محکم در آغوش گرفنم مدام میگفت چیکار میکنی ولم کن داد میزنما گفتم فقط یه بار التماس ش کردم دیدم قبول نمیکنه لب هاش رو گرفتم لب به لب شدیم یکم که گذشت آروم شد دگ پر رویی رو از حد گذرونده بودم و شرم و حیا رو خورد و دستم کردم تو شرتش یه چند باری دستم رو لای کوناش کشیدم بعد با انگشت وسطی رو خیس کردم بردم لب سوراخ کونش آروم آروم فشار میدادم توش که آی اوخ دریا بلند شد انداختمش رو مبل قمبلش کردم و با نوک زبونم که تیزش کرده بودم سوراخش رو لیس میزدم سیاهیش به جهنم یه چند تا مدفوع ریز کنار کونش بود یهو حالم بد شد و بالا آوردم اخه دختر اینقدر .... خلاصه بلند شدم از حرص یه توف آبدار انداختم روی سوراخ برگشت با عصبانیت نگام کرد گفتم ببخشید روی زمین به شکم درازش کردم زیرش هم یه بالش کوچک گذاشتم قشنگ قمبل بشه اروم اروم کیر تف مالی کردم رو بردم تو سوراخ کونش یه چند تا که بالا پایین کردم قشنگ جا باز کرد رو دوتا دستام خودم رو نگه داشته بودم و شالاپ و شلوپ با قدرت میکوبیدم به کونش دریا بهم گفت وای به حالت اگه توش بریزی گفتم چرا گفت مرضی میاره پس چکار کنم من گفتش بریز یه جای دگ قبول کردم در حالی که یه ربعی بود خودم روش مکشیدم بالا پایین همش میترسیدم یکی بیاد خونه گفتم زودتر کارو یکسره کنم بعدا تو یه فرصت دگ حسابی کیر مالیش کنم در حالی که با دوتا دستم کله دریا رو فشار میدادم مثل سکس های زوری به کمرم هم فشار میاوردم تا ارضا بشم از شدت استرس زود کشیدم بیرون پاشیدم روی کونش بعدش با دستمال کاغذی پاکش کردم سریع لباسام رو پوشیدم بعد بوس کردن دریا و صرف یک چایی از خونه زدم بیرون تا ببینم دفعه بعد چی میشه یعنی میشه پری رو هم یه سیر کامل بکنمش.


    ادامه دارد....


    نوشته: آسیا2022

  • 0

  • 7




  • نظرات:
    •   ehsan balae
    • 3 ماه
      • 0

    • کسشعر ننویسید لطفاً اه حال بهم زن شده داستانا


    •   Weed-m@n
    • 3 ماه
      • 0

    • ناموسا ادمین باید ی نظارت جدی داشته باش تا زیر 18 نیاد کص تف بده


    •   Rama_P
    • 3 ماه
      • 1

    • تا پات سر خورد رو به تفصیل نوشتی، بعدش یهو دست کردی تو کونش؟! یکم آرومتر دیگه حاجی! اینجاست که دوستان میگن آخرای نوشتن داستان معلومه ارضا شدی و دیگه سر و ته رو هم آوردی!


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه
      • 0

    • مدفوع ريز!!!


      خخخخ مردم از خنده


      ديگه ملت رسمن رد دادن!!!


    •   milad FFF
    • 3 ماه
      • 0

    • قشنگ معلومه ازون جقیای یولی


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه
      • 0

    • کسخل جقی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو