دودول طلا و دختردایی (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام مجدد به دوستان جقی و غیر جقی و کونی و کون کن و جنده و تکپر و زن دار و شوهردار و هرآنکس که کیر یا کسش به تنش به همان اندازه لیاقتش می ارزد. ضمن تشکر از نظرات دوستان در داستان قبلی به صمع و نظر ایشان میرسانم که اولاً نگاه بالهوسانه مرد معذب و حشری 40 ساله به دختر 15 ساله حرام نبوده و با توجه به حشر زیاد بسیار طبیعیست، ثانیاً من 62 ساله نیستم بلکه 55 ساله ام و آن جقی که با محاسبه اش مرا 62 ساله دانسته فکر کنم در حال جق زدن نظر داده در هرحال امیدوارم که همگی شما به سن 55 سالگی و سکس با دختر 30 ساله رسیده تا لذت آنرا بیشتر درک کنید، ثالثاً وقتی به سالهای 50 و 60 زندگی رسیدید مشاهده خواهید نمود که در این دوران چقدر شهوتتان برای سکس با جوانترها بیشتر میشود (50 سال به بالاها اینرا خوب میدانند)، رابعاً ازدواج نکردن تا هر سنی هم طبیعیست، خصوصاً وقتی پول داشته باشی و با داشتن آهن پاره ای (ماشین) گرانقیمت میتوانی دختران کم سن و سال بسیار زیادی که بدنبال رزق و روزی بیش از اندازه از لیاقت خود میگردند را، هر آن با دیگری عوض نمایی.خامساً زندگی مرد مجرد در خانه پدری امری نامشتبه نیست و در آخر اگر اکثریت کسخولهای این سایت جوانانند ضمن عرض پوزش از ایشان دانستن تجربیات بزرگان و پیشکسوتان کس کنی چون من با شکمی نه کوچک و کیری نه بزرگ و کله ای نه پرمو برایشان عیب که نیست هیچ بلکه نعمت است بگذریم و برویم به الباقی داستان،


    امیر یا علی کدام نام بود که دختردایی عزیز در اولین سکس هنگام اولین ارضاء شدنش زیر کیر من نامشان را زیر لب به میان آورد، امیر در بیست سالگی مرجان پرده را برداشته بود و علی نیز نام آخرین بکنش بود، اینرا در تریپ بعدی که مرجان را به باغمان در کردان برده بودم فهمیدم، ماجرا از این قرار بود: صبح یکروز جمعه تعطیل مرجان به بهانه کوه رفتن با دوستانش از منزل بیرون زد، سرکوچه شان منتظرش بودم، سوار شد عرق وطنی و گوشت و جوجه کبابی را از قبل آماده کرده بودم و در صندوق عقب ماشین بود، مقداری سوسیس و کالباس و خوراکیهای دیگر برای صبحانه هم در کرج از مغازه ای خریدیم و ساعت حدود 9 صبح به کردان کرج رسیدیم نزدیکیهای باغ به مرجان گفتم برود صندلی عقب ماشین (شیشه های عقب را دودی غلیظ کرده ام) تا همسایه ها و نگهبان باغ او را نبینند، درب باغ را با کنترلر باز کردم و بعد از اینکه مطمئن شدم نگهبان (غلام) در اطاق خودش است با مرجان رفتیم داخل ساختمان، مرجان رفت داخل یکی از اطاقها و من هم رفتم دنبال نگهبان و وسایل داخل ماشین رو با نگهبان باغ آوردیم داخل و یه انعام چرب قول داده شده قبلی به نگهبان رو هم بهش دادم که چهار چشمی بیشتر مواظب باشه اون میدونست من کس میبرم اونجا ولی نمیخواستم مرجان رو ببینه و بشناسه که دختر خالمون رو هم بعله، الحکایت سرایدار رفت پی کار خودش و تو این مدت هم مرجان رفته بود حمام و با یه شورتک و تاپ ترگل و ورگل اومد و رفتیم تو آشپزخونه و جای شما خالی سوسیس تخم مرغ و صبحانه مفصلی با هم درست کردیم من از ترسم زیاد نخوردم چون اگه زیاد میخوردم ویاگرایی رو که میخواستم بخورم دیگه خوب کار نمیکرد، بعد از صبحانه رفتیم طبقه همکف یکم پینگ پنگ بازی کردیم و حسابی عرق کردیم و آخرهای بازی ویاگرا رو انداختم بالا و بازی و تموم کردیم و رفتیم طبقه بالا تو حال پذیرایی که تلویزین بود و نشستیم صحبت کردن ساعت نزدیک 12 ظهر شده بود و ویاگرا هم داشت اثر میکرد کبابارو سیخ کردم و غلام و صدا زدم که آتیشو راه بندازه و سیخا رو بهش دادم که گوشتارو ببره کباب کنه، عرق رو هم جداگانه با دو سه مدل آب میوه و ردبول درست کردم و گذاشتم رو میز و دو تا لیوان رو هم پر کردم، مرجان خیلی کم به مشروب لب میزد و منهم که میدونستم ویاگرا با مشروب نمیسازه یه کم به لیوان لب زدم و به بهانه آوردن چیپس و ماست لیوان مشروب خودمو بردم تو آشپزخونه و نصفشو خالی کردم تو یه بطری دیگه که بعداً بدم به غلام سرایدار، برگشتم تو اتاق تلویزین و شروع کردم به کسشعر گفتن و اینکه مثلاً من سنگ صبورم و مژگان رو تشویق کردم به گفتن خاطراتش و همونجا فهمیدم که علی و امیر کی هستن و مژگان که از لب زدن به مشروب شروع کرده بود دیگه حسابی مشروب میخورد و از عشقهای شکست خورده خودش هم صحبت میکرد و میگفت که هنوز اون دو نفر و دوست داره و برای همین گاهی موقع سکس اسم اونا رو زیر لب میاره، رفتم نزدیکترش نشستم انگشتامو کردم لای موهاش و سرشو گذاشت رو شونم که مثلاً سنگ صبور خوبی هستم و دیدم که با حرارت بیشتری راجع به گذشته اش صحبت رو ادامه میده اون برای گذشته اش اشک میریخت و من به حال کیر راست شده ام میگریستم که یکهو صدای در زدن اومد پریدم غلام بود دو تا سیخ از کبابارو به خودش دادم و بقیه رو آوردم تو، مژگان هنوز تو خاطرات خودش سیر میکرد دو سه تیکه کباب هم بهش دادم که با بقیه مشروبش بخوره که مست تر بشه و وقتی مطمئن شدم که مست مسته بدون هیچ صحبت و مقدمه ایی شورتکو از پاش درآوردم یه شرت سفید تمیز هم پاش بود بدون اینکه شورتشو در بیآرم شورتشو زدم کنار و چوچولشو لب لبی میلیسدم و گوشه شرتشو که از آب کس و آب دهن من خیس شده بود رو هم میخوردم اونم بلند شد شلوار و شرتمو در آورد و شروع کرد به خوردن کیر، روی مبل دراز کشیدیم من مجدداً شروع به لیسیدن و خوردن کس مژگان رو کردم و اونم داشت کیرمو میخورد و گاهی هم خایه هامو کاملاً میکرد تو دهنش و میمکید، من کاملاً دو رو بر کیر و خایمو با تیغ زده بودم و مژگان هم به همون ترتیب گفته بود که رفته سلمونی براش مومک انداخته بودن، خیلی حشری شده بودم خواستم حشری بازی کنم یه کم کرم مخصوص کردن ریختم رو دستم و مالیدم زیر بغل مژگان کیرمو کردم زیر بغلش و هی بالا پایین میبردم پوزیشین مشگلی بود یه کم خسته شدم کرمه هم خشک شده بود دوباره کرم و برداشتم ریختم لای سینه هاش و کیرمو گذاشتم لای سینه و اونم با دستاش سینشو دور کیرم گرفت از شدت حشر بالا داشت آبم میومد که منطقم بر حشرم غلبه کرد و کیرمو بردم روی چوچول مژگان و روی چوچولشو با کیرم میمالیدم، اون مست الکل و حشری، من مست ویاگرا و حشریتر، کیرمو به آرومی وارد کسش کردم و شروع کردم به کردن و بعد از یکی دو دقیقه با ناله کوچیکی آبش اومد من هم تلمبه هامو تندتر کردم و وقتی داشت آبم میومد کیرم بردم روی سینه اش وآبم با فشار حدود یه متر بلندی پاشید روی صورت و موهاش (اینو بگم که شدت پاشیده شدن آب مردهایی به سن و سال من خیلی کمه مگه خیلی حشری شده و از سکس با طرف مقابلم خیلی لذت ببرم)یه کمی از آبمم روی لباش ریخته بود که با تعجب دیدم که اون و کرد تو دهنشو قورتش داد! بلند شدیم و اون رفت تو حمام که خودشو تر و تمیز کنه و منم سریع اونجا رو جمع و جور کردم و لباسامو پوشیدم مرجان برگشت و یه کم دیگه خرت و پرت خورد و رفتیم تو رختخواب یه ساعتی خوابیدیم ساعت نزدیکهای سه شده بود که موبایل مژگان زنگ خورد مامانش بود که کجایی مژگان گفت بالای کوه هستیم و با دوستام میخواهیم نهار بخوریم و یکم دیگه میخواهیم بریم بالاتر و حدودهای ساعت 9 برمیگرده خونه و خداحافظی کرد و همه چیز به خیر خوشی گذشته بود، من هم دیدم اینطوریه گفتم اگه بتونم دو بار دیگه بکنمش خیلی خوبه و دستمو بردم زیر گردن مژگان کشیدمش طرف خودم تاپشو دادم بالا شروع کردم به خوردن سینه هاش کیرم کم کم راست شد مستی از سرش پریده بود از تخت بلند شدم و سرشو آوردم لبه تخت و طاق باز در حالتی که خودم ایستاده بودم کیرمو کردم تو دهنش و من سعی میکردم کیرمو تا ته بتپونم تو دهنش و اونم سعی میکرد که کیرم کمتربره تو دهنشو و عق نزنه، بعد دو دقیقه بلندش کردم بردمش روی عسلی پا تختی و نشوندمش رو عسلی و پشتشو به دیوار تکیه دادمو همونطوری ایستاده کردم تو کسش نمیدونید این پوزیشن چه حالی میده، خدا نصیب همتون بکنه همینطور که میکردم لب و گوششو هم میخوردم و اونم از خوردن لب و گوش و بدن من کم نمیذاشت و به محض اینکه ارضاء شد منم سه چهار ثانیه بعدش ارضاء شدم و کیرمو درآوردمو و آبمو ریختم روی زمین، با هم رفتیم حمام و یه کم تو حمام با هم بازی کردیم و اومدیم تو اطاق حال که تلویزین توش بود عقربه ها ساعت 4 و نیم و نشون میداد تلویزیونو روشن کردم یه کم ماهواره دیدیم و خوش بش کردیم یه فیلم سوپر سکسی که دوستام از آلمان آورده بودن و گذاشتم تو دستگاه مژگان دیگه رغبتی به سکس نداشت منم دیگه کیرم راست نمیشد ولی از حول و ولا کردن، شلوارمو تا زانوهام آوردم پایین و یه کم کرم ریختم تو دستهای مژگان و دستشو بردم روی کیرم که بماله و اونم شروع کرد به مالیدن، کیرم به سختی شق شد شورتکشو درآوردم که داگی بکنمش ولی به محض اینکه میرفتم سراغ کسش کیرم میخوابید میدونستم که دیگه فایده ای نداره و بار دوم هم بزور ویاگرا بود که تونسته بودم ولی هوس و حشرمو نمیتونستم بخوابونم و دوباره کیرمو دادم دستش که برام جق بزنه شاید حدود نیم ساعت داشت برام جق میزد و از درد گرفتن دستش ناراحت بود و بالاخره بعد از کلی مشکلات دو سه قطره آبی از کیرمون اومد دیگه حوصله ام سر رفته بود ازش سیر شده بودم و حوصله اش رو نداشتم یه آژانس براش گرفتم و با غیبت نگهبان بردمش بیرون دم در باغ و از داخل پشت در وایستادم تا صدای ماشین و بسته شدن درب ماشین رو شنیدم که رفت و منم رفتم داخل، وان حمام رو پر کردم و بعد از یه ساعت رفتم تو رختخواب و بهش زنگ زدم که گفت رسیده و من هم خوابیدم و صبح اول وقت فرداش مستقیم رفتم به دفترکارم در تهران تا حدود دو ماهه بعد هم ندیدمش تا در شمال که مارو لخت گرفتن و بعدا براتون تعریف میکنم. خوب و ممنون از خواندن این خاطره ام و ممنون از کسانی که با قسمتهای سکسی این داستان جق میزنند و ممنون از نظراتتون فقط خواهشاً به کس یا کیر هرکسی که دوست دارین نظرات درست بدید نه مثل اون کون دریده هایی داستان قبلی که علی القاعده مفعول ملجوقن.


    ادامه...


    نوشته: دودول طلای 12 سانتی

  • 3

  • 14




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،4 روز
      • 7

    • تو داستان قبلیت گفتم احترام بزرگتر واجبه. ولی گه خوردم این حرف رو زدم.


      آخه پیرمرد، مخت از گوزیدن گذشته به مرحله ریدن رسیده. اون جقی ای که سنتو 62 حساب کرده بود من بودم.
      اول داستانت نوشتی 25 سال فاصله سنی دارم باهاش، بعد نوشتی 27 ساله بود که این داستان اتفاق افتاد. حالا بگو تو کدوم طویله ای بهت یاد دادن که 25+27=55، که من برم جلو سردر و رو کله مدیر و معاون و معلماش برینم.


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • اون سه خط اول که خوندم دیدم داستانت ارزش خوندن نداره و کلا داستان قبلیت هم ضد نقیض بود،دیس از طرف من.


    •   shahx-1
    • 1 هفته،4 روز
      • 15

    • غضنفر برای کمک به زلزله زده ها میره بم موقع برگشتن میگن تلخ ترین خاطره ات چی بود؟ میگه وقتی داشتم یه دختر 8 ساله رو دفن میکردم همش یهم میگفت عمو جون من زندم!! (biggrin)


      قضیه توی کچل کلاچه است. بوی الرحمانت داره از پشت مونیتور میاد . جوونای فامیل هفته ای یکبار سیاه میپوشن میان خونتون بلکه تو رودرواسی بمونی بمیری اونوقت تو تازه اومدی شهوانی کستان مینویسی ملت باهاش جق بزنن؟؟ کلینکس به قبرت بباره!! (biggrin)


    •   Terminator1
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • خدایی توضیحات اولِ داستانت خیلی باحال بود کلی خندیدم (biggrin) (biggrin)


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • شاه ایکس عجب کامنتی گذاشتی نمی تونم خندمو متوقف کنم.


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،4 روز
      • 5

    • الان بقیه داستانتو خوندم و باید بگم هنوزم نفهمیدی مجلوق (نه ملجوق) یعنی چی.
      بعدشم توی مثلا پولداری که تو کردان باغ داری، آهنپاره مدل بالا داری که باهاش کمر به کمر دختر زمین میزنی، تویی که از خوشی فراوون فکر ازدواج نداری، تویی که به قول خودت 55 سالته، هنوز توضیح ندادی چطوریه که باید بشینی به انتظار تا یکی بمیره، تا مادر و پدرت خونه رو خالی کنن ...


      پ.ن. نثرتم کیری بود.


    •   Forever.Love
    • 1 هفته،4 روز
      • 8

    • اولا که داستانتو نخوندم مطمئنم هستم هیچ کس دیگه هم نخونده و نمیخونه.


      ثانیا همه چیز به کنار سنت هم هر چقدر میخواد باشه... اصلا خدا باش یا هر کی... درست بنویس تا نظرات درست دریافت کنی.


      ثالثا هنوز اونقدر سواد نداری که بدونی مجلوق درسته نه ملجوق پس در مورد مجلوقین و مفعولین زر اضافه زدن اصلا در حد تو نیست!


      رابعا فعلا اینو داشته باش ببینم از رو میری یا نه؟


      من میخوام کونتو شادش بکنم!


      جپ و راست فقط گشادش بکنم!


      به الاغمون همش وعده میدم!


      که با کون تو دومادش بکنم!


    •   Caboos1
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • اگر قراره مثل تو بشم امیدوارم چهل سالگی رو هم نبینم


    •   doki-kar balad
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • مرجان یا مژگان؟؟؟؟
      دختر دایی یا دختر خاله بالاخره؟
      یه دور بخون حداقل قبل ارسال!
      بعد میگی چرا بچه ها بهت گیر میدن


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • نمیدونم چرا نمیتونم بیخیالت بشم.


      به سمع (نه صمع، بیسواد) و نظرت میرسونم که نظر داشتن نره خر شکمباره کچل 40 ساله حشری به نوجوون زیر سن بلوغ، نه تنها طبیعی نیست، که نشونه ناهنجاری روانیه مردک. حالا تو اسمشو بزار حلال؛ ما هم میپرسیم همون حلالی که بهت اجازه میده دست به نامحرم بزنی؟ کردنش بماند.
      یابو


    •   خودمــ
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • اینم مثل داستان قبلی، سه خط اول بس بود


    •   J.khalse
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • عمو جانی ورژن ۲ با دوازده سانت (dash)


    •   J.khalse
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • چی چی کصتان نوشتی مرد
      جنده ننه چاقال
      طرف هنوز پریود نشده تقش گذاشتی
      قشنگ معلومه یه ادم هول و بیناموس خار جنده ای هستی که پشم کیر ملت میخندی
      خا کیری (dash)


    •   J.khalse
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • این شعر تقدیم به ننه خرابت.
      ننت رفت به گردش /پیرمرده اومد کردش
      ننت گفت من پیرم/پیرمرده گفت به کیرم
      اب ننت اومد قلمبه /حاجی تند تند میزد تلمبه
      اب ننت راه افتاد/حاجی به تاب تاب افتاد
      درضمن بیا قلعه گبری خشتکتو بکشم رو سرت بیناموس (dash)
      نمیدونم این ادمین بیناموس چرا داستان کیری اینو درج کرد مال منو نه (dash)


    •   J.khalse
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • مجلوق بد بخت تو اب میوه طبیعی بخوری میفتی میمیری سایت شهوانی جمع میکنه از فقدان چنین نویسنده بیناموسی
      بعد عرق؟
      عرق وطنی؟
      Always fucking your self


    •   Smoker70
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • شاه ایکس گایییدتتت دیگه مال این حرفا نیستی من بگامت چقدر کسشعر تف دادی کوصخول داستانتم سر اراجیف ابتدایش نخوندم


    •   آقای بلند
    • 3 روز،15 ساعت
      • 0

    • دادا کیرم توی دهنت
      همین
      هزینشم م ی گیرم ازت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو