دوستی من و عابد (۱)

    1398/5/23

    داستان برمیگرده به ۲۱ سالگی، تو ابادان دانشجو بودم و خیلی تو کف پیدا کردن یه دوس دختر ولی بخاطر کمرویی موفق نبودم
    یه روز عصر که رفته بودم اهواز دیدن دوستم، تصمیم گرفتم بجای استفاده از سواری شخصی برم ترمینال اتوبوس ها. منتظر حرکت اتوبوس نشسته بودم هوا گرم بود و نسیم گرمی میومد تا اینکه راننده صدا زد همگی سوار شید. رفتم سمت ردیف های انتهایی و یه صندلی کنار پنجره رو انتخاب کردم کنارم هم یه اقای عرب حدودا ۴۸-۵۰ ساله با دشداشه سفید اومد نشست. ده دقیقه بعد نفر کناریم که اینجا اسمشو میذارم عابد، سر صحبت رو باز کرد و گفت مال اینجایی؟ گفتم نه از اونور ایران اومدم و دانشجو ام. پرسید زن داری؟ گفتم نه
    گفت پس دوس دختر داری؟ بازم گفتم نه‌
    همونطور که حرف میزد دستش رو روی رون پام حرکت میداد. گفت اینجا دخترای حشری زیاد داره و من برات جور میکنم بیای خونم و بکنی شون و شروع کرد از بدنشون تعریف کردن. کیرم حسابی راست شده بود و خوشحال بودم بالاخره میتونم یه دختری رو بکنم... دستش رو گذاشت رو کیرم و گفت بذار ببینم اندازش چقدره؟ منم کمربندمو باز کردمو شلوارمو کمی دادم پایین تا کیرم بیفته بیرون، دستشو گذاشت روش و شروع کرد به مالیدن. منم لباسمو انداختم روش که کسی نبینه. همینجور که داشت برام میمالید دستمو گرفت برد زیر دشداشه اش، منم کیرشو گرفتم و هر دو داشتیم واسه هم جق میزدیم. یه تف انداخت کف دستش و سرعتشو بیشتر کرد تا اینکه ارضا شدم و آبمو اورد. با اینکه یهو بیحال شدم ولی دلم نمیخواست کیرشو ول کنم، اونقدر شهوتی شده بودم که دلم میخواست عابد همونجا کیرشو بکنه تو دهنم.
    تا دو ساعت دیگه که رسیدیم به ابادان، من دوباره سرحال شده بودم و کیرمم شق شده بود. ساعت حدود ۷ عصر بود که با هم راه افتادیم رفتیم خونه عابد. یه چایی خوردیم و برام شلوار راحتی اورد. سه تا دختر چش رنگی خیلی قشنگ داشت که بدن هاشون بشدت سکسی بودن. دور سفره شام منو بعنوان پسر دوستش به زن و دختراش معرفی کرد بعدش که رفتیم تو اتاق خودش، عابد اومد کنارم نشت و با دستش کیرمو گرفت و پرسید کدوم یکی از دخترا رو میخوای؟ با حالت رودرواسی گفتم بزرگه خیلی خوبه. گفت پس اول ما کارمونو با هم تموم کنیم بعد میگم دخترم بیاد. عابد دکمه هامو باز کرد و لباسامو دراورد و منو خوابوند رو زمین، یه بالشت هم گذاشت زیر شکمم و اومد پشتمو با دستاش لای کونمو باز کرد و یه تف انداخت و چند بار کیرشو از پایین کشید بالا و گذاشت دم سوراخ کونم. یکم هل داد و چند سانتی کیرش رفت تو، چند ثانیه ای نگه داشت و یهو خودشو انداخت روم و کیرشم تا ته کرد تو کونم. درد و لذت و گرمای تنش اونقدر لذت بخش بود که دلم نمیخواست از روم بلند بشه، اوووه هنوزم که بهش فکر میکنم کیرم راست میشه
    از روم بلند شد و منو خوابوند به پهلو، لای پاهامو باز کرد و پاشو گذاشت لای پاهام و با دستش کیرمو گرفت و همونطور که برام جق میزد از پشت تلمبه میزد، آب کیرم راه افتاده بود ولی کیر کلفت عابد هنوز سرحال بود و تا ته میرفت تو کونمو برمیگشت، ده دقیقه بعد آبش رو ریخت تو کونمو و هلم داد رو شکم و خودشو انداخت روم و هر دو تا یه ربع همونجوری رو هم افتاده بودیم. بعد جفتمون بلند شدیم و من رفتم دسشویی خودمو تمیز کنم وقتی برگشتم تو اتاق عابد نبود و رفته بود بغل زنش بخوابه. دختر بزرگش ملیسا در زد و اومد تو، یه لباس یکسره بلند تنش کرده بود. واسم رختخواب رو پهن کرد و دستمو گرفتم و با هم رفتیم بخوابیم. دستمو انداختم که بغلش کنم متوجه شدم زیر لباسش هیچی نپوشیده. دستمو از زیر بردم روی ممه هاش و شروع کردم به مالیدن بعد اروم از روی شکمش سر دادم تا بالای کسشو انگشتمو گذاشتم روی چوچولش که باعث شد یه لرزه کوچیک به اندام ملیسا بیفته. نیم خیز شدم و لباسش رو دادم بالا و از تنش دراوردم و یکی از ممه هاشو کردم تو دهنم و با دستم چوچولش رو میمالیدم، خیلی زود کسش خیس شد. رفتم لای پاهاشو زانوهاشو خم کردم، کسش درسته زده بود بیرون، کیرمو گذاشتم روش و هل دادم تو و شروع کردم به گاییدنش، تا یه ساعتی انواع حالتها رو امتحان کرذیم و چند قطره ای که از ابمو مونده بود رو ریختم لای رون هاش و رفتم از پشت بغلش کردم و با هم خوابیدیم. صبح هیما دختر دومیه اومد و واسمون صبحونه گذاشت و خوردیم و ملیسا رفت و پشت سرش عابد اومد تو. پرسید دیشب چطور بود، گفتم عالی بود تا حالا اینقدر تو عمرم لذت نبردم واقعا خالی شدم. اونم گفت تو ترمینال كه دیدمت تو نخت بودم بكنمت چون پسرای سفید رو خیلی دوس دارم. منم تو دلم گفتم بدن سیاهت از صد تا مرد سفید سكسی تره
    اون روز با عابد یه سر رفتیم تا بازار و عابد منو به دوستاش معرفی كرد. با هم رفتیم تو بوتیك یكی از دوستاش كه لباس عربی میفروخت. عابد اصرار كرد یه دشداشه رو امتحان كنم و بردارم واسه خودم. اتاق پرو لباس، توی اتاق پشتی بود و به بیرون هم دید نداشت. رفتمو همه لباسامو در اوردم و یه دشداشه تنم كردم. جاسم رو صدا زدم بیاد ببینه چطوره، جاسم حدودا ٤٥ ساله و صاحب بوتیك بود و تن و صورتش هم كاملا سیاه، از عابد هم سیاهتر بود. جاسم اومد پشت و شروع كرد به تعریف كردن كه چقدر لباس عربی بهت میاد فقط لازمه یكم تنگ و كوتاه بشه تا كاملا اندازم بشه. مترش رو برداشت و امد پشت سرم، دور شونه و شكم رو اندازه گرفت و گفت خم شو تا ببینم از پشت چقدر بلنده، همینكه خم شدم جاسم دشداشه رو داد بالا و كون سفید و خوش فرمم افتاد بیرون، سریع كمرم و گرفت و خودشو چسبوند بهم، از زیر لباس، كیرشو دراورد و یه تف و تا ته كرد تو كونمت
    كیر جاسم اونقدر بزرگ بود كه از درد زیاد نفسم بند اومده بود، هر چی تقلا كردم فایده نداشت مثل یه گنجشك افتاده بودم تو چنگش و با زور زیادش منو محكم گرفته بود و مثل وحشی ها گردنم رو گاز گرفت و با دستش محكم زد رو كپل كونم، كیرش هنوز تو كونم بود و تكون نمیداد، انگار منتظر بود تسلیم بشم. هم ترسیده بودم و درد داشتم و هم هیجان گاییده شدن تمام وجودمو گرفته بود. دیگه دست از مقاومت كشیدم و خودمو سپردم به كیر سیاه و بزرگ جاسم. جاسم كیرش رو دراورد تف زد و دوباره محكمتر از دفعه اول كوبوند تو كونم. با سرعت تلمبه میزد جوری كه با هر ضربه پرت میشدم به جلو، بعد چند دقیقه از عقب اومد جلو و كیر كلفتش رو كه بزور تو دهنم جاش میشد رو تا تو حلقم كرد تو، چند تا تلمبه تو دهنم زد و آبش با فشار زیاد تمام دهنم رو پر كرد، اونقدر زیاد بود كه برای اینكه خفه نشم همشو قورت دادم بعد بلندم كرد و یكی زد رو كونم و بهم گفت اگه بازم دشداشه خواستی بیا بهت مجانی میدم.
    از اتاق پرو كه بیرون اومدم، عابد هنوز با قاسم شاگرد مغازه گرم صحبت و چایی خوردن بودن. از جاسم و شاگردش تشكر كردیم و رفتیم بسمت خونه...
    ( توضیحی كه یادم رفت اول بگم این بود كه با اینكه من دلم میخواست دوست دختر داشته باشم و موفق نشده بودم، برای همین تو خونه با خودم زیاد ور میرفتم و خیار و بادمجون و شیشه نوشابه میكردم تو كونم )


    ادامه داستان در قسمت بعد...
    نوشته: محسن

  • 3

  • 5




  • نظرات:
    •   405ELX00
    • 3 ماه
      • 0

    • اول


    •   lovely_grl
    • 3 ماه
      • 2

    • مگه بچه شیر خواره بود ک‌تو اسمشو گذاشتی عابد؟؟ تو برا بچه خودتم‌اینجور اسم انتخاب میکنی؟


    •   405ELX00
    • 3 ماه
      • 3

    • همش کصو شعر همش دروغ همش ساخته ذهن یه سوپر جقی کصو شعر به تمام معنا استفراق یه جقی توی ساییت (dash)
      کیر همه بچه های شهوانی یه جا با هم هم زمان تو کص ننت اگه بخوای ادامه بدی جق الواجب
      دس ببردم به زیر دشداشه عرب
      در هوای گرم اهواز زیر عرق
      بزدم جق برایش همی
      نیامد ز آبش تهی
      بگفتا مرا بلیس ملیسا
      بشرطا که کیرم بلیسا
      کص ننت در کل حروم اسپرم
      آبرو نه برا سکس گزاشتی نه برا گی


    •   alireza7911
    • 3 ماه
      • 0

    • چقدر کسشعر،تخیلی


    •   samsepg
    • 3 ماه
      • 0

    • اینکه یه مزخرف بود واسه سرگرم شدن؛ اما سکس، هر نوعش، با هرکس، هر جنسیتی، در هر سن و با هر گرایش جنسی، باید ایمن باشه، توش رفتارهای پرخطر نباشه.


      سکس بدون کاندوم و ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


    •   Mechanik52
    • 3 ماه
      • 0

    • نوشابه سیاه زیاد نخور توهم میزنی همه چی رو سیاه میبینی


    •   وب.گرد
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • دقیقا همینه که گفتی .
      پسرایی که نمیتونن خودشون بطور طبیعی خالی کنن یا کسی بهشون نمیده میرن کون میدن یه اسم دهن پر کنم مثل گی میذارن رو خودشون.


    •   royaei
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • عجب ؛
      فکر کنم کلا چرت بود ؛
      متاسفم ؛
      موفق باشی


    •   عاشق_تپلا
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • قضیه ی کونی دادم تا کسی بکنم تویی


    •   Mj6633
    • 2 ماه،4 هفته
      • 1

    • قربونت عزیزم ادامه هم ندادی مهم نیست فکر کنم داستانت از اونجا که آب عابد میاد یجور دیگه ادامه پیدا میکنه اینجوریه که عابد سفت کونت میزاره بعد بلند میشه میره جاسم میاد تو اتاق اونم پسر بزرگ عابد بوده اونم سفت کونت میزاره بعد قاسم و بقیه پسرا میان خلاصه در و همسایه همه میان جرت میدن و تو به علت پارگی بیش از حد نمیتونی بری خونه دوستت که بهش بدی برمیگردی دانشگاه چون پاره بودی نمیتونی بری دانشگاه و استادت هم بعدها بخاطر نمره یه دل سیر میکندت بس کنید خوب انقدر چرت گفتن و یارو دخترش و فرستاد تا صبح هم حتما کردیش چون تا همونجا خوندم بقیه اش و میخوندم بد میشد دیگه برو کونت و بده عزیزم آفرین


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو