دنیای بی معرفت

    سلام دوستان من حمید هستم 25 ساله خاطره ی من یک مقدار ناراحت کننده است از این بابت پوزش می طلبم
    سال گذشته بودکه یک روز به خاطر یک سری مسائل درسی و دعواهای بین من و مادرم از خونه گذاشتم رفتم تصمیم گرفتم برم مشهد تا با امام رضا درد دل کنم(من اون موقع خیلی مذهبی بودم و نماز اول وقتم ترک نمیشد) خلاصه رفتم راه آهن و راهی شدم تو قطار که چهار نفره بود با یک دختر که حدود 20_ 22 سال داشت بود و یک روحانی هم کوپه شدم دختره از اون لش های روزگار بود که هنوز قطار حرکت نکرده بود شروع کرد به آرایش کردن و این جور کار ها حاج آقا هم بعد یه مدت شروع به نصیحت کرد و یه دعوایی بین این دو تا راه افتاد خلاصه به هر مکافاتی بود رسیدیم مشهد (منم یه کم از دختره خوشم اومده بود آخه یه جوری موهاشو تو صورتش ریخته بود که فکر کنم دل آخوند را هم برده بود چه برسه به ما)به خودم گفتم الان که اومدیم شهر دیگه بزار یه کرمی بریزیم الکی یه برگه ای که تو کوپه بود را سوژه کردم افتادم دنبال دختره بعد از اینکه در راه آهن مشهد یک مقدار در مورد اون برگه باهاش صحبت کردم حرف را به زندگی و اینا کشاندم و در آخر که داشت مسیر هامون جدا میشد بهش گفتم امکان داره شمارتون را داشته باشم اوکه دیگر خود راسحرمعرفی کرده بود با یه ذره ادا قبول کرد تو خونمون تو مشهد که نزدیک بازار رضا بود رسیدم باهاش تماس گرفتم و مقداری حرف زدم و واسه بعد از ظهر قرار گذاشتیم نزدیک بازار رضا چون من جای دیگه ای رو بلد نبودم اینم بگم که سحر اهل مشهد بود تا بعد از ظهر کلی با خودم کلنجار رفتم تا بتونم خودمو راضی کنم برم اون جا گفتم که من آخه مذهبی بودم و ته خلافم دیدن شاید اون موقع 2 یا 3 فیلم پورن بود که حتی جلق هم باهاشون نزده بودم خلاصه رفتم سر قرار و شام باهم رفتیم بیرون و مهمونش کردم تا یک ماهی از خونمون بی خبر بودم و رابطه من و سحرم هم صمیمی تر شده بودم و تا اون روز حتی حرم هم نرفته بودم کم کم تو خط اومده بودم و با سکس بیشتر آشنا شدم که یک روز به سحر گفتم که بیاد خونمون را ببیند اون هم اومد البته واسه ناهار دعوتش کرده بودم بعد ناهار من گفتم یک فیلم ببینیم که از قصد هم یک فیلم سکسی گذاشتم و رفتم کنار سحر نشستم قسمت سکسیش که شروع شد من هم با کلی ترس سحرو یه بوس کردم اولش سحر خنده اش گرفته بود ولی وقتی من لبم رو نزدیک لبش بردم اون هم همراهی کرد چند دقیقه ای از هم لب گرفتیم و رفتیم روی تخت اتاق خوابم (خیلی خوب شد تو این یک ماه با کلی فیلم سوپر و سایت سکسی خودمو آگاه کرده بودم از پوزیشن های مختلف و کار های مختلف) من خیلی آروم شروع کردم لب گرفتن و لاله گوش سحر رو خوردن بعد یکی یکی لباس های سحر رو دراوردم و رفتم سر پستون هاش که چیز زیاد خاصی نبود ولی چون من سحرو خیلی دوست داشتم واسه من بهترین بود و شروع کردم میک زدن و از آن جا آرام آرام به سمت کس خوشگلش آمدم کس براق و تمیز و زیبا بو ناگاه روی کسش افتادم و با سرعت شروع به خوردنش شدم چه بوی دل نشینی داشت آن قدر خوردم تا به ارگاسم رسید و ارضا شد با یک خوش حالی زیادی از روی رضایت لباس های منو در آورد و شروع به ساک زدن کرد منم چون تازه کار بودم زود آبم آمد و کلی خجالت کشیدم دوباره ساک زد تا کیرم بزرگ شد آوردم نزدیک کونش که گفت من کون نمیدم بیا بکن تو کسم گفتم آخه گفت آخه نداره من کسم حلقویه گفتم چی گفت بعدا بهت میگم منم کردم تو کسسس خوشگلش و شروع به تلمبه زدن کردم چه جای تنگی بود تا حالا اون حس رو تجربه نکرده بودم صدای سحرم بلند شده بود که هی میگفت تند تر محکم تر بکن بکن که منم حشری تر میشدم تا اینکه ارضا شدم آبمو ریختم رو سینه هاش و افتادم روش همدیگرو نوازش می کردیم بعد چند دقیقه تک تک دوش گرفتیم اون تشکر و کرد و رفت نمیدونم چی شد که یهو وقتی صدای اذان رو شنیدم دلم لرزید از کارم بد جور پشیمون بودم از طرفی رو هم نداشتم برم حرم یادمه تا 2 شب داشتم زار میزدم دیگه دلم طاقت نیاورد و رفتم حرم آن قدر گریه کردم که تو حرم خوابم برد و خدام ها صدام کردن اون روز توبه کردم اومدم خونه وقتی به خونه تهران زنگ زدم انگار نابود شدم چون گفتن مامانت یک هفته بعد از رفتنت سکته کرده مرده اینم تقاص کار من بود الان دارم دیوانه میشم از این جریان ببخشید که وقتتون گرفتم


    نوشته: حمید

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •  
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • [quote=نويسنده مجلوق]
      سلام دوستان من حمید هستم
      [/quote]
      عليك سلام از طرف همه
      :D
      [quote=نويسنده مجلوق]
      خاطره ی من یک مقدار ناراحت کننده است از این بابت پوزش می طلبم
      [/quote]
      كسى مجبورت نكرده كه خاطره ى ناراحت كننده بنويسى
      :|


    •   suzaneh
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • دنيا بي معرفت نيس و نبوده تو بودي که خودت و دنياتو فراموش کردي متاسفم برا مرگ مادرت


    •   javad4444
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • پس آخونده چی شد؟!
      یا اون تو کسش پرده حلقوی داشت یا اینکه تو تو کونت کرم حلقوی داشتی!غیر از این دوتا گزینه ای نیست!!!


    •   .romina.
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • چرتو پرتی بیش نبود.


    •   amoo a
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • کس شعر بود بیلاخ


    •   sarisa_061
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • چقدر مسخره و بی مزه بود!


      جریان چیهـ؟؟!!


      پســـرا پرده ی حلقوی اینقدرمـ زیاد نیــست ولی نمیدونمـ چطور هر دختریـ کهـ بهـ پست شمــا میخوره حلقویهـ!
      عجیبهـ...حتما خدا دوســـتون داره×!


      آهــآ یعنی فکـــ و فامیل بی عرضهـ اتـــ نمیتونستن تو این 1ماه بهتـــ بگند ننه ات مرده؟مــا همسایهـ مامان بزرگمـ فوت کنهـ فرداش میفهمیمـ!


      الان نقش این آخوند که وسطش پروندی چی بود؟؟


      دیگهـ ننویس اصلا خوشمـ نیومد


    •   Dokhi_Shirazi
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • اول اینکه خیلی پوزش میخواحم،ولی بسی تخمی بود داستانط،کیر غزلی بیش نبوت...
      خخخخ


    •  
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • خب راست میگه دنیا بی معرفته حقش بوده خودش بمیره
      حالا مادرش مرده....
      خاک توسرت کنن...اگه بمیری دنیا بامعرفت میشه شک نکن


    •   ناناز۱۸
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • وحشتناک تخمی بود:-D


    •   seda62
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • همون مثلث برموداي مباركه زن آخونده تو دهن مبارك دروغگويى مثل شما
      البته با احترام


    •   دختر اریایی
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی...


    •   Hamed7710
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • چقد پرده حلقوی زیاد شده هااااااااا، داریم میریم به سمت نژاد برتر!!!!!!!!! جلقی داشتی کیرتو میکردی تو چیتوز حلقوی توهم زدی داری کس میکنی


    •   malikhooliya
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • :D متاسفم واسه مرگه مادرت....... ولی داستانت کس شر بود


    •   ohohorkide
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • نذارید از این چیزا بابا حالمون گرفتی
      خودت میگی دختره لاشی بود....توهم بودی لاشیه مذهبی...
      بد میگی اخونده خوشش اومده بود ما که هیچی....بد بخت اخونده خودش ختمه روزگاره.....ول کن بابا حس کامنت ندارم...


    •   بی هدف
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • واقعی نبود


    •   فرناز20
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • اصن وقتی بلیط قطار بگیری هیچ وقت دو جنسو تو یه کوپه نمیذارن همیشه خانوما تو کوپه خواهران اقایون تو کوپه برادران
      اونوقت شما چطوری با اون خانوم هم کوپه شدی؟
      جای سوال داره واقعا


    •   barzakh111
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • اگزوزقطاری که سوارش بودی توکونت بااین داستان تخمیت


    •   secret7495
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • چی بگم هرچی زور زدم گریم نگرفت میرم باز زور بزنم شاید معجزه شد.


    •   LIGHTN3R
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • khodet begoo film hendi didi ke toosh porn dashte
      jagh zadi
      badesh oomadi baraye ma jagh sherrr tarif kardi?


    •  
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • هر چی ریل اهنه تو کونت با این چاخان نوشتنت


    •   حامد تنها تنها
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • یه جوری حرف میزنین انگار خودتون ازاین کارها نمیکنید!کاری به راست و دورغ بودنش ندارم ولی اگه طرف کاری نمیکرد همتون هزار تا فحش میدادید که طرف چقدر شاسگول بوده الان که اینکار کرده بازم دارید فحش میدید عزیزان اگه اینجا داستان ننویسن دوستان فحش دهنده شما اینجا چه کونی میدید اونوقت سایت به چه دردی میخوره.ولی فقط چون مذهبی بودی کیرم تو دماغت


    •   ali 1234567
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • "بیشعوری مرضی است که می تواند هر کسی را در هر زمانی، بدون هیچ هشداری، آلوده کند."


    •   ziba6620
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • :T خيلي توهم زدي همش چرت بود تو كه خيلي مذهبي بودي كوس خوري كردي


    •   ziba6620
    • 5 سال،11 ماه
      • None

    • :T خيلي توهم زدي همش چرت بود تو كه خيلي مذهبي بودي كوس خوري كردي


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو