در ایران می بینمت

1397/06/31

الان که این متن را مینویسم در یک اتوبوس شبانه در مسیر اصفهان به شیراز نشسته ام. دقیقا مثل داستانهای بیشماری که در این گروه دیده بودم، من هم مهمان نوازی و مهربانی بی حد مردم ایران را تجربه کردم و چنین چیزی را تا بحال در هیچ کجای دنیا و بعد از سفر به ۳۲ کشور مختلف ندیده بودم. اسمم کیت است.
اما میخواهم با شما راجع به تجربهء شخصی متفاوتی در ایران هم صحبت کنم که شاید برای مسافران خانمی که مثل من تنها سفر میکنند کمک کننده باشد.
من دختری بیست و چند ساله هستم که امروز روز هشتم سفرم در ایران است. سفری که قرار است چند روز دیگر هم ادامه داشته باشد. من سفرم را از تهران و بعد به کاشان و اصفهان شروع کردم و اکنون در مسیر شیراز هستم. متاسفانه در این یک هفته چندین بار تجربه های وحشتناکی داشتم که در تمام آنها مردانی مرا بصورت آشکار یا ناآشکار آزار دادند که بطور خلاصه میگویم:
تهران:
شب اول با یک توریست مرد سوئیسی در محل اقامتم آشنا شدم. وقتی که با هم وارد مترو شدیم، حس کردم کسی انگشتش را به پشت من میزند. مترو چندان شلوغ نبود و من سعی کردم فاصله بگیرم. البته هنوز مطمئن نیستم که از عمد بود یا تصادفی چون سرعت قطار مدام کم و زیاد میشد.
اتفاق بعدی عصر روز بعد بود که تنها به دربند رفته بودم. موقع برگشت دنبال تاکسی میگشتم به سمت تجریش. متاسفانه تاکسی ای که شماره تلفنش را داشتم نمیتوانست انگلیسی صحبت کند. مردی را در خیابان دیدم و از او خواستم پشت تلفن به راننده بگوید من کجا هستم. او چیزی به فارسی گفت و تلفن را قطع کرد و دوستانه به من گفت که من را پیش راننده میبرد. و من هم بشکل احمقانه ای حرفش را باور و به او اعتماد کردم و بر صندلی جلوی ماشین نشستم.
بعد از مدت کوتاهی شروع کرد به من عزیزم گفتن و قصد داشت دستش رو روی پای من بگذارد که من با اصرار گفتم نه و سرش داد زدم. ماشین در حرکت بود و او نمیگذاشت پیاده شوم. وقتی در ترافیک متوقف شد در را باز کردم که پیاده شوم، اما عصبانی شد و بزور دست من را گرفت و میخواست بین دوپایش بگذارد. سپس یکی از ترسناک ترین لبخندها را به من زد. هرجور بود از ماشین پیاده شدم و البته هنوز جای کبودی ها رو بازوی چپم وجود دارد.
اتفاق سوم در متروی تهران بود که من دنبال مسیر قطارها میگشتم که مردی بسرعت به سمت من آمد و باسنم را در دست گرفت و سریعا در بین جمعین ناپدید شد.
اتفاق چهارم وقتی میخواستم از میدان آزادی به برج میلاد تاکسی بگیرم بود. وقتی که با راننده راجع به قیمت چانه میزدم، راننده ای دیگر آمد و ساک من را برداشت و گفت من را به مقصد می برد. من هم دنبال ساکم راه افتادم. مرد اول خیلی عصبانی شد و به سمت مرد اول آمد و با هم شروع کردند به داد و بیداد و دعوا کردن.من ساکم را برداشتم و از ماشین پیاده شدم و از هر دوی آنها فاصله گرفتم. رهگذری دیگر به من گفت که باید تاکسی از آژانس یا تاکسیرانی رسمی بگیرم که خیلی هم از آنجا دور نیست و من را به سمت آژانس میبرد. من خیلی از لطفش خوشحال و ممنون بودم تا اینکه دیدم او هم با من سوار تاکسی شد و کنار من نشست! من هرچه گفتم نه کسی گوشش بدهکار نبود!
آن مرد عکسهایی که روی مبایلش از ساحل و دریا و بطریهای ویسکی و وودکا داشت به من نشان میداد و به من و خودش اشاره میکرد. من سرم را [به علامت نه] تکان دادم.
بعد از مدتی او روی گوشی اش نوشت سکس و به من نشان داد. من گفتم نه و بعد از تمام آن اتفاقات سه روز گذشته حس میکردم این دیگر آخر دنیاست.
مرد کلمهء سکس را پاک کرد و نوشت عشق. من چیزی نگفتم وسرم را به سمت دیگر برگرداندم. بعد از آن او عکس آلت مردانه اش را از مبایلش نشانم داد و باز هم یکی دیگر از آن لبخندهای کریه را دیدم. سرش داد زدم نه و او از تاکسی پیاده شد و آرام دور شد انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده بود.
اصفهان:
بعدازظهر روز ششم پشت قصر چهل ستون قدم میزدم. یک مرد از پشت سر به سمت من آمد و بسرعت و با خشونت راه من را سد کرد. سپس دست انداخت و باسنم رو گرفت. من با تمام توان جیغ کشیدم. مرد [به خیابان] فرار کرد و به سمت ماشینش رفت. دنبالش دویدم و از شمارهء
پلاکش عکس گرفتم.
به داخل چهل ستون برگشتم و درحالیکه بشدت ترسیده بودم و حالت تهوع داشتم کمی نشتسم. از شدت گریه و اشک می لرزیدم تا اینکه بالاخره خودم را جمع کردم و بعد از پرسیدن از مردم به ایستگاه پلیس در میدان امام رفتم و ماجرا را برایشان تعریف کردم. عکس پلاک را همنشان دادم.

ابتدا گفتند که چون جمعه است نمیتوانم پرونده ای باز کنم و اگر حتی میتوانستم هم باید به ایستگاه پلیس دیگری که در حوزهء کاری مربوطه است بروم. گفتم فردا صبح زود از اصفهان میروم و برایشان اتفاقات دیگری که این چند روز پیش آمده بود تعریف کردم. هردو مامور پلیس بخوبی انگلیسی صحبت میکردند و به نظر آدمهای فهمیده ای آمدند. جزییات ماجرا را کامل گوش کردند و قول دادند که برای من پرونده ای باز خواهند کرد و پیگیر کار خواهند بود. البته من هنوز شک دارم که واقعا [در غیاب من] کاری انجام بدهند ولی به هر حال من آنچه در توانم بود انجام دادم.
روز هفتم سفر در ورزنه بودم. همه چیز خوب بود. واقعا همه چیز شگفت انگیز بود.

روزهشتم:
الان در اتوبوس شبانهء وی.آی.پی از اصفهان به شیراز نشسته ام. برای خودم دو بلیط خریدم که راحتتر باشم. اما ظاهرا فکر این را نکرده بودم که مرد پشت سرم ممکن است انگشتهای کثیفش رو دزدکی به سمت من بیاورد تا آرنجم را لمس کند. من ابتدا مطمئن نبودم چون وقتی نگاه کردم چیزی ندیدم. ولی دوباره اتفاق افتاد. این بار خیلی آرام و زیر چشمی به آرنجم نگاه کردم و انگشتانش رو دیدم که بازویم را لمس میکردند. از جا پریدم و بلند به او گفتم نه! اوکی نیست! مرد شانه هایش را بالا انداخت.
من از مترجم گوگل استفاده کردم و نوشتم » مرد پشت سرم به من دست زد» و به مردی که [در ردیف دیگر] هنوز بیدار بود نشان دادم. به آن مرد اول اشاره کرد و پرسید که آیا او بود؟ سرم را به نشان تایید تکان دادم. اما او هم شانه هایش را بالا انداخت و به مرد دیگری که خواب بود اشاره کرد. مطمئن نیستم آیا منظورش این بود که من هم باید بخوابم یا اینکه کسی که اینکار را کرده است مردی بود که خواب است.
این افتاقات واقعا زشت و تکان دهنده اند و من خیلی ناراحتم که چرا در چنین کشور زیبایی که اینقدر داستانهای محشر راجع به آن شنیدهام، این همه مردان ترسناک آزادانه در خیابانها راه میروند و به توریستهای زن دست درازی میکنند. البته به من گفتند که این اتفاقات هرگز برای زنان ایران رخ نمیدهد.
در هتل یا خانهء افرادی که میزبانم بودند اتفاقاتی که برایم افتاده بود را تعریف کردم. جوابهایی که گرفتم از این قرار است:
۱- این اتفاقات واقعا نادر است و هیچ وقت برای دختران ایرانی اتفاق نمی افتد. (فقط یک صاحب هتل در تهران به من گفت که این اتفاقات برای زنان ایرانی هم رایج است).
۲- آیا در شب اتفاق افتاد؟
۳- شاید بخاطر این بوده که دختر شرقی (تایلندی) هستی بوده. اما من دختری آلمانی هم دیدم و که سه بار این اتفاقات در تهران برایش پیش آمده بود. یکی از آن اتفاقات خیلی هم جدی و وحشتناک بود. من شماره تماس اون دختر را هم دارم اگر کسی بخواهد ماجرایش را بداند.
۴- احتمالا بخاطر شهرت کشور شماست. (اما ۵ تا از این اتفاقات بدون هیچ مکالمه ای رخ داد)
راستش بعد از تمام این ماجراها، من از سفر نتوانستم لذت چندانی ببرم. حتی دیگر نتوانستم به مردمی که میخواستند به من کمک و لطف کنند اعتماد کنم. دیگر نمیتوانم بفهمم چه کسی قصد خوب دارد و چه کسی قصد بد.
متاسفانه میخواهم مدت سفرم در ایران را کوتاه کنم و بزودی برگردم. این ماجراها را به این دلیل برایتان گفتم هم چون در سینه ام سنگینی میکرد و هم برای افزایش آگاهی مردم نسبت به این مشکلات. بخصوص برای دخترانی که قصد دارند به تنهایی به ایران سفر کنند.
اصلا قصدم این نیست که مردم ایران را در قالب کلیشه ای منفی قرار بدهم. من آدمهای خیلی خوبی هم اینجا دیدم. اما این اتفاقاتی که برای من افتاد واقعا غیرقابل قبول و ناراحت کننده است جرا که این مردها آزادانه در خیابان راه میروند و همان هوایی را که من نفس میکشم تنفس میکنند.
با مهر
کیت »

نوشته: صرفا جهت اطلاع


👍 4
👎 9
15090 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

718872
2018-09-22 20:58:32 +0330 +0330

صرفا جهت ارضا شدنت سرت بالا زبونت بیرون بشین لای پام معاملمو بکن تو دهنت و بساک پدر مجهول
بعد من بچه ها میان به 32 روش مختلف از هر 32 کشوری که رفتی مرده زنده تو یکی میکنن

رفقا بقیش با شما
بسم ا…

1 ❤️

718874
2018-09-22 21:02:24 +0330 +0330

وجدانن توریست تو ایران چه کونی میده حالا میگیم دلارتون ارزشش اینجا بالاست اومدین آخه منگل توریست تو شهوانی چه کونی میده لاقل جواب اینو بده

1 ❤️

718879
2018-09-22 21:11:05 +0330 +0330

شما که فارسی بلد نیستی چطوری اینجا داستان نوشتی؟؟ اصلا چطور اینجا رو پیدا کردی و مطالبشو خوندی و…

یا شما دوست ایرانی من که خواستی از زبان دختر تایلندی خاطره بنویسی بعد اسم انگلیسی کیت رو گذاشتی روش!!! مثل اینکه من بگم بقال سرکوچه ما اسمش جاناتانه!!! خلاصه حرفت این بود که مردم ما حشرین و بکن!!! اینو که خودمونم میدونستیم در ادامه کشفیات تکاندهندتون باید عرض کنم از اطاق فرمان اعلام کردن اسمان ابی و ماست سفید است!!

2 ❤️

718904
2018-09-22 21:37:23 +0330 +0330
NA

از سیاه نمایی متنفرم ، والا ما هر چی خوندیم و دیدیم از مهمون نپازی ایرانیا بوده ، خودمم واقعا در این مورد کیت خانوم بهش کمک میکردم ،پس نتیجه میگیرم چرت نوشتی ،یه کم حس ناسیونالیستی داشته باش

0 ❤️

718931
2018-09-22 22:33:40 +0330 +0330

به ملایرم سر بزن بکن های خوبی داره!!

2 ❤️

718947
2018-09-23 00:51:40 +0330 +0330

چرا تو نظرات فقط فحاشی بلدید این ترجمه شده خاطرات یک توریست تایلندی بوده چه بخواهیم چه نخواهیم متاسفانه حال و روز مملکت ماست وقتی پامانو برای مسافرت و یا زندگی از ایران بیرون میزاریم متوجه میشیم چقدر تو ایران مریض جنسی داریم و دیدگاه مردم دنیا با ما چقدر متفاوته

1 ❤️

718969
2018-09-23 04:35:49 +0330 +0330

خدمت اطلاع دوستان این ماجرا کاملا راست هست توی فیس بوک شخصی این خانم نوشته شده که برگردونش به فارسی کردن فکر کنم مال دو سه سال قبل باشه حالا یکی اومده توی شهوانی شیر کرده

1 ❤️

719003
2018-09-23 08:12:46 +0330 +0330

جاکش جام جهانی بوده مگه 32 کشور .

1 ❤️

719023
2018-09-23 10:51:17 +0330 +0330

مطمئنم از یه دختر چشم بادومی سیا سوخته خوشگل ترم. خوشرو تر و صمیمی تر هم رفتار می کنم. دائم هم تو جامعه ی ایران هستم. اما توی این حدود 30 سال زندگیم نصف این اتفاقاتی ک واسه این دختر تو سه روز افتاده برام پیش نیومده. پس نتیجه میگیرم همچین داستانهایی سیا نمایی ضد ایرانی هاست. یا اینکه کیت عزیز مشکل از مردهای ایران نیست. احتمال اینکه جزو ایکس ها باشی بیشتره چون ظاهرن قدرت ماورای طبیعی بدشانسی داری…خخخخ

0 ❤️

719045
2018-09-23 12:35:37 +0330 +0330

اسم ایران و نبر که
یه زندان بزرگه.
قسم به نفسم عین حقیقته.

1 ❤️

719060
2018-09-23 13:39:25 +0330 +0330

کس شعر محض…
تا رسیدم به کریه بجای کریح فهمیدم حاصل تراوشات یه ذهن جقی است…

0 ❤️

719089
2018-09-23 16:16:38 +0330 +0330

سلام خانم کیت … من واقعا متاسفم که در ایران شاهد این قبیل اتفاقات هستیم… بله متاسفانه هست… من شرمنده… ممنون که با ما درمیان گذاشتید… سپاس…

0 ❤️

719325
2018-09-24 12:02:06 +0330 +0330

وطن فروش خاین بهتر بود تورو به هفت روش سامورایی می کردنت تا اینجوری کسشعر بلغور نکنی

0 ❤️

719374
2018-09-24 16:46:28 +0330 +0330

اولا فقط بخاطر لایک این کس شعر ها رو نوشتی.
دوما تایلندی ها از بدبختی و بیچارگی کس و کون میدن تو پاشدی اومدیبه 32تا کشور سفر کردی!!!
سوما ما خودمون کونمون تو مترجم گوگل پاره شده.یعنی الانم میخای بگی این کسشعرا رو به انگلیسی داخل مترجم گوگل نوشتی و اونم به این روانی و خوبی به فارسی ترجمه کرده؟!!!
چهارما چون خواستی با ابن داستانت بچه های شهوانی رو خر فرض کنی کیرم کس مادرت و آبجیت آقا پسر

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها