دستمالی همسرم توی خواب

    سلام به همه دوستان. من فرهادم و اسم زنم الهه اس. دوتامون 30 سالمونه. داستان از اونجا شروع شد که با خانواده خاله و دایی خانومم که البته از ما خیلی بزرگتر هستند بریم سفر شمال. وقتی رسیدیم رامسر یه ویلا بزرگ و دوطبقه اجاره کردیم با چند تا اتاق. همه چی خوب بود و خوش می‌گذشت. تا اینکه متوجه نگاه های پسر خاله الهه بهش شدم. اسمش پوریا بود 17 سالش بود ولی قد و هیکلش بزرگتر و خوب بود. وقتی احساس کردم پوریا الهه رو توی هر موقعیتی دید میزنه پیش خودم ناراحت شدم ولی خب نمیشد چیزی گفت. تصمیم گرفتم نامحسوس حواسم بهش باشه. الهه که اصلا توی این باغا نبود. فرداش همه باهم دست جمعی رفتیم لب ساحل تا یه تنی به آب بزنیم. مردا همه شلوارک پوشیده بودن و خانوما هم بلوز و شلوار. خانواده ها تقریبا نرمال بودن. نه مذهبی و نه خیلی باز. منو الهه هم رفتیم توی آب و یه ذره با هم شوخی کردیم و آب پاشدیم روی هم. اصلا حواسم به پوریا نبود و تقریبا فراموش کرده بودم. توی آب بازی با الهه آب ریختم روی بلوزش که باعث شد سینه های درشتش نمایان تر بشه. از اب زدم بیرون و لب ساحل نشستم. الهه هنوز توی آب بود. پوریا هم چند متری اونور تر از الهه با بچه های کوچیک بازی می‌کرد. یه لحظه دیدم الهه رفت طرف بچه ها که خیسشون کنه دیدم پوریا قشنگ داره سینه های الهه رو دید میزنه. ناراحت شدم میخواستم برم سمتشون ولی با خودم گفتم بی خیال تابلو میشه بدتر میشه. نشستم همونجا و زیر نظر گرفتمش. الهه یکی از بچه هارو بغل کرده بود توی آب که پوریا گفت بدش به من وقتی اومد از بغل الهه بگیرش دستشو عمدا مالوند به سینه الهه. یه ذره عصبانی شدم ولی جوری که عصبانیتم معلوم نشه الهه رو صدا زدم بیاد. خلاصه اون روز پوریا تا تونست الهه رو دید زد. شب موقع خواب هر کسی با خانومش توی یه اتاق بود. بچه ها هم توی یه اتاق بزرگ که از شانس ما اتاق کنار ما بود میخوابیدن. شب موقع خواب الهه با شورت و تاپ می‌خوابید. اون شب توی بغلم پشتش به من بود. کون درشتش طرف من بود که باعث شد هوس کنم بکنمش. شروع کردم مالوندنش الهه هم همراهی می‌کرد دستمو کرده بودم توی شورتش و کوسشو میمالوندم. اونم با دستش کیرمو میمالوند. شورتشو درآوردم و بهش گفتم داگی کنه روی تخت. کیرم آروم کردم توی کوسش و آروم تلم میزدم چون ممکن بود صدا بره اتاق بغلی مخصوصا که به خاطر گرما در اتاق رو یه ذره باز گذاشته بودیم. الهه دوست داشت موقع ارضا شدن به بغل بخوابه و من بکنمش. به همین خاطر آخر سکس خوابید به بغل و پاشو داد بالا و منم کردم توی کوسش و سینه هاشو با دستم گرفتم و تلم میزدم. یهو احساس کردم لای در یه چیزی تکون خورد. یه حسی بهم میگفت یکی داره نگاه میکنه. جوری که تابلو نشه لای درو زیر نظر گرفتم توی همون حالت الهه رو هم میکردم. مطمئن شدم پوریا داره سکس مارو میبینه. راستش یه ذره هیجان زده شدم که یکی دیگه داره سکس مارو میبینه. یهو تصمیم گرفتم به پوریا که تاقبلش ازش عصبانی بودم یه حالی بدم. الهه که ارضا شد نوبت من بود ارضا شم یه زاویه انتخاب کردم که قشنگ توی دید پوریا باشیم. دوباره الهه رو داگی کردم و شروع کردم تلم زدن. اون طفلک هم حتما داشت جق میزد. وقت اومدن آبم کیرمو درآوردم و آبمو ریختم روی کون الهه. با دستمال تمیز کردیم و خوابیدیم. بعد چند دقیقه هم صدای در دستشویی اومد. قشتگ معلوم بود پوریام آبش اومده و رفته خو دشو بشوره. فرداش یکم عذاب وجدان داشتم ازین که پوریا کوس و کون و دادن الهه رو دیده. کلی فکر میومد به سرم که شاید بعدا دردسر شه و ازین حرفا ولی باز با خودم میگفتم ولش کن بچه اس و اصلا مال این حرفا نیست و خودمو راضی میکردم. به هر ترتیب چند روز گذشت و پوریام از هر فرصتی استفاده می‌کرد الهه رو دید بزنه یا یه دستی بهش بزنه واسه منم یه جورایی عادی تر شده بود. پوریام انگار احساس کرده بود من بی خیالشم و پرروتر شده بود. یه روز عصر دسته جمعی میوه می‌خوردیم که حرف از سنگین خوابی شد. الهه توی سنگین خوابی درجه یک بود به طوری که خودم چند بار توی خواب کرده بودمش و بیدار نشده بود البته آروم کرده بودمش. باور نمیکردم بیدار نمیشه تا قسم خوردو من باور کردم. خلاصه پوریام فهمید الهه خیلی خوابش سنگینه. گذشت و شب آخر شد که فرداش قرار شد بر گردیم. همه رفتن توی اتاقا که بخوابن و واسه برگشت استراحت کنن. منو الهه هم روی تخت خوابیدیم و قرار شد سکس نکنیم که خسته نشیم واسه رانندگی. الهه که همون اول خوابش برد. اون شب یه شورت و سوتین قرمز پوشیده بود واسه خواب. منم داز کشیده بودم ولی نمیدونم چرا خوابم نمی‌برد. اعصابم خورد شده بود که خوابم نمی‌بره. چشامو بستم و دراز کشیده بودم. یه ساعتی گذشت و من خوابم نبرد. یه لحظه احساس کردم مثل اون شب یه چیزی لای در تکون خورد. با خودم گفتم حتما پوریاست و دیوس باز داره دید میزنه.همینطورم بود ولی با این تفاوت که اون شب قرار نبود الهه رو بکنم و فقط میتونست کوس و کون الهه رو با شورت و سوتین دید بزنه. منم واسم جالب بود که جلوی خودم پسرخاله زنم داره زنمو لخت دید میزنه. کیرم راست شده بود. یه نیم ساعتی گذشت ومن خودمو به خواب زده بودم ولی چون اتاق تقریبا تاریک بود نمیفهمید من بیدارم. نمیدونم چیشد دیدم داره آروم در باز تر میشه. و پوریا انگار میخواد بیاد داخل. قلبم تند تند میزد. پوریا بهش نمی‌خورد اینقدر نترس و پررو باشه. ولی آهسته اومد داخل و کنار الهه که پشتش به پوریا بود ایستاد. البته خیلی با احتیاط. معلوم بود خیلی ترسیده. یه 5 دقیقه ای فقط الهه رو نگاه می‌کرد. منم واسه اینکه نفهمه بیدارم خودمو اساسی به خواب زده بودم و خوبیش این بود من لبه اونور تخت بودم و این به پوریا احساس امنیت میداد. تاریکی اتاق به نفع من وپوریا بود. یهو دیدم آروم دستشو گذاشت روی کون الهه و آروم کون الهه رو میمالوند چون شنیده بود خوابش سنگینه. الهه هم خواب خواب. من از بابت بیدار نشدن الهه خیالم راحت بود. خلاصه پوریا یه چند دقیقه ای کون الهه رو مالوند و فهمیده بود واقعا خوابش سنگینه. به همین خاطر دستشو برد سمت سینه های الهه و شروع کرد مالوندن سینه های الهه. جسورتر شده بود. چون الهه روش به من بود دیدم یکی از سینه هاشو در آورده و داره میماله. نوکشم حتی میمالوند. کیرم حسابی شق شده بود. داشتم یجورایی لذت می‌بردم. کم کم دوس داشتم الهه رو بکنه ولی خب نمیدونستم میخواد چکار کنه. یه رب ساعت همینطوری مالوند زنمو. بعد شلوارشو داد پایین کیرش از زیر شورت شق شق بود. بهش نمی‌خورد کیرش اینقد گنده باشه کیرشم درآورد. چه کیر خوبی داشت. اومد جلوتر شروع کرد مالوندن کیرش به کون الهه. از شدت شهوت آروم نفس نفس میزد. بعد چند دقیقه دیدم وایساد و نگاه کرد به کون الهه. انگار میخواست کاری کنه و شک داشت. که دیدم آروم داره شورت الهه رو میزنه کنار. واااای چه پرو بود. کوس الهه افتاده بود بیرون و از شانس پوریا چه پوزیشن راحتی هم داشت واسش. کیرشو تف زد و داشت میمالوند به کوس الهه. ولی معلوم بود تو نمیکنه. یه چند دقیقه ای همینطور کیرشو میمالوند به کوس الهه که فهمیدم داره آبش میاد. سریع کیرشو با دستش گرفت و ابشو ریخت توی دستش و سریع از اتاق رفت بیرون. بعد یه رب که مطمئن شدم رفته توی اتاق و خوابیده از شدت شهوت رفتم سراغ کوس الهه و کیر راست شدم و خیس کردم و آروم دادم توی کوس الهه طوری که بیدار نشه. لبه های کوسش هنوز خیس بود. خیلی زود آبم اومد و همه آبمو ریختم توی کوس الهه. فک کنم تا 3 بیدار بودم. بعدش خیلی زود خوابم برد. فرداش که بیدار شدیم به الهه گفتم توی خواب کردمش. بهم گفت مگه قرار نبود زودتر بخوابی. منم گفتم خوابم نمی‌برد و بعد کردمت خوابیدم. چیزی نگفت و دوش گرفت و آماده شدیم واسه رفتن. نمی‌دونست دیشب به دونفر حال داده طفلک. توی راه خیلی خوابم میومد و این بود بیشتر مسیر رو الهه نشست. پوریام فک کنم مثل خر حال کرده بود. ولی خب انگار نه انگار اتفاقی نیفتاده بود. به هر حال ازون شب فکرای جدیدی به سرم زد. که شاید بعدا عملی کنم. نمیدونم شایدم نه. این بود خاطره شمال ما یه سکس عالی.....
    نوشته: خودم

  • 43

  • 29




  • نظرات:
    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 19

    • خوب نبود ؛
      متاسفم ؛ خواهشن ترویج ندید ؛
      بی غیرتی هم شده افتخار؟
      موفق باشی


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 هفته،2 روز
      • 10

    • اصلا خوب نبود


    •   yaser345
    • 3 هفته،2 روز
      • 7

    • خیلی کسکشیییییییییییییییییی


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،2 روز
      • 11

    • میگن‌کسی ک‌ خودشو ب خواب زده نمیشه بیدار کرد ولی شما یه پر به من بدید ک همچین از خواب بیدارش کنم‌ نفهمه از کجا خورده...ولی جدای از این مسائل شانس آوردی یه دستم با خودت حال نکرده


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،2 روز
      • 12

    • داداشا واقعیت اینه که یه بار این عزیز دل برادر در دوران مجردی با رفیقاش میره شمال و خیلی خوابش سنگین بوده یه شب رفیقاش میان اینو میکنن و ازش فیلم میگیرن فردا صبح فیلمو نشونش میدن که وقتی تو خواب بودی مالیدیم به کونت و بیدار نشدی اینم عقده ای شده.


    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 21

    • اینقدر دولت کوچیکه که باهاش سکس کردی اصلا متوجه نشده!! میگم یه نگاه بکن شاید هنوز دختر باشه!!! (biggrin)


    •   Reza00777
    • 3 هفته،2 روز
      • 7

    • یهو کصش افتاد بیرون مگه کصش لای پاهاش وصل نیست چرا افتاد بیرون اعه منم کیرم فتاد وااای تو دسشویم افتاد حالا چیکار کنم اعه دماغمم افتاد تو شرتم


    •   Zhazha
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • لاولی نظرت شبیه نظرات شاه ایکس بود.


    •   Mamdali0102
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • مردم واس خاطر اینکه بگن کسکشن چه قصه ها که سرهم نمیکنن...
      قبل به یکی می گفتی زن جینده خشتکتو میکشید سرت ، الان جماعت دنبال اینن که زن جیندا بشن ، میگم خبریه ؟


    •   varna008
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • خودت خوابت سنگین نیست من بیام خودتو بکنم زنت نگاه کنه ؟ (biggrin)


    •   ashkaanm
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • الان خوشحالی پوریا زنت رو کرد ..!؟
      میدونی به تو و امثال تو چی میگن ..!؟


    •   arminfitness
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • کلید روحانی تو کونت که بچه های مردمو اقفال میکنی


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • ایشون هم افتاد توی تسبیح!
      ورودت رو به جمعیت دیوث ها و زن جنده ها تبریک میگم.
      میگما با این سرعتی که به جمعیت کُسکش ها افزوده میشه همین روزها هست که وقتی داری توی خیابان راه میری میبینی یکدفعه میریزن سرت و میگن اگه نیای زنم رو بکنی نمیزاریم از این محل رد بشی!
      این هست دست آورد 40 سال مملکت.


    •   amoei
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • تا اون دریا باور کردم بقیش کصشر محض بود


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • تا حالا ی زن لخت از نزدیک دیدی جقول!


    •   Javane.jahel
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • حالا چرا لای درو وا میزاری؟!؟ گاوم مثل الهه ممیخوابه!!


    •   mr.nik
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • kiiiiiraaam to khode khide bi namoset


    •   فریزاد
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خوب بود . واقعی بود البته در آخر کمی اضافه شده بود که جذابتر بشه ولی ایکاش نشده بود


    •   Ani_man
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • عجب ، والله ما هرکی رو میکنیم از خواب غفلت هم درمیاد چ برسه به خواب شب ... (preved)


    •   mostoufi
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • منم فرهاد، زنم اسمش الهه
      که هر شب جنده بازیهاش به راهه
      از این کص دادنش بر کل فامیل
      شکایت میبرم دادگاه لاهه
      ها وولا


    •   ali2a
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خاطرات شمال محاله یادت بره


      راست و دروغش باخودت...


    •   shagholoom
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • خوبه جدیدا بخاطر فحش نخوردن اولش دو خط غیرتی میشن


    •   محمدفاکرر
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خیلی داستان قشنگی بود
      بازم بنویس


    •   Man_Apart
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • khiliiii khob bod.manam taghriban hamchin mozoi baram pish omade


    •   Hajifiroozzzz
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • کسکششششش اینو دیگه ترویج ندین خدایی


    •   doordoost
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • نصفش واقعیت داشت . بقیه اش هم خوب بود. مسایل بیغیرتی خیالی باشه عیب نداره همه دارن. اصلا کلی هم طرفدار پیدا کرده توی سایتای خارجی/ دمت گرم


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • داداچ تهشو نمیخوندم فکر میکردم الهه مرده بود


    •   dariusch.persisch
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خوابم نبرد و بعد کردمت.


      کس کش چی زرزر میکنی؟ مگه میشی کیر بکنی تو کسی یکی بیدار نشه؟


    •   کیان.هفتادویک
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • قشنگ نبود


    •   Zp_mhd
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • کاری به راستو دروغش ندارم..طرف حال میکنه زنشو یکی دیگ جلوش بکنه تو گوخورشی مگ ک میای کص تلاوت میکنی زیر داستان ناراحتی نخون همون اول داستان زده بیغیرتی همسر میتونی سیکتو بزنی بک بدی از پیج و نخونی دیگ اینقد بیناموس بازی در میارید ادم باشید..جز کص گفتنو فش دادن هیچ گوهی بلد نیستید بخورید ناموسا


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،1 روز
      • 6

    • زنه رو تو خواب بگاین و بیدار نشه !!!؟؟؟
      پسر خوب بخاطر یه داستان لازم نیست زنت رو جنده بکنی


      تا اینجا هم ۲۰ نفر لایکش کردن !!
      امیدوارم خواب لایک کننده ها هم سنگین باشه


    •   سعید تبریزی
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • من دکتر زنان زیمان رو برات پیشنهاد میدم
      احتمالا هنوزم پرده داره


    •   nafisehafshin
    • 3 هفته،1 روز
      • 6

    • این اسمش بیغیرتی نیست
      بی غیرتی اونیه که همسرت(چه زن و چه مرد) در کنارت آرامش و امنیت نداشته باشه
      انسان آزاد و باید از زندگی باید لذت برد هر جور که میشه و تا جایی آسیبی به کسی وارد نمیشه
      اگر همسرتون هم راضی باشن برای چنین فانتزی و لذتی خیلی خوبه اما اگر ایشون راضی نیست مصداق همون آسیب به دیگرانه


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • اه اه اه حالم بهم میخوره از مردای بی غیرت و بی ناموس.
      به کجا داریم میرییییم....


      میگن کسی خوابه میتونه ز خواب پاشه
      ولی تو خودتو زدی ب خواب
      شنا بلد نیستی و زدی ب آب


    •   Moeinpak
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • نفر سومم زوج واقعی پیام بده میلاد24مجرد تهران پرند کرج miladpak@


    •   سعیدsaman
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • جون تو فکرات منو هم لحاظ کن


    •   بیکسوکارحشری
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • عالی بود داداش. ادامه بده داستانت رو. من از این جور داستانها خوشم میاد. دمت گرم


    •   بیکسوکارحشری
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • دوست پسر سابق دوست دخترم براش تعریف کرده بوده که خانمش یه پسر خاله داشت تقریبا با همین تفاوت سنی که گفتی . از زبون خودش مینویسم: باشگاه کشتی میرفت. با خانمم شوخی میکرد و خانمم سر به سرش میزاشت تا کل کل سر کشتی گرفتن انداختن و با هم کشتی گرفتن جلوی من و میخندیدیم. اما دیوث داشت زنم رو میمالوند و چند بار هم از پشت گرفتش و در کونش میمالید. ولی رو حساب کشتی و شوخی میخندیدیم و چیزی به روش نیاوردم. ولی کیرم راست شده بود.


    •   بیکسوکارحشری
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • پس این چیزا میتونه واقعی باشه. والا چه دلیری داشته که بیاد به دوست دخترش بگه. و اونایی که فحش مینویسن باید برن و گم بشن. دوست ندارین نخونین. چرا فحش میدیت و توهین میکنین.


    •   Artemisi
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خاک تو سر ببغیرتت


    •   rezahot1981
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • اگه کیرش اینقدر برات جذاب بود بعدا خودتم یه کونی بهش بده، بیغیرت


    •   majeik.a
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • عالی بود
      منم دوس دارم یه بار اینطوری خانومم به دیگری حال بده


    •   m...h...a...
    • 3 هفته
      • 0

    • از بیغیرتی متنفرم برای همین نخوندم ...فقط برام دوتا چیزی جالبه اول اینکه چقدر داستان با تم بی غیرتی زیاد شده.دوم اینکه تعداد لایک های این داستان رو ببینید چقدر زیاد لایک خورده.۳۰ تا لایک اونم برای ی داستان بیغیرتی..واقعا متاسفم


    •   ehsan9705
    • 3 هفته
      • 0

    • ان کلفت


    •   حمید۸۶۰۹.
    • 3 هفته
      • 0

    • سلام خانم حشری که کیر۳۰سانتی بخواد یا اقای بیغیرت که برا ناموسش کیر بخواد زنگ بزنه از خرم اباد۰۹۳۵۳۶۸۸۶۰۹


    •   dalghak_shab
    • 3 هفته
      • 0

    • سگ نه تخم سگ نه آب کسر سگ هم نه عن سگ شرف داره به تو بیناموس که از هر چی حیوون حییییوووونتری بیغیرتی افتخاره واست؟؟زنت جند سلام افتخار میکنی؟؟؟خاااااااااک تو اون مغز نجست


    •   mjf11
    • 3 هفته
      • 1

    • ببینید دوستان هرکسی یه گرایش جنسی داره و یه شخصیتی حالا شما باغیرت عالم نمیخواد رگ گردنت برا دیگری بزنه بیرون زن یا خانواده خودتو حفظ کن و سعی کن دستت رو کلاه خودت باشه تا باد نبره و این ضرب المثل هم یادت نره که هرکی سر سوزه کلاه دوزه!!
      ختم کلام


    •   عاطفه۶۸
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • چند روزه دیگه ..پسرخاله خانومت اینجا داستان میزاره که..
      شوهر الهه بیدار بوده و بیغرت هیچی نگفت و خودش لذت میبرده از کارم.


    •   Dr.sooba
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • شرمنده محبورم کپی کنم،والا خوشم نمیاد از ادا کردن این کلمات و جملات نوشتی:
      ((کون درشتش....))
      عزیز دل استفاده از این کلمات یعنی ایجاد تهیبج و تحریک دیگرا،یعنی هدفت تحریک دیگران هستش به هر دلیل و داستان و خاطره و نوشته ات دروغ است ،


    •   mehrad.dez
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • من اگه جای تو بودم همونجا یه کون ابدی نصیبم میشد. به پسر خاله ی خانومت میگفتم بکش پایین صداتم در نیاد. تا یاد بگیر سراغ فامیل(اونم شوهردار) خودش نره.


    •   Haghi13833
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • بی غیرتی افتخار داره


    •   Mehranpoiut
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • بده مام‌ بکنیم دعات کنیم.خخخخ


    •   Milad.070
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • بیغیرت عالم توییی


    •   badman.pir
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی مزخرف بود


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • اون آقایی که کامنت گذاشته با کیر ۳۰ سانتی، برادر تو اینجا داری حروم میشی، عمو جانی هم نزدیک بازنشستگیشه خودتو سریعاً برسون به برازرس که جانشین برحق عموجانی تویی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو