دستمالی من توسط خواهر شوهر

    حدود 6 ماه بود که ازدواج کرده بودم و از سکس با شوهرم هم خیلی راضی بودم اما همیشه یه حالی داشتم بعضی موقع ها دوست داشتم یه دختر باهام ور بره.یا دوست داشتم به بدن لخت یه دختر نگاه کنم.
    خواهر شوهرم از من یک سال بزرگتر بود.باهام خیلی راحت بودیم.تو خونواده شوهرم زنا باهم خیلی راحتن.اما من خیلی خجالت می کشیدم.خواهرشوهرم به شوخی دست به من زیاد می زد.یه بار تو اتاق نشسته بودم از بالا سرم اومد و دستشو کرد تو سوتینم و سینه هامو مالوندن که ببینم علی چقدر با اینا ور رفته.نرم شده یا نه.منم هم خجالت می کشیدم هم حال می کردم.یا به شوخی دست می زد به کوسم یا کونمو می مالید.بقیه هم وقتی می دیدن می گفتن مریم بس کن قرمز شد.
    همین جوری ادامه داشت تا من حامله شدم.همه می خواستن چکم کنن ببینن بچه دختره یا پسر.مریم صدام زد گفت بیا اینجا باهم رفتیم تو اتاق عمه شوهرم و خواهر شوهر بزرگمم بودن.من ایستاده بودم.مریم اومد جلوم زانو زد.لباسمو داد بالا.بد شانسی شورتم خیلی بالا بود.مریم با دستاش شورتمو گرفت یه کم کشید پایین.انگشتاش داخل شورتم بودو به کسم برخورد میکرد منم کاملا حواسم پرت شده بود اخه مریم هی تو صورتم نگاه میکرد و انگشتاشو تکون می داد منم روم نمی شد جلوی اون دوتا چیزی بگم.اونا هم دست به شکمم می زدن و می گفتم بیضی و از این حرفا.یکی می گفت دختره یکی می گفت پسره.عمه شوهرم گفت گفت از هاله سینه می شه فهمید خواستن سینه هامو ببینن که من التماس کردم که روم نمی شه و خجالت می کشم مریم گفت با من راحت من می بینم.نمی دونستم چیکار کنم می خواستن بالاتنمو کاملا لخت کنن.مریم هم فهمیده بود از اینکه دستشو زده به کسم حالی به حولی شدم.مریم دستمو گرفت و منو برگردوند طرف خودشو پشتم به سمت اون دو تا بود داشت به زور لباسمو درمیاورد.می گفت دو روز دیگه باید سینه هاتو بندازی بیرون بچه شیر بدی.همین حین بود که مادر شوهرم صدا زد مگه نمی خواید بریم خرید حاضرشید دیگه.اون دو تا رفتن از اوتاق بیرون و مریم گفت من پیش نازی می مونم یه وقت اگه حالش بد شد باشم.مریم به من گفت اونا رفتن.راحت باش.اما من خیلی خجالت می کشیدم و هم می ترسیدم لخت شدن تو همین جا خلاصه نشه.مریم بلوزمو در اورد.اومد جلو خواست سوتسنمو باز کنه گفتم از همین جا ببین دیگه.گفت تو چقد مسخره ای زنم.مرد که نیستم.بیچاره علی.سوتینمو باز کرد انداخت اون ور.خم شد جلوم دو تا سینه هامو گرفت دستش گفتم مریم بسه اما اون می خندید از خجالت کشیدن من خوشش میومد.سینه هامو می مالوند و می گفت شیرت داره میاد خیلی نرم شده .با نوک سینم ور می رفت می گفت بچت احتمالا پسره هاله سینت تیرست.منم شل تر شل تر می شدم.خونه هم خالی شده بود و من بیشتر می ترسیدم.دوباره جلوم زانو زد شورتمو با دستاش گرفت و شروع کرد انگشتاشو تکوندادن مثلا داشت شکمم رو بررسی می کرد.اما این دفعه انگشتاشو بیشتر تکون می داد.گفتم مریم بزار برم فهمیدی که.با دستاش شورتمو گرفت و کشید جلو و به کسم نگاه کرد گفتم مریم تو رو خدا دستمو گذاشتم رو کسمو کشیدم عقب.اما منو هل داد افتادم رو تخت.گفتم مریم زشته.من به پهلو بودم مریم اومد پشتم به پهلو دراز کشید و بغلم کرد. سینه هامو می مالوند و من تغلا می کردم .دستشو می خواست بکنه تو شورتم که من نمی زاشتم.اما یه دفعه دستامو از جلو گرفتو شورتمو از پشت کشید پایین.من بی حرکت موندم.داشتم اب می شدم.کونمو نگاه می کرد ومی مالید با انگشت می کرد تو سوراخ کونم.منم هم خیلی خجالت می کشیدم هم حشری شده بودم.اینکه مریم پشتمه و داره کونمو نگاه می کنه و انگشتش تو سوراخمه واقعن حشری کننده بود.با دسته دیگش شورتمو کاملا کشید پایینو منم دیگه مقاومت نمی کردم چون کاملا شل شده بودم کونمو بیخیال شد و منو برگردوند منم روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم چشامو خمار می کردم.سینه هامو می خورد و منم کارم رسیده بود به اه و ناله. اومد پایینو پاهامو از هم باز کرد زبونش خورد به کسم کل بدنم داغ شد.علی دوست نداشت کسمو بخوره و این اولین بار بود که کسم به وسیله زبون نوازش میشه.دهنشو چسبونده بود به کسمو اروم تکون می داد منم دیوونه شده بودم خیلی حال می کردمو نمی دونستم چیکار کنم دوست داشتم منم واسش یه کاری بکنم اما نمی خواستم از اوج بیفتم.احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه.تا حالا این احساسو نداشتم.بدنم تکون تکون می خوردو من دیگه نمی تونستم تحمل کنم یه دفعه یه جوری شدم از این اذت بالاتر نبود دیوونه شده بودم گفتم مریم فقط بخور.مریم هم یه چیزایی فهمید.دهنشو محکم چسبوند به کسمو چوچولمو مکید.اختیارم دست خودم نبود بلند بلند اه و ناله می کردم و کونمو بالا پایین می دادم.می گفتم مریم ول کن.نمی تونم.تو رو خدا ول کن.طول کشید تا کم کم اروم شدم.مریم تو صورتم نگاه کرد گفت حالت خوبه؟مریمو انداختم رو تختو شلوارو شورتشو کشیدم پایینو منم شروع کردم به خوردن دوست داشتم همه جاشو بخورمو.مریم خیلی سفید و نرم بود کس و سینشم صورتی بود و من اینو خیلی دوست داشتم درسته زنم اما لختش خیلی قشنگ بود منم ارضاش کردم بعد شروع کردم همه بدنشو با دقت نگاه کردن.کون سفید و بدون موش خیلی نرم و بازی کردنی بود.دوسش دارم.


    نوشته: نازی

  • 25

  • 3




  • نظرات:
    •   mr balouch
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • کس شعر بود


    •   Hamed eshghi
    • 6 سال،7 ماه
      • 3

    • نمیدونم چرا هرچی میخوندم فکر میکردم این داستان تخمی رو یه بچه کونی نوشته در کل یه داستان تخماتیک و کیری بود.الهی هالک بره تو کونت و اونجا عصبانی بشه و کل دکور کونتو بهم بریزه با این داستان کیریت.


    •   یاورهمیشه مؤمن
    • 6 سال،7 ماه
      • 1

    • یهویی بگوفامیلای شوهرت همه جنده تشریف دارن.چراتعارف میکنی؟
      حیف که به دخترجماعت فحش نمیدم ولیکن فحش دهندگان به توی کسخل رادوست دارم


    •   Cpt.mac.reza
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • خائن! قورباغه لزبین تا حالا ندیده بودم! مارمولک برقی! قاطر!
      خانواده شوهرت کلهم لزبین هستن
      بابا داستان نویس


    •  
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • شما توجنگلای آمازون زندگی میکنی که یعنی سونوگرافی تو دهاتتون نیست باز خوبه برادر شوهرت نخاسته معاینت کنه وگرنه حتما بچه دو قلو میشد اخرش چی شد ؟ پسر بود یا دختر ؟


    •   qeshmi
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • .احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه.تا حالا این احساسو نداشتم.!!!!!
      تو این همه با شوهرت سکس داشتی یعنی چنین احساسی بهت دست نداده!!
      عجب کوس خلایی پیدا میشن


    •   saghar.24
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • هم جنس بازی بود ننویس
      این روش های شناسایی جنسیت نوزاد دیگه از کجات درآوردی؟
      تو که دلت میخواس دیگه خجالتش چی بود؟


    •   _bokon_
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • خجالت بکش بدبخت.


    •   دکتر فولکولور
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • دیوس خارخاسک.برج العرب تو کونت.شاشوی ھمجنس باز


    •   مازیار خان
    • 6 سال،7 ماه
      • 1

    • فکر کنم این قسمتی از خاطرات جوانی مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه بود!


      اون موقع که سونوگرافی نبود مجبور بودن ازیه همچین روشهای نامطمئنی استفاده کنن!
      بچه پسر بود وتا تونست به مردم و مملکت رید!


    •   akhilius1370
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • قشنگ بود حال کردم


    •   ahb_90
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • كوس شعر بودكسكش اين ديگه چي بود_دم بچه هاي شمال گرم الان داخل اتوبوسم همين اتوبوس توكست وكونت


    •   Angry Bird
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • به هر حال این روشی که مریم خانوم روتون امتحان کردن روش کاملا علمی هستش و اگه خوب یادم مونده باشه زنایی که بچشون پسره فرم شکمشون گرده و اگه دختر باشه فرمش مثل بیضی هست...


      از داستانت خوشم اومد ، اما جای کاره زیادی داشت...


      پس بازم نوشتنتو ادامه بده ، البته اگه بازم میخوای با موضوع لزبین بنویسی و گرنه داستان سکس دگر جنس گراها تو این سایت بیشماره حتی بیشترشون از داستانی که شما نوشتی بهترن...


      نکته:من نه لزبینم و نه حامی همجنس گرایی فقط به عنوان یه قشری از جامعه باید قبولشون کنیم ، نمیشه که کسیو به خاطر تمایلات جنسیش اعدام کرد!!!


      نکته اخر:کاملا تابلو بود که نویسنده مرد هست!!!


    •   ashaghaazam
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • سلام من عاشق خواهرزنمم به خدا مثل ماه میمونه اوایل ازدواجمون با خانمم مرتب بهم دست میزد نتونستم بکنمش حالا دیگه هیچ کاری انجام نمیده خیلی سعی میکنم دیگه پا نمیده چه کار کنم تو رو خدا کمکم کنید


    •   saeed7989
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • نمیدونم توش موندم تو از شرایط الگو برداشتی وداستان نوشتی یا اونا از رو داستان تو فیلم ساختن ؟"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    •   taymer
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • کونی چرت نوشتی


    •   Saberwolf
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • برو سکس کن با خواهر زنت خیلی راحت. امیدوارم برادر شوهر خواهرت و عموت هم عین تو باشن و از خیر خواهر مادرت نگذرن


    •   GHOST666
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • تو رو باید همه فامیلات بگان از بس که جنده ای زن با این وضع پیش بری آخر به شوهرت خیانت میکنی شوهرت میشه کس کش باید تو جنده خونه ها خیابونا جمعت کنه جندههههههههههههههههههههه


    •   mehdi-karaj
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • در مورد داستان شما دوست عزیز


      درود بر شما
      داستان خیلی ابتدایی نوشته شده بود . انگار یک دبستانی در حال انشاء نوشتن هستش ! به نظر واقعی هم نمیومد ! فکر نمیکنم تو خوانواده های ایرانی اینطور باشه که طرف بیاد دست بزنه به سینه های زن برادرش که ببینه چقدر مالیده !
      به هر حال اگر باز هم نوشتید حداقل نگارشتون رو قوی تر کنید .
      سپاس


    •   fesharaki
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • ridi lashi ba in dastane tokhmit


    •   fesharaki
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • ridi lashi ba in dastane tokhmit


    •   fesharaki
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • ridi lashi ba in dastane tokhmit


    •   pnewsday
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • شنیدم هم چیزی رو از یکی ولی تو دیگه خیلی آب و تابش داده بودی و تبدیل به مزخرفاتش کردی...بذار ی فحش کوچولو بهت و تکنولوژی روز دنیا رو بهت بدم.نسخه ی ارجینال آندروید اروپایی و آمریکایی گوشی گلگسی اس تو شانزده گیگی تو کونت. بنویس ولی باورانه بنویس...


    •   karo_m
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • از کس شعر یه چیزی اونورتر بود


    •   sam1990
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • یه سوال داشتم.


      قبلا یه (ارا) بود داستان مینوشت . نمیدونید چی شد؟


    •   kire mardoone
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • be manaye vaghei ridan ridiiiiiiiii jende khanoom


    •   X_Y
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • با سلام
      از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی جای تشکر داره.
      نظر هرکسی مورد احترامه اما انصاف نیست با فحش دادن طرف و خرابش کنید و از نوشتن پشیمون.
      به هر حال هرکسی یه سری تخیلات و خاطرات و داستانهایی داره.همه هم یه شکل نمیفکرن.شاید یکی از این متن خوشش بیاد و یکی دیگه بدش بیاد و این دلیل نمیشه هرچی دلمون خواست بگیم و فک کنیم نویسنده مارو چی حساب کرده.پس لطفا احترام رو فراموش نکنیم و فرهنگمونو زیر سوال نبریم.


    •   Mina maloos
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • زنی که سینه هاش از شیر نرم شده باشه به ماهی از حاملگی رسیده که در اثر پرت شدن رو تخت یا در اثر ارضا شدن به خاطر انقباضات رحم بچه ش سقط میشه.این داستان نوشته ی یه پسره یا یه دختر بچه که تو عمرش سکس نداشته.از رو هاله ی سینه هم به هیچ وجه نمیشه جنسیت بچه رو فهمید.توکه انقدر لز دوست داشتی و حتی دوس داشتی یه دختر لخت ببینی چرا موقعیتش که پیش اومد انقدر مقاومت کردی؟هزارتا اشکال دیگه ی داستانتم که بقيه بچه ها تو نظراشون گفتن


    •   عشق پاک
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • سلام عزیز... من نمی خوام بهت توهین کنم. از اونایی هم که فحش میدن و اهانت می کنن به هیچ وجه خوشم نمیاد چون نشون میدن که فهم و شعور درست و حسابی ای ندارن. راستش باور کردن داستانت کمی سخت و البته میشه گفت غیر ممکنه. چون توی داستانت تناقض و وجه تمایز زیادی وجود داره و همین داستانت رو غیر طبیعی کرده. اگه واقعیه که باید بگم کارت بسیار زشت و ناپسند بوده و اگر هم فانتزیه که من پیشنهاد می کنم یه چیز جالب و هیجان آور بنویسی تا در خور همه باشه.
      از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی ممنونم. و باید بگم که منم با نظر اون کسی که گفت شما پسری نه دختر موافقم...


    •   kire mardoone
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • nakhoondam


    •   arch99
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • از زن جمائت متنفرم
      همشون خائن به دنيا مي يان(ارضا شدن با يه نفر ديگه جز شوهر چه زن چه مرد يعني خيانت)مريضي خانم،خدا شفات بده


    •   m.747
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • S)


    •   malose_kossorati
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه....اون چیز مسلما از جلق زدنت از بدنت خارج میشده بچه کونی ...نمیدونم این پسرای هموسکسوئل چه اصراری دارن خودشونو دختر جا بزنن .خواهر شوهرت دستمالیت میکرد جلوی همه هیچکس هم هیچی نمیگفت؟مردای ایرانی اینقدر بی غیرت نشدن که بزارن خواهرشون به جای خودشون به زنشون حال بده .پسر جون تخیلاتتم تخمی بود همه هم فهمیدن پسری لطف کن دیگه کس شعر ننویس


    •   Dokhtare_aryaii
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • مسخره :|


    •   esi.soloist22
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • ببین پسر این کوس و شعرا از کجا به مخت خورده؟


    •   esi.soloist22
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • ببین پسر این کوس و شعرا از کجا به مخت خورده؟


    •   ارغوان ♥
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • کون بدون مو دیگه چه صیغه اییه؟!
      نویسنده پسره ، چون کون زنو با کون مرد مقایسه کرده ، این از تنها تعریفی که برای بدن زن آورده مشخصه. انگار بقیه زنها با خرس پیون خوردن فقط این یکی کونش بدون مو مونده!!!


    •   alfrred
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • قشنگ بود


    •   kalaghe badshans
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • تو که راست میگی ولی کس مادر ادم دروغگو . اخه این چه کس شعریه نوشتی از کجات درش اوردی؟


    •   hastiii
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • nemidona rast migi ya doorogh vali kash man jaye to bodam va yeki baham lez mikard


    •   hastiii
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • nemidona rast migi ya doorogh vali kash man jaye to bodam va yeki baham lez mikard


    •   roxana azimi
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • aberu vasamun nazashti khak to malajet 7khat ruzegari bekhoda


    •   بازرس دودو
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • اب لیمو ، کون بی مو ...
      انقدر که نظرات جالب و متناقض بود داستان رو نخوندم !!! ولی یه نکته جالب هست . همچین که نویسنده داستان ظاهرا ! زن از آب در میاد ، دوستان سر انگشتان تایپشون همچین یه نمه میلرزه . پیش خودشون میگن خدا رو چه دیدی شاید ازش تعریف کردیم اومد بهمون داد !!
      البته فرض محال محال نیست . و موارد این جوری هم داشتیم . که یه نفر یه کسنوشتی شمیلا !! آپ کرده و دختر بوده و پسر از او تعریف کرده و دختر کل اندام تناسلی خود را برای میل باکس پسر به منظور استفاده بهینه ارسال نموده !!!
      باو کنید !!!


    •   saeed n j
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • من با نظر بچه ها موافقم بابا از این کارا نکن فقط وقتمون رو میگیره.


    •   gayjon
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • داستان با حالی بود. واقیعت داره چون یه بار بچه بودم مولودی بود.زنها دور هم جمع شده بودن.یه خاله ناتنی داشتم .تو اشپزخونه بودم دیدم خالم داره سینه های دوستش که یه خانوم خوشگل بود بالا پایین مینداخت و می مالوند.


    •   sasan 3
    • 6 سال،7 ماه
      • None

    • نه حال میده خیلی


    •   Sepehr MosMos
    • 6 سال،6 ماه
      • None

    • اینقدر کیری بود که نظری ندارم:Sp


    •   takavarjoon
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کیری بود دیگه ننویس . . . . . . . . . . .
      حد اقل میگفتی که بعد از این همه معاینه و دست مالی و کُس و کون مالی بچه پسر بود یا دختر؟ از اول تا آخرش خجالت میکشیدی ولی آخرش دختر رو ارضا کردی ناقلا. معلومه که خانواده شوهرت همه جنده هستن و تو رو هم جنده کردن. احتمالا شوهرت هم تو جمع مردونه با مردای فامیل کون کونک بازی میکنن. کیر سگ وحشی تو کون آدم دروغگو، دیگه ننویس.


    •   پسری از تبریز
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • اولین لزی بود که تو این سایت خوندم
      باحال بود


    •   masih gl
    • 4 سال،8 ماه
      • None

    • بد نبود


    •   کوشولو
    • 4 سال،4 ماه
      • None

    • انقد خاله بازی توش داشت که یادم رفت اصل مطلب چیه خالم بود عمه مریم من این مریم نفهمیدم از کااومد


    •   talaee
    • 4 سال،2 ماه
      • None

    • مادرتونو گاییدم از داستانا قشنگتر این نظراتشه بخدا وای که چقد خندیییدم مرررررسی از همتون


    •   raminkoloft
    • 3 سال
      • 0

    • نوش جونتون.اگه اونجا بودم کس دوتاتونو اینقد میخوردم که احساس کنین دوباره متولد شدین


    •   kokol6142
    • 2 سال،8 ماه
      • 0


    •   Arash2201361
    • 2 سال،5 ماه
      • 0

    • خوب بود . من خیلی سکس با زن باردار رو دوس دارم .
      شاید خیلیها موافق من نباشن . ولی هرگل یه بویی داره


    •   Dr.tom
    • 1 سال،7 ماه
      • 0

    • کلن من از تعریف خاطره خانم ها خوشم میاد ؛منتهی گاف داستان اونجا بود که خواهر شوهرش گفته من پیشش میمونم مبادا لازم بش(یعنی وقت زایمان بشه) ؛یعنی هفته آخر حاملگی
      و تو اون هفته های آخر هم خانم رو پرت میکنه رو تخت!!!!خطری هم بچه رو تهدید نمیونه!


    •   gigili_sorosh
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • خیلی حال کردم انقد که آبم اومد


    •   tamana1111
    • 1 سال
      • 0

    • سلام.اسم دخترونم تمناست و اسم پسرونم ماهان.ترنس ام تو اف♡از نظر ظاهری خشگلم و چهره ام دخترونس و اندامم تا حدود زیادی دخترونس بجز اون یه قسمت لعنتی ...رنگ پوستم گندمی.قد بلند و لاغر و فیت .پر احساس و کاملا دخترونه ام..و داخل رابطه ی لزبین شخصیت دخترونه تر از طرف مقابلمو فکر میکنم داشته باشم .خونه ی پدر بزرگ و مادر بزرگم قم هست و خیلی وقتا قم هستم و بعضی روزای هفته هم تهران.پس مشکلی ندارم اگه فرد مورد نظرم از قم یا تهران باشه.ولی راه دور واقعا برام سخته.
      *ام تو اف:پسری که روحیات و شخصیت کاملا دخترونه داره و مغز و قلبش دخترونه تصمیم میگیرن.
      دنبال یکی هستم که لزبین باشه و یا خانمی که به ترنس علاقه داشته باشه.سنش برام مهم نیست فقط پخته باشه و بتونیم همو درک کنیم .دنبال آرامشم نه رابطه ی پر از استرس. دلیل این خواستمم شاید اذیت و آزاراییه که آقایون به سرم اوردن و میارن هرروز.شاید برای اینه که ازشون میترسم و نمیخام باهاشون وارد رابطه بشم....الانم دنبال یه آدم و یه اتفاق جدیم تو زندگیم تا همیشگیه هم باشیم.در ضمن خواهش میکنم کسی دنبال فانتزیای ذهنش روی من نباشه چون من عروسک کسی نیستم ...کسی هم دنبال اینکه من مرد یا دوست پسرش باشم نباشه و منو همینجور با تمام احساساتم و دخترونه بودنم دوست داشته باشه .لطفا آقایون پی ویم نیان و کسایی که فیکن.خواهشا به همدیگه احترام بذاریم و بزاریم اتفاقات قشنگی توی زندگی هم بیافته و هرکسی به اون چیزی که میخاد برسه.ممنونم از همتون♡


    •   Nikis
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • خوب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو