دنیای جدید سارا (ترنس)

    1398/3/29

    سلام من یه دوجنسه ام اسم دخترونه ام ساراس و همیشه دوس داشتم سارا صدام بزنن داستان من بر میگرده به دو سال پیش سالی که تازه ارتقا شغلی گرفته بودم خب بخاطر فیزیک بدنم و اخلاقیات دخترونه و تعصبات الکی پدر و مادرم که باید پسر باشم تقریبا منزوی و تنها بزرگ شده بود و همیشه تک و تنها بدون داشتن حتی یک رفیق پایه و سرکوبی بیش از حد تموم نیاز ها و عواطفم بزرگ شدم تا تو دانشگاه تحصیلاتم تموم شد و در آزمون استخدامی در یکی از نهاد کشور قبول شدم خلاصه بعد از سه سال ارتقا شغل گرفتم و از طرف سازمان به من منزل شخصی واگذار شد حالا دیگه میتونستم آزادانه زندگی کنم بدون امر و نهی و تموم این سالها که تو انزوا و تنهای گذشته بود حالا داشت برام مثل یک رویا دست نیافتنی براورده میشد یکم از ظاهرم بگم بعد برم سر اصل داستان . خب من قدم 178 سانته و وزنم 70 کیلو گرم رنگ پوستم روشنه و بدنم مثل بدون دخترها از کمر به بالا بدون مو و از کمر به پایین یه خورده مو داره سایز باسنم تقریبا بزرگه و سینه هام هفتاده برای اینکه سر کار به ماهیت بدنم پی برده نشه همیشه با چسب اونا رو محکم میبندمشون و همیشه لباس های گشاد و تقریبا کلفت میپوشم تا به اصل ماهیت بدنم همکارها و مردم پی نبرن خلاصه بخاطر این که دارای قیافه ای دخترونه ای هستم در بین خانم های همکارم جایگاه ویژه ای دارم و کلی شماره و آمار هر روز به من میدن . ولی این اصل داستان نیست .


    خلاصه اصل مطلب اینه که بعد از ارتقا شغلی که داشتم و حالا که میتونستم آزادانه زندگی کنم بسیار خوشحال بودم چون پدر و مادرم همیشه مانع میشدن تا من از دختر بودم لذت ببرن حتی موقع ای که سینه هام داشتن رشد پیدا میکردن چند بار پیش دکتر بردنم تا نذار اتفاقی بیفته ولی خب گذشت همه اون شبهای تنهای سیاه گذشتن بعضی وقتها که تو تنهای خودم یه لباس زیر میخریدم باید از ترس پدر و مادرم تو سوراخ موش قایمش میکردم تا کسی متوجه نشه ولی دیگه تموم شده بود وقتی خونه رو از ادادره کارگزینی تخویل گرفتم چه ذوقی داشتم اصلا انگار رو زمین نبود .بعد از کلی دعوا و مرافی تو خونه و اینکه اگر خونه رو قبول نکنم پست جدیدم هم میگیرن پدر و مادرم قبول کردن که من به خونه جدید نقل و مکان کنم و قول دادم که تا سال دیگه اش هم زن بگیرم دریغ از این که من خودم یه مرد میخواستم که منو بکنه . بلاخره با یه خورده خورده ریز وارد خونه جدید بهتره بگم دنیا جدیدم شدم صبح ها که میرفتم سر کار دوست داشتم زودتر بشه که برم خونه و بتونم مثل دختر ها لباس بپوشم رفتار کنم خلاصه شور و شعف از سر و ریختم میبارید در روز خرید های اینترنتی انجام میدادم و انواع و اقسام لباس های زنونه کیف کفش اوازم آرایش زیور آلات و حتی یه دونه دیلدول فنری هم خریدم وقتی میرفتم خونه با آرامش خاطر بدون ترس از چیزی یا کسی لباس هام شیک و زنونه رو میپوشیدم و با خودم بازی میکردم غذا درست میکردم و کلی هم ور میرفتم با خودم و خب اینم تا چند هفته اول خوشایند بود بعدش دیگه کیف نمیداد هنوزم تو زندگیم یه جای خالی بود . خلاصه اینکه یه روز دل به دریا زدم و تصمیم گرفتم از خونه بزنم بیرون بعد از ظهر پنچ شنبه ای بود و خونه پدر و مادر نرفته بود یه آهنک ملو گذاشتم تا ریلکس بشم و بعد موهای دستم که یه خورده در امده بود رو زدم یه ست شرت و سوتین سورمه ایاسفنجی داشتم خیلی عالی بودن پوشیدم سایز سینه هامو بیشتر نشون میداد و یه تاپ مشکی روش یه شرت پروتزی هم داشتم اونم پوشیدم و ساپورت تنگیی روی اون پوشیدم شلوار لی روش پوشیدم که کونم خیلی خوش فرم تر و بزرگ تر نشون میداد چون دولم تو حالت شقشم بیشتر از پنچ سانت نمیشه خیلی راخت میشد وسط پاهام جمعش کنم خیلی سخت نبود و سطح صاف جلو خودم درست کردم مانتو هم پوشیدم چون مد موهام تقریبا برای پسرونه نیمه بلند بود و برای دخترونه کوتاه به نظر میرسید با این تلهای جادوی بیشترشون کردم و بعد با یه گیره سر بزرگ که حجم موها رو بیشتر نشون میده بستمش یه آرایش متوسط هم کردم شال کیف و کفش هم پوشیدم راه افتاد سوار ماشین شدم تو خیابون میچرخیدم دلم داش از شدت ضربان قلب میترکید خلاصه یه خورده دور دور زدن و فهمیدن اینکه هیچ کس به من توجه ای هم نمیکنه به خودم جرات دادم تا زا ماشین پیاده بشم ماشینم تو یکی از این کوچه های خیابان ملک اراک پارک کردم و پیاده راه افتادم و هواسم به همه مردم بود که به من چجوری نگاه میکنن یه چند تا متلک هم شنیدم خیلی هم ذوق کردم ولی خب محلی نذاشتم تاچشم واز کردم دییدم که یک ساعت دارم پیاده راه میرم و خیلی هم خوش بهم گذشته بود و اصلا متوجه وقت نشدم دلم میخواست به یه آرایشگاه برم پس تموم اذم مو جمع کردم به اولین آرایشگاه زنونه ای که دیدم رفتم یه زیر زمین بود هفت و هشت پله میخورد میرفت پایین وقتی وارد سالنش شدم یه چند تا زن نشسته بودن کنار هم به تعریف تا وقتی منو دیدن یهوی همه ساکت شدن منم از ترسم که فک میکردم همه چی به باد رفته منگ شده بودم یه چند لحظه گذشته بود که یکی از خانوم ها گفت جوونم عزیزم کاری داشتین به خودم اومدم گفتم میخوام مدلهای برای شب عروسی ببینم گفتن به به خودت عروسی ماشالله چه عروس خوشگلی کوفت دوماد بشه همچین عروس خوشگلی مغزم ارور داد چی داره میگه یهوی نگاه اوفتاد به آینه های تموم قد دور و برم خودمو که خوب برانداز کردم دیدم وای چه کسی شدم داشتم از زیادی هیجان سکته میکردم یه ذوق کوچیک رو گونه ام نشست گفتم نه بابا خدا قسمت همه کنه ازدواجو ولی من برای دوستم میخوام که بهم اینکار سپرده بعدش اون خانم جوون که اسمش سیما بود و بعدا همه چیو باهاش در میون گذاشتم بلند شد اومد سمت یه داف به تموم معنا بود و معلوم بود سوراخشم مثل خودم باد میده اومد سمتمو دستمو گرفت برد یه گوشه ای یه البوم بهم نشون داد کلی وقت باهم گذرونیدم کلی تعریف کردیمو چندتا مشرتی هم رد کرد و من کماکان تو آرایشگاهش بودم بعد ازکلی کپ زدن و کلی تعریف رد و بدل کردن شماره اونجا رو ترک کردم دیگه داشت هوا کم کم تاریک میشد از دانشگاه قلیون کشیدن رو شروع کرده بود و برای همین یهوی دلو زدم به دریا رفتم یه سفره خونه شیک و باکلاس تا حالا ایینقد تحویلم نگرفته بودن نشستم یه گوشه ای یه قلیون سفارش دادم یهوی دیدم خوده مدیر سفره خونه ابرام قلیون اورد بعدشم گفت اجازه هست بشینم پیشتون منم که ته دلم رازی بود گفتم خواهش میکنم یه خورده نشستو کلی قپی برامون اومد یه قلیونی با هم کشیدیم خوبیش این بود که قلیونمون مفتی شد بعدش بلند شدم اومد بیرون از سفره خونه دیگه هوا قشنگ تاریک شده بود و اینقدر پیاده رفته بودم که تا جای که ماشینمو پارک کرده بودم کلی راه بود ولی از یه طرف هم گرسنه ام شده بود یه نگاه کردم به اون ور خیاباون رفتم رستوران شیک اونجا هم چشم چندتا مشری دنبالم بود کلی ذوق میکردم خلاصه شاموم خوردم اومده حساب کنم یه مردی پشت دخل رستوران بود که فک کنم صاحب مغازه بودم اونم بهم پیشنهاد آشنای داد و شمارشو گرفتم اومد بیرون با یه دربست رسیدم نزدیک ماشینم پیاده شده ام و خیلی بهم خوشگذشت این بابی شد که هر روز یه سری برم بیرون بزنم واما اصل ماجرا از اینجا پیش اومد که یه روز برای پیاده روی اومده بودم بیرون دیدم یه پسر دنبالمه خیلی دنبالم اومد بلاخره تجربه جدیدی بودش و از شدت ذوق تو پوست خودم نبود من ناخوداگاه یه دوسه تا لبخند تحویلش دادم تو همینن حین که دنبالم بود و تقریبا یه دو سه متر با هم فاصله داشتیم کیلدم که تو دستم بود سر خورد افتاد از دستم و ناخوداگاه خم شدم تا کیلدمو بردارم که دیوس یا عمد یا اتفاقی بهم جسبید و تو درز کونم اولین کیرو تجربه کردم خیلی درست رو شلواری بود ولی خیلی بهم کیف داد البته که یک ثانیه بیشتر فک نکنم طول کشید برگشتم و صاف شد کیلدم تو دستم بود پسر رنگش پرید نگاهامون قفل شد بهم با منو من گفت ببخشید شرمنده بخدا من یه لبخند بهش تحویل دادم گفتم قابلتو نداشت نمیدونم چرا اینو گفتم و برگشتم به راهم ادامه دادم اون بعد چند لحظه هنگی که بعدا برام تعریف کرد یهوی به خودش اومده بود که آره بابا من در باغ بهش نشون دادم حالا دیگه وقت کار کردن خودشه دون دون اومد دنبال همون بدون مقدمه منو به یه قهوه دعوت کرد خب منم یه خورده تعارف ولی قبول کردمش این شد باب آشنایمون بعد از یه مدتی که دیگه فهمیده بود من دختر نیستم و یه دوجنسه هستم تصمیم به سکس گرفتیم البته براش دو سه باری تو ماشینش ساک زده بودم ولی سکس نداشتیم قرار شد یه پنچ شنبه ای از غروب تا جمعه صبح با هم سکس کنیم مشروب بخوری حال کنیم خلاصه بلاخره روز موعود رسید زود تر هز همیشه از اداره اومدم بیرون اولین سکسمو میخواستم تجربه کنم و انگار توی دنیا دیگه بودم البته که کون خودمو پاره کرده بود با ابزارهای که دم دست بود گاهی تو حموم یا وقتی خونه پدر و مادرم کسی نبود و این اواخر تو خونه خودم ولی خب دلم قنج میرفت برای یه کیر سالم از اداره که اومدم ناهار مختصری خوردم رفتم حموم بدنم که قبلا گفتم زیاد مو نداشت ولی همون کمشم از بین بردم سفید سفید شدم با سیما هم که قبلش هماهنگ کرده بودم برای آرایش اینجور چیزها برم پیشش قرار بود ساعت سه برم پیشش و ساعت شش هم سامان همون عشقم بیاد سراغم ، از خموم اومدم بیرون خودم خشک کردم یه ست شرت و سوتین قرمزداشتم سوتین اسفنجی بود که قشنگ سینه هامو هشتاد و پنچ نشون میداد شرت هم لامبا بود پوشیدم رون ها باز کردم که بند شرته بره لاش و نرمی بند تو کونم احساس کردم چون دولم کنده نیست وسط پاهام چسبوندمش چه حالی داشتم اینگاری رو هوا بودم ساپورت مشکی کلفتی داشتم اونو پوشیدم طوری کونم بزرگ نشون میداد که داشتم برای خودمم شق میکردم یه تاپ سفید پوشیدم یکمی بلند بود بخاطر اینکه میخواستم مانتو جلو باز بپوشم و مانتو هم رنگ سبز لجنی بود و یه شال کرمی رنگ روش پوشیدم یه جفت کفش پاشنه ده سانتی داشتم رنگ مشکی جیغ و چه تیپی زده بودم کیفمو برداشتم یه برندازی جلو آیینه کردم تیپم عالی بود قد بلند کون تو پر سینها درشت ولی موهام کوتاه بود چون مدل پسرونه بود سوار ماشینم شدم و از خونه زدم بیرون با سیما قرار داشتم دم آرایشگاه رسیدم سریع از ماشین پیاده شدم و رفتم تو تا دیدم دوسه تا زد زیر کونم گفت چه کوونی شده ناقلا بده بکنیم ماهم از خدا خواسته گفتیم باشه ان شالله دفعه های بدی بد گفت بشین که کلی کار داریم ساعت تغریبا داشت چهار میشد اولش یه سری ناخن مصنوعی برام گذاشت و تا جسب اون میخواست خشک شه رو صورتم کار کرد ابرو هامو با مداد فرم داد یه مژه مصنوعی برام گذاشت و حسابی با ریمل تابش داد یه دسته مو رو توری به موهام اضافه کرد که انگار موهای خودمه مشکی یه دست و چون وقت کم بود گفت نمیشه ببافمشون همن طوری ولش میکنم بریز پایین منم فقط دوست داشتم موهام بلند باشه و گفتم اوکی پنکیک و ست کرم هم ماید رو گونه هام و یه رژگونه نارنجی کرمی تغریبا و رژلب قهوه ای که خودم مایل بودم زد ناخن ها رو دیگه وقت نمیشد بخاطر همین یه سوهان کوچیک و یه لاک قرمز روش زد چون دستهام و رنگ بدنم سفیده ترکیبهای رنگ مو هام و ناخنم و رنگ ابروهام که مشکی شده بودن خیلی بهم میومدن و چه کسی شده بودم هم از نظر تیپی و هم از نظر صورت ، به پیشنهاد خودم یه چند تا عکس ازم گرفت تمام رخ نیمه رخ سه رخ و سر آخر گفت داشت یادم میرفت اومد گفت ساپورتتو در بیار منم گفتم برای چی به زور خودمو جمع کردم گفت کاری که میگمو انجام بده چون ناخن هام بلند بودن نتونستم خودم ساپورتم بدم پایین و اون این کار و باهام کرد شرتم کشید پایین یه خورده باهاش ور رفت صورتشو گذاشت رو کونم بوش کرد گفت عالی ولی یه چیزی کم داره گفتم که چیه اون دیدم از تو کشوش یه تتوی موقت برداشت گفت اینو میگم درست بالای کونم تتو رو جسبوند یه ده دقیقه ای طول کشید شرتمو برام پوشید و یه دستی به دولم زدو گفت جووون ناز نازی من و بعدش ساپورتم از روی لباس چند تا پیس اسپره هم برام زدو بغلم کردو گفت که به سلامت خوش بگذره امشب ما هم که تو پوسته خودم نبودم بوسیدمش خداحافظی کردم ساعت شش شده بود و سامان بهم زنگ میزد گفتم بهش تو راههم ماشینمو یه دو سه تا کوچه نزدیک به محل قرار مون پارک کردم پیاده شدم و راه افتادم تو راه کلی متلک و پیشنهاد شنیدم چه حالی میداد جای تک تکتون خالی تا نزدیک ماشین سامان شدم دیدم پیاده شد از ماشینو منو بغل کردم گفت چه کسی شدی انتر خانومی نمیگی میدزدنت گفتم حالا برو تو ماشین تا تابلو نشدیم گفت با این وضع تو تابلو که سهله داریم بیلبورد میشیم نشستیم تو ماشین گفتم آب داری گفت بله که دارم ولی باید براش زحمت بکشی خلاصه بعد از کلی خوش و بش راه افتادیم تو راه کیرشوبراش مالوندم داشت منفجر میشد سایز کیرش زیاد بلند نبود ولی قطرشم کمی کلفت تر از دو تا شصتم کنار هم ولی اینی که الان میدیدم یه چیزه دیگه ای بود کلی داشتم ذوق میکردم میخواستم همون تو ماشین براش حسابی ساک بزنم ولی صبر کردم تا رسیدم دم خونشون یه ساختمون سه طبقه بود خونه کلا مال خودشون بود زنگ زد و کلید انداخت درو واز کرد باهم رفتیم تو از تو حیاط تا دم در خونه حی همو مالیدیم من که تو دنیای دیگه ای بودم اصلا متوجه نشدم که چرا این زنگ زد در واحد که باز شد دیدم یه پسر قد بلند هیکلی جلمون سبز شد یا خدا این دیگه کیه من بین سامان اون پسره که اسمش ایمان بود موندم پسره تا منو دید هنگیده بود گفتم این کی سامان مگه قرار مون نبود تنهای باشیم امشب گفت حالا برو تو برات توضیح میدم تا اومدم که برگردم سامان بذور حولم داد تو و اون پسر کشیدم تو بلندم کرد رو دستاش گفت مگه من میزارم همچین کس تو پولی از دستم بره بعد به سامان گفت مگه نگفتی این یه دو جنسه ولی این که از هر چیکس کس تره خو بد از کلی خواهش و تمنا که بذارید برم ولی ول کنم نبودن من که همیشه تو کف یه کیر بودم حالا بین دوتا کیر شق که داشتن منفجر میشدن داشتم تاب میخوردم از یه طرف از خدام بود از یه طرف هم ترس وجودمو فرا گرفته بود این درگیری ها و یه خورده عرقی که کرده بودم به حشرم اضافه کرده بود یهوی ایمان گفت بابا ما که با هم دعوا نداریم بخدا اذیتت نمیکنیم اصلا من نمیکنمت تو با سامان حال کن من فقط کنارتونم بعدش یه دو سه تا لب از م گرفتو رفت نشست سامان گفت بخدا سارا ما نمیخوایم بهت آسیب بزنیم بشین کنار هم بهت قول میدم بد نگذره آروم شدم یه چندتا بوس از گردنم کردو چند تا معذرت منم شلش کردم نشستیم سامان روسری و مانتوم باز کرد لب بازی باهم میکرد منم که عرق کرده بودم داشتم از شدت حشریت میمردم گفتم مدیوننی اگه ازم فیلم بگیرین پس اونا هم قبول کردن . یه خورده که باهم ور رفتیم منو ایمان انداخت رو شونه هاش بردنم رو تخت اتاق سامان یه اتاق نسبتا بزرگ بود و قتی دراز کشیدم سامان سریع لباس هاشو در اورد و ایمان رفت رو رو صندلی راحتی نشتی کیروشو در اورد بیرون وای که چه کیری بود کلفت به اندازه مچ دستم و قدشم شاید هیجده سانت بود تو دلم براش قنج رفت ولی اگه این کیره بهم میرفت که میمردم ساپورتو از پام در اورد سامان تاپم هم در اورد سینه هامو حسابی خورد طوری تو آسمون ها بودم که نگو دستامو گرفت بلندم کرد رو دوتا پاهام نشسته بودم و خودشم پایین تخت سر پا وایستاده بود یه آینه تمام قدی جلمون بود یه چشم به آیینه و یه چشمم به کیر سامان بود تازه فهمیده بودم چه رخی پیدا کرده بودم و چون یه خورده عرق کرده بودم و موهای اکسنش شده تا کونم میرسید یه لذت خاصی داشتم تجربه میکردم یه خورده دیگه دلم گرم شده بود و استرس دیگه نداشتم رو زانو هام نشسته بودم و ساک میزدم طوری که قنبول هم کرده بودم بعد از چند دقیقه سامان منو به پشت خوابوند و وقتی که تتوی روی کونمو دید کلی ذوق کرد که براش چقده آماده شده بودم شرتمو داد پایین و از تنم درش اورد برام خورد و چون بوی اسپره و عرق کرده بودم با همقاطی شده بود داشت دیونه میشدم یه خورده در کونمو مالید و یه خورده هم رون هامو خرد یه تف زده به در کونم و داشت میکرد توش که گفتم صبر کن یه بیشتر در کونمو بمالون من تا حال کون ندادم اونم بیشتر مالیدش و بعد کیرشو یه خورده تو کونم جلو و عقب کرد با یه فشار کوچیک تا تهش رفت تو بعئد گفت تو که گفتی دفعه اولمه یه سوز کوچیکی داشت ولی تا تهش که رفت با دو سه تا تلمبه لذتش داشت به حد میرسید یه دو سه دقیقه ای گذشت منم بحالت داگی بودم و سرم پایین و سامان هم داشت تلمبه میزد و تو حس بودم که یهوی یه کیر سیاه جلو صورتم بود ایمان هم داشت از شق بودنش میترکید گفت خواهش میکنم سارا برای منم بخور منم که همیشه تو کف کیر بودم حالا دوتا اونم از بهتریناش کنار بودن گفتم باشه ولی فقط برات میخورم اونم گفت حالا بخور تا بعدش آب نوک کیرش اومده بود خوردمش یه خورده شور مزه بود ولی چندش آور نیود براش ساک زدم به زور تا وسط کیرشو میتونستم بخورم یه چند بار هم دندون هام به کیرش خورد خب دفعه اولم بود ولی داشتم ساک زدنو یاد میگرفتم و چه لذتی داشت سامان داشت ارضا میشد که یه آب داغ توی خودم احساس کردم و چه لذت خاصی بود سامان بهمون حالت یهوی افتاد روم و چند دقیقه ای رو بود منم کیر ایمان تو دستم داشت کمرم میشکست که گفتم سامان خواهش میکنم بلند شو از روم وقتی بلند شد افتاد رو تخت کیرش که از شقی افتاده بود از کونم کشید بیرون انگار یه هوای رفت توش داشتم لذتشو میبردم و از یه طرف هنوز به اوج لذت نرسیده بودم ودوست داشتم دوباره بکننم بهش گفتم همین بود گفت دیگه باث ببخشید تو خیلی هاتی و گرنه من بیست دقیقه دارم میگامت ایمان گفت بابا اینا که کیر نیستن بیا کیر خودمو احساس کن ترسیدم هم کلفت بود هم دراز ولی دوست داشتم گفتم این هم خوردمش اونم الان آبش میاد بلاخره کونم دیگه برای این تنگه دراز کشیدم رو تخت اونم نشست پشتم یه خورده درمو مالید با کیرش وسرشو داد توش تختو چنگ زدم و توش نرفت ناخودآگاه بلند شدم وتا کونم قنبل تر شه به یه خورده زور ولی آهسته منم تا میتونستم جیغ زدم تا وسطش رفت تو داشتم میسوختم حرارات بدنم رو دو هزار بود نه میخواستم درش بیاره نه بذارم بره توش ولی با چند تا عقب جلو که خودم کردم دیگه داشت تا تهش میرفت توش خودشم شروع کرد به تلمبه زدن یه دو سه دقیقه دیگه انگار کونم سایز کیرش شده بود هم آب کونم و عرقم و هم روغنی که میمالوند رو کونم محیط عالی فراهم کرده بودن دیگه درد نداشتم داشتم میمردم از لذت از حالت داگی به بغل تغییر دادیم حالتو و اونم یه پامو بلند کرد و چه لذتی تو همین احوالات دول من که تو بهترین حالتش هم پنچ سانت نمیشد دیدم شق کرده و شاید هفت یا هشت سانت بود دولمو مالوندم یه خورده تف بهش زدم و برای خودم داشتم جق میزدم سامان اومد کنارم خوابید و کونشوم به کیرم میمالید گفت که نمیزارم ناراحت شی از یه طرف کیر ایمان توم بود از یه طرف داشتم دولمو میمالوندم به کون سامان به سوراخش به زور میرسید ولی خب حال میداد چندایی تلمبه زدم که آبم اومد یکی از بهترین لحظات ارضا شدنم بود داشتم حال میکردم که ایمان هم گفت آبم داره میاد و اونم ریخت تو کونم لذتمم دوبرابر شد سه تای انگار که مست کرده افتادیم رو تخت و بی حال خوابیدیم سامان برگشته بود و من میون دوتا مرد دراز کشیده بودم دسته سامان دور گردنم بود و من رو دست ایمان دراز کشیده بودم اصلا اینکار که من واقعا زن بودم بعد از یه چند دقیقه از تو بقل ایمان جدا شدم و رو بدن سامان خوابیدم و دستامون حلقه کردیم دور هم چه لذتی بود چند تا لبب و لب بازی تا اینکه بلند شدیم از سواخم داشت انگار هوا میرفت تو و چه حال قشنگی بود رفتم دستشوی خودمو شستم اومدم بیرون اون دوتا رو تخت افتاده بودن و من فکر کردم که دیگه باید برم تا ننداختن بیرون لباسهامو پوشیدم داشتم مانتو میپوشیدم که ایمان گفت کجا گفتم شما که کارتون تموم شد دارم میرم گفت ما کلی امشب برنامه داریم کجا عزیزم برای برنامه امشب شام با شراب ردیف کردم خلصه اومد بغلم کرد یه بوسس چند تا لب و منم از خدا خواسته نشستیم اون شب به مشروب خوردن جوجه زدنو سکس و رقص خلاصه جای تموم ترنس ها خالی الان هم یه دو سالی هست که بهترین رفقآبرای هم هستیم امیدوارم برای همتون رخ بده ممنون بای./


    نوشته: سارا

  • 15

  • 18




  • نظرات:
    •   ashkanlovekarajj
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • افرين خوب نوشتي دوست داشتم موفق باشي عزيز


    •   shahx-1
    • 3 ماه،4 هفته
      • 12

    • ارزو میکنی برا ما رخ بده؟ یعنی به دونفر همزمان کون بدیم؟؟ بر عمت رخ بده!!! بیشعور!!! (biggrin)


    •   amiiir_h
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • داستان کرد شبستری تعریف کردی برامون؟؟منم ک نشیمنگاهم گشاده حال خوندن نداشتم..میسپارم ب بقیه دوستان تا از خجالتت دربیان


    •   A.r.h.7.
    • 3 ماه،4 هفته
      • 4

    • میشه بگی کدوم سازمان خونه مجردی میده?بعد گیریم که بده یا تو شهرک های خودش میده یا تو ساختمونی برجی جایی که واس خودشه نمیرن خونه واس طرف بخرن که?بعد تو اون خونه ها با لباس زنونه رفت و امد میکردی!


    •   ARYA52
    • 3 ماه،4 هفته
      • 4

    • ساراااا؟
      کدوم نهاد یا ارگان یا اداره دولتی به کارمند مجردش خونه سازمانی میده؟
      چون خیلی طولانی بود چند خط خوندم ول کردم ته داستان هم خوندم خوشحال بودی
      معلومه بالاخره کون دادی، کونی شدنت مبارک، ایشالا سالهای سال کون بدی.
      میگم داستان رو کامل نخوندم اما جهت اطمینان یادآوری کنم با کاندوم کون بده.


    •   blue_rose
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • من اگه حوصله ی خوندنه این رُمانه تورو داشتم که الان اینجا نبودم! داشتم تو سازمانه ناسا دختر تور میکردم!


    •   Emperatoorxxx
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • این بود آرمانهای امام
      ارزو بهتر نداشتی خرچنگ


    •   Ali.barde.1378
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • سلام منم اراکم
      بیا تلگرام اشنل شیم صحبت کنیم
      @shshsh123123


    •   esiesiesiesiesi
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • قشنگ بود من خیلی ترنسارو دوست دارم البته بیشتر از لحاض عاطفی


    •   esiesiesiesiesi
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • قشنگ بود من خیلی ترنسارو دوست دارم البته بیشتر از لحاض عاطفی


    •   esiesiesiesiesi
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • قشنگ بود من خیلی ترنسارو دوست دارم البته بیشتر از لحاض عاطفی


    •   Blackhorse
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • داستان تخمی تخیلی خوبی بود، تحریت رو دوست دارم، دیکته ات هم خوبه فقط زیادی روده درازی.


    •   ARYA52
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • یعنی من هلاک اونایی هستم که زیر اینجور داستانها کامنت میزارند برای اشنایی با شخصیت داستان.
      مثل اینکه بری کارتون سیندرلا ببینی ،بعد تصمیم بگیری بری مخ سیندرلا رو بزنی (dash)


    •   mirzam
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • کیر گربه نره و روباه مکار همزمان تو دهنت کیری مجلوق ، این داستان بووود یا رمان کووونی


    •   قائم_مقام_حشری
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • ادمممیییییییییییییییییییییننننننننننننن!
      لامصب بهت میگم هرگهی رو آپ نکنننننننننن. تو این هفته همش انگار کیر خر فرستادی برامون. ریدم تو دهن تک تک این نویسنده ها. بخدا ادمین این سایت مرده و قبل از اینکه به میره به بچه چلمنگش گفته هرروز 5 داستان آپ کنه. اون دری وری آپ میکنه بعد میره دنبال کون دادنش.
      خدایا دیوانه شدیییییییییییییممممممممممممممممممم!!!!!!


    •   مسیحی۰
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • کاش به جای اون کیر کوچلوی پنج سانتیت کوص داشتی.
      یا مرغ باش بپر یا شتر باش ببر.‏
      واقعأ مسخره ست.کیر تو روحت‎ ‎


    •   Mehi58
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • عالی بود عزیزم


    •   sornairani18
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • تو برو اذمتو جمع کن بابا


    •   saeeed25
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • ادمین نه به اون اس ام اسی که اپ کردی نه به این رمان...خو چه وضعشه اعصابمون کیری شد.
      نویسنده عزیز برا عمتت رخ بده کسکش...تو کون دادی برا ما رخ بده کیرم دهنتون با این ارزو هاتون


    •   Sanazn
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • اونوقت با ناخون مصنوعی و مژه مصنوعی و موهای اکستنشن و ابروهای تمیز و رنگ شده چیجوری فرداش رفتی سرکار؟؟؟


    •   Alouche
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • زبانم قاصره ..چرا انقد علاقه به کون دادن دارین اخه چتونه


    •   Alouche
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • زبانم قاصره ..چرا انقد علاقه به کون دادن دارین اخه چتونه


    •   Adtenos35
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • مرزهای غلط املایی را کلا جابجا کردنی
      چشم وا کردن ،نه. چشم باز کردن
      ازمم را جزم کردم. ،نه . عزمم را جزم کردم
      هواس ،نه . حواس
      کپ زدم ،نه. ،گپ زدم
      میخوایی داستان بنویسی خیار تو کونت نباشه کونی محترم


    •   Kishisland2019
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • هیچ ترنسی به خودش نمیگه دو جنسه


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • هوم! شک دارم تو ترنس باشی بنظر من که فقط کونی هستی، مخصوصاً اونجا که از آب کونت حرف زدی بیشتر بهت شک کردم، عجالتا یه کامیون خاک تو سرت تا بیشتر فکر کنم


    •   Spirit2525
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • خونه سازمانی داری اونوقت مجردی؟!
      خونه سازمانی داری اونوقت صبح با لباس مردونه میری سرکار و تایم آزادت با پوشش میزنی بیرون میگردی و همسایه ها و نگهبانی ساختمون چیزی نمیگه؟!
      حرفا میزنی ها!!!
      به دو نفر همزمان تا صبح دادی و آرزوی همچین چیزی رو برای همه ترنس ها داری؟!
      خواهش میکنم ازین آرزو ها برامون نکن.


    •   عاشقه شهوانی
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • سلام میشه بیاین خصوصی تشکرر


    •   sikir
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • نه ممنون، همون ایشالا هر دفه برا خودت رخ بده بیای تعریف کنی شهوانیای همیشه در صحنه هم فحش‌کاریت کنن
      راستی مراقب باش، اون که تو نهادت به تو که مجردی خونه داده فهمیده چه کونی هستی عنقریبه که با بقیه مدیران بیان بذارن به نهادت


    •   sikir
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • نه ممنون، همون ایشالا هر دفه برا خودت رخ بده بیای تعریف کنی شهوانیای همیشه در صحنه هم فحش‌کاریت کنن
      راستی مراقب باش، اون مدیری که تو نهادت به تو که مجردی خونه داده فهمیده چه کونی هستی عنقریبه که با بقیه مدیران بیان بذارن به نهادت،
      ممنون، بای


    •   ssonna
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • چرا میخواین اینو القا کنیدبه همه که ترنس مساوی با یه جنده ی تشنه ی کیره ؟!!
      یه ترنس هم مثه همه ی ادما میتونه خودشو به لجن بکشه یا میتونه به خودش و شخصیتش احترام بذاره و عاشق باشه میتونه با کسی که دوسش داره باشه و برای خودش چهار چوب و باید و نباید داشته باشه و متعهد و با وقار باشه و در اخر چیزی رو که ازش مطمئنم تو یا یک مرد تشنه ی کون دادنی که هیچکی حاضر نیست روت حتی بشاشه یا یه ترنس لاشی که همه روش میشاشن


    •   M.bay
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • قشنگ بود


    •   Robinhood1000
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • جالب بود. بازم بنویس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو