دنیای پریسا

    1398/7/28

    سلام بچه های گلم... من پریسا هستم ... یه دختری که در قالب یک جسم به نام ترنسکشوال متولد شد... من سال ۷۱ به دنیا اومدم... خونوادم مذهبی بودن و هیچ اطلاعی از ترنس ها نداشتن... من تقریبا پنج سالم بود که احساس کردم حسی عجیب به پسرا دارم حسی که واسم مبهم بود.. همه میگفتن این چقد شبیه دختراس و چرا اینطور رفتار میکنه و کلی حرف دیگه... تو مدرسه خیلی از پسرا اذیتم میکردن... وقتی راهنمایی بودم خیلی تحریک میشدم و دوس داشتم با پسرای بزرگتر از خودم سکس داشته باشم... خیلیا اذیتم میکردن من واقعا خسته شده بودم طوری که متاسفانه به کسایی پیشنهاد رابطه میدادم حتی ارزش صحبت رو هم نداشتن... این روال تا دبیرستان ادامه پیدا کرد و من تونستم رشته دبیری رو بخونم و راهی دانشگاه شدم... خیلی تغییراتی ک تو جسمم بود آزارم میداد... موی صورت صدای خشن هیکلی که بر اثر تستسترون مردونه شده بود... من اصلا دوس نداشتم با پسرا هم صحبت بشم چون اذیتم میکردن و سعی میکردم از لحاظ عاطفی با دخترا خوش بگذرونم اما چه فایده این جسم مردونه مانع رسیدن به آرزوهام میشد... خلاصه با خونوادم در میون گذاشتم این موضوع رو یادمه بابام بهم گفت اگه عمل کنی میکشمت، مامانم هم فکر بابام بود، من دوسشون دارم ولی اونا نمیدونم دوسم دارن یانه ، بگذریم... من با چنتا پسر رابطه داشتم که اصل موضوع در مورد آقایی هستش که زندگیمو تغییر داد... تو دانشگاه که بودم یکی از استادای عزیزم متوجه رفتارای من شده بود. اسمش فریدون بود و من اصلا فکرشم نمیکردم یه زمانی خانومش بشم... یه روز در مورد خودم ازم پرسید. منم چون از خونواده طرد شده بودم و واقعا زندگی واسم بن بست شده بود همه زندگیمو واسم تعریف کردم... بهش گفتم میخوام عمل کنم و دوس ندارم با آلتی پسرونه وارد رابطه بشم... خلاصه خیلی گذشت تا اینکه پیگیر کارام شدم و با پشت سر گذاشتن جلسات روانشناسی و کارای دادگاه بالاخره تونستم مجوزمو بگیرم ... سال ۹۱ بود که من پیش دکتر بهرام میرجلالی که زندگیمو مدیونش هستم عمل تطبیق رو انجام دادم... البته یادم رفت که بگم همه پشتیبانی ها و دلداری هایی که داشتم واس خاطر آقا فریدون بود... من با یکی از همکلاسیام که مشکلی مشابه من داشت یه خونه اجاره کرده بودیم و من خداروشکر تونسته بودم تو یه مدرسه ابتدایی تدریسمو شروع کنم... سه روز بعد عمل آقا فریدون اومد بالا سرم و جویای احوالم شد... بش گفتم بهترم و اما از آیندم میترسم ... هزار تا مشکل ... بدبختی... درد و... هنوز حرفم تو دهنم بود که دستامو گرفت و گفت هیچ ناراحت نباش عزیزم همه ما تو زندگی خیلی سختی کشیدیم... چن ماه گذشت من مرتب هورمونامو مصرف میکردم... عاشق چادر ملی دانشگام بودم چون دو ماه بعد عمل شناسنامم صادر شد به اسم پریسا اسمی که روحم واسم ساخته بود... تورم که داشت بیشتر میشد صاحب خونه گف باید خونرو تخلیه کنین پسرم میخواد زن بگیره میخوام کلید اینجارو بش بدم... منم به دوستم گفتم و اون گفت قراره برای همیشه بره ترکیه... ( در مورد دوستم صحبت نمیکنم چون این داستان راجب زندگی منه ن اون) خلاصه من تک و تنها افتادم دنبال خونه... هیچ پول پیش نداشتم و وسایل خونه قبلی مال دوستم بود من فقط تو اجاره کمک میکردم و خورد و خوراک... به فریدون زنگ زدم گفتم جاییو ندارم و هیچ پولی نه برای پیش خونه و نه برای وسایل پس انداز ندارم... پیش خودم گفتم لابد میخواد منو به بهزیستی جایی معرفی کنه اما جمله ای گفت که تا زندم یادم نمیره... بهم گفت خانومی مثل شما نباید دنبال خونه بگرده... تا وقتی من هستم حداقل... من که واقعا انگاری داشتم خواب میدیدم... بهم گفت بیا طبقه بالای ما تا یه مدت بعدش یکاریش میکنم... منم پا شدم رفتم خونش... آقا فریدون یه خانومی داشتش که مامان سه تا بچه بود... شانس من اون هفته هایی ک پیش فریدون بودم خونوادش نبودن و رفته بودن یونان چون پسر آقا فریدون خونش اونجاس ... من دو هفته پیش فریدون بودم... رسیدم در خونش زنگ رو ک زدم درو باز کرد... رفتم داخل... یه ویلای ۴۰۰ متری شیک و دوبلکس... آقا فریدون ۲۳ سال با من اختلاف سنی داشت... رفتم تو و سلام کردم ایشون یه پذیرایی از من کرد... بهش گفتم بعد عمل هیچکی از خونوادم سراغمو نمیگیرن من موندم تنها تو این تهران ... اشکم گرفت بی اختیار زدم زیر گریه که یهو لباشو چسبوند به لبام... شاید باورتون نشه اما آقا فریدون خیلی وقت بود منو میخواست اما من گفتم تا بعد عمل با هیچکس وارد رابطه نمیشم... لبامو محکم میمکید و منم همراهیش میکردم‌... نفسامون داغ بودن... دکمه های مانتومو باز کرد و از تنم دراوردش و سوتینمو با مانتوم همراه کرد... بعد عمل این اولین رابطه ی من بود... زیب شلوارمو باز کردم و کشیدمش پایین و به لطف فریدون کامل لخت شدم و فقط یه شورت توری پام بود... نوازشات فریدون منو خیلی داغون کرده بود... دست داغش... حرارت بدنش ک منو محو شهوتی میکرد که از چشماش موج میزد... شورتمو کشید پایین و شروع کرد با چوچولم ور رفتن... داشتم دیوونه میشدم که گفتم فریدون میخوام ساک بزنم برات... اونم جلوم وایساد و شلوارشو داد پایین ... رفتم سر وقت کیرش و با دستم گرفتمشو آروم سرشو تو دهنم جا دادم... ناله های فریدون بلند شده بود و من هر لحظه اونو مست تر از قبل میکردم... فریدون گفت ممکنه آبش بیاد و میخواد بکنه... منم حالت سگی وایسادم فریدون آروم کیرشو فرستاد داخلم و تا ته رفت... شروع کرد تلمبه زدن صدای لرزش باسنم و تماس با بدن اون کل فضا رو گرفته بود... آخرین تلمبه رو محکم با ریختن آبش زد و بیحال افتاد کنار من رو تخت... یک ماه بعد این قضیه فریدون ازم خواستگاری کرد و گف دوس نداره منو تنها بزاره تو این شهری که تنهایی توش خیلی سخته... منم قبول کردم چون عاشقش بودم... بهم گفت خونوادش اطلاع دارن که زن دوم میخواد بگیره اما به هیچ وجه نباید بفهمن تو قبلا ترنس بودی ... با یه چشم که از دهنم درومد لباش رو لبام قفل شد... رفتیم خرید حلقه یه حس عجیبی تو وجودم بود که هنوز نمیتونم توصیفش کنم... یه حس آرامش که بهم تلقین میکرد آینده روشنی که عشق پایش هست در انتظارمه... منو فریدون با هم ازدواج کردیم و توی مسکن مهر یه آپارتمان به نام خودم برام گرفت... خیلی دوسش داشتم... حداقل سه روز از هفته در کنارم بود.‌.. تو ایران جایی نبود که باهم نرفته باشیم. اما از شانس من قهرمانی که تازه وارد زندگیم شده بود بعد یه مدت خیلی سریع رفت... سرطان ریه مارو از هم جدا کرد... واسه درمان باهم به آلمان رفتیم اما فایده ای نداشت... فریدون بدون خداحافظی تنهام گذاشت... البته زبانی خدافظی نکرد اما روحی که تو چشماش بود ... اسفند ۹۶ مراسم خاک سپاری فریدون رو با کمک خونوادش انجام دادیم و خونوادش گفتن تا مادرشون زندس نمیخوان ارث رو تقسیم کنن... منم شرایطم طوری بود که خوشبختانه نیاز جدی به ارث نداشتم و چیزی بشون نگفتم... فریدون و من عاشق هم بودیم شاید تو این داستان خیلی سکس بکار نرفته باشه اما عشق رو تا جایی که تونستم توش قرار دادم... مرسی که خوندین جاتون بالای سره ... ببخشید اگه غلط املایی داشتم امید وارم همتون عشق واقعی رو تجربه کنید.


    نوشته: پریسا

  • 19

  • 3




  • نظرات:
    •   Cleverman1358
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • دنیای غریبیه دنیای ترنسها
      امیدوارم موفق باشید


    •   .Goodnight.
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • سلام من یه سوال دارم اونای.که.عمل میکنن اون وقت پوستشون لطیف و دخترونه میشه یا ضخیم و مردونه


    •   Deanmorgan
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • ماشاالله به فریدون دمش گرم (biggrin)


    •   Gayaneh
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • چون از دنیای ترنس ها اطلاعات چندانی ندارم،نظر خاصی نمیدم ولی بخاطر زحمتی که کشیدی و نوشتی لایک میکنم


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • جالب بود.لایک.


    •   nasrin1980
    • 3 هفته
      • 0

    • مذهبی بودن هیچ ربطی به اطلاع نداشتن از این موضوعات نداره. اگر پزشکی قانونی تایید کنه، قانونا اجازه تغییر جنسیت صادر میشه تو همین ایران خودمون


    •   Hot.boy.hashari
    • 3 هفته
      • 0

    • من فریدون هستم،یعنی فردین هم هستم،بیا لامپ تو روشن کنم داداش??


    •   Sameera
    • 3 هفته
      • 0

    • خوش بحالت پریسا جون کاش من جات بودم


    •   Caboos1
    • 3 هفته
      • 0

    • چون به اندازه ی کافی به این جور افراد تو جامعه جفا میشه چیزی نمیگم و برات آرزوی سلامتی میکنم


    •   Fucker85858585
    • 3 هفته
      • 0

    • (rose) (rose) (ok)


    •   نامهربون
    • 3 هفته
      • 0

    • درود بر فردین زمان
      هنوز فردین نمرده


    •   پاییزسفید
    • 3 هفته
      • 0

    • ای کاش وقتی هیچی اطلاعات ندارین این لفظ داداش پریسارو بکار نبرین‌و کوته فکر بودنتونو به همه نشون ندین
      واقعا کسی مشتاق دونستنش نیست :(


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته
      • 0

    • (rose)
      like it


    •   مردكوهستان
    • 3 هفته
      • 0

    • خيلي سخته ظاهرت مرد باشه و روح و درونت زن يا بلعكس ترانسسكشوال با هموسكشوال فرق ميكنه هموسكشوال اينقدر سختي نميكشه و نمي خواد بخاطر همجنس بازي بره دست به عمل هاي سخت بزنه
      ترنس ها دست به ريسك بزرگي ميزنن كه ميرن تن به عمل هاي سخت ميدن چون چندين عمل گاهي لازمه
      جلسات روانشناسي مراجعه به دادگستري و تاييد پزشك قانوني واسه صدور شناسنامه جديد
      هيچ ميدوني بسيارند اشخاصي كه به همون شرايط ميسازند و موفق به تغيير جنسيت نمي شن
      دم فريدون گرم و روحش شاد
      موفق باشي


    •   ali80xx
    • 3 هفته
      • 0

    • حتما خیلی دلت شکست ازون موقع...
      منم امیدوارم همه طعم عشق واقعی رو بچشن...
      ولی خودم بیشتر


    •   Taabad
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • موفق باشی...فقط همین


    •   iman.shahvanii
    • 2 هفته،6 روز
      • 0


    • تو ایران در حق ترنسها خیلی اجحاف میشه،،اونها هم ادم هستن وحق دارن از زندگی لذت ببرن



    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو