دوران شیرین کارآموزی (۱)

    1396/9/14

    مانی هستم 27 ساله از تهران ، فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی در مقطع کارشناسی که به دلیل علاقه ای که به مسائل حقوقی داشتم بعد از اینکه لیسانس اولم رو گرفتم مشغول تحصیل در رشته حقوق شدم و در حال حاضر ترم چهارم هستم. شکر خدا از لحاظ ظاهری بهره نسبتا خوبی برده ام و در طی عمری که از خدا گرفتم همیشه باعث شده شانس خوبی رو در داشتن دوست دخترهای نازنین داشته باشم چه در دوران دانشگاه و چه قبل از اون .
    ترم دوم بودم و سر کلاس درس حقوق مدنی 4 استاد از دانشجویان خواست که نمونه دادخواستی رو در زمینه یکی از مفاد قانون روابط موجر و مستاجر تنظیم و ارائه کنند. به دلیل اینکه دو سال قبل وارد یه پرونده سنگین مربوط به مغازه برادرم که در همین مورد بود شده بودم کاملا اشراف به این مسئله داشتم ، براحتی نمونه دادخواستی در این زمینه نوشتم و تحویل دادم . بعد از اینکه استاد همه داداخواست های ارائه شده رو مطالعه کرد ازم خواست که جلوی برد برم و ازم سوالاتی کرد و تونستم بطور مبسوطی پاسخ بدم . بعد از اتمام کلاس ازم خواست بمونم و در مورد اینکه آشنایی قبلی من از کجا بوده و چطور
    هستش که مسلطم سوال کرد که توضیح دادم بهش قبلا روی همچین پرونده ای مطالعه و در مواردی بطور مستقیم کار کرده ام .از استعداد و بیانم تعریف کرد و ازم خواست اگر علاقمند هستم به دفتر یکی از وکلای معروف که آشنای ایشون بود مراجعه کنم برای کارآموزی و کسب تجربه در زمینه های مختلف حقوقی و با اینکه جواب درست و حسابی هم ندادم در مورد پیشنهادش ولی شماره تماسم رو گرفت تا با وکیل مربوطه صحبت کنه و اگر موافق بود با من تماس بگیره .
    توی مسیر دانشگاه تا خونه فکرم کلا درگیر این پیشنهاد بود و به چند دلیل نمی تونستم تصمیم فوری بگیرم. کلا آدم مغروری هستم ، نه اینکه خودم رو بالاتر از دیگران بدونم ولی همیشه عادت کردم که کمتر از کسی هم خودم رو نبینم واین باعث میشد نتونم با خودم کنار بیام که برم پیش یه وکیل که بهم امر و نهی کنه در حالیکه خودم از بهترین کلای آینده میدونم و دوم اینکه عادت دارم بعد از دانشگاه یا مواقعی که کلاس ندارم یا باشگاه میرم یا اینکه ساعتی رو با دوستان در کافه دنجی که اغلب محل بحث و صحبت شاعران تازه کار و کلا آدمای هنرمند از هر سنخی هستش ، بگذرونم و اگر میخواستم قبول کنم
    که پیش وکیل برم و کارآموزی کنم برام سخت بود از اوقات تفریحم بزنم .
    برای اینکه از فکر وخیال بیام بیرون با اینکه امروز قراری با دوستان دیگه نداشتیم ، مستقیم رفتم کافه .مثل همیشه اکثر میزها پر بود و یه تعداد الکی خوش به اصطلاح روشنفکرجاخوش کرده بودند و مشغول بحث در مورد موضوعات مختلف بودند. نوید که از کارکنان اونجا بود و طبیعتا به دلیل اینکه هفته ای چندین بار میرفتیم و می دونست چی میخورم برام یه قهوه آورد و رفت .سیگارم رو تازه روشن کرده بود و توی اینستاگرام داشتم اکانتم رو چک میکردم که دیدم گوشی ام زنگ خورد ، شماره ناشناس بود و با اکراه جواب دادم . پشت خط خانمی با صدای نسبتا ظریفی گفت آقای کرامتی؟ گفتم بله شما؟ خودش رو م
    عرفی کرد که دیدم بله همون وکیلی که استادمون در موردش صحبت کرده بود هست که آره استاد ازتون تعریف کرده و اگر مایل هستید تا ساعت 7 عصر توی دفتر منتظر میمونم و تشکر کردم و قطع کردم.
    یه حس جالبی داشتم تا یک ساعت پیش مردد بودم که بتونم قبول کنم یا نه ولی الان یه جورایی مشتاق بودم که زودتر خودم رو به دفترش برسونم . یک ساعت بعد پشت در دفتر خانم وکیل بودم و زنگ واحدش رو زدم . دخترخانمی در رو باز کرد و تعارفم کرد برم داخل . وارد سالنی شدم حدودا 40 متری که یه میز منشی قرار داشت و 8 تا صندلی مبله راحتی . دختر خانم منشی که در نگاه اول زیاد توجه نکرده بودم چهره واقعا زیبایی داشت که وقتی به اتاق خانم وکیل راهنمائی می کرد تونستم بطور گذرا براندازش کنم و برای اینکه تابلو نشه سریع خودم رو جمع و جور کردم .یه مانتوی کوتاه مشکی ، با موهای خرمایی که از مقنعه اش بیرون مونده بودند و سینه هایی که زیاد برامده نبودند ، لبهای که نه زیاد قیطانی بودند و نه زیادی درشت و ابروهایی نازک و برداشته شده و یه ساپورت و کفش پاشنه کوتاه مشکی ، هارمونی جالبی ایجاد کرده بودند که خونگرمی و مودب بودنش نوید داشتن یک هم صحبت با کلاس و خوشگل رو می داد...
    ادامه در قسمت دوم


    نوشته: مانی

  • 16

  • 3




نظرات:
  •   آزادفر
  • 1 هفته
    • 0

  • لایک مانی جان


  •   عارف.میران
  • 1 هفته
    • 0

  • فلن لایکیدم تا ببینم قسمت بعد چی میشه


  •   shadow69
  • 1 هفته
    • 1

  • ﺯ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻋﺠﻮﺯ ﺩﻫﺮ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻛﻪ ﻃﻔﻞ ﻓﺘﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻛﻴﻮﻥ ﺯﺍﺩ


  •   PayamSE
  • 6 روز،22 ساعت
    • 0

  • تا اینجاش خوب بود
    لابک


  •   Nasrin19
  • 6 روز،17 ساعت
    • 1

  • بدت نیادا جوری از لیسانس اول و دوم گفتی که باعث شد ادامه ندم‌.تحصیلات اینقدرم پز دادن نداره


  •   sadeqqq9525
  • 6 روز،9 ساعت
    • 1

  • استاد شمارشو داد زنگ بزنی ،مردد بودی یهو خودش زنگ زد گفت بیا منو بکن؟ منشیمم بکن ، یا گفت دوتامونو بکن؟ حداقل میگفتی فرداش بهم زنگ زد که استاده وقت کنه بهش خبر بده خخخخخ


  •   MISS RAMESH
  • 6 روز،9 ساعت
    • 1

  • اه
    چقد چسان فسان کردی


  •   sarina3600
  • 6 روز،2 ساعت
    • 0

  • بله دیگه دوران شیرینی واسه خودت تو مخت کاشتی فانتزی قشنگیه وکیل خودش بت زنگ بزنه دعوتت کنه دفترش خودشو منشیشو بکنی
    اصل ماجرا: به جرم توهین ازار اذیت به زنا و دخترا دستگیرت کردن هر چی به این در و اون در زدی بیفایده بود خانم وکیله هم توفم بت ننداخت حالا باید بری زندون عزیزم بقیه داستانتو همونجا واسه بچه ها تعریف کن


  •   Jaharis_20
  • 6 روز
    • 0

  • خوب و جذاب شروع کردی.فقط خیلی خدا رو شکر گفتی :|
    آخر داستانت که تموم شد مثل مجری زلال احکام بگو حاج آقا دعا کنن ما همه آمین بگیم :))


  •   jakaw
  • 5 روز،16 ساعت
    • 2

  • اولا ترم 2 حقوق چطوری به مدنی 4 رسیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من 10 ساله کتاب دانشگاهی میفروشم اولین مورده که میبینم ترم 2 حقوق مدنی 4 رو بخواد پاس کنه!!!!
    دوما فکر نمیکنی زیاااااااادی خودتو تحویل گرفتی؟؟؟؟؟؟ پیشنهاد استاد برای کار در حوزه وکالت رو در ترم 2 حقوق که هنوز تعریف دقیقی از حقوق رو بلد نیس رو جواب درست حسابی بهش ندادی و با اکراه قبول کردی !!!!


  •   Robinhood1000
  • 5 روز،12 ساعت
    • 0

  • ای نابغه، نخبه، فرار مغزها شکل بده،از ایران بروو، این 15 رو بگیر، بسه با این دادخواستت، ادامه ش بنویس مانی.


  •   maaraazzzi
  • 5 روز،7 ساعت
    • 0

  • لایک به نگارش روونت


  •   hodor
  • 5 روز،5 ساعت
    • 0

  • تا اونجایی خوندم که نوشتی ترم2 و مدنی4
    د آخه کیری خان 8تا مدنی رو نهایتش تو 7ترم ارائه بدن تو چجوری تو ترم2 رفتی مدنی4 گرفتی؟!کدوم دانشگاه تخمی تخیلی ای اینجوری واحد میده


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو