دودول طلا و دختردایی (۳ و پایانی)

    ...قسمت قبل


    با سلام به بچه های خوب داستانهای سکسی، ضمن تشکر از آن دسته از نظر دهندگانی که مراعات حال نویسنده ای که داستان خود را برای سرگرمی و تا حدودی هم برای اظهار واقعیات (با تعبیراتی چون دودول طلا، آهن پاره، زیاده خواهی و غیره) و جلوگیری احتمالی از اینگونه تفکرات به شنوندگان منعکس مینمایند، به دسته دیگر که با جملات اهانت آمیز مثلاً از کلمه ملجوق و جمع و تفریق سن ایراد گرفته عرض میکنم که بدانند که همگی کون کنهای قدیمی میدانند که با فعل ملجوق به کلمه لجق رسیده که مخفف و به معنی "لاشی جقی" یا "لجن جقی" و حتی "لعبت جقی" که به معنی کونده خوشگل جقی است هم اطلاق میگردد، پس لطفاً با حفظ احترام به کس و کون کنی چون من، اگر مفهوم کلمه یا جمله ای را متوجه نشدید نخست به مدت 48 ساعت از جق زدن دست کشیده تا مغزتان از آلودگی رها گردیده تا بتوانید به معنای واقعی کلمه و جملات دست یابید و اگر باز هم به جهت جق زدنهای بسیار و خارج از استاندارد ناشیه، به مفهوم آن پی نبردید با رعایت همان مدت 48 ساعت نسبت به شستن و سپس تراشیدن موهای احتمالی اطراف کون خود و تهیه کرم مخصوص کون کنی (یادم نبود کرم لازم نیست از کون کنی قبلی مقداری مانده) و کاندوم غیر تاخیری اقدام مقتضی را مبذول و با اعلام آدرس در کامنت ذیل این داستان، خود ملجوق و مرا فاعل بفرمایید، برای آن دسته از ملجوقینی هم که نسبت به سن من ایراد گرفته اند به استحضار میرسانم که شروع این داستانها مربوط به حدود سه سال قبل بوده و با سن روایت کننده مطابقت دارد به همان ترتیب اولی اقدام تا با ایشان به همان طریق رفتار گردد و در خصوص خانه مجردی هم که برایمان داستان شد (رفت آمد و کلید خواستنهای دوستان و مشکلات همسایگان و غیره)و در این مقوله نمیگنجد و کون تنگ میخواهد (که شما ندارید) و گرز گرانی که اکنون به جهت کمبود ویاگرا کمتر از دست من ساخته است و ایشان را به فاعلین دیگر احاله مینمایم،
    باری بقیه و ادامه داستان را بشنوید،
    اواخر تیر ماه سال گذشته هوای رامسر خیلی گرم و شرجی شده بود من توی آپارتمانمون که نزدیک و ویو دریا رو داره زیر کولر گازی داشتم قهوه میخوردم و طبق معمول به فکر کس، که از دختردایی عزیزم یه پیغام تو موبایلم اومد که کجایی؟ برای اینکه کلاس بزارم و نگم که خیلی حریصم گذاشتم نیم ساعت بعدش بهش زنگ زدم و الکی گفتم با چند تا مهندس جلسه داشتم و بخاطر تلفن زدن به تو جلسه رو زود تمومش کردم و اونم خیلی خوشش اومد بعد از کمی خوش و بش و وقتی فهمید من شمالم گفت که اونم خیلی هوس شمالو کرده و اگه بتونه آخر هفته رو میاد شمال منم بازم الکی گفتم من هم خیلی تهران کار دارم ولی اگه اون بخواد بیاد من هم میمونم و بالاخره اینترنتی یه بلیط هواپیما برای روز چهارشنبه همون هفته رامسرو براش خریدم و حدود ساعت 3و نیم رسید تو پارکینگ فرودگاه سوارش کردم و رفتیم خونه و اول یه دل سیر کردمشو و بعد هم حمام و سفارش غذا و بعد خیلی زود رفتیم خوابیدیم.
    فردا صبح اول وقت رفتیم یه قایق گرفتیم و رفتیم وسط دریا و لباسامونو درآوردیم و با مایو و جلیقه نجات پریدیم تو آب، قایقرونه یه مرد حدود 40 ساله اییه که من یه بار که مادرش مریض بود به یه دکتر تو تهران معرفیش کردم و همه هزینه هاشونو هم پرداخت کردم و خودشو به من مدیون میدونه خلاصه اینکه آشناست و خیلی هوای منو داره، من و مرجان به اتکاء جلیقه یه کم از قایق دور شدیم مازیار(قایقران) هم پشتش به ما بود و میخواست نشون بده که نگاه نمیکنه، من به مرجان نزدیک شدم و از روی همون مایو شروع کردم به مالیدن سینه هاش و اونم حسابی داشت لب میداد تیکه بالای مایوشو درآوردم و نگو که تو همون عالم هوس آلود بدون اونکه متوجه بشیم کرست مایوش که گره زده بودم به جلیقش باز شده افتاده بود تو دریا و ما متوجه نشده بودیم. تو دریا نمیشد کردش و فقط برای به اوج رسوندن حس غریزه سکس و شهوتم که بعداً ببرمش تو آپارتمان حشریتر بکنمش کمی مایوشو هم پایین کشیدم و شورت خودمو هم درآوردم تا کیرمو بمالم به کسش، در همین بین که ما هم اصلاً حواسمون نبود یهو دیدیم یه قایق موتوری که سه نفر توش بودن رسیدن نزدیکمون هرچی گشتیم کرست مایو نبود و من هم از ترسم نفهمیدم شورت خودم کجاست که قایق اونا رسید کنارمون مرجان فقط شورت مایو تنش بود و منم لخت لخت، داشتیم سنگ کوب میکردیم که در همین بین مازیار هم رسید عموی مازیار یکی از کله گنده های یکی از ارگانهای رامسره و خودشونو هم میشناختن مازیار تا رسید دو تا حوله پرت کرد طرفمون و قایقشو چسبوند به قایق اونا و رفت تو قایقشون مرجان هم حوله رو پیچید دور سینشو و منم حوله خودمو پیچیدم دور کمرمو دو تایی رفتیم تو قایق مازیار، مازیار یه کمی باهاشون صحبت کرد و برگشت تو قایق و اونا رفتن که مازیار بهم گفت باید یه پولی بهشون بده نمیدونم راست میگفت یا نه درهرحال که من پاپیون کرده بودم و فوری برگشتیم ساحل و قرار شد که یه تومن به حساب مازیار بزنم که هم کرایه قایق و هم اینکه اونا رو ببره یه نهاری بهشون بده رو داده باشم، در حقیقت با حدود 60 یورو که پول یه ساعت کازینو رفتن هم نیست رو اون روز صبح که ممکن بود روزها منو مرجانو با مشکل روبرو کنه رو قسر در رفتیم، وقتی برگشتیم خونه تا ظهر هنوز استرس صبح رو داشتیم نه برای اینکه مارو گرفته بودن بلکه برای اینکه آبرو ریزی میشد مخصوصاً برای مرجان، نهار از بیرون سفارش دادم و دیگه تا روز شنبه همش تو آپارتمان بودیمو از هوای شمال و ویوی دریا از توی بالاکن و از خنکی کولر گازی و گرمای کس و کون و سینه مرجان در داخل آپارتمان به همراه دو سه تا ویاگرای آبی به همان رنگ دریا لذت بردم و کردیمو کردیمو کردیم.
    یک چیز در این داستانها بصورت عمدی با یکدیگر مغایرت دارد که هیچکس متوجه آن نشده بگویید آن چیست؟


    نوشته: دودول طلای 12 سانت

  • 5

  • 12




  • نظرات:
    •   Terminator1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خداییش من داستانتو فقط بخاطر توضیحاتِ اولش میخونم (biggrin)


    •   Q.mars
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خب کیرم تو مغزت بره این مثلا قسمت پایانی بود ؟ فک کردی اصغر فرهادیی ک پایان باز مینویسی برا من ؟ داستان خرس مهربون از داستان تو قشنگتر بود ، همون ویاگرای آبی رو شافت کن تو کونت


    •   mard_teh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • عشقی، دستت درد نکنه خوب مینویسی اما کل کل زیاد چیزی رو حل نکرد و فقط از حس و حال داستانت کم کرد . (البته نظر منه) شاد باشی


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • من كه قبلياشو نخوندم فقط فهميدم انگار خودت با بعضي خواننده ها داستان داري اره؟


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ساقی.. عمو ساقیت خعلی لاشیه.... فکر کنم کود حیوانی وفلان سگ ..غالبت میکنه... عوضش کن


    •   Caboos1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • خدایی تعداد داستانهایی که فرستادی رو بگو چنتاست
      میخوام تخمین بزنم چقد طول میکشه دلیت کنم بعد از تموم شدن کسشرات دوباره برگردم


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • با توجه به چرندیات اول داستانت و اصرار بیش از حد روی اشتباهت که در باب اون کلمه جدید هم ساختی، داستانت رو نخوندم و دیسلایک چهارم رو هم تقدیم داستانت کردم تا دفعه بعد اگه مشکلی با خواننده داری بیای زیر داستانت و همونجا جواب بدی نه اول متن داستان.


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • داستانو نخوندم ولي بخاطر پاراگراف اول لايك كردم كلي خنديدم مرسي


    •   Aydin_bnb
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • به شصت یورو و یه میلیون برا قایق سواری کاری ندارم
      با (بالاکن) هم کاری ندارم
      دو تا قسمت قبلیرو به خواطر سنت چیزی نگفتم ولی خارکصده اون دختر دایی جندت بی صاحاب بوده که بره هر جایی بده؟
      ننه خودت بوده اشتباه نکن


      و همچنین آرمان های روشن امام خمینی و خامنه ای و روحانی تو تحت و ماورای تحت خودت و مادرت


    •   غیوررر
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کس دخترداییت بودکه مغایرت داشت چون هرباری میکردمش نسبت به قبلترش انگارهزارنفرکردن وآزادراهه که اینقدرگشادشده


    •   Smoker70
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • یعنی فقط کوص نوشتی اولش و ریدی تو بقیش در حدی ک تا دو کلمه کوصتو خوندم منصرف شدم از تراوشات دهن جقیت و فقط کیرمو برات میزارم تا بوخوری???


    •   J.khalse
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو اون مدرسه ای که تو رفتی مجلوق هم وزن مفعول هست و من نمیدونم جرا از رو نمیری من موندم چرا ملت کیرشون فلزی شده
      اگه فک میکنی خیلی زرده دلیل نمیشه طلا باشه
      کمتر فشارش بده (dash)


    •   J.khalse
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • من اکنون با توجه به تحقیقات بایستی نوبل دست جقی باید به من برسه
      با توجه تحقیقات متوجه شدم کیر طلا با چگالیp=19.8g/cm3با و پس از شلیک آن توسط پایگاه یا صاحب جق (ع) سرعت 8m/s و پس کمانه در کنج دیوار با گرفتن تانژانت۳۰ درجه در گوشه کیونت جا خوش کرده است (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو