داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دوستم امیر و مامانم

1393/09/14

سلام این داستانی که میخوام بگم سکس با محارم نیست. شاید خیلی ها بگن داستان الکیه ولی باید بگم که این داستان نیست یک خاطرست که واقعا پیش اومده واسم منم تازه این سایت رو دیدم و دوس داشتم الان خاطره منو بقیه هم بخونند من معین هستم الان 22 سالمه اهل تهران و دانشجو هستم. من از دوران ابتدایی دوستی پیدا کردم که تازه به محله ما اومده بودن آخه من از وقتی به دنیا اومدم همین محله بودیم. کلاس چهارم ابتدایی بودم و دوستم امیر سوم ابتدایی بود. البته محله ما بازم پسر همسن و سال ما بود که هرروز توو کوچه فوتبال میزدیم. ولی منو امیر خیلی زود باهم صمیمی شدیم. منو امیر دیگه باهم انقد دوست بودیم که کسی اگه مارو نمیشناخت فکر میکرد دوتا داداش هستیم.هروز یا اون خونه ما بود یا من خونشون اگرم خونه هم نبودیم توو کوچه باهم بودیم حتی بعضی از شبام خونه همدیگه باهم میخوابیدیم. خانواده ما 4 نفر هستیم. خانواده امیر اینا 5 نفر که امیر بچه آخر هست .

دوستی صمیمانه ما تا دوران دبیرستان رسید و تا این موقع مث دوتا داداش باهم بزرگ شدیم طوری که تا همین دوران دبیرستان هروقت خونه همدیگه میرفتیم خانواده هامون انگار یکی از اعضای خونه اومده و معذب نبودن مثلا مامان هامون به چشم بچه خودشون به دوست ما نگاه میکردن و اینجوری نبود که امیر خونه ما بیاد مامانم روسری سرش کنه یا جوراب بپوشه و با همون لباس توو خونش بود. ( مامان منم خدایی خیلی خوشگل و مخصوصا بخاطر توو پر بودنش هیکلش بدجور توو چشه ) یبار خونه ما بودیم منو امیر داشتیم پلی استیشن بازی میکردیم مامانم هم که کارا خونه میکرد مث همیشه .منو امیر رو زمین نشسته بودیم یعنی موقع بازی رو مبل نبودیم و خیلی راحت ی بالش زیر دستمون یا سرمون بوده درگیره بازی . تا دیدم امیر خیلی دیگه با هیجان بازی نمیکنه ی لحظه نگاش کردم دیدم سرش هی میره ی سمت دیگه دقت که کردم دیدم مامانم رو مبل نشسته بود داشت با تلفن حرف میزد و پاهاش که از هم باز بودن لای پاهاش و شورتش از داخل دامنش معلومه و خودشم که اصن حواسش به حرف زدن بود متوجه نبود. و تازه فهمیدم امیر هی نگاه اون صحنه میکرد و حواسش به بازی نبود. راستش با اینکه امیر مث داداشم بود ولی ی لحظه غیرتی شدم ولی نمیخواستم به روش بیارم که ضایع نشه. نمیدونستم اون لحظه چی کنم که امیر نگاهش نره سمت لای پا مامانم. این شد گفتم امیر بازیه خراب کردی دیگه بسه بازی و کشیدم عقب. امیرم میگفت نه بیا بابا قهر نکن دیگه درست بازی میکنم. منم مشکلم سر اون بود امیر نگا اون صحنه نکنه میگفتم نه اصن خسته شدم. البته ی نکته بگم منو امیر کلا توو کوچه زیاد بودیم زیاد دوروبر فوشا ناموسی شنیدیم حتی فوشا ناموسی که طرف به شوخی بهم میدادن ( پسرا بهتر میدونن من چی میگم ) دیگه منو امیرم گاهی سر ی بازی یا جریانی به شوخی بهم فوش ناموسی میدادیم و اصن ی چیز عادی شده بود ولی جلو بقیه حواسمون بود سوتی ندیم. یبار دیگه امیر خونمون بود ما فوتبال دستی بازی میکردیم و داداش کوچولوم مانی هی دوروبر ما شیطونی میکرد و منو امیرم باش بازی میکردیم. مامان ناهیدم میخواست بره حموم به ما گفت مواظب مانی باشیم به منم گفت وقتی گفتم مانی رو بیار در حموم که مانی هم حموم ببره. مامانم وقتی داشت میرفت حموم هم با تاپ بود که سینش از بس گنده بود راحت بالا سینش و خط سینش معلوم بود و حواسم بود امیر زیر چشی نگا سینه قلمبه مامانم میکرد. چند مین گذشت ماهم سرگرم بازی که تلفن زنگید من داشتم جواب تلفن میدادم که هی مامانم صدا میکرد مانی بیا مانی بیا . مانی هم که فراری از حموم بود نمیرفت مامانم هم داد میزد بیارش دیگه منم گیر کرده بودم با تلفن که دیدم امیر مانیو بغل کرد برد سمت حموم که بده به مامانم. من دیگه نفهمیدم و دید نداشتم به در حموم که ببینم چی شد فقط صدا جیغ و گریه ها مانی میومد که نمیخواست بره. چند مین طول کشید که امیر برگشت ولی قیافش معلوم بود و حدس میزدم دید زده مامانمو .

دیگه این قضیه ها دید زدنا یواشکی امیر که با نگاهش انگار با مامانم ارضا میشد کم نبود زیاد پیش میومد… دیگه وقتی رفتیم دوم دبیرستان من رفتم رشته ریاضی و امیر رشته تجربی و بخاطر همین دیگه هروز خونه هم نبودیم البته توو مدرسه همش باهم بودیم ولی کم کم فشار درسا باعث شد کمتر روزا بیایم پیش هم. نمیخوام خیلی وارد جزئیات بشم و شما خسته بشید چون خیلی بود مواقعی که امیر مامانمو دید میزد و حتی شایدم بیشتر ولی میخوام برم زودتر سر اصل خاطرم که ی جورایی خوشایندم نی راستش با اینکه زیاد میدیدم امیر چش داره به مامانم ولی گیری بهش نمیدادم چون مث دادشم بود و میدونستم بیشتر از نگاه به مامانم فراتر نمیره وگرنه اگه غریبه بود که شلوارشو از پاش درمی آوردم . توو همین وسطا تابستون بود حس میکردم مامانم زیاد امیرو تحویل نمیگیره ولی زیاد توجه نکردم حتی وقتایی که با امیر خیابون یا بیرون بودم وقتی برمیگشتم اکثر مواقع مامانم سراغی از امیر میگرفت یا حالشو میپرسید ولی چندوقتی نمیپرسید. واسم عجیب بود ولی دلیلی نمیدیدم چون همیشه باهم بودیم اتفاقی ندیدم بیوفته. ( اینم بگم پدر من الان در قید حیات نیست سالی که سوم دبیرستان بودم 21 دی ماه فوت شد ) دیگه این قضیه که مامانم به امیر کم توجه بود ذهنمو مشغول کرده بود تا ی روز از امیر پرسیدم چیزی شده چرا مامانم باتو سرده ؟ اولش گفت نمیدونمو ازین حرفا تا چند روز بعد دید من توجهم زیاد شده به این قضیه گفت راستش ی بار حواسم نبود ناهید خط سینش معلوم بود چشام خیره بود مامانت فکر کرد دارم دیدش میزنم شاید واسه اون بوده معین. من که این حرفو شنیدم گفتم امیر نگو حواسم نبوده من خودم هزار بار دیدم داشتی دید میزدی … دیگه اینو که گفتم امیر جا خورد موند چی بگه …گفتم پس تقصیره تو بوده تابلو بازی کردی… چندمین گذشت گفتم عیب نداره به مامانم میگم تو حواست جایی دیگه بوده اصن منظورت بد نبوده بخوای دید بزنی قضیه رو ماس مالی میکنم… من تا این حرفو زدم یهو امیر مث مرغ سر کنده هی میگفت نهههههههههههههههههه نری بگی نهههههه نگی بیخیال شو ازین حرفا … منم هی میگفتم خب چرا بذار ماس مالیش میکنم بره… دیگه انقد اون گفت نههههه و منم عصبی شدم که گفت معین راستش قضیه این نبود… چطوری بگم معین من ی کاره بدی کردم الانم مث سگ پشیمونم… آقا من که دیگه نفسم بند اومده بود میگفتم خب بگو چی شده امیرم هی میخواست بگه ولی نمیدونست چی بگه… معین اونروز که ناهید مارو گرفت کار داشتیم فرش هارو جابجا میکردیم ببریم فرش شویی وقتی به فرش اتاق مامان بابات رسیدیم تو رفتی در کوچه من چند مین توو اتاق مامانت اینا تنها بودم خر شدم رفتم توو کشو لباسا ی سوتین دیدم مث خرا احمق سوتینو داشتم میمالیدم به کیرم یهو نفهمیدم چطور ناهید منو توو اون صحنه دید… ولی هیچی نگفت و سریع رفت… من که ازین کاره امیر ماتم برده بود اصن هنگ کرده بودم. امیرم هی میگفت حالا معین تومیگی چیکار کنم آبروم رفته اصن ازون روز تاحالا توو چشا ناهید نگا نکردم… منم گفتم خراب کردی چاره ای نیس بذار ی مدت بگذره بعدش من که نبودم ازش معذرت خواهی کن این قضایا گذشت تا رسیدیم پیش دانشگاهی و سال قبلشم که پدرم فوت شد امیر واقعا از ی داداشم بیشتر باهم بود و واقعا گاهی حس نمیکردم پدر ندارم حتی بارها مامانم هم میگفت واقعا امیر این مدت خیلی معرفت نشون داده… من پیش دانشگاهی کلاس کنکور زیاد میرفتم 4شنبه ها و 5شنبه ها کلا پیش دانشگاهی ما تعطیل بود ولی من این دو روز همش کلاس میرفتم… اصل خاطره دیگه اینجا شروع شد اینم بگم ما ماشین نداشتیم ولی امیر باباش ماشین داشت و اکثر مواقعم دست امیر میداد و زیادم بود منو مامانم هم میبرد خریدی کاری داشتیم انجام میدادیم. وسطا زمستون بود من رفته بودم کلاس کنکور از شب قبلش مامانم گفت اگه تو باز دیر اومدی من به امیر میگم بیاد با ماشین ببرم خرید… من معمولا 4 ساعت کلاس بودم 4 شنبه ها ولی گاهی معلمش نگهمون میداشت 5 تا 6 ساعت میشد… اونروز کلاسم 4 ساعت بود تموم شد من اومدم سمت خونه فکر میکردم کسی نباشه ولی دم در کفشهای امیر بود اومدم داخل ولی اشتباه کردم درو یواش نبستم چون وقتی اومدم صدای خنده های مامانم و امیرو میشنیدم که ظاهرا متوجه اومدن من شدن دیگه خندشون قط شد. واسم عجیب بود کمی شک کردم ولی خب جز خنده و هول شدنشون چیزی ندیدم فقط حواسم دیگه بیشتر جمع بود به امیر و مامانم. ای قضیه گذشت تا ی بار که دو روز پشت سرهم تعطیل رسمی بود ی شب امیر خونه ما شام موند و دیگه انقد خوش گذشت منو مامانم نذاشتیم امیر بره شب بره. شب منو امیر پیش هم خوابیدیم توو اتاقم مامانم و مانی داداش کوچولوم که 5سالش بود پیش مامانم توو اتاقش. راستش من و امیر قبل خواب یکم فیلم سوپر دیدیم هردو بدجور حشری بودیم که دیگه نزدیکا 2 نصف شب شد گفتیم بخوابیم بابا. من که بدجور حشری بودم کیرمم راسته راست بود خوابم نمیبرد حس کردم امیرم بیداره ولی کمی گذشت انگار خوابش برده بود. من که همش فکرم به سکس و زنا توو فیلم رفته بود خوابم نمیبرد شاید 1ساعتی گذشته بود بیدار بودم که حس کردم امیر انگار بیدار شده ولی تکون نخوردم بفهمه بیدارم که بگه هنوز توو کفی بخواب دیگه… که با چشم نیمه باز نگاش میکردم نشسته بود سر جاش و نگا من میکردم بعدش دیدم پاشد رفت گفتم حشری شده شاشش گرفته اوسکول بعد چند مین دیدم اومد آرومدر اتاقو بست و رفت… تعجب کردم صبر کردم دیدم نیومد کم کم بیشتر مشکوک شدم یواش در اتاقو باز کردم دیدم اون اطراف نی آروم بیرون اومدم دیدم چراغ دستشویی هم خاموشه. پیش خودم گفتم نکنه نصف شبی رفته خونشون که بعد یادم افتاد در که قفله حتی دیدم دم در کفشش هست دیگه بدجور کنجکاو شدم ترسیده بودم در اتاق مامانم هم بسته بود ما هم که خونمون 2فش اتاق خواب بیشتر نداره دیگه ترسم به همونجا بیشتر شد صدایی که نبود از سوراخ درم تاریکی چیزیز معلوم نبود که… تا اینکه به سرم زد از بالای در که شیشه ای بود نگاه کنم ی صندلی آوردم آروم نگاه کردم… باورم نمیشد امیر رو تخت کنار مامانم خوابیده بود… مامانم به پهلو بود پشتش به امیر ، امیرم از پشت چسبیده بود مامانم اولش فک کردم خوابن بعد دیدم امیر گاهی بدنش و دستاش تکون میخوره مامانم هم که خوابش سبک بود شک نداشتم پس بیداره . تازه اونجا متوجه شدم بار اولشون نیست و من بی خبر بودم… راستش خیلی ناراحت بودم هی وول میخوردم اعصابم خراب شده بود یعنی امیره و اونم مامانه منه ؟؟؟؟؟ انقد ناراحت بودم میخواستم برم داخل ضایعشون کنم بعدشم از خونه بزنم بیرون ولی نمیتونستم… با خودم میگفتم چقد بیغیرتم من اون مامانه منه با امیر … ازین طرفم زورم از امیر داشت که از داداش نزدیکتر بود بهم… میدیدم مانی دادشه بیچارمم پایین تخت گذاشتنش که خوابه خوابه نمیدونه رو تخت چه خبره… توو همین حرص خوردنا بودم دیدم امیر انگار داره دستشو میبره زیره لباس مامانم تازه فهمیدم از زیر لباس سینه ها مامانمو گرفته داشت میمالوند دیگه خیلی اعصابم کیری شده بود جوری که دستام مشت بود هی میگفتم برم داخل ولی پای رفتن نداشتم. امیرم که هی بیشتر سینه ها مامانمو از زیر لباسش میمالوندو گردنشو بوس میکرد خودشم از پشت محکم میچسبوند مامانم که دیدم تیشرت مامانمو داره از تنش در میاره خیلی صحنه بدی بود یعنی امیره که داره مامانمو که مث مامانه خودشه رو لخت میکنه ؟؟؟؟؟ اصن هنگ بودم ولی واقعی بود خداااااااا . دیدم مامانمو کامل رو تخت دراز کرد از رو سوتین شروع کرد سینه ها گنده مامانمو لیس زدن …من خودم هنگ بودم چه سینه هایی داره مامانم ولی به چشمه خریدار ندیده بودم… سینه ها مامانمو از زیره سوتین درآورد سرشو کرده بود داخلشو هی میخورد معلوم بود خیلی خوشمزه بود سینه ها مامانم که اونجوری میخورد… راستش دیگه انگار واسم عادی شده بود دیگه عصبی که نبودم هیچ تازه فهمیدم کیرمم راست شده… خودمم قبلش حشری بودم الان دیگه داغ شده بودم داشت خوشم از دیدن این صحنه میومد… کم کم امیر با زبونش اومد پایین شکمه مامانمو لیس میزد … مامانم که دامن پاش بود از رو دامن نزدیکای کس مامانمو بوس میکرد که بعدش دیدم دامن مامانمو داد بالا سرشو برد لای پاها مامانمو رون سفید و توپولشو لیس میزد دیگه معلوم بود مامانم حشرش زده بود بالا خودش دامنشو کشید پایین واییی من که داشتم فیلم سوپر زنده میدیدم اونم مامانه خودم با امیر دیگه کیرم داشت میترکید … شلوارمو دادم پایین کیرمو توو دستم میمالیدم وایییییییییییییییییی چه بدن نازی داره مامانم تا حالا اینجوری ندیده بودمش خیلی جام بد بود دوس داشتم الان نزدیکشون بودم بدون ترس نگاه میکردم یا بجا امیر من الان بودم… خوش بحالت امیر آخرش به مامانم رسیدی … امیر از روو شورت داشت کس مامانمو لیس میزد … لامصب چه لیسی میزد این زبونشو تا ته کشیده بود بیرون میکشید از روو شورتبه کس مامانم… زبونشو از زیر شورت مامانم میکشید کسش دیگه طاقت نیاورد با ی حرکت کمر مامانمو داد بالا مث این بازیگرا فیلم سوپر شورت مامانمو از پاش کشید بیرون. منه ساده که با امیر فیلم سوپر میدیدم فک میکردم امیرم مث من کس ندیده تووکفه سوپره نگو خودش استاده اونم با مامانه من. دوباره شروع کرد لیس زدنه کس مامانم من تازه داشت از کارا امیر خوشم میومد واییییییییییییی یعنی این کسه مامانه منه توو دهنه امیر؟؟؟ مامانم هم سر امیرو گرفته بود فشار میداد سمت کسش معلوم بود بدجوری بهش حال میده . من که تا حالا حتی کس از نزدیک ندیده بودم چه برسه لیس بزنم داشت بهم حال میداد . دیگه داشتم خودمو قانع میکردم که کاره امیر و مامانم نه تنها بد نیست تازه خوبه چون مامانه بیچارم که الان بابام نیست خب نیاز داره ازین بهتره که سر نیازش گوله ی مرده غریبه رو بخوره حداقل امیر دوستمه. دیگه کیرم توو دستم داشت میتیرکید خیلی حشری بودم . امیر که اصن انگار استاد بود کسافط از فاکرهای فیلم سوپرم بهتر کارشو بلد بود . داشت دور کسه مامانم و رون مامانمو میلیسد معلوم بود از حرکات مامانم که دیگه از لذت نا نداره ولی امیرم ول کن نبود تمامه رونه مامانمو لیس میزد با انگشتشم تن تن کس مامانمو میمالید من کهتا حالا کسه مامانمو ندیده بودم ولی چه باحال بود . امیر رو زانوش وایساد مامانم به همون حالته درازکش دس میکشید از رو شلوار رو کیر امیر . امیرم سریع شلوارشو درآورد رفت رو مامانم رو سینش نشست کیرشو گذاشته رو صورت مامانم . مامانم هم گردنشو بالا آورد داشت کیره امیرو میخورد واییییییییییییی که چه صحنه ای یعنی مامانه منه داره کیره امیرو میخوره ؟؟ چه با ولع هم میخورد معلومه مامانم از امیربیشتر دلش میخواسته. امیرم خودش توو دهنه مامانم تلمبه میزد همه کیرشو گذاشته بود دهن مامانم . امیر سر مامانمو گرفته بود موهاشو جمع میکرد خودشم تلمبه میزد واییییییی من همیشه عاشق ایجور ساک زدن بودم توو فیلما هم دیده بودم چندبار نگا میکردم. امیر کیرشو از دهن مامانم درآورد داشت از مامانم لب میگرفت ی دستشم رو کس مامانم بود با انگشتاش میکرد سوراخش… دمش گرم امیر کارشو بلد بود. اومد پایین بین پاها مامانم ولی دیدم مامانمو به پهلو خوابوند پشت به خودش بعد ی پاشو داد بالا کیرشو جا گیر میکرد یکمی این کارو کرد دیگه از تلمبه زدنش معلوم شد کیرشو کرده توو . واییییی چه تلمبه ای میزد امیر من که دیگه از شهوت داشتم میمردم چندمین بیشتر طول نکشید اولش فکر کردم ارضا شده امیر ولی بعدش دیدم نه مامانمو بلند کرد مدل سگی کونشو به پشت قمبل کرد واییییییییییییییییییییییییی چه کووووووووووونی باورم نمیشد کووونه مامانه منه از بازیگرا سوپرم کووونش خوشگلتر بود من که تا حالا کونه مامانمو اینجوری لخت و قمبل ندیده بودم داشتم روانی میشدم معلوم بود امیرم روانی کرده چون توو اون حالت داشت کونه مامانمو بوس میکرده زبون میزد. بعدش کیرشو آورد گذاشت تووش من نفهمیدم کوونش کرد یا کس مامانم ولی فک کنم کسش بود چون سریع و راحت کردش تووش ولی کوون به این راحتیا باز نمیشد… باز شروع کرد تلمبه زدن دوتا دستشم کون مامانمو گرفته بود معلوم بود بدجوری این حالتی بهش حال داده مامانم هم که صورتش رو بالش چسبیده بود حواسم بهش بود بالشو سفت چسبیده بود انگار لذتش حتی از امیرم بیشتر بود شایدم درد هم داشته. زیاد تلمبه زدنه امیر طول نکشید که دیدم سریع کیرشو کشید بیرون روو کونه مامانم آبشو خالی کرد دیگه اون کون وکش زیر دست هرکی باشه بایدم زودارضا بشه . کون مامانمو پاک کرد مامانم هم برگشت درازکش افتاده بود اصن تابلو بود مامانم نا نداره حرکت کنه . خوشحال بودم مامانم حال بهش داده منم سریع اومدم از صندلی پایین رفتم توو اتاق سر تختم خوابیدم میدونستم الانه امیر از اتاق مامانم بیاد بیرون. دیگه یک ربعی گذشت امیر اومد آروم درو باز کرد میخواست ببینه من هنوز خوابم بعد دوباره رفت به نظرم رسید دوباره رفت پیش مامانم ولی استرس داشتم باز برم نگا گفتم 10 مین صبر میکنم باز میرم ببینم چیکار میکنن که توو همین فاصله امیر اومد سرجاش خوابید. من که اصن خواب از سرم پریده بود همش نگاهم به امیر بود پیش خودم میگفتم خوب حالی کردی کسافط ولی دیدم امیر بیهوش شده معلوم بود حسابی خسته شده این خاطره ادامه داره بقیش رو قسمت بعدی میگم زیاد خسته نشید.

نوشته: معین


👍 4
👎 3
257184 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

446269
2014-12-05 18:43:16 +0330 +0330

avalam :))

1 ❤️

446270
2014-12-05 18:47:38 +0330 +0330
NA

آفرین
خوبه بی غیرت نیستی وگرنه شلوارشو میکشیدی رو سرش
این واسه خنده. ولی در کل داستان خوبی بود. مقدمه اش رو زیادی کش دادی. خوب نوشتی

0 ❤️

446271
2014-12-05 19:34:32 +0330 +0330
NA

شیرم تو خودتو غیرتت

0 ❤️

446272
2014-12-05 19:45:47 +0330 +0330

هه
اولش یکم بهت نازیدم که حداقل عرضه دخالت نداری حرص میخوری ولی بعد فهمیدم ریدی بدم ریدی

0 ❤️

446273
2014-12-05 20:37:24 +0330 +0330
NA

وای یعنی این مامانته که جنده وکونیه؟کیربچه های شهوانی تو اون کون سفیدوتپل مامانت بیغیرت لاشی.

1 ❤️

446274
2014-12-06 00:04:30 +0330 +0330
NA

( مامان منم خدایی خیلی خوشگل و مخصوصا بخاطر توو پر بودنش هیکلش بدجور توو چشه )
راستش با اینکه امیر مث داداشم بود ولی ی لحظه غیرتی شدم
ولی میخوام برم زودتر سر اصل خاطرم که ی جورایی خوشایندم نی راستش با اینکه زیاد میدیدم
اگه غریبه بود که شلوارشو از پاش درمی آوردم
امیر واقعا از ی داداشم بیشتر باهم بود و واقعا گاهی حس نمیکردم پدر ندارم


واگذارت ميكنم به بقيه دوستان.
dash1

2 ❤️

446275
2014-12-06 03:13:17 +0330 +0330
NA

کاشکی منم ی دوست مثل امیر داشتم مامان منم نه از کس آر اون کون گندش میکرد جلو من تا حال کنم

1 ❤️

446276
2014-12-06 04:30:17 +0330 +0330
NA

حیف داداشت بود وگرنه شلواشو در میاوردی کم مونده بود کل فامیلاتو بگاد dash1

0 ❤️

446278
2014-12-06 08:26:41 +0330 +0330
NA

فقط بگم کیر همه بچه های شهوانی تو کون کل خاندانت بی غیرت

0 ❤️

446279
2014-12-06 09:16:13 +0330 +0330

معین جون دمت گرم بازم بنویس مشتاق قسمت بعدیشیم
نکنه تو هم مثل دیگران باشی که بگن ادامه دارد و دیگه رفتن ک رفتن
ی سوال هر چند میدونم جوابی نمیگرم اما تو چندسالیت سکس ناهید و امیرو دیدی؟

0 ❤️

446280
2014-12-06 09:38:24 +0330 +0330
NA

تاريك بود و هيچي معلوم نبود بعد تمام بدنت مامانت را قشنگ توصيف كردي بچه جون زياد فيلم سوپر ميبيني آشغال عوضي

0 ❤️

446281
2014-12-06 11:03:52 +0330 +0330

پسرک از پیام های هر شبه رفیقش خسته شده بود یک شب بدون باز کردن پیام گوشی رو زیر بالش گذاشت و خوابید صبح مادر رفیق زنگ زد گفت پسرم رفیقت مرده پسرک سریع رفت سراغ پیام دیشب که نوشته بود…داداشی تصادف کردم به زور خودمو رسوندم جلو درتون دارم میمیرم بیا واسه اخرین بار ببینمت
اینو نوشتم چون همه ادم ها مثل رفیق این لاشی نیست

0 ❤️

446282
2014-12-06 14:58:03 +0330 +0330
NA

میتونم جا امیر رو واست پر کنم
wink

0 ❤️

446283
2014-12-06 19:30:32 +0330 +0330

Ziba bood

0 ❤️

446284
2014-12-07 14:15:26 +0330 +0330

الان میخوای بگی روشن فکری ک هیچ کاری نکردی ؟

0 ❤️

446285
2014-12-08 04:27:47 +0330 +0330
NA

حالا از بحث غیرت بگذریم ولی گفتی اتاق تاریکه فقط تکون خوردنشونو دیدی ولی چجوری کون کوس سینه مامان خانم جندتو دیدی بچه کونی خالی بند اما دوستان فکر کنم همه این داستان را شاید زیر کیر همون امیر یه یه کسی دیگه یادش اومده

0 ❤️

446286
2014-12-09 00:56:56 +0330 +0330
NA

کسش که ریدت…بچه راه کون…

0 ❤️

446287
2014-12-10 10:51:13 +0330 +0330

دمت گرم عالی بود .کلی حال کردم. بازم ادامه بده

0 ❤️

446288
2014-12-10 10:57:08 +0330 +0330
زیدم
0 ❤️

446289
2014-12-11 02:59:38 +0330 +0330

اقا معین چرا جواب نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا ی نفر نیست بیاد داستان بنویسه بعدش ادامشو بگه
معین جون اگه داستانت الکی هم بودکه شاید نباشه بیا ادامشو بنویس
بیا اصن برا خودم تعریف کن خخ
منتظرتم

0 ❤️

446290
2014-12-13 14:36:38 +0330 +0330

بنویس … ینویس … خووب بود

0 ❤️

446292
2014-12-15 13:49:20 +0330 +0330
NA

خیلی بیشعور و بی غیرتی خاک بر سر اون مامانت کنم که اینقدر خارشک داشته که با یکی از تو جاکش و کونی تر خوابیده کاش مادران شما حرومزاده ها به دنیا نمی اومدن

0 ❤️

446293
2014-12-22 06:57:07 +0330 +0330
NA

نيما هستم ١٨ ساله دنبال دوس پسر خوشگل زير نوزده سال ايدي لاينتونو بفرستيد

0 ❤️

446294
2014-12-25 08:23:28 +0330 +0330
NA

کیرم تو کون خودتو امیر دیوث برداشته زندگینامشو نوشته ملجوقه بدبخت dash1

0 ❤️

446295
2015-03-22 17:18:15 +0430 +0430

کیرم تو کونت بیغیرت حداقل خودت مامانتو میکردی

0 ❤️

530228
2016-02-06 00:22:52 +0330 +0330
NA

اول دبیرستان
قبل از انتخاب رشته
مانی از حموم فراری بود
اونوقت تو پیش دانشگاهیت ۵ سالش بود

دیوث بچه ۱ ساله فرار میکرد از دستت؟
جقی
کونی

تو کلاس چهارم بودی اونم سوم
اونوقت باهم انتخاب رشته کردید
جقی
کونی

ننتو گایید
اونوقت چون عین داداشت بود چیزی بش نگفتی
وگرنه شلوارشو در میووردی
که چی بشه
یه ساک مجلسیم تو براش بزنی
جقی
کونیا

1 ❤️

550191
2016-07-25 05:56:07 +0430 +0430

بهترین عکس العمل ممکن را نشون دادی، به چرت وپرت های این جماعت که هنوز تو حال و هوای جاهلیت سیر میکنند، گوش نکن، مادر شما کار خلافی مرتکب نشده یکی از نیازهای طبیعی روح و جسمش رو تامین کرده همین، غیرتی که با دوتا جمله عربی از دهن یه آخوند حساسیت خودش رو از دست بده بدون ذکر آن خزعبلات هم میتونه نباشه، این حرفها فقط برای سرگرم کردن من وشما به مسایل بی اهمیت ساخته و پرداخته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد

0 ❤️







Top Bottom