دستگاه فاسد قضایی (۱)

    مثل هر روز مشغول جمع و جور کردن ریخت و پاش های آرش بودم، اخه فقط وقتی مدرسه ست میتونم یکم به نظافت خونه برسم، یه دستم لباسهای جمع شده از رخت و یه دستم جورابهای لنگه به لنگه نشسته اقا که سعی میکردم به این رختها نماله، خدا بگم چیکارت کنه بچه که انقدر تو شلخته ای، ، ای بابا تلفن کیه حالا ،، موندم کدوم دست و خالی کنم گوشی رو بردارم که پام رفت رو کنترل تلوزیون ووو تق" ای بابااااا، شکست، همینو کم داشتم. زیر لب ور ور و فوش به این بچه و خروس بی محل پشت تلفن، الو بله" سلام و اینا ، بله بفرمید " از کلانتری تماس میگیرم ، خب بفرمید" اقای احمد .... همسر شماست ، بله بفرمید، ایشون بازداشت هستن ،لطفا جهت کارای اداری هر چه سریعتر تا قبل از ساعت ۲ تشریف بیارید،،، بله بله حتما ،، ولی میشه بگید چی شده، .. تشریف بیارید توضیح میدیم، ، ، اضطراب و استرس تمام جونمو گرفت، یعنی چی، اخه چرا، ولی خب یاد گرفته بودم که اعتماد به نفسمو تحت هر شرایط حفظ کنم، حداقل سعی میکردم که اینجور باشم.
    ساعت ۱و ۳۰ رسیدم ،،، تو راه چقدر با خودم کلنجار رفتم که واقعا احمد چیکار میتونه کرده باشه. نه اهل دعواست نه درگیری نه هیچی. نکنه با ماشین کسی رو زده. انقدر فکرا کردم یهو تا به خودم اومدم دیدم در اتاق باز شد و یه جناب سروانی با اشاره گفت بفرمایید داخل، بعد کلی سوال و جواب دادن مشخصات خودمو ارش و احمد تازه رسیدیم سر خط ، شما خانم چی بودید؟ نادری هستم ، شیوا نادری ! خانم ایزد یار اجازه تفتیش منزل رو به ما میدید یا حکم قاضی رو بگیریم، ،، اخه بابا چرا به من نمیگید این چیکار کرده ، ادم کشته مگه، نکنه نکنه نکنه جرم سیاسی ؟ ها ؟ خانم نادری ایشون به جرم کلاهبرداری تحت تعقیب بوده که ردش زده شده و امروز توسط ماموران ما بازداشت شده، ما هم طبق روال پرونده ایشون رو تکمیل و تا ساعاتی بعد روانه دادسرا میشن. ... پس من ؟ الان من چیکار کنم، اخه کلاهبرداری چی؟ شما هیچ چی، وظیفه ماست خانواده رو در جریان بزاریم و اظهارات شما رو درج کنیم ، اطلاعات بیشتر رو میتونید از دادسرا بگیرید. .. اخه بابا جان لااقل بزارید ببینمش، کجاست الان،، ایشون تو بازداشتگاه و تا ساعتی بعد روانه زندان میشن ، شما برید دادسرای .. ،،،
    نمیدونم چجور رو پا بودم ، انتظار داشت عین این فیلمها چشم وا کنم ببینم خوابم ، کلا رو زمین نبودم ، اصلا نفهمیدم کی رسیدم خونه، یعنی به کی بگم ، چیکار کنم، منشوری از سوالات و افراد جلو چشمم دور دور میزد. اما سعی کردم خودمو خونسرد نگه دارم، پیش خودم گفتم ابروی شوهرت ابروی توعه. به کی بگم اخه.
    فرداش رفتم دادسرا. بعد کلی جستجو معرفی شدم به اتاق ... ، سلام و خسته نباشید و ...
    من بابت .... ، بله در خدمتیم! من الان باید چیکار کنم؟ ببینید خانم ؟ نادری هستم. بله، خانم نادری شوهر شما به جرم کلاهبرداری از ۱۸۰ نفر توقیف شدن. یعنی چی؟ ایشون با ثبت یه شرکت قلابی لیزینگ خوردرو سر این نفرات کلاه گذاشته و با همدستان خود متواری بودن که ...
    چی میشنیدم، یعنی خدایا من خ ابم یا بیدار، اقای؟ حشرالاسلام هستم ، بازپرس پرونده ،
    اقای حشرالاسلام به جون یه دونه بچم خبر نداشتم و باور نمیکنم احمد ... ببینید خانم نادری قانون یکسال دنبال ایشونه..... و و و ...
    اقای حشرالاسلام چیکار باید کرد ، اخرش و بگید؟ هیچی خانم ، ایشون خو ندامتگاه هستن تا حکم نهایی بیاد ... کجا هست ؟ قزلحصار ، وای چی میشنیدم. اخه وثیقه سندی ؟ خیر خانم. ایشون قید وثیقه نداره، یعنی تشخیص قاضی اینگونست. چیکار کنم پس؟ وکیل بگیرید ، ضمن اینکه ایشون جراحل قانونی رو باید طی کنن.
    خلاصه خلاصه خلاصه.................
    وکیل گرفتم و کلی داستان رو شرح داد مبنی بر اینکه ایشون حداقل ۷ ساعت زندانی دولتی داره و بعدش باید تاوان مالباختگان رو بده و و و ...
    ای داد بیداد. این چه بلایی بود اخه،،،،،
    چندین بار برای ملاقات رفتم اما ملاقات ممنوع اعلام شد. وکیلم هم گفت حداقل باید ۲ سال بگزره تا قاضی نرمش نشون بده. رفتم دادگاه، حشرالاسلام اونجا بود ، اقای حشرالاسلام چیکار کنم، یه کاری کنید ببینمش لااقل ، مگه بابا سیاسی این اخه؟ شرمنده نمیشه. دستور قاضی هست. اخه چه خاکی سرم بریزم ؟ یه مدت صبر کنید.
    یک ماه .... دو ماه ... سه ماه.... ماه چهارم رفتم باز ، اقای حشرالاسلام تو رو خدا. بزارید قاضی رو ببینم. نه نمیشه. وکیل شما ممکنه ولی شما نه...
    دوباره باز دوباره باز ... هی میرفتم و میومدم. هر کی م میگفت احمد میگفتم احمد رفته ترکیه بایت کار. یه داستانی که درست کرده بودم و خودمم باورم شده بود. بالخره یه روز که رفتم دادگاه حشرالاسلام گفت خانم نادری الان شما ۶ ماهه هر هفته و هر ماه اینجایی ، خسته نشدی، گفتم یعنی چی اقا شوهرمه مثلا. گفت ببین ایشون تا دوسال ممنوع ملاقات هست و ۷ تا ۸ سال زندان و حکم دولتی در پی ، بعدشم باید قرون قرون مردم رو بده تا بیاد بیرون. گفتم اقا اون قرون قرونی که میگید تومنی ش تو زندگی من نیست که اگه بود مستاجر نبودم الان با یه بچه، قطعا ازش سوع استفاده شده، گفت ببین خانم اینرحرفا الان افاقه نمیکنه، حکم حکم قاضیه . گفتم کاری کن ببینمش حداقل. گفت ببین خانم نادری فقط و فقط یه راه هست ، .گفتم چی، گفت عههههه
    هیچی، اوکی ، حلش میکنم برات. گفتم اخه گفتی یه راه هست ، راهش چیه.؟ گفتش هیچی مهم نیست خودم حلش میکنم، گفتم خوب چرا از اول نکردی؟ گفت خب دلم رضا نمیشه میبینم انقدر فداکارانه داری میسوزی تو این راه دادگاه، گفتم خدا خیرت بده، چجوری جبران کنم، یعنی واقعا میشه ترتیب قرار ملاقات لاقل بزارید ؟ گفت دعا کن برام، محتاجم دعا، ولی اره ، یکاریش میکنم، شما تلفن خودتو بنویس و برو .
    خلاصه بالخره شد و از اون تاریخ هر هفته به ملاقات میرفتم کلی حرف با احمد و اینکه گول خورده و حبران میکنه و و و ...
    ۴ ماهم گذشت. شد حدود ۱۰ ماه از حبسش رفته بود تا یه روز که رفتم بابت ملاقات دیدم باز جلوگیری کردن و گفتن نمیشه. به حشرالاسلام زنگ زدم گفت بیا دفترم، رفتم و بعد احوالپرسی گفت حلش میکنم ، طوری نیست، نگران نباش، خبرت میکنم، گفتم باشه. شب پیام داد و گفت امروز که اومدی تو روت نتونستم بکم ، اما منم توقعاتی دارم، !!!
    یه جورایی دلم ریخت، توقع؟ چه توقعی، ولی جواب ندادم و سریع گوشیم رو از دسترس دراوردم، تو دلم اشوب بود، این توقع چی بود یعنی. تا صبح با خودم کلنجار رفتم. صبح گوشیم رو متصل گردم، پیامهای دیگه ای ازش اومده بود که چی شد و حالت خوبه و اتفافی افتاده و ازین حرفا، زنگ زدم بهش، خیلی رسمی حرف زد و گفت لطفا تماس نگیرید، خیلی داغون بودم. اخه یعنی چی، رفتم دادگاه ، تا چشمش بهم افتاد رفت تو یه اتاق دیگه، گفتم اقای حشرالاسلام لطفا! اومد تو اتاقش، گفت چی شده ، چرا اینجور برخورد میکنید، گفت برای اخرین بار میگم ساعت ۴ بیا دفتر خودم، رفتم دفترش عصری، بعد کلی حرف و اینا.... گفت خانم نادری شما رو رها کردم ببینم در قبال کاری که کردم برات چیکار میکنی ولی شما انگار نه انگار، گفتم خوب چیکار باید میکردم، ایا پول باید میدادم، گفت خیر. گفتم پس چی. عههههه عهههه ، گفتم چی ، بگید لطفا، گفت الان چند وقته منو میشناسی ، گفتم خوب خیلی وقته، گفت شما خانم با وقار و با با شخصیتی هستی و هرگز به خودم اجازه ندادم حرف و پیشنهاد غیر متعارفی بزنم اما الان حرف دارم، اب تو گلوم خوش شد، گفت ببینید محرم من شو، نزاشتم حرفش تموم شه، با سرعت و عصبانیت اومدم بیرون و رفتم خونه، یه بغض سنگین گلوم رو گرفته بود ، اخه چرا، خدا لعنتت کنه احمد، خدا لعنت کنه همه کس و همه چیزو. خلاصه از روز سه ماهی گذشت و چندین بار تماس اون اقا و جواب ندادن های منو رفتن به زندان و راه ندادن به داخل و رفتن پیش وکیل و هیچ گوهی نخوردن وکیل تا بالاخره دیدم نمیشه اینجوری. پیام دادم بهش و گفتم اقای حشرالاسلام میخوام ببینمتون گفت البته ، رفتم دفترش، کلی استرس داشت وقتی منو دید ، گفتم برنامت چیه، داری منو امتحان میکنی، گفت خانم نادری من از روز اول دل باخته ت شدم، خواهش میکنم ردم نکن، قول میدن ارفاق م بگیرم برای شوهرت، گفتم مگه زن نداری، گفت چرا، اتفاقا دو بچه م دارم و یکیش دم بخته، گفتم منم شوهر دارم ، این کار شمایی که مرد قانونی میدونی یعنی چی؟ گفت صیغه محرمیت کوتاه مدته، البته به صلاح خودت هر وقت خواستی هی تمدید میکنیم، در قبالش هم خرج زندگیتو میدم هم خرج خونه هم هواتو تو مراجع قضایی دارم، دلم داشت کنده میشد ولی تصمیم مو گرفته بودم، چون دیدن احمد حتی هفته ای یک بار برام ارمش بود، با تمام اون بلاهایی که سر زندگیمون اورده بود اما دوسش داشتم، نمیتونستم نبینمش، خیلی با خودم کلنجار رفتم، واقعا چاره ای نداشتم، در هر صورت پذیرفتم...
    دوستان و خوانندگان محترم قسمت اول که بیشتر شرح داستان بود گفته شد، در نظر دارم بخش دوم این داستان رو اگر برایتون مطلوب و شنیدنی هست به اشتراک بزارم ، هدف هم افشاگری ازین دستگاه قضا ی فاسد است و تشریح شرح داستان برای علاقه مندان سایت شهوانی، چون مگه چه ایراد داره، گفتن خاطرات هر چند تلخ و وقیح شاید بتونه باعث تحول در فکار حتی یک شخص بشه، حالا چه به صورت فانتزی چه به صورت معنوی،
    از لحظه به لحظه زندکی باید لذت برد، حتی با گفتن چنین داستانهایی‌، ممکنه یک یا چند نفر خراب شن اما تهش چیه، واقعیت ، اره این واقعیت زندگی من بوده و دلم خواسته فریاد بزنم


    لطفا عقاید خودتون رو به اشتراک بزارید که اگر دوست داشتید بخش بعدیشو که جالبتره بنویسم


    نوشته: شیوا

  • 12

  • 21




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 ماه
      • 9

    • تا نصفه خوندم. شاید کمتر از نصفه. معلوم نیس کجاش دیالوگه، کجاش مونولوگه، کجاش توضیحه، کجاش توصیفه، کجاش اجراس، کجاش ماجراس ...
      این چه وضع نوشتنه آخه؟ قرار نیس هرچی تو ذهنت میاد رو بیاری رو کاغذ و انتظار داشته باشی ملت بفهمنش. دیس


    •   .سامان.
    • 1 ماه
      • 3

    • خیلی اشتباه نگارشی داشتی، خوشم نیومد.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 11

    • شیوا خانم دو سوال: اول شما همون شیوا نویسنده سابق سایتید؟ مگه ممکنه مقام قضایی ندونه که زن شوهر دار رو نمیشه صیغه کرد؟


      پی نوشت: ممنوع الملاقات بودن فقط برای جرائم سیاسی است نه کلاه برداری.....


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 10

    • چرا یکم احترام قائل نیستین واسه خواننده؟! اگه نمیخواین کسی داستانتون رو بخونه خب چرا میذارین؟ مریضین؟
      گوساله ننویس اگه میخوای اینجوری بنویسی. باید از بیشتر قسمتاش بگذری :( :(


    •   nsina59
    • 1 ماه
      • 3

    • دستگاه قضایی فاسد ؟؟؟؟!!! مگه جای سالمی داریم متاسفانه کل دستگاهها آلوده فساد شده


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه
      • 2

    • دوستان مراجع ایازن شوهردارمیتونه صیغه شه☹️


    •   saeedno15
    • 1 ماه
      • 2

    • زن شوهر دار صیغه نمیشه (dash)
      اون تیکی که زمان ارسال داستان مبنی بر ویرایش نهایی میزنید الکی نیست باید قبلش داستانتونو بخونید و رفع اشکال کنید نه اینکه همینطوری بی سر و ته بفرستید.


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه
      • 2

    • اینکه اظهر من الشمس دستگاه قضایی و ادارات فاسدن
      با یه چشمک قاضی به طرفی که زن باشه سریع قاضی حق رو ناحق میکنه و رای رو به کسی میده که نفع قاضی رو تامین کنه
      قاضی صلواتی ها و قاضی .... چقدر زن های شوهر دار به هر عناوینی کردن


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه
      • 3

    • چرا مث احمق ها حرف میزنین یه مشت احمق ریختن اینجا بلا نسبت بعضیا
      در تاریخ قضات و مامور و گزمه و داروغه و خان و حاکم و پاشا و پادشاه از بس حرومزاده و لجن و خونخوار بودن برای نیل به اهدافشون حتی سگ رو هم صیغه میکردن زن شوهردار واسه نیتشون که کاری نداره که
      اون تو لفظ که مثلا روش نمیشه بگه بیا بکنمت میگه بیا صیغت کنم و در ثانی اینم از زرنگیشونه که صیغه میکنن اگه یه وقت گیر افتادن بگن ما نمیدونستیم طرف شوهر داره و زنه خودش رو مجرد و مطلقه معرفی کرده و کاملا شرعی و قانونی بودیم و اینم صیغه نامه


      داستانهایی از نوعروسان که بدلیل زیباییشون شوهرشون رو میکشتن یا زندانی میکردن و بعد مال خودشون میکردن


    •   .سامان.
    • 1 ماه
      • 4

    • من تا آخر نخوندم، گویا محتوا رو بدجور ریدی!


    •   As-pikc
    • 1 ماه
      • 3

    • با صيغه و اينا كاري ندارم
      دوستان بهش رسيدگي كردن


      ولي اينو ديگه الاغ هم ميدونه
      حكم تفتيش بخان بگيرن
      قبلش به طرف يا خانوادش اطلاع نميدن كه?


      داستانتو خوندم
      هوس آبدوغ خيار كردم
      هم آبكي بود
      هم ماستكي
      هم خيلي خيار بود


      لطفا ديگه ادامه نده


    •   mamh7030
    • 1 ماه
      • 3

    • اینجوری که تونوشتی هیچ افشاگری ای علیه دستگاه قضایی انجام ندادی.ثانیاماهایی که تواین سایتیم خودمون حسابی فاسدیم ، اساسا این کاره ایم وفسادو ازهشت فرسخی تشخیص میدیم شمابیاومحبت کن بااین نگارشی که داری هیچی ننویس


    •   mardvahshi
    • 1 ماه
      • 3

    • خبربقیه شو بنویس برام جالب بود اسکلت کلی داستان پیام اجتماعی خوبی داره متاسفانه از این اتفاقات در اداره قضایی ایران هزاران بار و هر روز اتفاق می افتدیه نقد اجتماعی است و به سکس هم ختم بشه باید واضح و لریان توشته بشه اما کلیت ماجرا حقیقیت ماجرای جامعه امروزنان را نشان میده


    •   XxAmir
    • 1 ماه
      • 1

    • فعلا نمیشه اظهار نظر کرد تا آخر داستان را خواند ، اما ایمان دارم تا اینجا عین حقیقته ، خوشحال میشم ادامه اش رو زودتر بخونم ، موفق باشید


    •   xhamid60
    • 1 ماه
      • 1

    • سلام پروفایل بنده رو ببینید پیام خصوصی بدید و مشخصات اون بی ناموس رو برام بفرستید درستش میکنم اون بی همه چیز رو


    •   ایکاروس
    • 1 ماه
      • 6

    • دوستانم ایرادات و مشکلات داستان رو همه گفتند دیگه .
      حالا یه نامه به رئیسی می نویسم تا نظارت کنه به دستگاهش !!!!


    •   misMehrdad
    • 1 ماه
      • 3

    • واقعا بعضی ها شورشو در اوردن. حالا این بابا گفتن صیغه خب نمی تونسته مستقیم بگه باید زیرم بخابی بجاش گفته صیغه این همه مشکل توی داستان گیر دادن به این.
      مگه میشه پول 180 نفرو بالا کشید و زن ش خبر نداشته باشه؟؟؟؟ ووووو .
      بعدشم یه قاضی هیچ وقت تو تلفن و پیام این.مدلی حرف نمی زنه... با این همه تناقض ملت همه رفتن روی منبر و دارن درس رساله میدن، که صیغه نمیشه.... یعنی درست دس گزاشتن روی تنها قسمتی که واقعیت و.راست ه


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 3

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. فقط بگو چطور زن شوهردار را باید صیغه کنیم


    •   رضاکافر
    • 1 ماه
      • 1

    • جذاب بود.کشش خوبی داره.فقط تورو امواتت بقیشو زود بزار.درضمن اگه به حرفایی که میزنی ایمان داری پس حرفای چندتا جقی(نه عزیزان صاحب نظر)ناامیدت نکه.ممنون


    •   Tomas39
    • 1 ماه
      • 4

    • موضوع تکراری،متن پر از اشکالات نگارشی،مدت زمان متن داستان کاملا غیرواقعیو ...
      شروع داستان خوب بود و انتظارارو بالا برد ولی نتونستی ادامشو درست بنویسی.


    •   Mr.Holmes
    • 1 ماه
      • 3

    • نمیخواد باقیش رو بگی، دستگاه قضا که ریدمون هست، اما دلیلش آدم هایی هستن که به این سیستم فاسد باج میدن برای منافع خودشون، یکیش هم همین راوی داستان....


    •   maahtiti
    • 1 ماه
      • 4

    • موندم چرا هرکسی میخواد داستانش رو مطرح کنه از اسم شیوا استفاده میکنه... بابا شیوا روش نگارش و نوع بیانش از ده فرسخی معلوم بود...چرا نمیتونید برای فهم بقیه ارزش قائل باشید؟


    •   amir.ymcmb1
    • 1 ماه
      • 4

    • کسی که اینو نوشته قد گاو اطلاعات نداره


    •   Man.to.ok
    • 1 ماه
      • 2

    • این کس وشعر امکان نداره درست فساد زیاده نه اینجور یه چیز شنیدی


    •   xxx1366
    • 1 ماه
      • 3

    • اقا کلاهبردار میبرن اوین نه قزلحصار
      قزلحصار مال مواد


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 1

    • چی بگم والا، ولی این رو میدونم زنی که شوهر داره نمیتونه صیغه کسی بشه.
      بعدشم اگر امثال شما به امثال حشرالسلام باج ندن هیچوقت دیگه به کسی از این پیشنهادات نمیدن.
      بنظرم طرف هم نمیاد با خط خودش بهت پیام بده یا تماس بگیره که برای خودش کیرخر بتراشه چون میتونی پوستش رو بکنی.
      این اتفاقات می افته زیادم هست ولی فکر نمیکنم اینطور که شما گفتید اتفاق بی افته.
      طرف بخواد کاری هم بکنه قبل ملاقات شما میکنه چون بعد ملاقات اهرم فشاری روی شما نداره.
      شما گفتی تا دوسال ممنوع الملاقات بود ولی این تعداد ماه که گفتی از سه سالم رد شد که، هشت ماه ، چهار ماه، دو ماه، سه ماه،پنج ماه، سه ماه هم که شوهرت رو ملاقات میکردی و بعدش بهت پیشنهاد داد و سه چهار ماه باز نرفتی و....
      بنظرم باهم نمیخونه


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 1

    • بعدشم کسی که میخواد داستان دنباله دار بنویسه نباید غلط املایی و نگارشی و تایپی داشته باشه.
      باید بیشتر دقت کنی


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 0

    • سوال بعدیم اینه حکم تفتیش؟
      مگه طرف مواد فروش بوده؟
      میخواستن بیان خونه رو بگردن پولایی که قایمکرده رو پیدا کنن؟؟؟
      اصلا بگیم همینطوره برای اینکار ازت اجازه نمیگیرن که چون طرف خبر داشته باشه خونه رو پاکسازی میکنه


    •   Sina8firoozi
    • 1 ماه
      • 1

    • چندین مورد مشابه این ماجرا رو از چند نفر شنیدم البته زمانیکه سرباز بودم توی دادسرا.
      متاسفانه این قبیل داستانها واقعیت داره و توی جامعه ما خیلی زیاد هست اما اکثراً از ترس آبروریزی فاش نمیشه


    •   Ebrahim58
    • 1 ماه
      • 0

    • بازهم شاهکاری ازشیوا


    •   Vashkin
    • 1 ماه
      • 0

    • بخش بعدی رو گذذشتی نظر میدم


    •   arashtoush
    • 1 ماه
      • 2

    • خیلی گاف دادی، چندتاییش رو اشاره میکنم که مبادا فکر کنی ...
      اول اینکه برای جرمی که میخواستی خیلی گنده جلوش بدی از کلانتری با کسی تماس نمیگیرن، میریزن تو خونه و محل کار طرف همه جا رو شخم میزنن.
      وقتی تا حالا پات به دادسرا باز نشده چرا الکی میخوای از فاسد بودنش بنویسی، کاری ندارم هست یا نیست.
      شما اصلا وظایف قاضی و بازپرس رو میدونی، ترتیب رسیدگی رو میدونی؟
      هیچ مقام قضایی هر قدر فاسد اینقدر خر نیست به شما پیام بده و تو دفترش به شما پیشنهادات اینچنینی بده.
      از عدم اجازه عرف و شرع برای صیغه زن متاهل و... هم دیگه بگذریم


    •   zanbory
    • 1 ماه
      • 0

    • همون عههههههه که نوشتی کافی بود
      اومدی داستان بنویسی یا مسخره بازی در بیاری
      چرت و پرت بود و ذهن همه رو خراب نکن
      زن شوهردار صیغه بشه اونم صیغه قاضی
      کمتر کسشعر تف بده
      دیس


    •   zanbory
    • 1 ماه
      • 0

    • داستانت ساختگیه .مضمون اصلی خراب کردن دستگاه قضاییه ..خب تو هرجایی هم آدم خوب پیدا میشود هم بد
      چیز تازه ای نیس که بیان کردی .شماصیغه شو و بگو عههههه مشگلی واست بوجود نمیاد ..کسخول


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه
      • 1

    • دیس 21م تقدیمت
      و اما نظر بنده


      در مورد چیزی ننویس که اطلاعات کمی ازش داری


      موضوعی که انتخاب کردی را اکثرا میدونیم
      قاضی و بازپرس کثیف و هیز و زن باز هم هست
      مثل سایر افراد در مشاغل مختلف جامعه


      ولی خاک بر سر اون زنی که عفت شو لکه دار کنه
      به اسم ملاقات شوهرش


      بگو دلش کیر میخواسته
      کوس شعر نگو
      چون فکر نمی‌کنم داستان خودت با‌شه
      فقط قصد داشتی به خیال خودت افشاگری کنی.


    •   S123456799
    • 1 ماه
      • 0

    • سیغه نامه بگیرببردادسرای قضایی بخش قضات ازدست قاضی شکایت کن از کجامعلوم وکلیت باقاضی دست نداره .اگه شوهرت بفهمه طلاقت میده.بصورت نامحسوس ازدست قاضی شکایت بکن تاحکمش راابطال کنند


    •   پسرکمرآهنی
    • 1 ماه
      • 0

    • زن شوهردار و صیغه؟ گوه نخور


    •   M.k@
    • 1 ماه
      • 0

    • آقا من کاری به داستان ندارم فقط یه سوال داشتم،
      چطوری میشه تو شهوانی تاپیک زد؟


    •   Ginglz
    • 1 ماه
      • 0

    • نفهمیدم چی شد


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • دیگه خودت هم یه مدت سکس نداشتی کوس و کونت میخارید


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو