دستمالی من توسط خواهر شوهر

1391/06/11

حدود 6 ماه بود که ازدواج کرده بودم و از سکس با شوهرم هم خیلی راضی بودم اما همیشه یه حالی داشتم بعضی موقع ها دوست داشتم یه دختر باهام ور بره.یا دوست داشتم به بدن لخت یه دختر نگاه کنم.
خواهر شوهرم از من یک سال بزرگتر بود.باهام خیلی راحت بودیم.تو خونواده شوهرم زنا باهم خیلی راحتن.اما من خیلی خجالت می کشیدم.خواهرشوهرم به شوخی دست به من زیاد می زد.یه بار تو اتاق نشسته بودم از بالا سرم اومد و دستشو کرد تو سوتینم و سینه هامو مالوندن که ببینم علی چقدر با اینا ور رفته.نرم شده یا نه.منم هم خجالت می کشیدم هم حال می کردم.یا به شوخی دست می زد به کوسم یا کونمو می مالید.بقیه هم وقتی می دیدن می گفتن مریم بس کن قرمز شد.
همین جوری ادامه داشت تا من حامله شدم.همه می خواستن چکم کنن ببینن بچه دختره یا پسر.مریم صدام زد گفت بیا اینجا باهم رفتیم تو اتاق عمه شوهرم و خواهر شوهر بزرگمم بودن.من ایستاده بودم.مریم اومد جلوم زانو زد.لباسمو داد بالا.بد شانسی شورتم خیلی بالا بود.مریم با دستاش شورتمو گرفت یه کم کشید پایین.انگشتاش داخل شورتم بودو به کسم برخورد میکرد منم کاملا حواسم پرت شده بود اخه مریم هی تو صورتم نگاه میکرد و انگشتاشو تکون می داد منم روم نمی شد جلوی اون دوتا چیزی بگم.اونا هم دست به شکمم می زدن و می گفتم بیضی و از این حرفا.یکی می گفت دختره یکی می گفت پسره.عمه شوهرم گفت گفت از هاله سینه می شه فهمید خواستن سینه هامو ببینن که من التماس کردم که روم نمی شه و خجالت می کشم مریم گفت با من راحت من می بینم.نمی دونستم چیکار کنم می خواستن بالاتنمو کاملا لخت کنن.مریم هم فهمیده بود از اینکه دستشو زده به کسم حالی به حولی شدم.مریم دستمو گرفت و منو برگردوند طرف خودشو پشتم به سمت اون دو تا بود داشت به زور لباسمو درمیاورد.می گفت دو روز دیگه باید سینه هاتو بندازی بیرون بچه شیر بدی.همین حین بود که مادر شوهرم صدا زد مگه نمی خواید بریم خرید حاضرشید دیگه.اون دو تا رفتن از اوتاق بیرون و مریم گفت من پیش نازی می مونم یه وقت اگه حالش بد شد باشم.مریم به من گفت اونا رفتن.راحت باش.اما من خیلی خجالت می کشیدم و هم می ترسیدم لخت شدن تو همین جا خلاصه نشه.مریم بلوزمو در اورد.اومد جلو خواست سوتسنمو باز کنه گفتم از همین جا ببین دیگه.گفت تو چقد مسخره ای زنم.مرد که نیستم.بیچاره علی.سوتینمو باز کرد انداخت اون ور.خم شد جلوم دو تا سینه هامو گرفت دستش گفتم مریم بسه اما اون می خندید از خجالت کشیدن من خوشش میومد.سینه هامو می مالوند و می گفت شیرت داره میاد خیلی نرم شده .با نوک سینم ور می رفت می گفت بچت احتمالا پسره هاله سینت تیرست.منم شل تر شل تر می شدم.خونه هم خالی شده بود و من بیشتر می ترسیدم.دوباره جلوم زانو زد شورتمو با دستاش گرفت و شروع کرد انگشتاشو تکوندادن مثلا داشت شکمم رو بررسی می کرد.اما این دفعه انگشتاشو بیشتر تکون می داد.گفتم مریم بزار برم فهمیدی که.با دستاش شورتمو گرفت و کشید جلو و به کسم نگاه کرد گفتم مریم تو رو خدا دستمو گذاشتم رو کسمو کشیدم عقب.اما منو هل داد افتادم رو تخت.گفتم مریم زشته.من به پهلو بودم مریم اومد پشتم به پهلو دراز کشید و بغلم کرد. سینه هامو می مالوند و من تغلا می کردم .دستشو می خواست بکنه تو شورتم که من نمی زاشتم.اما یه دفعه دستامو از جلو گرفتو شورتمو از پشت کشید پایین.من بی حرکت موندم.داشتم اب می شدم.کونمو نگاه می کرد ومی مالید با انگشت می کرد تو سوراخ کونم.منم هم خیلی خجالت می کشیدم هم حشری شده بودم.اینکه مریم پشتمه و داره کونمو نگاه می کنه و انگشتش تو سوراخمه واقعن حشری کننده بود.با دسته دیگش شورتمو کاملا کشید پایینو منم دیگه مقاومت نمی کردم چون کاملا شل شده بودم کونمو بیخیال شد و منو برگردوند منم روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم چشامو خمار می کردم.سینه هامو می خورد و منم کارم رسیده بود به اه و ناله. اومد پایینو پاهامو از هم باز کرد زبونش خورد به کسم کل بدنم داغ شد.علی دوست نداشت کسمو بخوره و این اولین بار بود که کسم به وسیله زبون نوازش میشه.دهنشو چسبونده بود به کسمو اروم تکون می داد منم دیوونه شده بودم خیلی حال می کردمو نمی دونستم چیکار کنم دوست داشتم منم واسش یه کاری بکنم اما نمی خواستم از اوج بیفتم.احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه.تا حالا این احساسو نداشتم.بدنم تکون تکون می خوردو من دیگه نمی تونستم تحمل کنم یه دفعه یه جوری شدم از این اذت بالاتر نبود دیوونه شده بودم گفتم مریم فقط بخور.مریم هم یه چیزایی فهمید.دهنشو محکم چسبوند به کسمو چوچولمو مکید.اختیارم دست خودم نبود بلند بلند اه و ناله می کردم و کونمو بالا پایین می دادم.می گفتم مریم ول کن.نمی تونم.تو رو خدا ول کن.طول کشید تا کم کم اروم شدم.مریم تو صورتم نگاه کرد گفت حالت خوبه؟مریمو انداختم رو تختو شلوارو شورتشو کشیدم پایینو منم شروع کردم به خوردن دوست داشتم همه جاشو بخورمو.مریم خیلی سفید و نرم بود کس و سینشم صورتی بود و من اینو خیلی دوست داشتم درسته زنم اما لختش خیلی قشنگ بود منم ارضاش کردم بعد شروع کردم همه بدنشو با دقت نگاه کردن.کون سفید و بدون موش خیلی نرم و بازی کردنی بود.دوسش دارم.

نوشته: نازی


👍 22
👎 3
355397 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

332814
2012-09-01 00:30:25 +0430 +0430

نمیدونم چرا هرچی میخوندم فکر میکردم این داستان تخمی رو یه بچه کونی نوشته در کل یه داستان تخماتیک و کیری بود.الهی هالک بره تو کونت و اونجا عصبانی بشه و کل دکور کونتو بهم بریزه با این داستان کیریت.

2 ❤️

332815
2012-09-01 00:30:33 +0430 +0430
NA

یهویی بگوفامیلای شوهرت همه جنده تشریف دارن.چراتعارف میکنی؟
حیف که به دخترجماعت فحش نمیدم ولیکن فحش دهندگان به توی کسخل رادوست دارم

1 ❤️

332816
2012-09-01 00:41:19 +0430 +0430
NA

خائن! قورباغه لزبین تا حالا ندیده بودم! مارمولک برقی! قاطر!
خانواده شوهرت کلهم لزبین هستن
بابا داستان نویس

0 ❤️

332817
2012-09-01 00:51:03 +0430 +0430
NA

شما توجنگلای آمازون زندگی میکنی که یعنی سونوگرافی تو دهاتتون نیست باز خوبه برادر شوهرت نخاسته معاینت کنه وگرنه حتما بچه دو قلو میشد اخرش چی شد ؟ پسر بود یا دختر ؟

0 ❤️

332818
2012-09-01 01:19:59 +0430 +0430
NA

.احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه.تا حالا این احساسو نداشتم.!!!
تو این همه با شوهرت سکس داشتی یعنی چنین احساسی بهت دست نداده!!
عجب کوس خلایی پیدا میشن

0 ❤️

332819
2012-09-01 02:48:07 +0430 +0430
NA

هم جنس بازی بود ننویس
این روش های شناسایی جنسیت نوزاد دیگه از کجات درآوردی؟
تو که دلت میخواس دیگه خجالتش چی بود؟

0 ❤️

332820
2012-09-01 04:27:58 +0430 +0430
NA

خجالت بکش بدبخت.

0 ❤️

332821
2012-09-01 05:00:37 +0430 +0430
NA

دیوس خارخاسک.برج العرب تو کونت.شاشوی ھمجنس باز

0 ❤️

332822
2012-09-01 05:43:06 +0430 +0430

فکر کنم این قسمتی از خاطرات جوانی مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه بود!

اون موقع که سونوگرافی نبود مجبور بودن ازیه همچین روشهای نامطمئنی استفاده کنن!
بچه پسر بود وتا تونست به مردم و مملکت رید!

1 ❤️

332824
2012-09-01 06:16:06 +0430 +0430
NA

كوس شعر بودكسكش اين ديگه چي بود_دم بچه هاي شمال گرم الان داخل اتوبوسم همين اتوبوس توكست وكونت

0 ❤️

332825
2012-09-01 06:25:07 +0430 +0430
NA

به هر حال این روشی که مریم خانوم روتون امتحان کردن روش کاملا علمی هستش و اگه خوب یادم مونده باشه زنایی که بچشون پسره فرم شکمشون گرده و اگه دختر باشه فرمش مثل بیضی هست…

از داستانت خوشم اومد ، اما جای کاره زیادی داشت…

پس بازم نوشتنتو ادامه بده ، البته اگه بازم میخوای با موضوع لزبین بنویسی و گرنه داستان سکس دگر جنس گراها تو این سایت بیشماره حتی بیشترشون از داستانی که شما نوشتی بهترن…

نکته:من نه لزبینم و نه حامی همجنس گرایی فقط به عنوان یه قشری از جامعه باید قبولشون کنیم ، نمیشه که کسیو به خاطر تمایلات جنسیش اعدام کرد!!!

نکته اخر:کاملا تابلو بود که نویسنده مرد هست!!!

0 ❤️

332826
2012-09-01 07:29:07 +0430 +0430
NA

سلام من عاشق خواهرزنمم به خدا مثل ماه میمونه اوایل ازدواجمون با خانمم مرتب بهم دست میزد نتونستم بکنمش حالا دیگه هیچ کاری انجام نمیده خیلی سعی میکنم دیگه پا نمیده چه کار کنم تو رو خدا کمکم کنید

0 ❤️

332827
2012-09-01 08:04:04 +0430 +0430
NA

نمیدونم توش موندم تو از شرایط الگو برداشتی وداستان نوشتی یا اونا از رو داستان تو فیلم ساختن ؟"!!!

0 ❤️

332828
2012-09-01 08:24:39 +0430 +0430
NA

کونی چرت نوشتی

0 ❤️

332829
2012-09-01 08:41:47 +0430 +0430
NA

برو سکس کن با خواهر زنت خیلی راحت. امیدوارم برادر شوهر خواهرت و عموت هم عین تو باشن و از خیر خواهر مادرت نگذرن

0 ❤️

332830
2012-09-01 08:46:29 +0430 +0430
NA

تو رو باید همه فامیلات بگان از بس که جنده ای زن با این وضع پیش بری آخر به شوهرت خیانت میکنی شوهرت میشه کس کش باید تو جنده خونه ها خیابونا جمعت کنه جندههههههههههههههههههههه

0 ❤️

332831
2012-09-01 09:34:32 +0430 +0430
NA

در مورد داستان شما دوست عزیز

درود بر شما
داستان خیلی ابتدایی نوشته شده بود . انگار یک دبستانی در حال انشاء نوشتن هستش ! به نظر واقعی هم نمیومد ! فکر نمیکنم تو خوانواده های ایرانی اینطور باشه که طرف بیاد دست بزنه به سینه های زن برادرش که ببینه چقدر مالیده !
به هر حال اگر باز هم نوشتید حداقل نگارشتون رو قوی تر کنید .
سپاس

0 ❤️

332834
2012-09-01 11:38:42 +0430 +0430

ridi lashi ba in dastane tokhmit

0 ❤️

332835
2012-09-01 11:58:13 +0430 +0430
NA

شنیدم هم چیزی رو از یکی ولی تو دیگه خیلی آب و تابش داده بودی و تبدیل به مزخرفاتش کردی…بذار ی فحش کوچولو بهت و تکنولوژی روز دنیا رو بهت بدم.نسخه ی ارجینال آندروید اروپایی و آمریکایی گوشی گلگسی اس تو شانزده گیگی تو کونت. بنویس ولی باورانه بنویس…

0 ❤️

332836
2012-09-01 12:05:24 +0430 +0430
NA

از کس شعر یه چیزی اونورتر بود

0 ❤️

332837
2012-09-01 12:55:26 +0430 +0430
NA

یه سوال داشتم.

قبلا یه (ارا) بود داستان مینوشت . نمیدونید چی شد؟

0 ❤️

332838
2012-09-01 13:08:03 +0430 +0430
NA

be manaye vaghei ridan ridiiiiiiiii jende khanoom

0 ❤️

332839
2012-09-01 13:26:15 +0430 +0430
NA

با سلام
از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی جای تشکر داره.
نظر هرکسی مورد احترامه اما انصاف نیست با فحش دادن طرف و خرابش کنید و از نوشتن پشیمون.
به هر حال هرکسی یه سری تخیلات و خاطرات و داستانهایی داره.همه هم یه شکل نمیفکرن.شاید یکی از این متن خوشش بیاد و یکی دیگه بدش بیاد و این دلیل نمیشه هرچی دلمون خواست بگیم و فک کنیم نویسنده مارو چی حساب کرده.پس لطفا احترام رو فراموش نکنیم و فرهنگمونو زیر سوال نبریم.

0 ❤️

332840
2012-09-01 14:41:37 +0430 +0430

زنی که سینه هاش از شیر نرم شده باشه به ماهی از حاملگی رسیده که در اثر پرت شدن رو تخت یا در اثر ارضا شدن به خاطر انقباضات رحم بچه ش سقط میشه.این داستان نوشته ی یه پسره یا یه دختر بچه که تو عمرش سکس نداشته.از رو هاله ی سینه هم به هیچ وجه نمیشه جنسیت بچه رو فهمید.توکه انقدر لز دوست داشتی و حتی دوس داشتی یه دختر لخت ببینی چرا موقعیتش که پیش اومد انقدر مقاومت کردی؟هزارتا اشکال دیگه ی داستانتم که بقيه بچه ها تو نظراشون گفتن

0 ❤️

332841
2012-09-01 17:55:01 +0430 +0430
NA

سلام عزیز… من نمی خوام بهت توهین کنم. از اونایی هم که فحش میدن و اهانت می کنن به هیچ وجه خوشم نمیاد چون نشون میدن که فهم و شعور درست و حسابی ای ندارن. راستش باور کردن داستانت کمی سخت و البته میشه گفت غیر ممکنه. چون توی داستانت تناقض و وجه تمایز زیادی وجود داره و همین داستانت رو غیر طبیعی کرده. اگه واقعیه که باید بگم کارت بسیار زشت و ناپسند بوده و اگر هم فانتزیه که من پیشنهاد می کنم یه چیز جالب و هیجان آور بنویسی تا در خور همه باشه.
از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی ممنونم. و باید بگم که منم با نظر اون کسی که گفت شما پسری نه دختر موافقم…

0 ❤️

332842
2012-09-01 19:01:22 +0430 +0430
NA

nakhoondam

0 ❤️

332843
2012-09-01 21:35:36 +0430 +0430
NA

از زن جمائت متنفرم
همشون خائن به دنيا مي يان(ارضا شدن با يه نفر ديگه جز شوهر چه زن چه مرد يعني خيانت)مريضي خانم،خدا شفات بده

0 ❤️

332844
2012-09-02 01:48:41 +0430 +0430
NA

S)

0 ❤️

332845
2012-09-02 02:16:17 +0430 +0430
NA

احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه…اون چیز مسلما از جلق زدنت از بدنت خارج میشده بچه کونی …نمیدونم این پسرای هموسکسوئل چه اصراری دارن خودشونو دختر جا بزنن .خواهر شوهرت دستمالیت میکرد جلوی همه هیچکس هم هیچی نمیگفت؟مردای ایرانی اینقدر بی غیرت نشدن که بزارن خواهرشون به جای خودشون به زنشون حال بده .پسر جون تخیلاتتم تخمی بود همه هم فهمیدن پسری لطف کن دیگه کس شعر ننویس

0 ❤️

332848
2012-09-02 07:53:56 +0430 +0430
NA

ببین پسر این کوس و شعرا از کجا به مخت خورده؟

0 ❤️

332850
2012-09-02 14:05:56 +0430 +0430
NA

کون بدون مو دیگه چه صیغه اییه؟!
نویسنده پسره ، چون کون زنو با کون مرد مقایسه کرده ، این از تنها تعریفی که برای بدن زن آورده مشخصه. انگار بقیه زنها با خرس پیون خوردن فقط این یکی کونش بدون مو مونده!!!

0 ❤️

332852
2012-09-02 19:42:50 +0430 +0430
NA

تو که راست میگی ولی کس مادر ادم دروغگو . اخه این چه کس شعریه نوشتی از کجات درش اوردی؟

0 ❤️

332854
2012-09-03 03:42:52 +0430 +0430
NA

nemidona rast migi ya doorogh vali kash man jaye to bodam va yeki baham lez mikard

0 ❤️

332855
2012-09-03 18:26:51 +0430 +0430
NA

aberu vasamun nazashti khak to malajet 7khat ruzegari bekhoda

0 ❤️

332856
2012-09-05 00:50:28 +0430 +0430
NA

اب لیمو ، کون بی مو …
انقدر که نظرات جالب و متناقض بود داستان رو نخوندم !!! ولی یه نکته جالب هست . همچین که نویسنده داستان ظاهرا ! زن از آب در میاد ، دوستان سر انگشتان تایپشون همچین یه نمه میلرزه . پیش خودشون میگن خدا رو چه دیدی شاید ازش تعریف کردیم اومد بهمون داد !!
البته فرض محال محال نیست . و موارد این جوری هم داشتیم . که یه نفر یه کسنوشتی شمیلا !! آپ کرده و دختر بوده و پسر از او تعریف کرده و دختر کل اندام تناسلی خود را برای میل باکس پسر به منظور استفاده بهینه ارسال نموده !!!
باو کنید !!!

0 ❤️

332857
2012-09-05 02:00:11 +0430 +0430
NA

من با نظر بچه ها موافقم بابا از این کارا نکن فقط وقتمون رو میگیره.

0 ❤️

332858
2012-09-05 22:59:14 +0430 +0430
NA

داستان با حالی بود. واقیعت داره چون یه بار بچه بودم مولودی بود.زنها دور هم جمع شده بودن.یه خاله ناتنی داشتم .تو اشپزخونه بودم دیدم خالم داره سینه های دوستش که یه خانوم خوشگل بود بالا پایین مینداخت و می مالوند.

0 ❤️

332859
2012-09-16 14:14:00 +0430 +0430
NA

نه حال میده خیلی

0 ❤️

332860
2012-09-28 03:23:54 +0330 +0330
NA

اینقدر کیری بود که نظری ندارم:Sp

0 ❤️

332861
2012-11-11 13:55:31 +0330 +0330

کیری بود دیگه ننویس . . . . . . . . . . .
حد اقل میگفتی که بعد از این همه معاینه و دست مالی و کُس و کون مالی بچه پسر بود یا دختر؟ از اول تا آخرش خجالت میکشیدی ولی آخرش دختر رو ارضا کردی ناقلا. معلومه که خانواده شوهرت همه جنده هستن و تو رو هم جنده کردن. احتمالا شوهرت هم تو جمع مردونه با مردای فامیل کون کونک بازی میکنن. کیر سگ وحشی تو کون آدم دروغگو، دیگه ننویس.

0 ❤️

332862
2012-11-22 07:56:06 +0330 +0330

اولین لزی بود که تو این سایت خوندم
باحال بود

0 ❤️

332864
2014-12-12 14:24:19 +0330 +0330
NA

انقد خاله بازی توش داشت که یادم رفت اصل مطلب چیه خالم بود عمه مریم من این مریم نفهمیدم از کااومد

0 ❤️

332865
2015-01-30 21:34:55 +0330 +0330

مادرتونو گاییدم از داستانا قشنگتر این نظراتشه بخدا وای که چقد خندیییدم مرررررسی از همتون

0 ❤️

537701
2016-04-18 06:08:14 +0430 +0430

نوش جونتون.اگه اونجا بودم کس دوتاتونو اینقد میخوردم که احساس کنین دوباره متولد شدین

0 ❤️

553383
2016-08-22 19:59:20 +0430 +0430
0 ❤️

564001
2016-11-10 00:53:06 +0330 +0330

خوب بود . من خیلی سکس با زن باردار رو دوس دارم .
شاید خیلیها موافق من نباشن . ولی هرگل یه بویی داره

0 ❤️

653870
2017-09-23 09:53:42 +0330 +0330

کلن من از تعریف خاطره خانم ها خوشم میاد ؛منتهی گاف داستان اونجا بود که خواهر شوهرش گفته من پیشش میمونم مبادا لازم بش(یعنی وقت زایمان بشه) ؛یعنی هفته آخر حاملگی
و تو اون هفته های آخر هم خانم رو پرت میکنه رو تخت!!!خطری هم بچه رو تهدید نمیونه!

0 ❤️

668500
2018-01-08 14:59:51 +0330 +0330

خیلی حال کردم انقد که آبم اومد

0 ❤️

678888
2018-03-25 10:53:32 +0430 +0430

سلام.اسم دخترونم تمناست و اسم پسرونم ماهان.ترنس ام تو اف♡از نظر ظاهری خشگلم و چهره ام دخترونس و اندامم تا حدود زیادی دخترونس بجز اون یه قسمت لعنتی …رنگ پوستم گندمی.قد بلند و لاغر و فیت .پر احساس و کاملا دخترونه ام…و داخل رابطه ی لزبین شخصیت دخترونه تر از طرف مقابلمو فکر میکنم داشته باشم .خونه ی پدر بزرگ و مادر بزرگم قم هست و خیلی وقتا قم هستم و بعضی روزای هفته هم تهران.پس مشکلی ندارم اگه فرد مورد نظرم از قم یا تهران باشه.ولی راه دور واقعا برام سخته.
*ام تو اف:پسری که روحیات و شخصیت کاملا دخترونه داره و مغز و قلبش دخترونه تصمیم میگیرن.
دنبال یکی هستم که لزبین باشه و یا خانمی که به ترنس علاقه داشته باشه.سنش برام مهم نیست فقط پخته باشه و بتونیم همو درک کنیم .دنبال آرامشم نه رابطه ی پر از استرس. دلیل این خواستمم شاید اذیت و آزاراییه که آقایون به سرم اوردن و میارن هرروز.شاید برای اینه که ازشون میترسم و نمیخام باهاشون وارد رابطه بشم…الانم دنبال یه آدم و یه اتفاق جدیم تو زندگیم تا همیشگیه هم باشیم.در ضمن خواهش میکنم کسی دنبال فانتزیای ذهنش روی من نباشه چون من عروسک کسی نیستم …کسی هم دنبال اینکه من مرد یا دوست پسرش باشم نباشه و منو همینجور با تمام احساساتم و دخترونه بودنم دوست داشته باشه .لطفا آقایون پی ویم نیان و کسایی که فیکن.خواهشا به همدیگه احترام بذاریم و بزاریم اتفاقات قشنگی توی زندگی هم بیافته و هرکسی به اون چیزی که میخاد برسه.ممنونم از همتون♡

0 ❤️

786822
2021-01-17 02:19:34 +0330 +0330

بابا اسگول چی میزنین اینجور کسشر مینویسین

0 ❤️

792363
2021-02-17 07:23:38 +0330 +0330

عالی نوشتی خیلی باحال و بی نظیر بازم بنویس

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom