دسته جمعی زنامونو با هم عوض کردیم

    هجده سال از ازدواجمون گذشته بود که من بالاخره موفق شدم همسرم نانسی رو قانع کنم که در یک مهمانی ویژه کسانی که عادت دارن زناشون رو با هم عوض کنن شرکت کنه. نانسی زن حساسی است ولی عاشق سکسه و اصلا سیرمونی نداره!! تو این سالهای اخر ازدواجمون نانسی به خاطر تماشای پورن هایی که قبل از خواب می بینیم تو ساک زدن واقعا حرفه ای شده و میدونستم تو مهمونی کلی برای خودش اسم در میکنه!!
    بچه های شرکت همیشه برام از ماجراهاشون تو اینجور مهمونیا تعریف میکردن و حد اقل هزار بار منو نانسی رو دعوت کرده بودن که باهاشون بریم. البته من اینقدر خنگ نبودم که دلیلشو نفهمم. پستون های بزرگ و سفت نانسی. صورت خوشگلش که جون میداد کیرتو وسطش فرو کنی و اون کون برجستش که از هر دایره ای کاملتر بود. باعث شده بود همه رفقام بخوان بکننش!! ولی من علاقه ای به عوض کردن زنم با زنای رفقام نداشتم چون اون یکی دوتاییشون که در مناسبت های مختلف ملاقات کرده بودم اینقدر شل وارفته بودن که گونی ارد بیشتر از اونا حال میداد!!
    با اینکه زنم قبل از ازدواج با من به دوست پسراش هم کس داده بود اما کلا از تنوع تو زندگی جنسی مون خوشش نمیومد. بعد از اینکه چند تا از همکارای جوونترمون ازدواج کردن بارها سعی کردم مخشو بزنم که بریم اینجور مهمونیا شاید بتونم چند تا کس حدود بیست سالو بزنم زمین اما خر نمیشد که نمیشد!! خلاصه کلامش این بود که اگر به مردای دیگه کس بده از چشمم میوفته و برام بی ارزش میشه. جواب همیشگی منم این بود که سکس اصلا ربطی به عشق نداره قضیه فقط خوشگذرونیه. سکس یه جور لذته که گاهی وقتا تنوع توش باعث میشه بیشتر حال بده!!
    یه اخر هفته که ما با خیال راحت از اینکه صبح سرکار نمیریم تا نصف شب مشغول سکس بودیم وسط کار که نانسی عملا داشت التماس میکرد بکنم تو کسش بهش گفتم فرض کن الان جورج بیلی و فرد هم اینجا بودن و همزمان داشتن میکردنت!!! بعد بی هوا کیرمو کردم داخلش و با قدرت تموم تلمبه زدم در نتیجه نانسی دوبار پشت هم ارگاسم شد و برای اولین بار با ایده کس دادنش به بروبچ مخالفت نکرد احتمالا بعد از ماهها زبون ریختن من بالاخره داشت نرم میشد. دو ماه دیگه رو مخش کار کردم که بالاخره رضایت داد . ظهر موقع ناهار وقتی به اقایون ارازل اوباش گفتم زنم راضی شده بهشون کس بده از زور خوشحالی منو گذاشتن رو شونشون و دور تا دور شرکت گردوندن لذت خر سواری به کنار کلی حال کردم که کسی که هجده ساله دارم میکنمش اینقدر طرفدار داره!!! میدونستم تو پارتی قراره سر زنم کلی دعوا بشه و دوستام برای اینکه بتونن نانسی رو بکنن قراره کلی منتمو بکشن که زن اونا رو برای گاییدن انتخاب کنم!!
    بالاخره روز پارتی فرا رسید صبح قبل از اینکه برم سر کار نانسی گفت پشیمون شده یکم دستپاچه و عصبی بود اما من رفتم بغلش کردم و بهش گفتم که چقدر دوسش دارم و برای اینکه خرش کنم خیلی عمیق بوسیدمش جوری که زانوهاش داشت میلرزید و عملا خودشو تو بغلم ول کرد. پستوناشو سفت نگرفته بودم عملا میوفتاد زمین و خلاصه دوباره خر شد و رضایت داد که به دوستام هم بده!!
    در تمام روز رفقا یکی یکی میومدن به دفتر من حسابی پاچه خواری میکردن و غیر مستقیم میپرسیدن زنم که از اومدن پشیمون نشده؟ منم اذیتشون میکردم که اره قراره بیاد اما به همه میخواد بده غیر از تو!!
    اون شب وقتی داشتیم میرفتیم خونه فرد. تو راه نانسی دوباره شروع کرد نق زدن مجبور شدم موقع رانندگی با دستم کسشو بمالونم که حشری بشه ولی ارضاش نکردم که تشنه بمونه و ساز مخالف نزنه. وقتی رسیدیم اونجا زنای دوستام کشتن خودشونو که نانسی غریبی نکنه. اول یک مهمونی دوستانه پر از انواع نوشیدنی الکلی برگزار شد که باعث شد کله همه گرم بشه و رسمی بودنو بزارن کنار!! معمولا تو اینجور مهمونیا پیشخدمتها با سینی های پر از انواع خوراکی مثل ساندویچ های کوچیک اینور اونور میرن و به همه تعارف میکنن اما چیزی که کمتر کسی میدونه اینه که تو تمام اون خوراکی های ظریف و خوشگل که معمولا یه لقمه بیشتر نیست چند قطره از داروی محرک جنسی مخصوص زوج هایی که از نظر جنسی سردن و نیاز به تحریک دارویی دارن ریخته شده چون ادمهای نیمه مست حشری که هیچی بجز کیرو کس براشون مهم نیست به هیچ چی نه نمیگن!!
    وقتی مهمونی به قسمت سکسیش رسید بر خلاف روال همیشه که زوجها متقابلا زنای همو میکردن همه اقایون سوییچ ماشیناشونو انداختن تو یه کاسه نقره ای که با جواهر تزیین شده بود. خانمها باید نوبتی دست میکردن یه سوییچ بر میداشتن اگر زنی تصادفا سوییچ شوهرشو برداشته بود حق داشت دوباره بزارتش سرجاش و یکی دیگه برداره چون نانسی کس تازه مهمونی بود قرار شد اول از همه اون یه سوییچ برداره که همه اقایون شانس کردنشو داشته باشن!!
    نانسی با دستپاچگی یه دسته کلید از تو کاسه برداشت که مشخص شد مال بیلی است. یهویی تو کون بیلی انچنان عروسی برپا شد که از صدای سازو دهلش همسایه های هفت تا خونه اونورتر از خواب بیدار شدن جاکش نیشش همچین باز بود که رو دیوارها خط می انداخت بروبچ هم یک نفس از رو حسادت فحشش میدادن که هرچی کسه نصیب کونیا میشه!!
    ریموند گفت امیدوارم با اون دودول یه سانتیت بتونی ارضاش کنی وگرنه مهمونیای بعدو نمیاد! بیلی جواب داد نگران نباش ننت که همیشه راضی بوده نانسی هم مثل اون!!!
    زن ریموند نفر بعدی بود که رفت سر وقت کاسه وقتی سوییچو در اورد به خاطر تاس های طلاییی که همیشه برای شانس به کلیدام اویزون میکردم از فاصله دور فهمیدم که شب خوش شانسیمه!! زن ریموند همیشه به خاطر پستونای بزرگش لباساش در حال انفجار بود کون برجسته اش هم باعث شده بود از مدتها پیش به فکر زدن مخ و کردنش باشم که ظاهرا امشب وقتش بود!!
    زن جورج هم دسته کلید ریموند رو از کاسه در اورد و زن فرد دسته کلید جورج رو . تنها کلید مونده تو کاسه مال فرد بود که یعنی زن بیلی باید ان شب بهش کس میداد. نانسی بر خلاف بقیه زنا نمی خواست جلوی جمع سکس کنه بیلی هم مخالفتی نکرد و با هم رفتن طبقه بالا. بقیه ما هم توی اطاق نشیمن موندیم بهترین قسمت این مهمونیا بجز متلکایی که فرداش تو شرکت بار هم میکردیم تموشای همدیگه موقع سکس بود. من پتی زن ریموند رو بغل کردم و شروع کردم به بوسیدنش . زبونهای ما تو دهن همدیگه میرقصید همونطور که داشتم میبوسیدمش یواش یواش لختش کردم اونم بیکار نموند اول کمربندمو باز کرد بعد تی شرتمو بالا کشید و از تنم در اورد بعد هم شونه هامو اروم اروم گاز گرفت حالا جفتمون وسط سالن لخت بودیم و کیر سیخ شده من چسبیده بود به بالای کسش. بالاخره شونه هامو بیخیال شد و رفت پایین شروع کرد ساک زدن. مدتها بود که کردنش برام عقده شده بود واسه همین صورتشو گرفتم و کیرمو تو دهنش جوری تلمبه زدم که عق زد و شروع به سرفه کرد.نفسش که جا اومد اختیارو دادم دست خودش شروع کرد مثل یه جنده حرفه ای برام ساک زدن تقریبا به خوبی نانسی ساک میزد ولی خیس تر. داشت ابم میومد که کیرمو از دهنش در اوردم و به جاش تخمامو گذاشتم دهنش!! چند دقیقه بعد بغلش کردم و گذاشتمش رو مبل و در حالی که انگشتم تو کسش بود شروع کردم کسشو لیس زدن ظاهر ریموند کونی تو سکس فقط به فکر خودش بود چون پتی اصلا به لیسیده شدن کسش عادت نداشت با لیس دوم سوم ارگاسم شد و ابش اومد. یهو از لذت ناله ای کرد و گفت اوه تامی !! بازم کسمو بخور خیلی حس خوبی داره!!
    همیشه فکر میکردم زن خودم ابش زود میاد اما پتی واقعا به سه ثانیه هم نرسید که ابشو ول کرد. در طول چند دقیقه بعد پتی سه بار ابش اومد و تمام صورتو هیکل منو خیس کرد. خودش میخواست بی خیال بقیه سکس بشه اما من که محال بود بزارم یه همچین کسی از دستم بره نزاشتم. برش گردوندم رو صندلی و کیر شانزده سانتیمو از پشت کردم تو کسش اینقدر خیس بود که همون دفعه اول راحت تا ته رفت تو.
    میگن چیزی که عوض داره گله نداره اینقدر بابت زود اومدن ابش بهش تیکه انداختم که سرنوشت حقمو گذاشت کف دستم و با همون تلمبه دوم اب خودمم اومد!! کسش پر اب من شده بود اینقدر خجالت کشیدم که نگو شروع کردم برای حفظ ابروم منت کشی و عذرخواهی کردن اما پتی گفت اشکالی نداره کارمون که هنوز تموم نشده!! یکم اونطرف تر از ما جورج و سیلویا زن فرد داشتن حال میکردن جورج نامرد همچین با حرص کیرشو تو کس سیلویا می کوبید که انگار فرد بدبخت تمام عمر هر شب کونش میذاشته!! سیلویا که انگار از قحطی کیر اومده بود جیغ میزه محکم تر محکم تر!!! جورج هم در حال نعره زدن جواب میداد جووووووون کس به این تنگی واقعا گاییدن داره!! پتی دستشو گذاشته بود زیر چونش و داشت سکس اونا رو تموشا میکرد که با سیلی من به لپای کونش روشو برگردوند و شروع کرد به ملایمت ساک زدن. تماشای بالا پایین رفتن پستونای سیلویا و ساک زدن همزمان پتی باعث شد دوباره کیرم سفت بشه. با وجود اینکه واقعا از ساک زدنش لذت میبردم ولی لیاقت پتی خیلی بیشتر از حالی بود که دفعه اول بهش دادم پس نشوندمش رو صندلی به سمت خودم برش گردوندم پاهاشو باز کردم و کیرمو دوباره تا ته کردم تو کسش.. اینبار اهسته میکردم تو و در میاوردم اما هر بار تا ته فرو میکردم که باعث میشد اه بکشه. بعد سرعتمو یواش یواش بیشتر کردم که باعث شد پتی بلند تر اه بکشه. چند دقیقه بعد دیگه با سرعت تمام داشتم میکردمش جوری که بدنهامون به هم میخورد کسش هم خیس بود هم داغ واقعا داشت بهم حال میداد میدونستم ایندفعه دیگه ابم زود نمیاد و با خیال راحت داشتم میکردمش اب پتی سه بار دیگه هم اومد اما من حتی مکث هم نکردم و به کردنش ادامه دادم یواش یواش تخمام داشت داغ میکرد فهمیدم ابم داره دوباره میاد وقتی بالاخره ابمو ریختم تو کسش. پتی مثل کسی که صاعقه بهش زده باشه جیغ زد اوه!! جووووون! چه حالی داد!! یهو صدای کف زدن اومد برگشتم دیدم جرج و سیلویا لخت مادر زاد وایسادن و دارن برامون کف میزنن!! نیشم باز شد و مثل شعبده بازا براشون تعظیم کردم!!
    وقتی نفسم جا اومد از پتی برای اینکه دفعه اول ابم زود اومد عذرخواهی کردم. پتی با لبخند گفت اشکالی نداره عزیزم مردا وقتی برای بار اول منو میکنن ابشون زود میاد ظاهرا کسم از مال دخترای دیگه داغ تره!! اما تو به خوبی ضعفتو بار دوم جبران کردی پس نگران نباش رازت پیش من محفوظه!!
    دیگه پارتی داشت تموم میشد که نانسی و بیلی از اطاق خواب اومدن بیرون. نمیدونم چه جوری توصیفش کنم اما یه نگاه این نره خر بدجوری منو گایید خاصی تو چهره نانسی بود!!
    وقتی داشتیم میرفتیم خونه نانسی برام تعریف کرد به محض اینکه رفتن تو اطاق بیلی شروع کرده بود به لب گرفتن. وحشیانه با زبونش تمام صورت نانسی رو لیس زده بود. نانسی دستپاچه بوده اما شروع میکنه به ارومی بوسه رو جواب دادن. خودشم تعجب کرده بود که چرا اینقدر حشری شده بیلی جوری کسشو از زیر دامن مالیده بود که تمام دستپاچگی و عصبی بودنش محو شده و جاشو به حشری شدن داده بود. خودش جزییات رو به خاطرنداشت اما سه سوت لخت شده بودن و بیلی داشت به تنش دست میکشید. ظاهرا بیلی خیلی حرفه ای بود چون تونسته بود با خوردن سینه هاش و مالیدنشون حسابی نانسی رو حشری کنه. نانسی کلا رو پستوناش خیلی حساس بود اما بیلی با لیسیدن رونهای نانسی و کسش ثابت کرده بود یه حرفه ای تمام عیاره. کارشو با دقت اما صبر انجام میداد جوری که نانسی شروع کرده بود به التماس که زود باش منو بکن دیگه!!! بیلی هم بدون مکث کیرشو داخل کس نانسی فرو کرده بود. به خاطر نور کم اطاق نانسی اول نفهمیده بود کیر بیلی چقدر کلفته اما کش اومدن دیواره های کسش بهش فهمونده بود کلفتیش از مال من خیلی بیشتره. به خاطر خیسی کسش اول زیاد دردش نیومده بود اما وقتی بیلی تا ته فرو کرد تازه نانسی فهمید با بزرگترین کیر عمرش روبرو شده!! بیلی سرعتشو هی کمو زیاد میکرد و نانسی هم پشت سرهم ابش میومد تا اینکه به مرز بیهوش شدن رسیده بود. وقتی بالاخره اب بیلی اومد نانسی میدونست به معنای کلمه گاییده شده و هرگز سکس به این خوبی نداشته. اولش واقعا ناراحت بود که سکس تموم شده اما بیچاره خبر نداشت این تازه شروع کاره! بیلی گفته بود وقتشه که کیرمو ساک بزنی! نانسی با زحمت تمام تن درد کشیدشو جابجا میکنه و کیر بیلی رو میزاره تو دهنش . سایز کیر بیلی خیلی بزرگتر از اون بوده که تماما تو دهن نانسی جا بشه ولی بالاخره با زحمت تمام یک سوم کیرشو تو دهنش جا میده و در حد توانش یه ساک مشتی براش میزنه که کار زودتر تموم بشه اما بیلی که کیرش حالا بزرگتر شده بود میگه وقت دور دومه!!! بیلی پاهای نانسی رو میگیره و بالای سرش میبره. نانسی بدبخت فکر میکنه کسش قراره دوباره پر بشه که یهو میبینه بیلی داره کیرشو به سوراخ کونش میماله نانسی داد میزنه نه!! بیلی کیرت برای اونکار زیادی بزرگه!! بیلی به ملایمت میگه مشکلی نیست یه ذره وازلین خونگی همه چی رو درست میکنه!! بعد دستشو میکنه تو کس نانسی و اب خیسشو میماله به دور کیرش و سوراخ کون نانسی. وقتی که بیلی احساس میکنه به اندازه کافی کیرش خیس شده شروع میکنه کلاهک کیرو به سوراخ کون فشار دادن. اول فشار کم بوده اما وقتی کلاهک وارد کون میشه یواش یواش بیلی سرعتشو بیشتر میکنه تا اینکه سه چهارم کیرش داخل کون نانسی قرار میگیره. بیلی چند لحظه مکث میکنه که کون نانسی به کیرش عادت کنه بعد بقیه کیرشم تا ته میکنه تو!! نانسی بیچاره از شدت درد جیغ میزنه اما ریموند بی تفاوت شروع میکنه به کون کردن. یواش یواش درد کمتر شده و جاشو به لذت میده در نهایت نانسی بهترین کون دادن عمرشم تجربه میکنه تا اینکه اب بیلی میاد و دیواره های سوراخ کونشو حسابی براش گرم میکنه. اونا ده دقیقه ای در سکوت کنار هم دراز میکشن تا بیلی میگه ایندفعه میخوام ابمو تو دهنت بیارم!! نانسی میگه کی گفته برای بار سوم بهت میدم؟؟ بیلی پوزخند میزنه و میگه مگه دست خودته؟؟ وقتی داستانش تموم شد به فکر افتادم واقعا درستی کردم بردمش اونجا ؟ ظاهرا نانسی اونشب بهترین سکس های عمرش رو تجربه کرده بود و من داشت یواش یواش حسودیم میشد.
    اون شب تو تخت خواب نانسی بهم گفت چقدر عاشقمه و خوشحاله که قانعش کردم به اون مهمونی بره البته بیلی صد بار بهتر از من کردتش اما من عشق زندگیشم و هیچ چیز قرار نیست اینو عوض کنه!!
    دو شب بعد زنگ در خونمونو زدن وقتی درو باز کردم دیدم بیلی پشت دره تعجب کردم که اون موقع شب در خونم چیکار داره بیلی گفت میتونم بیام تو؟؟ گفتم اره بیا. وقتی اومد داخل برام تعریف کرد تاحالا کس هیچ زنی به اندازه کس زن من بهش حال نداده و ازم پرسید اشکالی نداره بازم بکنتش؟ جواب دادم این تصمیم خودشه که به کی بده نه من. بیلی پرسید الان کجاست؟ گفت تو تخت خواب ته راهرو . بیلی پاشد رفت به سمت اطاق. در مدت زمانی که به نظر تموم نشدنی میومد اونجا نشستم و صدای ناله های نانسی که داد میزد محکمتر محکمتر!! کیر درست حسابی یعنی این!! محکمتر!! رو گوش کردم . اخرای سکسشون یهو مثل اینکه اوار روی سرم خراب بشه احساس حسادت باز به سراغم اومد! زنم دیگه هرگز مثل قبل بهم نگاه نمیکرد! تازه فهمیده بودم که چه غلطی کردم!!


    ترجمه: شاه ایکس

  • 23

  • 15




  • نظرات:
    •   shadow69
    • 10 ماه
      • 2

    • جقی پسندانه بود ترجمت (biggrin)


    •   amir81709792
    • 10 ماه
      • 6

    • چون آخرش نوشتی ترجمه زیاد گیر نمیدم.ولی بهتر بود یه داستان بهتر رو ترجمه میکردی تا این بیغرتی ها رو.
      داداش ما ایرانیا الان تحریمم.بدبختیم.تحت فشاریم.ولی یادت باشه همیشه غیرت داریم


    •   شکیلاmj
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • لایک دوم تقدیم به شما


    •   strong_boy
    • 9 ماه،4 هفته
      • 3

    • کاش به جای وقتی که واسه این ترجمه گذاشتی یکی از داستانای خودتو میزاشتی که لذت ببریم


    •   Faludehmalude
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • راست میگه به همدیگه هی ندید


    •   Ashkan-khaaan
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • از تو بعید بود این داستانا


    •   Binamariai
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • معلومه شاه ایکس هم علاقه داره به ضبدری خخخخ


    •   SSAa699
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • منکه همیشه نوشته های شاه ایکس رو دوست دارم .چه مال خودش چه ترجمش
      زحمت کشیدی ممنونم


      لایک گلم .


    •   eyval123412341234
    • 9 ماه،4 هفته
      • 5

    • عجب ترجمه ای بود شاه ایکس عزیز! :-)
      به نظرم حتی ترجمه هم مثل امضای مترجم ها، با هم فرق داره و واقعا عالی بود کارت :-)
      اما راجع به موضوع باید بگم همه چیز این دنیا رو اگه بدون شناخت از خودمون انجام بدیم همین میشه... وقتی نمیدونیم با خودمون چند چندیم و میگیم سر و جان فدای شهوت، یهو که چشم باز میکنیم میبینیم به به! شهوت رفع شده و ما موندیم با اثر و نتیجه ی کارمون که نمیتونیم باهاش کنار بیایم... حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!


    •   zahra_az78
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • دقیقا همینه اخر بیغیرتی پشیمونیه


    •   dsadsa33
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • تو تلگرام منتظر سکس چتم. فقط پسرای شهوتی بیان
      @z_f_n66


    •   HarmlessDeception
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • دیسلایک دهم (cool)


    •   happysex
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • سلام و درود بر شاهنشاه والا مقام
      بنده نیز موافقم با ایلونای غزیز
      عمرتان بلند بادا
      جدای از هر نکته ای بخاطر وقتی هم که گذاشتین سپاس عزیز دل
      لایک


    •   keyvan_30c
    • 9 ماه،4 هفته
      • 3

    • وای خدا....شماها چقد زود باورید!!!واقعا فک کردین این داستان خارجی بود؟بعد این اقا ترجمش کرده؟هاها


    •   Nima_x
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • خخ بوت د قینت


    •   مسیحی۰
    • 9 ماه،4 هفته
      • 4

    • سلام شاه ایکس،
      متأسفانه بر خلاف بکسر داستانت زیاد قوی نبود.
      ولی لایک چون نوشته های قبلیت رو دوس داشتم.


    •   gankr.koy
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • منم مثل کاربرمحترم (مسیحی)
      انتظار وتصور دیگه ای از شما داشتم .،
      ولی لایک بهت میدم بخاطر عشق به نوشته های قبلی
      موفق باشی شاه ایکس جان


    •   آپو
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • برطبق شناسی که ازتون دارم تعجب میکنم چنین داستان ضعیفی نوشتی ،بنده هم مثل بچه های دیگه که بخاطر دوست داشتنت لایکت کردن .
      منم لایک ۱۶رو بهت میدم.


    •   shahx-1
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • دوستان این داستانو من ننوشتم ترجمه است از یک نویسنده معروف امریکایی که در سبک اروتیک ادبی فعالیت میکنه. این جزو کارهای موفقش بود. نوشته های خود من مشخصا خاطراتم هستند در حالی که این یکی به وضوح داستان و خارجی است ولی از حمایت همتون ممنونم. <img class=" /> :-* (rose) (rose)


    •   doki-kar balad
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • ممنونم از زحماتت شاه ایکس جان
      مرسی از وقتی که گذاشتی
      داستانهای خودت چی شد، چ کردی؟


    •   shahx-1
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • جناب شادو تعریفای شما از صد تا فحش بدتره!! (biggrin) یه سبک جدیدی رو در مردم ازاری تاسیس کردی یکی طلبت!
      دکی کاربلد عزیز اون بالای صفحه یه شاه ایکس قرمز هست روش کلیککن کل داستانای من یکجا میاد!! میمونی زیر اوار کسشعر!!! (biggrin)


    •   miago
    • 9 ماه،4 هفته
      • 3

    • خسته نباشي، تا وقتي كسي خودش داستان ترجمه نكنه ، زحمتشو نمي فهمه و نمي دونه چقدر سخته.


      اين مطلب رو زير خيلي از داستانها نوشتم ، متاسفانه ما تو كشورمون اول يك چيزي از غرب وارد ميشه ، بعد طريقه استفاده درست و فرهنگ مصرفش بيست سال بعد مياد


      مثلا همين داستانهاي سكسي و يا تاپيك بندي شون


      شاه ايكس جان ، چون دسترسي به سايتهاي خارجي داري مي بيني كه از هر صد تا كامنت ، نود و نه تاش تشويق و اظهار نظر مثبته ، درست بر عكس اينجا كه اصلا فحاش حرفه ايي داريم ، مريييييض در حد لاليگا .


      غير اونها ، باز هم ، همه بايد يه اظهار نظري بكنند چون كلا ايرانيها مردمان بدون هستند ، زياد مي دونند.


      اما تو سايتهاي خارجي ، هر كسي بسته به سليقش ميره داستان كه مي دونه دوست داره رو انتخاب مي كنه و در موردش اظهار نظر مي كنه .


      Gay ها در مورد خودشون مي خونند، cockold ها مثل اين داستان ، در مورد خودشون و insest ها داستان بقول ايرانيها محارم .


      هيشكي هم به اون گروه اونوري توهين نمي كنه .، خوب مسلمه مني كه محارم دوست ندارم ، از داستان محارم بدم مياد ، اما دليل نميشه برم به نويسندش فحش بدم


      يا مثلا به گي ها بگم كوني ، يا بر عكسش ، اگه گي باشم ، زير هر داستان با جنس مخالف اراجيف بنويسم


      به هر حال ممنون از داستانت، و خسته نباشي ، باز هم ترجمه بگذار ، لايك شونزده از من


    •   dsadsa33
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • بیاین تلگرام سکس چت
      @z_f_n66


    •   Borouni
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • شاه ایکس این کونی بازیا چیه


    •   Sorenapesar
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • نمیدونم چرا داستانهای ترجمه شده رو دوست ندارم. نخوندم اصلا


    •   Nevermindd
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • اسم داستانو دیدم اومدم فش بدم دیدم ترجمه شاه ایکس خخخخ خوده این کلمه بمب انرژیه


    •   Dagi1992
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • واقعا فاز این کسخلایی ک میزارت کس زنشونو اتوبان کنن چیه
      بقول دهه هشتادیا وات د فاز


    •   soltanpeyman
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • جالب بود
      مریی


    •   Meybi
    • 9 ماه،4 هفته
      • 0

    • خیلی کسشعر بود همون شروعش نشون میداد ب چ قهقهرایی داری میبری داستانتو داستان ک چی بگم فضولات ذهن مجلوقت
      یکم داستان میگید جون هرکی دوس داری یبار از روش بخونید ببین خودت باور کردی بفرس


    •   melissa_taaj
    • 9 ماه،4 هفته
      • 2

    • خسته نباشی شاه ایکس عزیز.
      چطوری غیرتش اجازه داده مَرده بره اتاق زنش؟
      بگذریم ... مگه ما فضولیم؟! :D
      لایک تقدیمت.


    •   Parniyan.queen
    • 9 ماه،4 هفته
      • 1

    • خیلی خوب بود واقعا (clap)


    •   tg8
    • 9 ماه،2 هفته
      • 1

    • من تجربه mfm داشتم
      واقعا اون جمله آخر درک میکنم


      ولی سکس فانتزی فوق العاده است


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو