دست مالی تو ماشین

    سلام این خاطره واقعی هست.فحش ندین لطفا
    توی راه شمال تهران بودم یه مرد حدودا سی ساله قد بلند اومد تو ماشین پژو سواری پیشم نشست تا دیدمش خوشم اومد ازش قد بلند و خوشتیپ.قدش بلند بود پاهاش بلند خودشو جمع و جور میکرد مثلا به من نخوره من گفتم راحت باش خودتونو اذیت نکنین .چراغ سبز رو نشون دادن همان و خخخخخ.اومد شیشه رو بکشه پایین دستشو گذاشت یه لحظه رو رونم و کشید پایین شیشه رو دید من چیزی نگفتم و خندیدم و رفتم جلو یکم و با راننده حرف زدم جسارتش بیشتر شد و مالوند منو .بعدش با ارنججش زد ممه هام و برگشتم گفتم ول کن بابا آبروم میره.این یعنی خوشم می یاد ولی آبرو ریزی مسشه رو بهش گفتم.اونم گفت حواسم هست نگران نباش.ممه تابلو بود نذاشتم ادامه بده ولی تا تهران کسمو مالیو رونمو مالید ولی نگران بودم کنار دستم سمت چپم یه خانوم نشسته یود یسره سرش تو گوشی بود.این آقا حشری هم کاپشنشو دراورده بود رو پاش و یکم رو پای من بود از اون زیر دست مالی میکرد یک عالمه انگشت کرد و کسمو مالید ولی همه رو شلوار. ادم محجوبی بود هم حال کرد هم حواسش بود کسی نفهمه.خیلی آب زیر کاه بود نزدیکای تهران دیگه التماس کردم جون مامانش ول کنه و اونم ول کرد چون ارضام کرده بود چند ساعت باهام ور رفته بود.موقع پیاده شدن شماره دادم بهش .ولی دیگه زنگ نزد و پیگیری نکرد بهش اس دادم برین قلیون اونم گفت قلیون نه حموم ولی نمیدونم دیگه چرا پیگیری نکرد منو بکنه و من تو حسرتم ای کاش بهش بیشتر حال میدادم تا بیاد منو بکنه.پشیومنم الان .راستی اینو بگم موزی بود گوشیش دوسیم کارته بود خطی که خیلی باهاش کار نداشت رو داد بهم خلاصه دستی مالید رفت ولی کیرشو ندیدم ان شا...خدا نصیبم کنه. بعد اون کلی سکس داشتم با مردای متاهل و پسرای مجرد ولی نمیدونم چرا تو کف او.ن موندم و از یادم نمیره.این داستان اموزنده و اخلاقی بود که ناز نکنیم و طرف راست کرده بدیم بهش.


    نوشته: سارا کس پنیه

  • 7

  • 23




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • محجوب!!!!! (dash) محجوووووووووب!! (dash) (dash) (dash)


    •   جان.کوچولو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • داداش راستشو بگو چند نفری تو راه شمال کردنت؟؟؟


    •   عاطفه۶۸
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • یعنی توی اتوبوس باید بهش میدادی؟؟؟؟
      بعد طرف خوشش نیومده که جوابتو نمیده دیگه..متوجه شده از اون ادم های خییلی پیگیر هستی .
      بیخیالش بابا.


    •   mamadkaraji
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • دیگه کار و کاسبی اینام کساد شده


      غم خودمون کمه غم اینا رو‌هم باید بخوریم


    •   Ares.1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 16

    • چجوری تو شماره دادی و خبری ازش نشد ، اما بهش پیام دادی؟!؟
      کلمه ی درستش هم (( موذی ))
      گیر داده بودی قدش بلند، پاهاش بلند ، قد بلند ، دستای بلند
      کشتی خودتو!! از لیلیپوت اومدی قد بلند ندیدی تا حالا؟!؟


    •   eyval123412341234
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • بعد از Apple, گوشی موزی هم اومد؟! یا خدا!


    •   ماینر
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • ب نظرم بدنبود حداقل بهتر ازاون داستان مزخرف به اسم موطلایی ک برچسب طنز داشت بود!باخوندن اون داستان چنان حس کردم به شعورم توهین شده ک هنوز هم دارم حرص میخورم ک چطور میشع یه نفر بیاد اینجور احساس کصنمکی کنه ویه داستان بی محتوا ومزخرف وبی سروته وچرت روبه اسم طنز به خوردمردم بده .بازهم اینجا میگم اگه ادمین سایت وقت نداره داستاناروبخونه ک هر مزخرفی رو اپ نکنه من جدن حاضرم همکاری کنم وداستانهای ارسالی روبخونم ک لا اقل داستان مزخرف وبه اصطلاح طنزی مثل موطلایی رو اپ نکنم.


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • داداش زیاد خودتو خسته نکن فقط اخرش بدید بکنیم رو نوشتی عالی بود :)


    •   shureshy
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • نمردیمو معنیه محجوبو فهمیدیم


    •   وب.گرد
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • اصلا اخلاقیات و اموزندگی داستانت منو کشته(: ارشاد شدیم.


    •   سعید تبریزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • تازگیا محجوبا تو ماشین کون ملتم میذارن؟؟


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • اقا این فک کنم مسیر شمال تایلند تا تهران رو منظورش بوده.


    •   ک+ک+ک
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • آموزنده کجاش بود،الاغم راست میکنه بهش بدیم،حقیقت داستان: تو راه بودم سوار ماشین شدم یه دختر بودو سه تا مرد قوی هیکل حشرم زد بالا یه گوهی خوردم دختر رو انگشت کردم نگو پسر بوده و همه اینا تله،یه لبخندی بهم زد و گفت دست به مهره بازیه،راننده زد جاده خاکی وچهار نفری به 1357/1122 روش آخوندی گاییدنم از اون روز به بعد دختر میبینم جیخ(خ)میزنم


    •   ک+ک+ک
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • کامنت آرس یک عالی بود هزار لایک داداش


    •   Sh82
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • احسنت بابا بقیه یکم از این یاد بگیرین


      تعداد شماها از نا بیشتره ها یه وقت میبینید دیگه کیری نیست بره تو کونتون


    •   yousef_021
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ناموصا اسمت سارا کس پنبه؟؟


      کصصصص پنننبببه؟؟ (dash)


      من که از داستان و محتواش خوشم نیومد ولی بخاطر جمله اخرت لایک کردم خخخخ


    •   عاشق_تپلا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • مردونه؟؟؟ دو سیم کارت داشت؟؟؟ عجب ادمی بوده!!!!!!


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • طرف فقط درنیاورده تا دسته توت جا کنه اونوخ میگی محجوب ؟؟؟ (biggrin)


    •   puriya.pirhadi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • به همون شمالی باید بهت بگم تی ایل تبار کوسداره من بگایم زای.. می کر تی اون متن من


    •   Nilkeymatin
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • بده بکنیم توش


    •   Ho_goo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • پسر خوشتیپ و خوش اندام
      22 تا 26 ساله
      یه طرفه
      تماس فقط
      9167198561 <img class=" />


    •   محسن زبلل
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسشعر گویی حد و مرزی نداره راحت باش اگه موافقی لایک کن


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • جنده


      پسر جان، سارا خان، تو هم مثل خیلی از این بچه کونی‌ها که به جای کامنت در مورد داستان، شماره میذارن که بیان ترتیبشون رو بدن، همون کار را بکن. دیگه این همه کسشعر لازم نبود در قالب داستان تراوش کنی. شاشیدم توی حجب و حیایی که داری. گفتی شیشه را داد پایین و تو رفتی جلو کنار راننده؟ یعنی چی اونوقت؟ شاشیدم توی حجب و حیای اون بغل دستیت که در حسرت کیرش داری دیوونه میشی.


      جنده سارا، دختری کـُس پنبه بود
      هر دو پستانش مثال انبه بود
      هر زمان یک مرد محجوبی بدید
      کـُس بداد از بس که او بی‌جنبه بود


      ها کـُکا


    •   Shahvar54
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تقصیر خودته ، من همون مسافر هستم که اونروز مالیدمت، همون روز هم میخواستم ببرمت خونم باهات یه حال اساسی کنم ولی وقتی دیدم خودت ارضا شدی و بفکر حال خراب من نبودی گفتم بزارمت تو خماری ،
      ولی حالا که مطلب و عمومیش کردی هماهنگ کن تا خونه خدمتت باشم


    •   Shahvar54
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تقصیر خودته ، من همون مسافر هستم که اونروز مالیدمت، همون روز هم میخواستم ببرمت خونم باهات یه حال اساسی کنم ولی وقتی دیدم خودت ارضا شدی و بفکر حال خراب من نبودی گفتم بزارمت تو خماری ،
      ولی حالا که مطلب و عمومیش کردی هماهنگ کن تا خونه خدمتت باشم


    •   Dariush_gh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کامنتا بیشتر از داستان بهم حال داد


    •   mehrrad68
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • همون مرد تو تاکسیم بی ادب من کجام موزی بود کلا خطمو عوض کردم پیام بده اینجا شماره جدیدمو بت بدم


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نگایدم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو