دوست دختر سابقم

    با سلام به دوستان عزیز
    من آرش(مستعار)هستم و داستانی که براتون تعریف کنم هنوزم در حال انجامه
    من قدم ۱۸۳ و وزنم ۷۵ کیلو و بدنساز هستم و هیکل فیتنس و زیبایی دارم.چون براش زحمت کشیدم.این قضیه من از وقتی شروع شد که دختر همسایه ما با من رفیق شد و دو سه سالی دوست دختر دوست پسر بودیم و روز های خوبی باهم داشتیم و پر از کارای قایمکی تو کوچه و گاهی لب و بمال بمال و این حرفا...
    جونم براتون بگه که درسته که رفیق بودیم با هم ولی عاشق هم نبودیم مثل دو تا رفیق معمولی بودیم اما هوای همدیگه رو داشتیم.تا اینکه این دختر همسایه ما ازدواج کرد و ۴_۵سال دیگه روابطی نداشتیم باهم تا اینکه از شوهرش بنا بر مسائلی جدا شد و یه بچه ۳ ساله ام ازش داشت.من ادم کس ندیده ای نیستم.درسته که تو زندگیم اگر دختری یا زنی تو دسترس نباشه جقم زدم ولی همیشه کس بوده و ارزو به دل نزاشتم.به جرات میتونم بگم که شاید ۳۰ یا ۴۰ نفرو کردم.به اسم و شماره و ادرس میشناسمشون هنوزم.خلاصه که این دوست دختر سابق من که طلاق گرفت یجورایی تو جون من ولوله افتاد که اگر بتونم دوباره باهاش مچ شم حتما موفق به سکس باهاش میشم.بعد از جداییش ارایشگاه باز کرده بود و یه روز با ماشین رد میشدم نگه داشتم از تابلو مغازش شمارشو پیدا کردمو بهش زنگ زدم.وقتی فهمید منم کلی ذوق کرد.منم خیلی خوشحال شدم و کلی از خاطرات رفاقتمون و کوچه و قرارهای یواشکی تعریف کردیم و خندیدیم.بعدش بحثمون جدی تر شد و طی چند روز خلاصه تونستم بفهمونم بهش که باهم رفیق شیم.و از اونجایی که دیگه اوپن بود محدودیتی نداشتم باهاش.و کم کم و کم کم طی چند روز تونستم باهاش در مورد مسائل سکسی و اینا صحبت کنم.البته یجورایی که بو نبره بخاطر سکس اومدم سمتش.پسرا میدونن که چقد زحمت داره بخوای مخ یکیو جوری بزنی که ناراحت نشه و بد برداشت نکنه.خلاصه که یک ماهی گذشت و ما رومون بهم باز شد.و از اونجایی که همسایه بودیم همو دید میزدیم همش و با ماشینم گاهی میرفتیم دور دور و برمیگشتیم.و گاهی ام تو مسیر میبوسیدیم همو و لذت میبردیم.تا اینکه بعد از چندین بار بیرون رفتن و جلب اعتماد همدیگه دلو زدیم به دریا و مستقیما به هم دیگه ابراز کردیم که باهم سکس کنیم.اولش که در حد حرف بود بینمون ولی از اونجایی که کهنه کار بودم راه چاهشو بلد بودم و فقط مشکل مکان داشتیم که اونم ردیف کردم.حالا چجوری؟ خونه اینا نزدیک ما بود و یه شب قرار گذاشتیم برم خونشون.و دقیقا برای شبی اوکی کردیم که خانوادش برای مهمونی یا عیادت فامیل دقیق یادم نیست دو سه ساعتی رفته بودن دو تا کوچه بالاتر و بیان.دوست دختر منم نقشه چیده بود نره و حالا نمیدونم چی گفته بود خلاصه خونه موند.بعد اینکه اینا رفتن من رفتم سمت خونشون و رفتم داخل خونه.چند دقیقه ای با ترس و استرس و اینا بغل کردیم همو.نگران بودیم یهو سر نرسن.بلخره یکم ریلکس تر که شدیم همو بغل کردیم و لب همدیگه رو خوردیم و بهم میگفتیم کجا بودی این مدت ها؟ و یه سری حرفای دلتنگی و خاطرات و اینا...گفتم قرار امشبمون که سر جاشه؟ با خجالت و اینا گفت اره اما نمیدونم و مطمئن نیستم.گفتم اگه راحت نیستی بزاریم برای دفه بعد گفت نه دیگه این فرصت گیر نمیاد.خلاصه تیشرتم در اوردم و شلوارمم باز کردم اونم بالا تنه شو دراورد و با سوتین بود.چی میدیدم واقعا؟ دو تا سینه سفید بلوری پشت یه سوتین قرمز.بدن تراشیده و رو فرم.منم که فیتنس.شلوارمم از پام دراوردم ولی اون خجالت میکشید و نمیزاشت منم دربیارم.با هزار زور و زحمت متقاعدش کردم درش بیاره.و دراورد.وقتی دیدمش با ست قرمز سوتین و شرت روانیش شدم.چون چندین سال بود همچین لحظه ای رو باهاش تجربه نکرده بودم.واقعا اونجور که با لباس میدیدمش نبود.عالی بود.خلاصه فرصت زیادی نداشتیم.منم ۲ ساعت قبل اومدنم یه ترامادول ۲۰۰ انداختم و ترکیده بود و اثرشو گذاشته بود.کم کم با زور و زحمت شرتشم دراوردم و به زور یخشو آب کردم که خجالت نکشه.منم لخت لخت شدم و لب و لوچه خوردنا شروع شد.همه جای بدن همو میخوردیم و تمام مدت چشمای جفتمون بسته بود و شایدم چشم اون بسته بود ولی من گهگاهی که دید میزدمش چشاش بسته بود.و انگار تو این دنیا نبود.چون دو سالی میشد رابطه ای نداشت بعد طلاقش.منم که قرص خورده بودم و هیچی حالیم نبود.همه جای همو میخوردیم.از گردنش شروع کردم خوردم و رسیدم به سینه هاش هی میخوردم و میمالیدم اونم صداش دراومده بود و زیر لب زمزمه ریزی میکرد میگفت ادامه بده و اینکارو کن اونکارو کن.خلاصه رفتم با زبونم رو شکمش شکمشم لیس زدم رفتم سراغ اصلی کاری.اومدم بخورم براش که گفت نخور خیس خیس شدم شاید بدت بیاد گفتم اشکال نداره.زبونم کردم توش دیدم راس میگه آبش سرازیر شده از کسش یکمی بازی کردم با کسش و انگشت کردم توش که نوبت اون رسید پرید روی من و منو خوابوند رو تخت اینبار اون گردن منو میخورد و با حرص و شهوت سینمو میمالید و چنگ میزد.روانیم کرده بود با کارش.رفت پایین و نوک سینه منو زبون میزد و سرآخر گفتم ساک میزنی؟ سرشو گرفت سمت من و اینقد شهوت وجودشو گرفته بود که نمیتونست چشاشو باز کنه و عادی نگاه کنه.شهوت میبارید از چشاش وقتی اینجوری دیدمش واقعا لذت بردم.وقتی ام نگام میکرد بی اختیار لبخند میزد گهگاهی اصلا یه حال عجیبی داشت.بدون اینکه چیزی بگه رفت پایینتر و سر کیرمو کرد تو دهنش و با یه دست کیرمو نگه داشته بود اما اصلا ساک زدن بلد نبود و کمکش کردم درست ساک بزنه و گهگاهی خودم تلمبه میزدم تو دهنش.خلاصه خوابوندم به کمر رو زمین و گفتم اماده ای با سر تایید کرد که اره.منم کیرمو اوردم سرشو گذاشتم روی خط کسش و با آب کس خودش کیرمو روی خطش به بالا و پایین سر میدادم اینقد لیز بود که حد نداشت.گفت نمیخوای بزنی بره تو؟ گفتم چرا.یواش یواش اومدم بزنم توش که کیرم به سختی رفت سرش تو.تا به عمرم کس به این تنگی ندیده بودم.کیر من زیادم بزرگ نیست معمولیه.در حدی که هر کسی رو ارضا میکنه راحت اما کیر من اینقدم بزرگ نبود که تو کس این نره.گفت زایمان طبیعی کردم اما چون خیلی وقته رابطه نداشتم جمع شده.خلاصه با زحمت کم کم جاش کردم توش و دیگه دوست دخترمو باید روی ابرا پیدا میکردی بس که داشت کیف میکرد.منم که کیرم تو کسش داشت خفه میشد رسما.منم قرص خورده بودم و نزدیک به ۴۰ دقیقه با هر روشی که بلد بودم کردمش.خیس عرق شده بودیم جفتمون و در اوج شهوت و لذت به سر میبردیم.گاهی از ادامه سکس منصرف میشد میگفت صبر کن.پرسیدم چیه گفت ارضا شدم.دو سه باری اینجوری شد و احساس میکردم اونلحظه پاهاش جمع میشه و میلرزه.خلاصه بعد ۴۵ دقیقه سکس پر حرارت احساس کردم آبم داره میاد گفتم دستمالی چیزی نداری.گفت نمیخواد بریز توش.گفتم نه بابا حامله میشی.گفت بریز توش قرص میخورم.خلاصه منم با تمام توانم تو کسش ارضا شدم و تمام آبم ریختم توش.و شل و بی حال کنار هم افتادیم.من یکمی چون استرس اومدن خونوادشو داشتم با اینکه حسابی بی حال بودم بلند شدم لباسمو پوشیدم و اونم به زور بلند کردم پاشه خودشو و خونه رو مرتب کنه.خلاصه همه چی اوکی شد و منم از خونه اونا در اومدم و رفتم خونه.اول نوشته هامم گفتم که این قضیه هنوزم در حال انجامه.اره دوستان الان چند ماهی هست که با دوست دختر سابقم در ارتباطم.میگردیم قرار میزاریم سکس میکنیم.الانم که اینو مینویسم ۷ یا هشت روز بعد قرار سکس باهاش گذاشتم.واقعا از سکس باهم راضی هستیم و همیشه در ارامش به هم حال میدیم و لذت میبریم.ممنونم که قضیه مارو خوندین.امیدوارم یه همچین سکس قشنگ و ارومی رو همیشه تجربه کنین.سرتون به درد اوردم.روزتون بخیر خدا نگهدار.


    نوشته: آرش

  • 1

  • 13




  • نظرات:
    •   Nafas-
    • 1 ماه
      • 1

    • تعریف جدیدی از رفیق معمولی ارائه کردی ممنون (hypnotized) (biggrin)


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 2

    • خب خدارو شکر ک رفیق معمولی بودید فقط (biggrin)


    •   Fuckmehurder
    • 1 ماه
      • 0

    • سومین کامنت?


    •   zadox
    • 1 ماه
      • 2

    • شواهد اینجور‌ میگه که به ۴۰-۵۰ نفر که اتفاقا بدنسازم هستن و میانگین قدشون بالای ۱۸۳ هست حدود ۴۵ دقیقه دادی. خخخ


    •   تخم هایش
    • 1 ماه
      • 1

    • کسکیش نگا

      همه رفیقای معمولیت میمالی ازشون لب میگیری؟


    •   jerard96
    • 1 ماه
      • 2

    • بچش چی شد؟؟


      تابلوی مغازش مگه دفتر ۱۰۰ برگه ک گشتی و شمارشو پیدا کردی؟
      منظورت از ۳۰_۴۰ تا دوس دختر همون داداشای اونان ک تا فهمیدن تو دنبال خاهرشونی از کون گاییدنت و اسم و شمارشونو رو کونت یادگاری نوشتن؟؟؟


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 2

    • با وجود زایمان طبیعی بازم کصش تنگ بود؟هنوزم بلد نبود ساک بزنه؟خب شوهرش برا همین ولش کرده دیگه..در ضمن گفتی اون ی بچه سه ساله داره...اون بچه نقشش چی بود؟فیتنسم که هستی آفرین..فقط تو ایران تو فیتنسی...اونجایی که همزمان به جقی بودنت در کنار ۴۰ تا کص زمین زدنت اعتراف کردی اوج داستان بود..دیسلایک


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 1

    • خوب بود تقریبا ؛
      فقط یه کوچولو تخیلی بود که اونم عیب نداره ؛
      زیاد نبود ها یه کوچولو بود ؛
      بلاخره پیش میاد تو یه همچین رابطه ای اشکال نداره ؛
      موفق باشی


    •   Minow
    • 1 ماه
      • 0

    • چ خوب ک طلاق گرفته بوده و دیگه مجرد بوده حالم بهم میخوره از این داستانای خیانتی دمت گرم


    •   Minow
    • 1 ماه
      • 0

    • چ خوب ک طلاق گرفته بوده و دیگه مجرد بوده حالم بهم میخوره از این داستانای خیانتی دمت گرم


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه
      • 1

    • کونیه بدنساز


    •   miloobex
    • 1 ماه
      • 1

    • کجای دنیای رفیقای معمولی همو میکنن من نمیدونم!:/


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه
      • 0

    • گه خوردی مریض


    •   R.Renger22
    • 1 ماه
      • 0

    • جدیدا از رفیقای معمولی لب میگیرین و میمالینش!
      عجب بابا


    •   ehsan9705
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • تو فیتنس کیر منی چاقال


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو