دوبار نیشم زد

1396/11/06

یه جا یه جمله ای خوندم نوشته بود اگه بار اول از یه سوراخ گزیده شدید تقصیر شما نیست ولی اگه برای بار دوم از همان سوراخ گزیده شد تقصیر شما و حماقتتان است. این خاطره تلخ و شیرینی که میخوام واستون تعریف کنم هم عاشقونست هم یه جاهاییش مربوط به سکسه. یه دختره تو کوچمون بود که ازلحاظ زیبایی و خیلی چیزای دیگه تک بودوبه نوعی آس محل بود
با داداشش دوست بودم و خیلی پیش میومد برم درخونشون به هوای فوتبال.اصلا هم از روی منظور اونکارو نمیکردم بچه بودیم و هم محلی همیشه با بچه ها توکوچه فوتبال بازی میکردیم.همین درخونه رفتنا باعث شد کم کم بهش علاقمتد شمو بهش پیشنهادمو دادم.چون اکثراخودش میومد دم در و ایفون هم نداشتن…اولش خیلی شوکه شد وگفت خیلی ازمن وقیافه من بدش میاد میگفت یکی از زشترین پسرایی که تاحالادیدم تویی.حتی تهدیدکرد اگه باز زنگ بزنه به داداشش میگه جریانو.ولی من ازرو نمیرفتم اینقدر بهش ابرازعلاقه کردم که مهرم افتاد تودلش و این شروع یه عشق طولانی بود.طوریکه اگه یه روزتلفنی باهم حرف نمیزدیم یانمیدیدمش خودشو به اب واتیش میزد که یامنوببینه یاباهام حرف بزنه.زدو من قبول شدم دانشگاه که ای کاش هرگزقبول نمیشدم.ترم اول همچی خوب بود.فقط مشکلی ک داشتم پول تلفن بود.نه تفریح میکردم نه سیگارمیکشیدم که بجاش پولشو بدم کارت تلفن و با اون اشغال بحرفم.خیلی وقتا حتی صبحونه وشام نمیخوردم ک بجاش پول پس اندازکنم واسه ارتباط تلفنی.اخه دانشگاه ب اصطلاح دولتی ما نه خوابگاه میدادنه غذاتنها واسه نهار غذا میدادن.خیلی دوستای نزدیک وخیلی ازاقوام دوطرف ازاین عشق افلاطونی اگاه شده بودن.البته خانواده من کامل جریانو میدونستن وازخانواده اونهم جزفامیلاش ودوستاش مادرش اطلاع داشت ولی سرسن پایینمون مخالف بودن.اونموقع ها من20سالم بود واون 18.ترم اول تموم شدو بانمرات خیلی افتضاخی فقط ازمشروطی فرارکردم.درس نمیخوندم که.چنان فکرم درگیرش بود که نه خواب داشتم نه خوراک.اواسط ترم دوبود که یه روز داشتیم تلفنی صحبت میکردیم که وسط صحبتاش گفت زن عموش زنگ زده خونشون وازمادرش خواسته که واسه امرخیر بیان خونشون.اینقدرقدوقیافه پسرعموشو مسخره کرد ک من خیالم راحتشد که اگه بیان هم این میگه نه ولی غافل ازاینکه…
باینکه سنش کم بود ولی خیلی خواستگار داشت چون هم خوشگل بود هم باحجب وحیا.یجورایی مصداق بارز دخترشرقی ودختر دهه شصتی.منم قیافم بدنبود ولی چون تو سن جق بودم جق زدن خیلی قیافمو داغون کرده بود.خیلی روزا میشد4بارهم میزدم.ولی خب الان دیگه قیافم خوبشدو میتونم بگم متوسط روبه بالاست ظاهرم.خودم عکسای اونموقمومیبینم واقعا حالم بدمیشه وباخودم میگم دخترا روچه حساب باهام دوست میشدن.
خواستگاری پسرعموش خیلی جدی شد طوریکه باباش تهدیدش کرده بود یاپسرعموت یامرگ.زنگ میزد به منو زار زارگریه میکردومیگفت یکاری کن.حتی برادرش وقتی جریانوفهمیدزنگ زد بهمو گفت اگه واقعامیخوایشو عرضشوداری بیاجلو خودم کمکتون میکنم.من باهزاربدبختی خونوادموراضی کردم برن خواستگاری.یادمه بابام زنگ زدبهم اینقدربهم چیز گفت وفحش داد و بدون خداحافظی گوشی روقطع کرد.میگفت اخه 20سالته نه کارداری نه پولی ن خدمت رفتی زن واسه چیته.تهدیدکردم اگه نرن صحبت کنن دانشگاه رو کلا ول میکنم که ای کاش ول میکردم.وقتی خونوادم میرن خونشون پدرش میگه اقای فلانی حاضری خودت تک دخترتو بدی به یه پسریلاقبا مثل پسرخودت.بابامم صاف وپوست کنده میگه نه و ازخداخواسته خواستگاری نصف ونیمه روکه بدون من انجام شده بودو ول میکنن ومیان.پدرم پیغام دادبهم گفت هرغلطی دوستداری بکن وخلاص.خود اون دختره هم ک معشوقم بود ازم خواست یباردیگه خونوادموبفرستم تابمونه توروی خونوادش.حتی همون بار اول وقتی خونوادم ازخونشون میرن میمونه تو روی پدرش میگه یا ایدین یاهیچکس.
من دیگه موفق نشدم خونوادموراضی کنم برن حرف بزنن اونم بعد ازیکماه کش وقوس بلاخره به پسرعموش جواب مثبت داد و ازدواج کرد…
5سال بعد
وقتی ازدواج کرد 6ماه اول خیلی سختی کشیدم ولی کم کم خودمو بادخترای دیگه سرگرم کرده بودم.ولی همیشه گوشه قلبم جاش محفوظ بودوبهش فکرمیکردم.تا بعداز5سال که دیگه همه موبایل وچنتاسیمکارت داشتن یه روز که سرکاربودم یه شماره ناشناس هی تک میزدو قطع میکرد.که اخر سر معرفی کردو شروع کرد به گریه کردن که پشیمونه وشوهرشو دوستنداره وفقط بخاطر بچش داره تحمل میکنه.بهش گفتم چشمت شغل وپول پسرعموتو گرفت ک باهاش ازدواج کردی حالام دیگه این گریه زاریا فایده نداره.ازم خواست کنارش باشم وگاهی وقتا بهم فقط اس بدیم.البته هیچوقت نگفت شماره منوچطورپیداکرده.این اس دادنا روزای اول خیلی پررنگ بود ولی خودم بهش گفتم بهتره تمومش کنیمو دیگه اس نده.اونم بادلخوری قبول کردو اس دادنمون تموم شد.وقتی ازدواج کرد بخاطر اینکه شغل شوهرش وخونواده شوهرش تهران بودن خونه زندگیشم طبعا توتهران تشکیل داد.تا اینکه منم دوسه سال بعد از اون اسایی ک بهم داده بودیه شغل خوب برام فراهم شدومجبورشدم برم تهران.باسه نفردیگه یه خونه مجردی ردیف کردیم زندگی سکسی من با این خانوم شروعشد.واقعا حتی توخواب هم نمیدیدم بتونم حتی دستشوبگیرم.یه روزبه بهونه اینکه بهش بگم من تهرانم یه اس اشتباه بهش دادمو گفتم من توایستگاه صادقیه منتظرتم زودبیا بعدش سریع اس دادم وگفتم ببخشید اشتباه شد…دیگه خلاصه رابطه ما ازاینجا به سکس کشیده شدو وقتی فهمید اومدم تهران میگفت ازخوشحالی داره جیغ میزنه.تایه مدت فقط اس میدادیم بدون هیچ دیدن وقراری.تا اخرش خودش گفت بیاباهم بریم فلانجا خرید دارم.دیگه هروز عصر کارمون شده بود بیرون رفتن بچه رومیزاشت پیش شوهرشو به هوا خرید میرفتیم بیرون.یه روز توپارک ملت بودیم هواهم کاملا تاریک دست انداختم دور کمرشو وهمطنطوری ازرولباس میمالیدمشو باش حرف میزدم.هرچی دستمو میبردم جلوتر هیچ مخالفتی نمیکرد.طوری که دستمو کردم توشورتش.دختر ارومی بود ولی بینهایت داغ قسممیخورد خیلی وقتامیشه 4الی 5ماه هم سکس نمیکنن اگه بکنن هم نهایت 5دقیقه اونم بدون اینکه ارضاشه.میگفت شوهرش خیلی سنتی هروقت سکس بخواد خودشوارضامیکنه وپشتشومیکنه به اینومیخوابه.شوهرش هم جوون بود هم هم خوش قدوبالا وهم پولدار.تنها برتری من نسبت به شوهرش بهتربودن چهرمو داغ بودنم توسکس بود.شوهره اینقدر سرد ویخ بود که حاضر بودم سربه نیستش کنم.میگفت اگه کم کم اینجوری میشد دلم نمیسوخت ومیگفتم بخاطر تکرار ازم زده شده ولی ازهمون روز اول ازدواجمون اینجوری بود.بهترین لباساوسکسیترین لباساروبراش میپوشید ولی شوهره عین یابو فقط میرفت سرکارومیومدشاممیخوردمیخوابید.این دستمالیاتوپارکو تاکسی ادامه داشت تا یروز قرارشدمرخصی بگیرم ازصبح باهم باشیم تاظهر.روزخوبی بود کلی توخیابون گشتیم ونزدیکای ساعت11 رسیدیم نزدیکای خونشو داشتم ازش خداحافظی میکردم گفت دوستنداری خونه زندگیموببینی .گفتم دوستدارم ولی الان؟دیگه بچتم از مهدمیادو نمیشه.گفت اون تا12ننیاد بیا زودببینوبرو.خودش اول رفت تو و دروبرام بازگزاشت ومنم رفتم تو.واقعا شوهرازلحاظ خونه زندگی همچی فراهم کرده بود براش.توخونه نشسته بودیمو حرف میزدیم که من دیگه استرسم خوابیدوشروع کردم لب گرفتن.یه ربع لب عاشقانه ومالیدن بدنش.دوطرف حسابی تحریک شده بودیم طوریکه مطمنم اونروزاگه نمیکردمش خودش میگفت بکن.ازش خواستم بزاره کوسشو بخورم گفت میخوری واقعا؟گفتم اره مگه چیه؟ازتو تمیزترو خوشبوترمگه هست.که یهو وسط حال شهوتیمون شروع کرد به گریه کردن وگفت هیچوقت برام نخورده و هیچجای بدنم براش جذابیت نداره.گفتم عزیزم موقع گریه کردن نیست لذت ببر تلافی این چنسالو الاندرمیارم.من یه اخلاقی دارم هروقت بادخترقرار دارم بزورقرصو …کمرمو بینهایت سفت میکنم که اگه کاربه سکس کشیدمثل خربکنم طرفو.اونروزم کمرم سفته سفت بود.وقتی کوسشومیخوردم فقط میگفت اخ ایدین.اونم بلندوباحالت جیغ.چنبار گفتم ارومتر صداتومیشنون همسایه ها.میگفت دست خودم نیست.برخلاف اکثر دوستان ک پارتنرشون میگن بکنو پارم کنو کصم متعلق به توعه وازاین کسشعرا عشق من هیچوقت اینطورنمیگفت تو اون یکسالی که باهم سکس داشتیم.فقط جیغ میزدو اسمموصدامیزد.تمام ترشحات کوسشو براش میخوردم بعد باهمون لب ودهن خیس ازش لب میگرفتم.قبلا بهم گفته بود با اینکه به شوهرش علاقه نداره ولی دوستداره توهمون معدودسکساشون براش ساک بزنه.ویجورایی نشون داده بود علاقه خاصی به ساک زدن داره.وقتی ازش خواستم برامساک بزنه گفت دورت بگردم ایدین وشروع کرد به خوردن.نمیخوام حالتونوبهم بزنم ولی اینقدراین کثافت داغ بود که دوسه بار حین 69 زبونشو چندثانیه مالید رو سوراخ کونم.کنار رونامم زبون میزد.یه فیتیشهم داشت دوست داشت انگشت بکنه تو کون من دوسه بارگزاشتم انجام بده ولی یباربهم گفت حس میکنم توهم خوشت میاد.دیگه بعدش نزاشتم چون دیدم داره انگ کونی بودن بهم میچسبونه دیگه نزاشتم حتی یکبارخیلی اصرارکرد ولی نزاشتم فیتیش کیریشو روم پیاده کنه.زندگی سکسی مادوتا یکسال وخورده ای طول کشید طوریکه من اینقدرمرخصی گرفتمو ونرفتم سرکارکهبرم خونشواینوبکنم که اخرسربیرونم کردن.بعدازاین یسال وخورده ای یکروز اس دادگفت دیگه نه بمن زنگ بزن نه اس بده نمیخوام بیشترازاین به بچموشوهرم خیانت کنم.هرچی ازش خواستم بگه که چرایهواینطور شده فقط میگفت بخاطرعذاب وجدان.وتوتلگرامم بلاکم کردو کلا رابطشوباهام قطع کرد…نمیدونم چه مرگش شد یهو.اینقدرازسکس و ازبامن بودن رضایت میکرد ک حدواندلزه نداشت.ولی اینسری دیگه دلم نسوخت چون اینقدرکردمش که خودموسرزنش نکنم.حتی یکبار روزسوم پریودیش بود بدون کاندوم وباخواسته خودش کردم توکسش.که وقتی کیرمودراوردمو نگاه کردم دیدم تمام کیرموشکمم خونیه ودیگه نتونستم ادامه بدم وسریع رفتم حموم خودموشستم
ببخشید طولانی شد.فحاشی هم نشانه شخصیت آدمه.بی ادب بودن خیلی آسونه ولی با ادب بودن فقط از اصالت دارا برمیاد.

نوشته: آیدین


👍 3
👎 10
3138 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

671074
2018-01-26 21:32:55 +0330 +0330

زن شوهر دار چرا اخه نکنید تو رو خدا

0 ❤️

671090
2018-01-26 22:30:34 +0330 +0330

حاشی، مثلأ تو اصالت داری ،شخصیت داری اومدی زر مفت میزنی

0 ❤️

671091
2018-01-26 22:38:23 +0330 +0330

اصالتم با صلابت به کونت
صلابت یا سلابت = محکم

0 ❤️

671092
2018-01-26 22:40:24 +0330 +0330

منتظرباش زنتو توحالت پریودبودن ازکون بکنن خانداداش،،،،کس کش غواص زن شوهردارزنای محسنه؟؟؟؟بچه کونی خوب بهت کرده خودت اعتراف کردی ملجوق بودی

0 ❤️

671113
2018-01-27 03:11:26 +0330 +0330

خخخخخ
اصالت ?

1 ❤️

671120
2018-01-27 04:53:27 +0330 +0330

دهه ۶۰ خوب اومدی

0 ❤️

671124
2018-01-27 06:23:34 +0330 +0330

السلام علیک یا ابا اصالت…السلام علیک یا جلیق الجلقا.

1 ❤️

671153
2018-01-27 11:19:52 +0330 +0330

ای ول پسر بالاخره کصشو گاییدی

0 ❤️

671179
2018-01-27 17:58:17 +0330 +0330

خیانت؟؟اصالت
اخه کسو این دوتا کلمه ضد همن

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها