دو سال محکومیت برای سکس؟

    1398/4/21

    اول خواستم اسم داستانو بزارم دار مکافات
    ولی دیدم نمیتونه طعم تلخ خاطراتمو بازگو کنه
    این داستان شرح حال دوسال از زندگیمه که براتون بازگو میکنم و یه عقده بزرگ توی زندگیمه که شاید مقصرش منم
    با تمام احساساتم بیان میکنم چون طی این دو سال شکستم و خواهش میکنم اگر وقت برای خوندن نداری یا هدفت فقط حال کردن با داستانه ی داستان دیگه رو بخون چون تویه این خاطراتم سعی کردم خودمو خالی کنم چون این اتفاق رو هیچ وقت برای کسی بازگو نکردم و طبیعتا با جزئیات میگم
    اول شانزده سالگیم بود به شدت حشری و کنجکاو
    مث همه همسن هام تجربه سکسیم فقط در حد مالیدن رفیقام یا لاپایی بود
    تشنه سکس شده بودم.
    تویه این سن عادی بود ولی کنترل کردنش تقریبا نا ممکن
    زیاد حاشیه نمیرم
    تو محلمون همه جور ادمی بود
    خوب بد مذهبی لاشی
    من فقط دنبال راهی برای سکس میگشتم یادمه گاهی تا روزی دو بار‌ جق میزدم
    ما تقریبا انتهای محله زندگی میکردیم که تهش به اتوبان میخورد و صدای ماشین ها اکثرا سرویسمون میکرد
    من پدر مادرمو توی سن ۴ سالگی از دست دادم با عمه و شوهر عمم زندگی میکردم چون بچه دار نمیشدن منو به فرزندی قبول کرده بودن خیلی هم مهربون بودن
    شوهر عمم راننده سنگین بود یه مدت اتوبوس داشت ولی خب به مشکل برخورد بعد خاور خرید و اکثرا پیش ما نبود
    وضع عمم اینا زیاد بد نبود ولی عمم برای سرگرمی همیشه ترشی درست میکرد و میفروخت
    تو محله ما خیلیا میومدن خونه ما که از عمم ترشی بخرن چون عمم انواع ترشی هارو درست میکرد و واقعا هم خوشمزه بودن
    یه روز‌ که عمم رفته بود خونه مادربزرگم برای کمک به شستن فرش ها من داشتم تو خیالات خودم با دختر رویاهام سکس میکردم و سوپر میدیدم و دستم دور کیرم بود به شدت حشری شده بودم و داشتم خودمو ارضا میکردم که دره خونه رو زدن
    اول گفتم باز نمیکنم چون حوصله نداشتم حس خوب جق زدنو از دست بدم ولی یهو صدا زد حاج خانوم
    صدای قشنگی داشت یکم فکرایه ناجور به سرم زد
    خون ب مغزم نرسید فقط میخواستم یکیو بکنم تا خلاص بشم
    درو باز کردم دیدم گفت سلام
    لیلا خانوم بود
    زن اهنگر محل
    حتما اومده بود ترشی بخره
    ی زنه نمیدونم فک کنم سی و شیش هفت ساله که برعکس شوهر بد اخلاقش که عرق خور بود البته اینو از شاگردش شنیدم چون رفیق بودیم باهم این خانوم ی‌زن محجبه چادری ازینایی که تا اذان میگفت تو کوچه درحال رفتن به مسجد بود با پوست خیلی سفید و هیکل تپل که میشه گفت چاق با نقش صورت درشت که بد نبود ولی خب من حشری بودم و خیلی تحریک میشدم
    گفت مامان هستش؟
    خب طبیعی بود کسی تو محل نمیدونست من بچه اینا نیستم و فکر میکردن عمم مادرمه و منم اکثرا مامان بهش میگفتم
    ی نگاهی بهش کردم گفتم با صدای لرزان گفتم بعله هستش بفرمایین تو
    ی ببخشید گفت اومد داخل حیاط
    گفتم مامانم پایینه میرم صداش کنم
    الکی رفتم تویه زیر زمین که از حیاط راه داشت و برگشتم گفتم مامانم‌میگه دستم بنده شما تشریف بیارین پایین رفتم سمت در اصلی خونه ک شک نکنه
    دیدم راه افتاد به سمت زیر زمین با شوخی میگفت صاحب خونه مهمون نمیخوای؟ وقتی صدای بسته شدن در چوبی زیر زمین رو شنیدم بدو بدو رفیقم تو زیر زمین
    ی نگاه بهم کرد گفت مامان نیستش که
    هیچی نگفتم فقط نگاهش کردم
    حس کردم فهمید چه نقشه ای براش کشیدم
    رفتم سمتش دستشو گرفتم
    با تعجب گفت نکن احمق چیکار میکنی
    ترس توی چهرش نبود چون من قیافم زیاد شر و شور نبود و سرو ساکت بودم
    دست انداختم سمت سینه هاش ک با اخم‌و صدای بلند گفت نکن عوضی
    نمیدونم تجربه دارین یا نه ولی خیلی حشری میشین دوست دارین هر جور شده خودتونو ارضا کنید مخصوصا اگر تو فشار جنسی باشید و نتونید خودتونو خالی کنید
    منم تویه اون لحظه راه برگشت نداشتم
    تنها واکنشم ی سیلی محکم ب زنه بی چاره بود که تعادلشو بهم زد و چند قدم به عقب رفت سریع پریدم پشتش و دهنشو گرفتم و با بی تعادلی و زور کشیدمش به ته زیر زمین که ی اتاق بود و از توی اتاق ی در بود ک ی حمام بود ولی اکثرا از حمام استفاده نمیشد
    تا اتاق بردمش و پرتش کردم توی اتاق
    در اتاقو بستم
    نشستم رویه شکم چاقش دستاشو گرفتم گفتم راه بیای کاریت ندارم
    با عصبانیت و ترس گفت چیکار میکنی احمق عوضی به مادرت میگم
    خیلی شهوتی شده بودم و با این حرفش بهم برخورد
    پنج شیش تا سیلی محکم زدم تویه گوشش
    کاملا صورتش گلگون شده بود گیج بود یهو لحن صحبتش شد مثل دختر بچه ها
    با صدای بغض الود و خفه گفت ببین مانی جان من اینکاره نیستم توروخدا با من نکن این کارو؟
    دیگ راه برگشت نداشتم باید میکردمش ولی میترسیدم جیغ بزنه و ریسک بیرون رفت صدا بود
    چشمم به حموم افتاد
    اگر میبردمش تویه حموم هرچقدر جیغ میزد صداش از حموم و اتاق و در سالن زیر زمین بیرون نمیرفت ک ب گوش همسایه ها برسه
    ولی وزنش زیاد بود نمیتونستم بلندش کنم
    ی فکری ب سرم رسید ک خرش کنم
    خودمو دو دل نشون دادم ک سعی کنه با ملایمت راضیم کنه منصرف شم تا بتونم ببرمش تو حموم
    گفتم اخه من نیاز دارم از روش بلند شدم و وایسادم اونم با همون بغض گفت این راهش نیست بزار به مادرت میگم دومادت کنه فقط بزار من برم ب کسی نمیگم متمعا باش
    ی تیشرت تنش بود با ی شلوار سرمه ای
    مشخص بود اومده بود زود ترشی بخره بره
    بلند شد
    چادرش دم اتاق بود
    مچ دستشو گرفتم گفتم یعنی هیچ راهی نداره؟
    اونم نمیخواست تند برخورد کنه که من عصبی شم گفت من شوهر دارم نمیتونم کمکی بهت بکنم
    سریع دویدم چادرشو برداشتم
    اونم کم کم فکر کرده بود من منصرف شدم
    گفت چادرمو بده مانی
    چادرشو مچاله کردم انداختمش وسط حموم در حمومو بستم
    میخواستم خودش بره برش داره
    گفتش این کارا برای چیه
    گفتم لاقل بزار سینه هاتو ببین
    با اخم گفت نمیشه بزار برم
    اومد سمتم من یکم رفتم کنار در حمومو باز کرد ولی داخل نرفت
    همینطوری که خم شد سر چادرشو از دم حموم برداره محکم هولش دادم افتاد وسط حموم
    دیگ ب هدفم رسید
    در حموم رو بستم لباسامو در اوردم
    اونم فهمید رکب خورده
    مث بچه ها مچاله شد گوشه حموم گفت خیلی نامردی نکن با من اینکارو
    رفتم دستمو کردم تو سوتینش که دستمو پس زد
    هشت نه تا سیلی زدم تو گوشش که یهو با صدای برده که نفسش بالا نمیومد گفت بسه نکن خواهش میکنم نزن فقط نزن و هق هق گریه هاش شروع شد
    پاهایه تویه بغل گرفتشو دراز کردم گفتم دستاتو بده بالا
    نگاهمم نکرد
    با صدای بلند گفتم دستاتو بده بالا
    دستاشو داد بالا
    تیشرتشو در اوردم
    به حالت بغل کردن دستامو بردم پشتش سوتینشو باز کردم در اوردم که دیدم زیر لبشو گاز میگیره سرش پایینه اروم اروم گریه میکنه
    لعنت به شهوت
    شروع‌کردم سینه هاشو با ولع خورد
    هاله سینه هاش واقعا بزرگ بود و نسبتا قهوه ای بود
    چند دقیقه حال کردم ک از سینه هاش جدا شدم
    نگاهم کرد گفت سینه هامم خوردی بزار برم
    از گفتن این کلمه واقعا حشری شدم
    گفتم شما نمیخوری ؟
    با تعجب و سوال نگاهم کرد
    گفتم کیرمو میگم
    گفت بس کن
    دستمو به حالت چک زدن اوردم بالا که با التماس گفت نزن
    گفتم دو زانو شو
    ملتسمانه نگاهم کرد
    ی چک زدم زیر گوشش ناله و گریش در اومد دو زانو شد
    از این حالت گریش کیرم میخوابید دلمم میسوخت ولی چاره ای نداشتم فک میکردم اگر نکنمش میره میگه
    با فشار میکردم تو حلقش که فقط صدای اوق و گریه میومد
    کیرم با آب چسبناک و خیس دهنش ناشی از گریه و ترس خیس شد
    گفتم دراز بکش
    نگاهم کرد
    گفتم میدونی میکنمت پس نزار کتک بخوری
    گفت هرکاری بخوای میکنم النگو های دستمم بردار مال تو فقط منو آلوده نکن بزار برم
    گفتم گمشو بابا
    درازش کردم شورت و شلوارشو باهم کشیدم پایین
    بدنش نرم بود و سفید
    کصش تیرگی نداشت و لبه هاش یکم بیرون زدا بود تا ته کردم تویه کسش روش دراز کشیدم ولی حس کردم گشاده ولی خب تجربه اولم بود چمیدونستم تنگ چطوریه زیاد برام‌فرقی نداشت
    بلند بلند با صدای زیاد گریه میکرد و میگفت خدایا منو بکش من آبرو دارم خدایا کمکم کن التماسم میکرد قسمم میداد
    دیگ چاره نداشتم
    محکم کسشو میکردم ک سینه هاشو فشار میدادم
    حرفی نمیزدم اونم فقط گریه میکرد و ناله
    موقع اومدن ابم کشیدم بیرون خالی کردم رو سینه هاش ک با نفرت و اشک گفتش تو حروم زاده ای
    این کلمه کافی بود تا درد از دست دادن پدر مادرم بیاد جلو چشمم و با این حرفش اعصابم بهم بریزه
    خواستم با مشت بزنمش ولی دیدم شوهرش میفهمه
    اینقدر سیلی ب صورت و بدنش زدم که میگفت گوه خوردم نزن خواهش میکنم
    من گفتم برگرد دراز بکش
    هیچی نگفت
    بدنش از ترس میلرزید
    لای کونش رو باز کردم
    تنگ تنگ به نظر میومد
    مثل توت فرنگی قرمز و خوش رنگ بود
    لذت انتقام حرفشو تو گاییدن کونش میدیدم
    خودش فهمید ولی تقلا نکرد منصرفم کنه چون وحشت زده بود
    کیرمو ک با اب کسش خیس بود گذاشتم دم کونش تا ته فشار دادم ولی کیرم زیاد کلفت نبود
    ب سختی رفت ولی رفتن همانا و جیغ ها از درد همانا<
    برعکس کسش که گریه و حرفاش از ناراحتی بود این گریه هاش از درد بود<
    فقط میگفت خدا خدا
    تازه ارضا شده بودم حدود یک ربع داشتم از کون میکردمش
    تماما داشت گریه میکرد و زجه میزد
    وقتی ارضا شدم کشیدم بیرون دم گوشش گفتم کسی بفهمه ابرویه خودت میره
    بی هیچ حرفی لباس پوشیدم رفتم بالا تو اتاقم و از پنجره ب افق نگاه میکردم تو فکر بودم که کمتر از دو دقیقه دیدم‌ از زیر زمین اومد تو حیاط و مشخص بود به سختی راه میره دره خونه رو باز کرد محکم ‌‌بست و رفت
    من تا چند ساعت بعدش که عمه بیاد فقط به فکر اتفاقی ک افتاد بودم و ب سکس اول زندگیم فکر میکردم و میگفتم اون بی چاره چ گناهی داشت ولی با خودم میگفتم کاریه ک شده
    از خودم یکم بدم‌اومد و تازه فهمیدم چ گوهی خوردم
    تا اینجای خاطرم میدونم همه ازم متنفر شدین و میگین چقدر ادم کثیفی ام ولی اون لحظات هیچی نمیفهمیدم
    داستان تلخ زندگیم ازینجا به بعد شروع شد
    فردای اون روز نزدیک اذان دیدم لیلا داره میاد بره مسجد که بهم رسید گفت مامان خونه؟ رفتم نزدیکش گفتم مرسی
    اروم بهم گفت امشب فرهاد نیستش ساعت ۱ بیا خونمون
    اینو گفت و رفت مسجد
    هزارتا فکر اومد تو مخم
    یعنی حال کرده ک باز میخاد بکنمش؟
    نکنه شوهر سیرش نمیکرده با من حال کرده؟
    نکنه از من خوشش اومده؟
    خوشحال بودم از کاری که کردم و اصلا به فکرم نرسید شاید نقشه ای باشه
    فرهاد شوهر لیلا بود که ی پسر حدودا همسن من داشتن که فرستاده بودنش قم اخوند شه البته مشخصه به مادر مثبتش رفته نه از بابای عرق خورش
    خلاصه رفتم حموم کل بدنمو واجبی کشیدم ب عمه گفتم میرم خونه فرزین رفیقم امشب نمیام
    ساعت ۱ شب با استرس رفتم دم خونشون دیدم بازه رفتم تو
    ی راهرو بود که میخورد ب سالن
    رفتم توش دیدم با چادر نشسته رو مبل
    خوشحالی خاصی تو چهرش بود
    نشستم کنارش دستشو گرفتم گفتم امشب تا صبح کنارتم
    لیلا جونم خوشت اومد از سکس با من؟
    اصلش هم همینه باید لذت برد از زندگی
    امشب ی جوری از خجالتت در بیام ک بیشتر عاشقم شی
    واقعا این حرفا از سر شهوت بود خوشحال بودم ک ازم دلگیر نیست و ی سکس دائمی برای خودم جور کردم
    ی لحظه استوپ
    زندگی من دو بخشه<
    دقیقا این لحظه ک این حرفارو ب لیلا زدم ی ادمی بودم
    و بقیه زندگیم تا الان این بخشه بعدیشه که ی ادمه دیگه شدم<
    یهو صدای ترسناک و بلند فرهاد رو شنیدم ک گفت اره باید از زندگی لذت برد
    نگاهم برگشت به پشت سرم ی مشت اومد زیر چشمم
    وسط اتاق ولو شدم
    فرهاد ی مرد حدودا چهل و پنج ساله با سیبیل بود و عرق خوره حرفه ای بود برعکس لیلا
    ی مرد چهار شونه که شیکم داشت و قدش از منی که 175 هستم شاید ده سانت بلند تر بود
    اهنگر بود و دستا و بازو های زمخت و قدرتمندی داشت
    نمیخوام بگم چی شد چون خودتون میتونین حدس بزنین
    حدود نیم ساعت زیر دست و پاش کتک خوردم
    بی جون بودم
    اومد گفت مانی
    گفتم بله اقا فرهاد
    گفت ننه کی جندس
    اینقدر‌کتک خورده بودم و وحشت زده که گفتم من
    گفت کی؟
    گفتم من
    گفت کی حروم زادس؟
    برای منی که تویه ۴ سالگی پدر مادرمو از دست دادم گفتن این کلمات مث خوردن زهر بود
    هرچی‌میخواست میگفتم و تکرار میکردم
    هیچ دفاعی از خودم نداشتم و مقاومتی نمیکردم
    صدای لیلا پیچید تو اتاق
    همه چیو به شوهرم گفتم
    با جزئیات و اتفاقا
    خیلی حروم زاده ای
    این کلمه اخرو محکم گفت رفت تویه اتاق درو بست صدای هق هق گریش بلند شد
    ترس وجودمو برداشته بود
    چون فرهاد همه چیو میدونست و بالا سرم بود و میترسیدم ک تهش چی میشه
    گفت کون خوبی داری نه؟
    با دهن خونی و لب پاره ک جون نداشتم سرمو بلند کنم گفتم اره قابل شمارو نداره
    نشست رو مبل گفت بیا کیرمو بخور
    با بدن کاملا کبود سخت بود تکون کردن
    برگشتم چشمم ب کیرش افتاد و دلیل گشادی کس لیلا رو فهمیدم
    با اینکه اندازه کیرش مثل خودم بود ولی کلفتیش باور نکردنی بود
    کیرشو‌کردم تو دهنم
    وقتی کشیدم بیرون کاملا قرمز‌و خونی بود چون دهنم پره خون بود
    شروع کرد حرفایی زدن ک نمیخوام‌تکرارش کنم
    حرفایی مثل اینکه مادرتم اینطوری ساک میزدو ابجیتم فلان پدر جاکشتم فلان
    و درتمام مدت حرف‌ و اعتراضی نداشتم و کیر خونی فرهادو ساک میزدم
    گفت سگ پدر
    گفتم بله
    گفت دراز بکش شلوارتتم بکش پایین
    ترس وجودمو گرفته بود ولی‌کلمه ای برای اعتراض نگفتم چون میدونستم نتیجش چیه
    شلوارمو که کشیدم پایین بدنمو دید شروع کرد تحقیرم کردن که مادرتم‌مث خودت کون خوبی داشتو این حرفا و سگ همونیو
    با ی تف خلط مانند انداخت رو سوراختم ی بالش گذاشت زیر کمرم سر کیرشو گذاشت دم سوراخم ولی فشار نداد
    روم دراز کشیده بود
    واقعا سنگین بود و از زیرش تکون نمیتونستم بخورم
    میدونستم تا چند ثانیه دیگ قراره کیرش بره تو کونم‌ولی تصور اینکه دردش چقدره سخت بود
    گفت لیلا بیا
    اومد گفت بله
    گفت بشین رو مبل رو به رو ببین
    گفت‌من نمیتونم لواط ببینم گناهه
    با صدای عصبی‌گفت بشین رو مبل ضعیفه
    نشست نگاهش ب چشمم بود
    نمیدونم چطوری توصیف کنم ولی طی یک ثانیه چنان دردی رو حس کردم ک زمانی که استخون دستم وقتی‌ از دوچرخه خوردم زمین حس نکرده بودم
    پارگی سوراخمو کاملا حس کردم
    فقط جیغ میزدم و التماس میکردم
    هی میگفتم
    لیلا خانوم گوه خوردم من سگتم اقا فرهاد من بیناموس عالمم‌گوه خوردم دارم میمیرم خواهش میکنم التماست میکنم
    و بعد فقط گریه گریه گریه
    حدود چهل دقیقه داشت میکرد
    متمعا بودم ی چیز خورده چون انزال‌ انسان عادی اینقدر طول نمبکشه
    برگشتم دیدم گوشیشو گرفتم سمتم فیلممو نشونم داد
    صدای زجه و گریه هامو موقع کون دادن
    گفت ببین کون بچه از فردا میای دره مغازه خودم حالام سیکتیر کن
    بدن نیمه جونمو رسوندم به خونمون تو تاریکی به عمم گفتم رفیقم ی‌مشکلی پیش اومد براش اومدم خونه
    رفتم تو اتاقم تا صبح اشک ریختم
    فرداش بعد مدرسه رفتم دره مغازه گفت رفیقت دیگ نمیاد تو باید جاش کار کنی
    هر روز بعد مدرسه ناهار خوردی بیا اینجا
    با اینکه شوهر عمم مخالف بود ولی چاره ای نداشتم و گفتم اهنگری دوست دارم و به‌اجبار رفتم
    و کابوس زندگیم شروع شد
    هر روز کتکم میزد و تحقیرم میکرد
    کارم داشت با فوش مادر و خواهر صدام میکرد<
    وقتایی ک خسته میشداز نردبون اهنی میرفت بالای مغازه منم میبرد براش ساک میزدم یا کونمو میکرد
    ولی من تویه سن غرور بودم
    تحمل نداشتم
    ب فکر خودکشی میوفتادم
    ولی خب نمیتونستم
    به همینجا ختم نشد
    فرهاد ی سری رفیق شفیق عرق خور داشت
    وقتایی ک‌جمع میشدن منم میبرد
    شده بودم جنده اونا
    چند نفری میکردنم
    لباس زنونه تنم میکردن کتکم میزدن
    یادمه ی شب زیر پنج تا مرد دستو پا زدم و اشک ریختم و ابشونو تویه دهنم میریختنو مجبور ب قورت دادن بودم و ازم فیلم میگرفتن و مث ی جسم بی جون بی رحمانه میکردنم
    اینا داستان نیست اینا وقایع تلخ زندگیه منه ک منو نابود کرد
    این وضع دو سال ادامه داشت
    دوسال تحقیر شدن‌ و فوش خوردن
    دوستان هر شب‌گریه کردن
    دوسال عذاب
    حتی باور کردن این موضوع سخته چه برسه ب تجربه کردنش
    وقتی دیپلم گرفتم دانشگاهمو انداختم شهر مامان بزرگ مادریم و رفتم پیش اونا
    عمم کلی گریه میکرد و میگفت مگه من برات مادری نکردم که میخوای مارو تنها بزاری ولی چاره نداشتم باید خودمو نجات میدادم
    چشمامو رو همه چی بستم گفتم اگرم میخاد فیلمامم پخش کنه بکنه چون دیگ تحمل نداشتم
    الان بیست و یک سالمه
    ی فرد افسرده ام‌ ک از شهوت و سکس و از اجتماع فراریه و‌ شب و روزش‌گریه هستش و قربانی لجن زاریه که خودش ساخته
    شاید بگین جای من بودین فرهادو میکشتین یا فلان میکردین
    ولی تا توی شرایط من قرار نگیرین نمیفهمین
    هرگز از‌ خدا گله نکردم چون من باعث این اتفاق شدم
    الان با چشم خیس دارم این داستانو مینویسم و حتی دلیلشم نمیدونم که چرا دارم مینویسم
    نمیدونم هدفم تو زندگی چیه و باید چطور با خودم کنار بیام
    ولی تاوان سنگینی پس دادم
    تاوانی به گرانی یک عمر


    نوشته: مانی

  • 12

  • 18




  • نظرات:
    •   پسربرازجون
    • 6 روز،16 ساعت
      • 1

    • اول ،جایزه برام یه کوص تنگ بیارید لطفا،


    •   Ares.1
    • 6 روز،16 ساعت
      • 4

    • چی بگم
      اول خواستم بابت تجاوز کردنت بهت فحش بدم
      بعد دیدم ب خودتم تجاوز کردن خواستم ب اونا فحش بدم
      تهش دیدم گفتی حقته تصمیم گرفتم فحش ندم
      اما میشد منطقی تر از اینی ک انجام دادی کار میکردی
      ب هرحال اتفاقیه ک افتاده ، امیدوارم فقط فیلم و عکسایی ک گفتی پخش نشه
      همین


    •   rezakiriaraki
    • 6 روز،16 ساعت
      • 0

    • دستش درد نکنه باید میبستد به دوتا ماشین مخالف هم میکشید تا جر بخوری عوضی هیچی ندار


    •   rapitven
    • 6 روز،16 ساعت
      • 0

    • سلام میتونم باهات بحرفم؟


    •   Kaguya
    • 6 روز،16 ساعت
      • 2

    • من لایک دادم به نظرم همه متجاوزا رو باید مثل تو ادب کرد تا بفهمن معنی آبرو چیه


    •   Sokotpesar@
    • 6 روز،16 ساعت
      • 2

    • ببین من موندم کسیو بزور بکنی مگه حالم میده سکس وحئ خوبه یکی ناز کنه برات ولی سکس بخواد و باهات دوست باشه بخواد تو سکس ناز کنه تو بزور بکنی فرق داره با کسی ک بزور بخوای بکنیش اگه منم جای اونا بودم میکردمت


    •   Kechalbash
    • 6 روز،16 ساعت
      • 1

    • مارا به سخت جانی خود این گمان نبود


    •   پسربرازجون
    • 6 روز،16 ساعت
      • 3

    • مگه میشه به زن یه مرد که خودت هم میگی لات وعرق خور بوده تجاوز کرد،بعد فقط بیاد تورو بکنه وبره،مگه میشه یکی هروز تو رو بکنه بعد تو چیزی نگی،نمیشه،باعقل جوردرنمیاد


    •   Haloooooo
    • 6 روز،16 ساعت
      • 2

    • این از اون دوراهی های زندگیه که دوراهی گذشت و انتقامه، ولی ما در محیطی رشد کردیم که براحتی نمیشه گذشت. داستانت آدم رو بفکر فرو میبره و فلسفه زندگی و خاکستری بودن اتفاقات رو توش میشه حس کرد.


    •   Mm.1398
    • 6 روز،16 ساعت
      • 1

    • پس بگو اینقدر بچه کونی زیاد شده برای چیه...
      مثلا داستان عبرت اموز بوده... درس میگیری که دیگه کمتر جرق بزنی.
      بچه کونی دلیل کونی بودنت واسه چیز دیگه است
      گوه خوردی زن مردم بزور و تجاوز کردی حقت اعدام هست.
      از فردا هرکی تجاوز کنه واسه جرقی بودنش هست حتما...
      جامعه به کثافط کشیدی..
      اینجاست که شاعر میگه حشریت گاییده بشریت را...


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 6 روز،16 ساعت
      • 3

    • انقد داستانتو خوب و نزدیک به واقعیت نوشته بودی که کلمه به کلمه خوندمش
      هم متاسف شدم و هم ازش پند گرفتم‌
      امیدوارم‌ محکومیتت بعد این دوسال تموم شده باشه گرچه با توجه به زجه ها و خدا خدا کردنای زن همسایه بعید میدونم


    •   mamadkaraji
    • 6 روز،16 ساعت
      • 2

    • متاسفانه تخیل ات قوی نیست
      ولی ایده ی خوبی رو برای داستانت انتخاب کردی و بدم پیش نبردی
      ولی خب خیلی از واقعیت به دور بود
      سعی کن بیشتر رو تخیل ات کار کنی!


    •   JimzZz
    • 6 روز،15 ساعت
      • 1

    • کیرم به صورت افقی تو ذهنیتت:/


    •   وب.گرد
    • 6 روز،15 ساعت
      • 0

    • داستانت خوب بود . کتک زدن ضعیفتراز خودت درست نیست چه اون زنه چه تو .ولی یه چیزو من فهمیدم تو زندگی.کسی که نخاد به تو بده تو فقط میتونی با جسدش بخوابی.چه تو چه اون زن.


    •   loverider
    • 6 روز،15 ساعت
      • 2

    • تجاوز کار درستی نیس منم واقعا برات متاسف شدم ولی یادت باشه به هردستی بدی از همون دستم پس میگیری.


    •   royaei
    • 6 روز،15 ساعت
      • 2

    • خود کرده را تدبیر نیست ؛ هیچی ندارم بگم ؛ فراموش کن و برو پیش یه دکتر روان پزشک


    •   مردسکسی.....
    • 6 روز،15 ساعت
      • 1

    • خوب کرد
      یاد بگیرید متجاوزارو اینجوری پاره کنید بعد با ساتور تیکه تیکه تا عبرت دیگران بشه قابل توجه مردایی که وقتی یهویی میان خونه شون زنشون زیر دوس پسر زنشون داره آخ و اوخ میکنه اونجا باید طرفو مثل سگ گایید و بعد شرحه شرحه ش کرد
      چند وقت پیش هم داستان نوشته بودی از بچگی تو آهنگری کار میکردی و اوستات بهت تجاوز میکرد بعد افتاد علیل شد و زنشو جلوی خودش میکردی


      نمیدونم توهم یه بچه ازین گوه ها نمیخوره بره برن مردم با خشونت تجاوز کنه اگه همچین خشونتی داشتی از خودت دفاع میکردی
      نتیجه اینکه تو یه کونی مطلق هستی


    •   teen...wolf
    • 6 روز،15 ساعت
      • 1

    • الان توی شهر جدید یهو یکی دوستشو صدا بزنه فـــــرهاد...... قیافت دیدن داره... ?


    •   @Mr_sina
    • 6 روز،15 ساعت
      • 0

    • تو که این همه دادی پس به کارت ادامه بده دیوس متجاوز گر دیوس همه که مثل تو بیخیال نیستن بازم دم معرفت فرهاد گرم من بودم میکشتمت جنازتم هیچکس پیدا نمیکرد کونی خان


    •   Behzadooooo
    • 6 روز،14 ساعت
      • 1

    • دم آقا فرهاد گرم کار خوبی باهات کرده


    •   ماساژرجهنم
    • 6 روز،14 ساعت
      • 1

    • قوه ی تخیلت خوبه
      میشه روش کارکرد...


    •   mohammadreza431
    • 6 روز،13 ساعت
      • 1

    • اينم از داستان ي جقي افسرده


    •   ک+ک+ک
    • 6 روز،11 ساعت
      • 1

    • با هیچی کار ندارم فقط یه حرفت عالی بود هرگز از خدا گله نکردم چون من باعث این اتفاق شدم


    •   kokarostam
    • 6 روز،9 ساعت
      • 1

    • نفر اول


      دنبلان طلایی تعلق گرفت به نفر اول.


      ها کـُکا


    •   Adtenos35
    • 6 روز،9 ساعت
      • 1

    • کیر فرهاد داستان تو ماتحت نه نه ،نفر اولی که کامنت گذاشته
      مردک اوبی ،الان خوشحالی بالاخره یه جا اول شدی ؟؟


    •   kokarostam
    • 6 روز،9 ساعت
      • 3

    • تخیلی


      موضوعش خوب بود، مثل فیلم‌های آبگوشتی خودمون بود ولی قوه تخیلت کمی تا حدودی کیری بود. مثلا یک ساعت با مشت و لگد کتک خوردی و یک ساعت هم کونت گذاشت ولی رفتی خونه هیچ اثری روی صورتت نبود که عمه‌ی جنده‌ات متوجه بشه و بپرسه جریان چیه؟ هر روز میرفتی کونت میذاشت؟ دو سال؟ هر بار یک ساعت؟ گاهی چند نفری؟ چند ساعت؟ همراه با کتک؟ هفصد یا هشتصد بار کونت با کیرهای کلفت جر خورد؟ ولی باز هم میتونی راه بری؟ کون‌مشنگ هستی. شاشیدم توی قوه تخیلیت. طرف میگه یک بار کونم گذاشتن و کونی شدم و لذت میبرم، حالا تو هشتصد ساعت داشتن کونت میذاشتن و میگی افسرده شدی؟ شاشیدم توی افسردگیت. برو دکتر کونت رو پانسمان کن.


      ها کـُکا


    •   mostoufi
    • 6 روز،8 ساعت
      • 1

    • شاعر: کصی کردم، کونی دادم جریمه، سزای کصکن ناشی همینه.
      اصلاحیه: کصی کردم، 729 نفر.ساعت کون دادم جریمه، عایا ارزش داشت اون کص سکینه؟
      ها وولا


    •   love.yavar500
    • 6 روز،6 ساعت
      • 1

    • والا نمیدونم چی بگم لایک یا دیس لایک اولا زن شوور داروکردی وبزور وبا نامردی رسم مردونگی این ور نمی داره اگه مرد باشی که نیستی دوما میخواستی فرهاد بوست کنه بگه دستت درد نکنه به نامو سم دست درازی کردی من بودم الآن توسینه قبرستون بودی وگوربه گور حالا این همه کیر خوردی عمه ات نفهمید. باعقل جور در نمی یاد.دنیا دارمکافاته با هر ست بدی با همون. دست پس میگیری. یک کلوم ختم کلوم دیس لایک. متجاوز به ناموس.


    •   mariii_a
    • 6 روز،6 ساعت
      • 2

    • توي ١٦ سالگي!!!! همچين كاري كردي !!!بعد اون زورش به ي بچه نميرسيد يني ؟ اصلا نميدونم چي بگم ولي خوبه خودت ميدوني


    •   mariii_a
    • 6 روز،6 ساعت
      • 0

    • نكنه توقع داشتي با كاري كه كردي بهت جايزه بدن بعدش


    •   jamlghachaghchi21
    • 6 روز،5 ساعت
      • 0

    • غرور بشکنه سخته


    •   مهران تبریز
    • 6 روز،4 ساعت
      • 2

    • الان ناراحتی از اینکه جواب خیانت و تجاوزی که با نامردی کردی رو داری میبینی و تجربه کردی
      ولی مهم اینه که تو حتی بعد شب تجاوزت به لیلا هم پشیمون نشدی و فرداش رفتی واسه تکرار اون کار مزخرف
      من که میگم نباید ناراحت باشی و واقعا هم حقته ، کسی که نتونه جلوی شهوتش مقاومت بکنه و کنترلش بکنه ، با یه حیوون هیچ فرقی نداره
      سگ و اسب و الاغ و بقیه حیوونا هم مثل تو وقتی راست میکنن چیزی جز گاییدن اونم به هر شکل ممکن به فکرشون نمیرسه


    •   nathanfeuerstein
    • 6 روز،4 ساعت
      • 1

    • داداش یه زن چادری دوباره نمیاد دعوتت کنه بکنیش که نباید می رفتی هم الان اوکی بودی هم کس کرده بودی
      تقصیر تو هم نیست کس برا کردنه دیگه اینا ادا در میارن کارت درست بود


    •   eh.kar
    • 6 روز،4 ساعت
      • 1

    • عجب حیواناتی تو این جامعه زندگی میکنن
      خودت که یه پست فطرت حرامزاده
      فرهاد هم یه وحشی درنده
      واقعا رواست که حضرت آقا خون بگریند


    •   JimzZz
    • 6 روز،2 ساعت
      • 2

    • الان تو یه کونیه کون گشادی :/
      بهت تبریک میگم کونی.
      کصگش وقتی به یه زن تجاوز میکنی به فکر اینجا ها هم باید باشی کونی خان!


    •   Amirarsalan16
    • 6 روز،1 ساعت
      • 0

    • کصی کردم کونی دادم جریمه سزایی کصکن ناشی همینه


    •   ayayooof12
    • 6 روز،1 ساعت
      • 3

    • بنظر میاد از اونایی که دوست داری برده باشی و تحقیرت کنند،چون تو داستانت فقط قسمتایی رو که تحقیرت میکرده رو خیلی خوب توضیح میدادی،


    •   bn1380
    • 6 روز
      • 1

    • کسشر جان وقتی تجاوز میکنی بهت تجاوز میکنن این قانون حیات وحش ایرانه?


    •   Novemberman
    • 6 روز
      • 0

    • همیشه برای بدست آوردن چیزی باید تاوان پس بدی (یا بقول معروفی چیزهایی رو از دست میدی ) اینم جزئی از اونه


    •   Watcher
    • 6 روز
      • 2

    • کون بچه چاقال یه زن سی و خورده ای ساله تپل نتونست از دست یه بچه 16 ساله فرار کنه ؟؟ با یه سیلی تو رید ب خودش شرو کرد التماس اخه اسکل بخون خودت ببین چ کسشری نوشتی


    •   Momoooam
    • 5 روز،23 ساعت
      • 1

    • من جای فرهاد بودم یه دار برات درست میکردم همونجوری اویزون تو ۷۲ حالت سامورایی میکردمت ... البته میدونم کسشعر نوشتی که دلمون برات بسوزه و بگیم واااای از داستانت درس گرفتیم کسخل این راه نوشتن نیست راهش اینه به صورت واقعی کون بدی و بنویسی همین ... دیس لایک دروغ گو


    •   kiana70
    • 5 روز،22 ساعت
      • 0

    • متاسفم


    •   0000x
    • 5 روز،20 ساعت
      • 0

    • اولا که حقته لجن.بعدم چقدر پر رویی که هنوز فقط به خودت فکر میکنی تو زندگی آون زن بیچاره رو هم تا آخر عمرش نابود کردی.همونجوری مطمئن آن شوهرش باهاش همونجور که تو داستان گفته شده مثل ضعیفه برخورد میکرده دیگه حالا اینجور مردا اونو حتی لایق زنده بودن هم نمیبینن آگه داره زندگی میکنه بخاطر غرور و ابرو یا حس مردانگی خودشه. یا واقعا مرده.غیر ازون خود آون مرد با تمام آون چیزی که القا کردی یعنی یه مرد خشن و مرد سالار و لات این براش یه سرافکندگی بزرگ محسوبه و آون هم هرگز فراموش نخواهد کرد.
      مطلب دیگه که فکر میکنید یه آدم عرق خور آدم بی شرافتیه.
      و نکته این که یه مرد عرق خور به یه آدم مذهبی و یه غیر مذهبی کاملا فهموند که حق و خود آدم میگیره نه خدا.


    •   Annahita
    • 5 روز،20 ساعت
      • 0

    • به نظر میومد واقعی باشه اما از اونجا که نمیتونم تصور کنم یه مرد از این گولاخ ها به زنش بگه ضعیفه بعد به تو بگه سیکتیر واقعا مسخره ست و غیرقابل باور


    •   sashaarian
    • 5 روز،20 ساعت
      • 0

    • از معایب نداشتن جنده خانه و همچنین از معایب نداشتن اخلاق از طرف یک نوجوان و همچنین از معایب انتقام گیریهای ظالمانه


    •   Soltanekir.mashhad
    • 5 روز،18 ساعت
      • 1

    • شبی رفتم به کس کردن. گرفتن کونم و کردن


      دقیقا برای تو سروده شده


    •   پیمان.کامیار
    • 5 روز،16 ساعت
      • 0

    • اینجاست که شاعر میفرمایند :
      یه روز رفتم به کس کردن
      گرفتن به کونم کردن


    •   Fuckmehurder
    • 5 روز،16 ساعت
      • 0

    • حالا واقعا کونت خوبه؟


    •   Bigby
    • 5 روز،14 ساعت
      • 0

    • والا ب نظر من حقته لاعقل مخشو یجوری میزدی یه گوهی میخوردی راضی شه ب سکس ک کونت پاره نشه اون شوهرش بو نبره ولی خب خود کرده را تدبیر نیست


    •   تای
    • 5 روز،14 ساعت
      • 0

    • سلام دوست عزیز.حقیقتش ارزو میکنم این داستان دروغ باشه چون واقعا ناراحت کنندس.شما ا ن موقع شونزده سالت بوده و اوج نوجوونی و غرور مخصوص به خودش.دورانی که ادم فکر میکنه غرورش همه زندگیشه...بله قبول دارم این اتفاق و اونم تو اون سن واقعا خرد کننده اس.اما اگه حقیقت داشته باشه شما میتونستین شکایت کنین.شاید بگین آبرو میرفت و از این حرف ها...درسته ولی در نطر بگیرین که با شکایت شما حداکثر طرف شما مدعی بود که قبلش شما به همسرش تجاوز کردین و اون به تلافی اینکار انجام شده.شما گفتین که از شما فیلم گرفتن پس قاضی میتونست حکم توقیف گوشی رو بده که با اعمال راه های فنی به خودش این مدرک رو به دست بیارن.البته امکانش بود که شما هم به چند سالی زندان هم محکوم بشین که بعید میدونم.چون چند سال اخیر با تصویب قانون حمایت از مجرم هجده سال حکم کیفری سبک تری اعمال میشد و اون شخص متجاوز به اشد مجازات محکوم میشد...بهرحال بهتر از این بود که الان شما دچار افسردگی جنون امیزی بشین که تا آخر عمر همراهتون باشه


    •   khodam2079
    • 5 روز،13 ساعت
      • 0

    • مجازات تجاوز همینه.


    •   1Overdose
    • 5 روز،13 ساعت
      • 0

    • همه زندگی اون زن بدبخت بی گناهو خراب‌ کردی تخم حروم هر بلایی سرت بیاد حقته. حکم تجاوز هم ک میدونی چیه؟! اعدام


    •   Taabad
    • 5 روز،7 ساعت
      • 0

    • خداروشکرکن که بازم یمقدارازتاوان کارکثیفتوتوی همین دنیاپس دادی...همین که نکشتت بهت لطف کرد...اینجوری حداقل میتونی بازجرکشیدن تواین دنیاازعذاب اون دنیات کم کنی هرچندکه فکرنمیکنم اعتقادی به اخرت داشته باشی چون اگه داشتی اینکارونمیکردی


    •   Sazie
    • 5 روز،5 ساعت
      • 0

    • سلام کون نمیدی


    •   Sazie
    • 5 روز،5 ساعت
      • 0

    • سلام کون نمیدی


    •   Minow
    • 5 روز
      • 0

    • فرهاد عوضی بود ولی مثل خودت بود حقت بود هرچی سرت اومد برای اینکه مشکلات روحی روانیتم درست ش برو پیش روانپزشک


    •   Paria_1991
    • 4 روز،23 ساعت
      • 0

    • هرکی خربزه میخوره پای لرزش میشینه


    •   Masih6996
    • 4 روز،7 ساعت
      • 0

    • من اگه یه متجاوز رو بگیرم خواهرش رو میگام. شروع میکنم کم کم یه بند انگشت یه بندانگشتش رو میبرم بعد مچ دستش کیرش همه رو تیکه تیکه میکنم تا عبرتی بشه برای دیگران مهم نیست تهش چه اتفاقی برای خودم میفته مهم اینه اون ادب بشه


    •   mistress.f
    • 4 روز
      • 1

    • امشب باید یکیو بزنم :|


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو