دستشویی دریاچه

    سلام رفقا داستانی که میخوام بگم واقعی و امشب که بیکارم گفتم بنویسم براتون من به طور اتفاقی تو اینستا با یه دختری دوست شدم که اسمش مهسا بود همشه علاقه زیادی به دخترای تپل داشتم اما این چندان تپل نبود هیکل خوبی داشت قد متوسط حدود ۱۶۵ و ممه های ۷۰ و سفید بود اولین قرارمون رو باهم رفتیم درکه و یکم حرف زدیم نشسته بودیم تو کوه که بغلش کردم کم کم یخش داشت آب میشد و منم میخواستم ببینم پا میده که بکنمش یا نه ؟؟؟
    خلاصه شوخی شوخی شروع کردم به بیب بیب کردن ممه هاش خودشم داشت حال میکرد یکم بغلش کردم و نازش کردم و خلاصه قرار اول گذشت و شب تو چت یکم سکسی تر شده بود میگفت دوست داشته لحظه هایی که تو بغلم بوده و دستم رو سینه هاش بوده خلاصه قرار دوم هم رفتیم بهارستان و گذشت تا رسیدیم به سومین قرار و روز ماجرا زمستون بود و سرد خونشون کرج بود گفتم بریم دریاچه قبول کرد خلاصه مترو چیتگر باهم قرار گذاشتیم امد و سوار اتوبوس شدیم تو اتوبوس هیچکس نبود دستم رو کذاشتم روی رون پاش اروم اروم داشتم امادش میکردم هی پاشو ناز میکردم و دست میکشیدم و خوشش میومد تا رسیدیم به دریاچه هوا انقدر سرد بود که هیچکس نبود خیلی خلوت بود خلاصه یکم باز بغلش کردم و گفتم بریم یجا بشینیم بعدش بریم یچیزی بخوریم باهم رفتیم روی یه نیمکت رو به روی برج هایی که ساخته میشد و کارگرا تو فاصله دور کار میکردن نشستیم بهش کم کم شروع کردم به حشری کردنش ولو شد تو بغلم و از هم لب میگرفتیم تا اینکه گفتم مهسا دوست داری یجور دیگ بغلت کنم گفت چطوری مثلا گفتم هوا سرده رو صندلی هم یخ میکنی بیا بشین رو پاهام قبول کرد و امد کیرم شق شده بود خودش میدونست یکم دوباره از هم لب گرفتیم تا بهش گفتم میدونی رو چی نشستی لوس شد و گفت آله گفتم داری میشکنیش یکم خودشو جابجا کرد گفتم میشه برام بمالیش گفت تمیزه؟ منم از قبل شیو کردن بودم گفتم اره عزیزم گفت باشه نشست کنارم کیفش رو گذاشتم رو پام کیرمو با سختی کشیدم بیرون گذاشتم زیر کیفش تا کسی رد شد نبینه دستامم از پالتو کردم تو ممه هاش وای چقدر داغ بودن لعنتی ها یکم کیرمو واسم مالید ولی انقدر سرد بود ادم یخ میزد از یک طرفم میترسیدیم کسی بیاد رد بشه و ببینه گفتم مهسا پاشو بریم دسشویی گفت باشه پس من برم اول دسشویی زنونه بعد میام پیشت تو مردونه وفتی رفت تو زنونه دید کسی نیس گفت بیا همینجا رفتیم تو یه دسشویی در رو بستیم دسشویی هاش تمیز بود و بزرگ قرار شد برام ساک بزنه زیپمو باز کرد و شلوارمو در اورد شروع کرد به مالیدنمو و لباشو غنچه کرد گذاشت رو کیرم دهنش خیلی داغ بود شروع کرد به ساک زدن کیرم که گفتم تا حشری شده باید بکنمش ۵ مین ساک زد یکم ابم امده بود بعد گفتم مهسا اینجوری نمیاد باید با سینه هات بازی کنم و کصت رو ببینم گفت کصم رو نشون نمیدم و لوس شد ولی خلاصه راضیش کردم یه یقه اسکی تنش بود با پالتو دکمه هاشو باز کردم و یقه اسکی رو دادم بالا سوتین تنش نبود اوووف دو تا ممه ۷۰ سفید با نوک صورتی داشت شروع کردم به خوردنش و اونم کیرمو میمالید دیدم حیلی حشری شده شلوارشو کشیدم پایین کصش حسابی خیس شده بود یه کص ناز و سفید و شیو شده نشستم براش یکم لیسش زدم اروم اروم آه و ناله میکرد بعد گفتم برگرد دستاشو گذاشتم رو دیوار و گفتم کونتو بده عقب انقدر تنگ بود لامصب که کیرمو داشت میشکوند وقتی دیدم نمیره تو گفتم خودت لپای کونت رو نگه دار من بکنم توش وقتی کیرم رفت تو کونش یه جیغ زد که سریع جلو دهنش رو گرفتم و آه آهش شروع شده بود ولی هی میگفتم اروم اگه کسی بفهمه بدبختیم لبشو گاز میگرفت از پشت دستشو دور کیرم حلقه کرده بود و نمیذاشت تلمبه بزنم بعد از چندبار تلمبه زدن ابم امد و ریختم رو رون پاش بی انرژی شده بود خودم شستمش همونجا و لباساشو مرتب کردم گفتم اول من میرم بیزون بعد تو بیا


    نوشته: ar.ch

  • 7

  • 3




  • نظرات:
    •   Meysm_kwoin_kon1
    • 3 ماه،2 هفته
      • 1

    • لازم به ڋکر است که مرتیکه جغی درب دستشویی دریاچه چیتگر ی چن سانتی از پایین کوتاهه تا عقل کلایی مث شما دوتایی نرن اون تو کون کونک کنن :/


    •   X_Emo
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • برو فعلا بقیه بیان حالیت کنن


    •   pepsi1975
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • آورده اند در زمانی دیرین دیرین .مجلوقی مجهول الحویه در بلاد طهوران جلس بزیستی .
      صب تا به شامگاه خواب . شامگاه تا به صب لوح نورانی اندر دست و در عالم مجازی به الت الچرخ زدن مشغول بودی.
      هر ایدی مونث بدیدی بر وی کلیک بنمودی تا مر عکسی اندر پیج وی، موجبات جلق فراهم بگردانیدی .
      باری ؛ از قضا شبی بر پیجی وارد بشدی و عکس های مخلوقی را ورنداز بنمودی .
      چون مخلوق با خلق مجلوق سازگار بودی ، پس قوه تخیل را بیدرنگ به خلق اثری تجسمی تجسم بکردی چونان بشکه ۲۰۰ لیتری .
      ارتفاع ۹۰ سانت . دور اشکم ۹۰ یارد . پساتین ۸۵۰ ضرع .
      بیدرنگ تف بر کف بسابیدی و الت خویش که ضخامت از مداد رنگی تجاوز نداشتی را ز تنبان بیرون بکردی.
      لوح نورانی در یک دست و مداد رنگی در دستی دیگر شروع به اجلاق بنمودی .
      سرعت از نور بیشتر بکردی ، بشکه را لیدی غاغا بپنداشتی و چشم بر هم بنهادی و با رمز یا اجمل الجالقین پیشروی بکردی .
      چونان تصورات را واقعی بپنداشتی و از سرعت مطمعنه تجاوز بنمودی پوست ز الت بکندی ؛ الت پوست کنده خویش را به دو نیم بگرداندی . سپس هی بوام هی بوام گویان ، بگا برفتی .
      هکذا و هاکذا


    •   Alivito
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو دسشویی چیتگر اخه نکبت درش از بالا پایین دید داره چرا چاخان میکنید اه


    •   SsSexyMan
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • زیبا بود پپسی لایک به کامنتت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو