دوست دخترم مرجان

    سلام به همه جقی های عزیز
    من علی هستم ۲۹ ساله با قد و هیکل معمولی و یه دوست دختر داشتم به اسم مرجان که انصافا اندام باحالی داشت
    داستان من برمیگرده به سال ۹۸ موقعی که خونه واسه ۲ روز خالی شد. من با مرجان یه چند ماهی بود که دوست بودیم و منم مثل اکثر پسرا یه مدت بعد دوستی بحث رو کشونده بودم به جاهای سکسی و سکس چت اینا میکردیم. اره داشتم میگفتم خونه واسه ۲ روز خالی شد. منم میدونستم که قراره خونه خالی بشه رو مخ مرجان کار میکردم که بکشونم خونه و خلاصه بعد کلی کس و شعر راضیش کردم که بیاد خونه. از قبل هم کلی باهاش حرف زده بودم و هی چس ناله میومد که میترسم و فلان و هی میگفت که تا حالا سکس نکردم و میترسم و منم مثل همه رو مخش کار میکردم که نه درد نداره و نمیزارم درد احساس کنی و اینجور کس و شعرا راضیش کرده بودم که از عقب سکس کنم باهاش.
    خلاصه روز موعود فرا رسید و این مرجان خانوم ما اومد خونه. خونه هم که آپارتمانی هستش و بی سر و صدا اومد بالا. وقتی اومد داخل دیدم داره شدید نفس نفس میزنه و از ترس قلبش داره تند تند میزنه. یکم نشستیم یه لیوان آبمیوه دادم خورد یکم آروم شد. بعد که آروم شد گفتم بریم اتاق رو تخت دراز بکشیم. وقتی اومدیم اتاق گفتم مانتو و شال رو دربیار راحت باشیم. خلاصه اینارو درآورد و دراز کشیدیم رو تخت و بغلش کردم و آروم آروم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به خوردن. انصافا اینم بگم که لباش شدیدا گوشتی و خوردنی بود. لبارو که خوردم دستم رفت رو سینه هاش. همینجوری که لباشو میخوردم سینه هاشو تو مشتم آروم فشار میدادم و باهاشون بازی میکردم که احساس کردم نفسش به شماره افتاده و رفته تو حس. خودشم یه لباس از این یه سره ها پوشیده بود که مثل دامن هستن زیرش هیچی نپوشیده بود. بلندش کردم این لباسشو در آوردم و با شورت و سوتین دراز کشید. منم همونجا زرتی همه لباسارو درآوردم لخت لخت دراز کشیدم پیشش. از گردنش شروع کردم به خوردن و آروم آروم با حوصله اومدم پایین تا رسیدم به سینه هاش. سوتین رو در آوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش. یکم سینه هارو میک زدم اومدم پایین شورتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن و لیس زدن کوسش. انصافا کوس توپولی داشت باحال بود. یکم که خوردم بلند شدم گفتم پاشو که نوبت تو هستش. کیرمو گرفت دستش یکم ناز کرد که دوست ندارمو فلان. گفتم حالا یکمی بخور خیسش بکن. همین که گذاشت دهنش یکم خورد دیدم اوق میزنه حالش بد میشه. از یه طرف هم دندوناشو ارتودنسی کرده بود دیدم میزنه این کیر لامصب و داغون میکنه بیخیال ساک زدنش شدم. گفتم برگرد که حالا نوبت اصل کاری هستش. هی میگفت میترسم درد داره فلان. منم رو مخش بودم و میگفتم نترس و فلان. اینجا بود که ژل لوبریکانت به دادم رسید. یه بالش گذاشتم زیر شکمش تا کونش بیاد بالا. یکم از این ژل ریختم رو سوراخش و آروم با حوصله انگشتمو فشار دادم داخل و یواش یواش ژل رو هم فشار دادم رفت داخل. یکم که فشار دادم ژل باعث شد سوراخش لیز بشه و خیلی آروم عقب جلو میکردم انگشتمو. بعدش انگشتمو در آوردم دوباره کلی ژل ریختم و ایندفعه آروم ۲ تا انگشتمو فشار دادم داخل و یواش یواش تا ته فشار دادم رفت توش. اینم که هی آخ و اوخ میکرد که درد داره درش بیار فلان. میگفتم صبر کن الان ژل بی حسش میکنه. یه ۵ دقیقه که با انگشتم سوراخشو باز کردم یکمی بی حس شد. گفتم آماده باش که حالا نوبت کیرمه. یکم ژل ریختم روی کیرم و یکمی رو سوراخش و کیرمو گذاشتم دم سوراخش و آروم فشار دادم. چون لیز بود و یکم باز کرده بودم سر کیرم رفت توش. یکم آخ و اوخ کرد ولی من فشار ندادم صبر کردم تا یکم عادت بکنه. یواش یواش فشار دادم توش و دراز کشیدم روش و آروم شروع کردم به عقب جلو کردن. ۵ دقیقه بعد قشنگ تلمبه میزدم تو کونش. یکم که اون مدلی کردم خسته شدم گفتم برگرد. پاهاشو دادم بالا قشنگ روبروم بود کیرمو از جلو فشار دادم تو کونش و قشنگ تلمبه میزدم. لامصب این ژل هم رو کیرم اثر کرده بود بی حس شده بود مگه آبم میومد. یه ۲ دقیقه اون مدلی کردم گفتم برگرد لب تخت داگی شو. منم لب تخت سر پا ایستادم و کیرمو انداختم تو کونش و حسابی محکم تلمبه میزدم. احساس کردم داره آبم میاد. کیرمو محکم فشار دادم تو کونش نگه داشتم و آبمو تا قطره آخر خالی کردم تو کونش. تقریبا یه ربع قشنگ از کون کردمش و آبمو ریختم تو کونش. خیس عرق شده بودم. دراز کشیدم کنارش گفتم تکون نخور که آبم از کونت میریزه رو تخت. یکم که آروم شدم ۲ تا دستمال کاغذی دادم گذاشت لای کونش رفت دستشویی خودشو شست و اومد لباساشو بپوشه. همینجوری که لباساشو میپوشید چشمم افتاد به کونش کیرم دوباره سیخ شد. گفتم مرجان دوباره بلند شد کیرم. میگفت نه باید برم و فلان کار دارم. گفتم لخت نشو همین لباست مثل دامن هستش تو قمبل کن لباستو میندازم رو کمرت زود تموم میکنم. همون مدل لبه تخت قمبل کرد دامن رو انداختم رو کمرش و شورتشو درآوردم و سوراخش هم که قشنگ آماده بود تا اشاره کردم کیرم رفت توش. جوری تلمبه میزدم که شکمم میخورد به کونش شالاپ شولوپ میکرد. منم وقتی مدل داگی میکنم زود آبم میاد نمیدونم دلیلش چیه. ۵ دقیقه نشد که همون مدل داگی میکردم دیدم آبم داره میاد که اونم بازم خالی کردم تو کونش که دیگه از خستگی نمیتونستم تکون بخورم احساس میکردم پاهام میلرزه. مرجان دوباره رفت دستشویی خودشو شست اومد زود لباساشو درست کرد و آرایشش رو درست کرد و دم در یه لب گرفتم ازش و رفت. منم اومدم تا یکی ۲ ساعت تو حس سکسی که کرده بودیم بودم. البته باهاش فقط همون یه بار رو سکس کردم بعدش سر یه بحث چرت کات کردیم ولی جزو یکی از بهترین سکس هام بود که خیلی حال داد. این بود داستان سکس من با دوست دخترم مرجان که ایشالا پسندیده باشید.


    نوشته: علی

  • 8

  • 16




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه
      • 7

    • من اولشو نخوندم از وسط شروع کردم فک کردم داری جریان یه سوپرو تعریف می کنی دوساعت اومدم نظر نوشتم بعد یه نگاه به قسمت اول انداختم دیدم کلا داری کص می گی!!-__-


    •   Mahan.king
    • 1 ماه
      • 4

    • کلا داری کص میگی


    •   iraniact
    • 1 ماه
      • 2

    • کوصشر نگو خاک بر سر جقی کمتر جق بزن مخت گوزیده


    •   Jamesdane
    • 1 ماه
      • 2

    • دیگه کستان ننویس برادر جان ،یه بار خودت بخون بببن چی نوشتی .


    •   99Manaba
    • 1 ماه
      • 2

    • خیلی کص خرابی میدونستی


    •   myous
    • 1 ماه
      • 2

    • تو که اینقد رو مخش بودی و فلان، بیا یه کمم رو این باش و فلان


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 6

    • طرف داشت برا دوستاش چاخان میکرد که آره دختررو آوردم تو خونه و لنگاشو انداختم رو دوشم، به اینجا ک رسید یه نفر اومد تو جمعشون با سلام و علیک.. این کلا یادش رفت حرفشو. یکی از دوستاش گفت خب میگفتی؟؟
      میگه: آره کجا بودم؟
      - اونجایی که لنگاشو انداختی رو دوشت.
      - آها آره حاجی اصلا ۲۰۰ کیلویی میشد بز که بز نبود اسب رستم بود.. خلاصه کبابش کردیم و جاتون خالی(biggrin)
      نمیدونم چرا ولی داستانت منو یاد این حکایت انداخت


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه
      • 5

    • اونایی ک تجربه‌ دارن تو این زمینه میدونن تقریبا همه‌ی روابطی ک ب سکس ختم میشه
      اتفاقاتش با اندکی تغییر مشابه همین داستانه


      اما شرح حال اون یه‌سریا که میان مینویسن کسشر بود و ازین قبیل حرفا...


      بنظرم اینجوریه ک
      یا سکس نکردن و کلا فقط بلدن انکار کنن و فحش بدن
      یا احتمالا از یه سیاره‌ی دیگه اومدن و نوع مخ زدنشون متفاوته.....


    •   mozhganbooty
    • 1 ماه
      • 0

    • hahaha


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 1

    • شاه ایکس بیااین درختاتو حرس کن بابا اه
      کیرم تو مغز جقیت


      دیس


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 4

    • جقی


      وقتی میگی سلام به جقی‌ها، یعنی اعتراف می‌کنی که جقی هستی. پس برو جقت رو بزن. شاشیدم توی داستان‌های خود جقی پنداریت.


      ها کـُ‌کا


    •   glassframe
    • 1 ماه
      • 2

    • لباسش از این یه تیکه ها بود زیرش هیچی نپوشیده بود و بعد زیرش شرت و سوتین بود... زرتی همه رو در اوردی؟؟؟؟
      مدیونتم مشخصه که زرتی همه رو از تنت در اوردن


    •   Kiiiiiiiirkoloft
    • 1 ماه
      • 1

    • میگم کیرم تو کوص ناموس آدم خالی بند


    •   شبگردتنها44
    • 1 ماه
      • 2

    • بابا بنده خدا اولش خودش رو قشنگ معرفی کرد نوشته سلام به جقی های عزیز من علی هستم 29 ساله یه جقی (biggrin) (biggrin)


    •   forestgumpnew
    • 1 ماه
      • 2

    • سلام ما به نویسنده جقی :)


    •   مردزخمی
    • 1 ماه
      • 1

    • جقی بدبخت به عمرت دختر ندیدی جز کون دادن کاری نکردی وقتی تا دسته هول دادن تو کونت ابت اومده برو بمیر


    •   Eliminator01
    • 1 ماه
      • 1

    • فانتزی جق


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 4

    • داستانت دروغ نبود و معلوم بود داری حقیقت رو میگی ولی بنظرم به دو دلیل مهم داستانت مورد توجه قرار نگرفت و همه دیس دادن.
      ببین اولش نوع تعریف کردن داستان بود که واقعا بد تعریف کردی و اصلا نتونستی خواننده رو با خودت همراه کنی، انگار که فقط میخواستی بگی کردم و تمام.
      نکته بعدی هم اینکه حداقل من اینطوری حس کردم که پیش خودت فکر میکنی خیلی زرنگی و لگد در کون گربه زدی، مطمئنا اگر طرف دختر درستی بود و برای خودش ارزش قائل بود باید باهات کات میکرد که کرده.
      مرد مومن وقتی تو تفکرت واسه سکس که رمانتیک ترین و یجورایی اصلی ترین دلیل رابطه هست و منشا و منبع انتقال احساست به طرف مقابلته رو با (خرش کردم) توصیف میکنی، باید بدونی که هنوز تو دوران قاجار یا حتی عقب تر داری زندگی میکنی.
      خرش کردم چیه؟
      یجورایی داشتی داستان تعریف میکردی انگار زرنگی کردی و یه ماشین ترکیده رو بجای صفر به طرف انداختی.
      پسر خوب رابطه سکس یه چیزه احساسی هست و برای ارضای روح هستش و اگر کسی دلش نخواد با بقول تو خرش کردم نمیاد بده، اون بنده خدا اومده پیش تو که مثلا همدمش هستی اون آرامش رو بدست بیاره ولی وقتی دیده تو فقط به فکر ارضا شدن خودت هستی و بس، یه مساله رو بهانه کرده و دکمه ی سیکتیرت رو زده، حالا تو پیش خودت خوشحال باش که خرش کردی و یبارم کونش گذاشتی.
      تو حتی آبتم اومده بجای اینکه اول به فکر اون باشی، حتی به این فکر کنی که آیا اونم ارضا شده یا نه؟
      اصلا چطوری ارضا میشه؟
      حتی نمیدونی بعده سکس چه برخوردی باید داشته باشی.
      بخاطر لطفی که بهت کرده ازش تشکر کردی؟
      بعلش کردی؟
      بوسیدیش تا تو بغلت آروم بگیره؟
      نه.
      بخوام حرف بزنم دو ساعت دیگه هم میتونم برات تایپ کنم فقط خواستم بگم یکم طرز فکرت رو عوض کن زرنگ خان، امیدوارم منظورم رو گرفته باشی.
      دیس


    •   aliabadan
    • 1 ماه
      • 1

    • آخی حیف شد از دستش دادی⁦;-)


    •   منیر۶۵
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • لوبریکانت فقط روان کنندس. از کجا گفتی کیرت وکونش بی حس شد.لااقل تحقیق کنید چرت ننویسید.خاک تو سرت بی کاندوم چون کردی؟؟ برو آزمایش بده حتما مریض شدی.این عمو کاندومی کجاس که این بی کاندومیا را اندرز کنه؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو