داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دستمالی تو اتوبوس

1399/04/11

سلام …من گه گداری اینجا سر میزنم ولی اصلا فکروشو نمیکردم داستان بنویسم… این ماجرا برام خیلی جذاب بود،شاید برای شمام باشه. به جز یکی دوتا نباشه داستان واقعی یا لا اقل جذاب نخوندم… این بخونید ببینید چطوره…من ۳۱ سالمه تو یکی از شهرای غرب کشور زندگی میکنم …بعد اتمام دانشگاه و سربازی چن سالی کار آزاد بالاخر تصمیم گرفتم برم تهران چون به صرفه نبود .من رشتم بیمارستانیه…و تو یه بیمارستان تو کرج مشغول به کار شدم. ماهی حداقل یک دفعه میومدم خونمون شهرستان… تو یکی از این سفرها من بلیط برای اخر شب گرفتم برای برگشت به کرج برای اخر شب. وقتی سوار شدم… یه صندلی تکی یه ردیف مونده به اخر نشستم…بغل دست من یه خانواده بودن یه بچه زن و شوهرش…خانمه طرف من نشسته بود.یه شوهر سادم داشت که بچه بغل طرف شیشه نشسته بود.ماشین حرکت کرد .این خانمه خیلی زیبا نبود ولی قد هیکل خوبی داشت…راستش بخواین وقتی نشستم توجم یه کم جلب کرد. توی راه هی با شوهر بچش صحبت میکرد معلوم بود خانواده زن سالارین…یه ساپورت پوشیدا بود …این وقتی فهمیدم…که زانوهاشو به بالای صندلی جلوش تکیه داد پاهاش اویزون شد وتا رونش با ساپورت دیدم…مارو از خود بی خود کرد…تو این فکر افتادم که بهش اشاره ای بکنم،چون اتوبوس پر بود زیاد جرعت نمیکردم.یه فرصت یه چشمک ریز بهش زدم.که عکس عمل خاسی نداشت فقط پاهاشو جوری تنظیم کرد که بیشتر من دید بزنم فکر کنم…تو همین اوضاع بودیم…من حسابی کف کرده بودم و اتوبوس یکی دوساعت از مسیرشو تموم کرده بود.و ساعت حدود ۱ بود. برای شام استراحت اونور همدان واستاد.همه پیاده شدن .یادم نیست اون خانمم پیاده شد. یا خیلی زود اومد سوارشد.که من دفترچه خودکار زود اماده کردم شمارو نوشتم …گفتم ببینم میگیره… که خیلی راحت ازم گرفت…وبهش گفتم تماس بگیر …گفت شارژ ندارم…فکر کنم الکی گفت…همه سوار شدن …اتوبوس حرکت کرد این دفعه من جرعتم خیلی بیشتر شده بود و راحتی بهش اشاره میکردم… خلاصه کنم…حدود ساعت ۲ بود. همه خوابیده بودن وقتی دوربرم نگاه کردم جز راننده شاگردش. خانمم شوهربچش خوابید بودن…خودشم سرشو گذاشته بود‌. رو دسته صندلی پاشو ول کرده بود ساپورت لامصب من اتیش زده بود…من خیلی دلم خواست به پاش دست بزنم…اصلا از ترس بیداری اطرافیان و خود زنه نمیتونستم هیچ کاری بکنم…تا اخرش تصمیم گرفتم خودکارم بندازم زمین…وبهانه اون دست بکشم رو رون خانم… این تصمیم چندین دفعه گرفتم .دستم نمیرفت انجام بدم…تا با لبخندهای زیرکی خانم …خودکار انداختم یه دست حسابی کشیدم رو رونش… سرش بلند کرد خندید… یه کم گذشت گفت دست بده من…به جای این که اون بترسه من میترسیدم گفتم نه کسیی بیدار میشه…گفت بده…مثل یه لات…معلوم بود‌… بعد دستم گرفت بوسید گذاشت رو سینش یه مدت اینجوری گذشت .دیدم اینوری نمیشه…حسابیم داغ بودم ضربان قلب بالا…حالت انزال بهم دست داده بود…دستم یواش سر دادم تو تاپش نمیدونم سوتین داشت یا نه چون راحت قسمت بالای سینشو گرفتمانقدر مالیدم چنگ زدم که داونم هی دستم فشار میداد… یه دفعه ارضا شدم…باور نمیکنید…ولی هیچ سکسی انقدر بهم حال نداده…فوری دستم کشیدم …خوابیدم رو صندلیم …که هی اشاره می کرد…دستت بیار…تو اون حال من کلا از چشم افتاد …خودتون تجربشو دارین…گفت ارضا شدی گفتم اره… رسیدم تهران…که اونا پیاده شدن هی نگاه میکرد ببینه من پیاده میشم…ولی من میرفتم کرج‌.هیچ وقتم تماس نگرفت… طولانی شد…ولی گفتم یه داستان خوبم بخونید

نوشته: ؟


👍 10
👎 39
66071 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

894807
2020-07-01 20:58:35 +0430 +0430

گرمی کمتر بخور، جق کمتر بزن، به فکر کمر شلتم باش، کلاتو هم یخورده بذار بالاتر.

دیس


894814
2020-07-01 21:03:56 +0430 +0430

این لهجه کدوم جهنمی بود؟؟خاس؟؟جرعت؟؟گفتی یه داستان خوبم بخونیمممممممم؟؟ (dash)


894822
2020-07-01 21:12:15 +0430 +0430

نویسنده داستان قبلی «خرابه ی خلوت» هم همین احمقه!
کماکان غلط املایی و نگارش ریدمانی!!
توی یه جمله دوبار گفتی آخرشب!
احمق لابد توقع داشتی راننده هم خواب باشه که راحت به کارِت برسی؟
ننویس وجدانا.ننویس و این ورا پیدات هم نشه


894838
2020-07-01 21:26:19 +0430 +0430

کیرم تو داستانای خوب زندگیت.‌ ببین تو چقد بدبختی که به این اتفاق(اگه برات افتاده باشه) میگی داستان خوب‌… خاطره ی جلق زدنتو مینوشتی بهتر بود


894862
2020-07-01 22:01:08 +0430 +0430

طولانی نبود ،اتفاقا خیلی اندازه ش مثل اندازه چیز من مناسب بود 😁

2 ❤️

894870
2020-07-01 22:14:09 +0430 +0430

رشته بیمارستانی جه رشته ای هست؟؟؟؟
ردیف یکی مونده به آخر بودی بعد نگاه به دور و برت کردی راننده و شاگردش بیدار بودن؟؟؟ ( فکر کنم اتوبوس ازین کوچیکا بوده کلا دوتا ردیف داشته که راننده و شاگردش دور و بر ردیف یکی مونده به آخر بودن )

6 ❤️

894876
2020-07-01 22:38:29 +0430 +0430

حاجی وقت کردی بازم از این داستان خوبات بنویس ، ۱۴۸ بار باهاش جق زدم

6 ❤️

894886
2020-07-01 23:13:56 +0430 +0430

سلام آقای رشته بیمارستانی
کیرم تو سطح تحصیلات و عمق کمر خروسیت
داستان خوب هم خوندیم خداروشکر
تخیلاتتم دارای سطح پایینیه آخه
باشد ک رستگار شوی

6 ❤️

894896
2020-07-01 23:44:53 +0430 +0430

کیرم تو رشته بیمارستانیت بره که بیشتر نظافت توالت بعهده تو بوده اخه کیر محمدعلی ولایتی توی کوس ابجیت.تو یبار میگی گورتو گم میکردی سمت قبرستون غرب کشور واسه شام اونر همدان بعد یهو موقع پیاده شدن تهران هست که تو جنده زاده میخواستی بری کرج پیاده نشدی کیر خامنه ای توی دهنت اشغال

5 ❤️

894903
2020-07-02 01:01:44 +0430 +0430

هرچی فکر میکنم نمیفهمم چجوری میشه زنه که ساپورت پاش بودع زانوهاشو ب بالای صندلی تکیه بده یکی این حالتو برام با رسم شکل توضیح بده (dash) چجوری دستت رسید توی تاپش و ممه هاشو چلوندی؟؟؟مجید دلبندمی مگه تو؟؟؟همون اتوبوس با محتویاتش از پهنا توت تا یاد بگیری دیگه نیای اینجا بنویسی

6 ❤️

894912
2020-07-02 02:33:40 +0430 +0430

آبت از پاچه شلوارت ریخت پایین؟

3 ❤️

894920
2020-07-02 04:43:39 +0430 +0430

یعنی کیر بروسلی تو سلولای بنیادیت.کیر جکی جان توی کبدت ،با این کستانت جقی اون کدوم اتو بوس بیرون شهریه که صندلیهاش رو برو همه لاشی مگه مترو کرجه؟

4 ❤️

894932
2020-07-02 05:33:58 +0430 +0430

دیوث نوشته :گفتم یه داستان خوبم بخونید
لامصب کسشعر تحویلمون دادی منت هم میذاری (dash)

2 ❤️

894935
2020-07-02 05:48:21 +0430 +0430

داستان خوب بخونیم؟؟؟ اینو خودت تنها گفتی…؟ اولا یه خاطره بود اصلا هم خوب نبود… با دست زدن به سینه ابت اومد؟؟؟ خخخ . تو احتمالا زنتم با بلوتوث حامله میکنی…!!!

5 ❤️

894946
2020-07-02 06:57:34 +0430 +0430

مگه شوهرش نمیتونست براش بماله اونم کسی که بچه داشته باشه پایبند زندگیشه کص نگو داداش

2 ❤️

894954
2020-07-02 08:05:23 +0430 +0430
NA

نگه داشتن ماشین ساعت یک شب برای شام؟بعد هم عزیزیم چاییدی از غرب که به سمت تهران می آی اول کرجه بعد تهران!! من این مسیر رو شونصد دفعه رفتم.

4 ❤️

894955
2020-07-02 08:12:45 +0430 +0430

تو هنوز سنتی و صنعتی با هم میزنی؟؟

بابا عجب داستان خوبی نوشتی!!!
داستان خوب نویس کی بودی تووووووو؟؟!!!
آخه اردک‌ماهی اینا چیه نوشتی؟؟ برو همون توالتای بیمارستان و تمیز کن که یه کار مفید انجام داده باشی…

2 ❤️

894988
2020-07-02 11:17:38 +0430 +0430

یه سر به پروفایلم بزن چند روش برای اصلاح و درمان زودانزالی گفتم. حتما مداوا کن.

2 ❤️

894990
2020-07-02 11:22:57 +0430 +0430

عرض شود که…
آبتو چیکار کردی اونوقت؟
دروغ 90درصد
کونیت 90درصد
جقیت 100درصد
تحریک عوام 20درصد
تمایل به ادامه 0درصد
باشد که رستگارشوی مومن

2 ❤️

895007
2020-07-02 14:00:27 +0430 +0430

افرین کیر بلورین از ان توست

2 ❤️

895013
2020-07-02 15:43:33 +0430 +0430

یعنی چقدر این سایت بدبخته که باز تو اومدی میگی جز یکی دوتا داستان قشنگ اینجا نخوندم.
راستی دفعه بعد داستانو واسه یه باسواد تعریف کن و ازشدبخواه اون واست بنویسه حداقل بفهمیم چی میگی بنده خدا

2 ❤️

895027
2020-07-02 18:47:46 +0430 +0430

باز ی احمق مجلوق زود ارضا که در توهمی خاص ب سر میبرد امیدوارم زود درمان بشی

0 ❤️

895137
2020-07-02 22:59:44 +0430 +0430

نظر شما چیه؟اولا که تو عمرت رنگ دانشگاه رو ندیدی چه برسه با اینکه بیمارستانی باشی
تو که اول داشتی سمت خونه تو غرب کشور می رفتی اون وقت چطور صبح رسیدی تهران؟؟؟

0 ❤️

895142
2020-07-02 23:46:44 +0430 +0430

آخرش نوشتی یه داستان خوب؟؟؟؟؟جقی یه دست زدی به سینه زن ارضا شدی.خخخخخخخخ

0 ❤️

895152
2020-07-03 01:30:28 +0430 +0430

دیس دادم چون با نزدیکی به زن شوهر دار مخالفم.
نگارشت پر غلط املایی بود.
تا اونجا خوندم که زانوهاشو تکیه داد به بالای صندی جلویی،
راستش نفهمیدم یعنی چی دیگ منصرف شدم.

0 ❤️

895155
2020-07-03 02:46:37 +0430 +0430

کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.من سه سال راننده اتوبوس بودم سرویس شب رو نباید جایی توقف کند ساعت 1 شب …شاگرد اتوبوس داد میزنه شاش شام نماز …خخخخخ

0 ❤️

895160
2020-07-03 03:56:53 +0430 +0430
NA

کاری به این داستان ندارم ولی مشابهش برای دوتا دوستانم اتفاق افتاد زبان بسته ها وقتی آمدن خونه دانشجوییمون داشتن از تخم درد میمردن

0 ❤️

895187
2020-07-03 05:58:19 +0430 +0430

گوساله

0 ❤️

895189
2020-07-03 06:02:22 +0430 +0430

آخرش چی نوشتی ؟ گفتم یه داستان خوبم بخونید ؟

0 ❤️

895218
2020-07-03 07:39:49 +0430 +0430

مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ 👿

0 ❤️

895243
2020-07-03 11:18:53 +0430 +0430
NA

اول بگم که چندین بار حال کردن و دستمالی تو اتوبوس واسه من پیش اومده که خانمه حسابی حال داد و من حال کردم.دوم اینکه انگار بعضیا فقط واسه فحش دادن و این حرفا اینجا هستن و دقت کافی به داستان یا خاطره ندارن…آخه نویسنده کی گفت صندلی ها روبروی هم بود.کی گفت از کرج میرفتیم سمت غرب.بله میشه زانوها را گذاشت بالای صندلی جلوئی و خوابید.اتفاقا اکثر مسافرا همین شکلی میخوابن.سوم حالا چرا همش دنبال مچگیری هستید .فقط یه چیزیش جور در نمیاد اونم اینه که از صندلی بغل دستتو دراز کنی به اون ور اتوبوس.چون معمولا از صندلی پشت میشه وگرنه مسافرای عقبی یا راننده از داخل آینه میبینه

0 ❤️

895253
2020-07-03 12:00:11 +0430 +0430
NA

کیرم دعنت با این کصشعر که نوشتی ملجوق

0 ❤️

897251
2020-07-09 07:35:31 +0430 +0430

با سلام به همگی
دوستان داستانش واقعی بود کاملا و خیلی خوب نوشته بود
دوستان دقت کنن حتما نباید که کیر یکی بره تو کوص یکی تا داستان سکسی بشه
اتفاقا اونا که میگن برام شربت اورد و کردم و چنان کردم ۹۹ درصدشون خالی بندیه
سکس های کوتاه و دستمالی ها هم لذتش بیشتر و هم واقعیه
ممنونم از همتون

0 ❤️

906828
2020-08-08 15:04:39 +0430 +0430

لامصب انقدر خوب بود تمام نویسنده هارو بردی زیر سئوال😏

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom