داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دوست دختر عموم!

1399/05/11

سلام؛
{داستان یخورده طولانیه پس اگه دس به شورت اومدین خوندنشو توصیه نمیکنم…
این داستان برا من اتفاق افتاده اما مهم نیس که کسی باور کنه یا نکنه. همیشه اینو یادتون باشه هدف از خوندن یه داستان؛ تجسم اون با ذهن خلاق خودتونه و قرار نیست بخاطر واقعی یا غیر واقعی بودن اون بهش ارزش بدین بلکه شیوه نگارش و یه سری چیزای دیگه دخیله…}
وقتی ۹ سالم بود مامان بابام از هم جدا شدن و بعد از اون من و بابام خونه‌ی مادربزرگم زندگی میکردیم، مادربزرگم پسرزا بود و سه تا پسر داشت که من تک نوه‌ای بودم از اولین پسرش!
اخرین پسرش که داستان ب اون مربوطه اسمش سامان بود.
عموم خیلی خوشیتپ بود، داستان برمیگرده به ۵ سال پیش یعنی وقتی که من ۱۵ سالم بود، قیافه و تیپم تعریف نباشه خوب بود اما مظلوم طور بود و بیبی فیس ، هرکی که میدید به دلش مینشست!
خانواده ما طوری بودن که دوس دختراشونو راحت خونه میاوردن عموام و این مسئله کسیو ازار نمیداد چون خونه بزرگ بود و هرکسی اتاقی برا خودش داشت.
تو اون دوران اوج بلوغمو داشتم تجربه میکردم و روزی سه بار خودارضایی میکردم و کل زندگیم شده بود فیلمای پورن و چون سنم پایین بود خب به طبع نمیتونستم تجربش کنم مگ اینک گاهی بچه های فامیلو دسمالی میکردم اونم با کلی وعده بعید که بازی کامپیوتری بهشون میدم و این داستانا…
تو همین گیر و دار بودیم که عمو سامان با یه دختره ۲۲ ساله به اسم شیوا اشنا شد،
شیوا از ۱۶ سالگی با یکی ۱۵ سال از خودش بزرگتر ازدواج کرده بود و تو ۱۹ سالگی طلاق گرفته بود، خیلی خوش اخلاق و مهربون بود و چشای درشتی داشت که درخشش مثل وقتی بود که باب اسفنجی ذوق میکرد و خوشحال میشد!
بینیش کوچیک بود و لباش مادرزاد انگار پروتز بود، خلاصه قیافتاً خیلی زیبا بود.
موهاشو عین ریحانا سلبریتیه‌امریکایی کوتا کرده بود یه دور سر باحال گرفته بود و بالاشو بلوند و کوتاه کرده بود در واقع تنها دختری بود که موهای کوتاه بهش میومد من همیشه دخترای مو کوتاه رو قبول نداشتم اما این فرق داشت.
قدش بلند بود حدود ۱/۷۵ و اینا…
مشخصاتی که از اینجا به بعد میگمو بعدً فهمیدم؛ سینه های ۸۵ و سربالا ولی خیلیییی نرمی داشت که نوک کوچیکه قهوه‌ایه روشنی داشت و هاله قهوه‌ایه کم رنگی دورشو پوشیده بود اما پوستش بیش از حد سفید بود طوری که مثل بلور میدرخشید، استخون بندیه درشتی داشت کلاً ولی به کمرش که میرسید یه وجبم‌نمیشد!
اما وقتی پایینتر میرفتی یه کون داشت از هم قیافه الکسیس ولی بزرگتر از اونم حتی فرم کمر به پایینش مثل الیسون تایلر بود دقیقا اما خیلی ژله ای تر!
وقتی شیوا راه میرفت طوری کونش بالا پایین میشد و میلرزید که همیشه دوس داشتم ازش بپرسم این کونه یا پیاز که اشک از چش ادم را میندازه ؟! خخخ
با من خیلی جور بود و وقتایی که عموم خونه نبود همش پیشش بودم و باهم PS3 بازی میکردیم چون اون موقع عموم داشت خیلی حال میداد، مورتال کمبات میزدیم و‌ عمدا همش نقشای زنشو میاوردم که بدنشون کامل مشخص بود و سکسی بود یجورایی از نظرم… با هرچیزی سعی میکردم بهش نخ بدم اما نمیشد راستش خایه‌شو نداشتم، خیلی حشری بود چون عموم که از در میومد میپرید بغلش و میبردش اتاق خودشون منم انگار دنیا رو سرم خراب میشد نمیدونم چرا تعصبشو میکشیدم… روزگارم با ارزوی این میگذشت که فقط یباااار بتونم با شیوا باشم،اما هرچقدم که بیشتر میگذشت میفهمیدم که دارم عاشقش میشم ینی اولین عشقم شدت بود و یه عشق غیرممکن چون هم کلی ازم بزرگتر بود و هم با عموم بود. یادمه از مدرسه برمیگشتم میرفتم اتاق عموم نگاش میکردم که خوابیده؛ همیشه به بغل میخوابید یه پاشو صاف دراز میکرد و اون یکی رو خم میکرد به سمت سینش و مینداخت رو اون یکی پا، یه شلوار نخیه نازکه ابی اسمانی میپوشید که خط شورته سکسیه مشکیش زیرش معلوم بود وقتی به لمبرای کونش نگا میکردم دیوونه میشدم، چاک کونش قشنگ مشخص بود و بالاترش یه کصه توپوله کولوچه ای به اندازه قنوت نماز بیرون زده بود ک ادم دوس داشت مستقیم بره شلوارشو پاره کنه و سرشو بکنه اون وسط…
هر روز از این صحنه ها میدیدم و میرفتم تو اتاقم چن بار خودارضایی میکردم تا اروم شم فقط.
گذشت و گذشت تا اینکه متوجه شدم عموم و شیوا کات کردن، تا چن وقت افسرده شده بودم خطشو عوض کرده بود و از شهر ما رفته بود چون خواهرش شهر دیگ ای زندگی میکرد و هر موقع میخواست میرفت پیش اون،
باز هم گذشت تا اینک یکی از فامیلامون میخواست ازدواج کنه و من اون موقع ۱۸ سالم شده بود و دیگ چن تایی دوس دختر که باهاشون سکس داشتمو پشت سر گذاشته بودم و تجربه های ریزی داشتم، وارد عروسی که شدیم از همون اول شروع کردم عرق خوری و تا اونجا که مسته مست نشدم بیخیال نشدم!
داشتم میرقصیدم که یهو صحنه ای رو دیدم که باعث شد دنیا جلو قیلی ویلی بره، شیوا نشسته بود رو یکی از صندلیا!
عقل از سرم پریده بود اخه اون اینجا چیکار میکنه؟ عروسی فامیل ماس هم دوماد هم عروسی فامیله نزدیکن اخه مگه میشه همچین چیزی؟
رفتم توی حیاط و یه نخ سیگار روشن کردم و کشیدم تا یکم بخودم بیام و بتونم دو کلمه باهاش حرف بزنم، باز رفتم داخل و نشستم کنارش گفتم سلام!
یکم بهم نگا کرد با تعجب، یهو گفت؛ وای سورنا تویییییی چقد بزرگ شدییییییی
یهو منو بغلم کرد منم اصا تو این دنیا نبودم فقط سرمو بین نرمیه سینه هاش حس میکردم که اخره لذت دنیا بود امشب دیگ نمیتونست از این بهتر بشه، منو از بغلش باز کرد و گفت ؛ چقد دلم برات تنگ شده بود اینجا چیکار میکنی تو توله سگه جذاب؟!
گفتم دقیقا همین سوالو من میخواستم از تو بپرسم ، دو طرف فامیلمونن میدونم که تو نسبتی باهاشون نداری،گفت؛ ای سورنا میدونی که همه مث تو بابای پولدار ندارن زندگی خرج داره منم اینجا عضو خدمه هستم عزیزم:)
دنیا رو سرم خراب شد دوس داشتم بتونم یکاری براش بکنم در حقم خیلی خوبی کرده بود واس همین یواشکی همه‌ی پولایی که از شاباش جمع کرده بودمو حدود ۵۰۰ تومنی میشدو گذاشتم تو کیفش، بعدش پسرداییم اومد دوتا پیک اورد گفت اینو میخوام سلامتیت برم، گفتم عرقه؟ گفت نه داداش این جک دنیلزه بخور ببین چیهههه فقط گفتم سلامتی شیواااا رفتم بالا…
کله مراسم همه چشاشون رو شیوا بود از پیر و جوان ، متاهل و مجرد منم همش عین بچه ها بهش چسبیده بودم نکنه یکی بیاد شماره ای چیزی بهش بده،
این پیک اخری رو که رفتم دو دیقه بعدش فهمیدم گیراییه ویسکیه بوربون چه تفاوتی با اشغالایی که تا حالا میخوردم داره! مسته مست بودم هیچی نمیفهمیدم نگای شیوا کردم و گفتم میدونستی من عاشقتم؟!
خندید و گفت چی میگی دیوونه مستیاااا
گفتم مستی و راستی دیگ
گفت چرت نگو بابا
گفتم خیلی وقته بهت این حسو دارم اصا میخوام بات ازدواج کنم من نمیفهمم تو باید زن من شی
اونم گفت باشه من زن تو
فهمیده بود مستم داشت ایسگام میکرد
اخر سر شمارشو ازش گرفتم
عروسی که تموم شد همه رفتن و مام رفتیم سر خونه زندگیمون
فرداش از خواب که پاشدم بهش اس دادم که سلام شیوا سورنام خوبی؟
-خوبم مرسی حالت بهتر شد دیشب میزون نبودی

  • اتفاقاً خیلیم میزون بودم و حرفایی که زدم همش راست بود
  • چی میگی دیوونه من فک کردم مستی داری چرت و پرت میگی تو مث داداشه کوچیکمی
    اینو که گفت دیگ میدونستم راهی نداره ادامه دادن ولی منه خر بازم اصرارکردم انقدی که زد از همه جا منو بلاک کرد…
    بازم زمان گذشت و گذشت من ۲۰ سالم شد دیگ قدم بلند شده بود و باشگارو شده بودم، از این به بعده داستان اصله کاریه و مربوط میشه به دو ماهه قبل
    قدم شده بود ۱/۷۸ و وزنم ۷۰ کیلو قیافه و هیکلم هردو کامل رو فرم بودن وقتی تو خیابون راه میرفتم نگای دخترا و زنا و مخصوصا زنا سن بالا روم بود حتی گاهی شماره هم میدادن!
    یه ۲۰۶ گرفته بودم و خلاصه پسر ایده اله دخترای امروزی بودم
    عموم ۳۳ سالش شده بود ولی کلی باهام جور بود هنوز زن نگرفته بود و باهم دختر بازی میکردیم، یه روز مامانبزرگم اینا برا مدتی بخاطر کرونا رفته بودن باغمون تو گیلان و خلاصه خونه خالی بود و فقط من و عموم بودیم که من با بهونه درسای دانشگاه پیچونده بودم و اونم کسی کاری به کارش نداشت مهره سوخته بود یجورایی…
    گفت که امروز دوس دخترم میاد خونه ای تو؟! گفتم اره حوصله بیرون ندارم برو اتاقت من چیکارت دارم؟ گفت پیله‌س طرف فقط میخوام بیارمش که این مدت برامون غذا مذا درس کنه پا داد بگیر سیخش بزن برا خودت من فعلا تک‌پری میکنم دس بهش نمیزنم…
    من اصا نپرسیدم کی هست طرف ؟ چون زیاد از این موردا پیش میومد هم از طرف من و هم از طرف اون یچیزه عادی بود بینمون…
    رفتم باشگاه و یادمه که تمرین پا داشتم و کلی خسته شدم بعدش اومدم خونه دیدم همه جا تاریکه گفتم سامان چرا نیستش اخه یه چراغو روشن میکردی خب دیدم درو که بستم یه صدایی اومد بدو رفتم پایین گفتم اون صدای کی بود؟ یکی گفتم منم بابا منم تو تاریکی نشستم برا خودم، چراغو روشن کردم برق از سرم پرید دیدم شیواس! لپام گل انداخت و خجالت شدم گفتم عع سلام خوبی ؟
    حتی باهاش دست ندادم و رفتم نشستم
    گفتم از این ورا؟ سری به ما فقیر فقرا زدی ؟
    گفت والا شما خبری ازتون نیست
    گفتم من حتی نمیدونستم با سامانی اخرین باری که اطلاع داشتم ۵ سال پیش بود که کات کردین و دوسال پیشم که تو عروسی دیدمت و باهم نبودین…
    گفت ی سالی هست که باهمیم بازم ولی دیگ مث قدیم نیستیم گاهی بهم زنگ میزنه تفریحی میام یه غذایی چیزی درس میکنم براش و یکم مشروب خوری و این داستانا…
    گفتم این داستانا اصل قضیس…
    دوتایی خندیدیم و سر کردیم تو گوشی
    رفتم کنارش نشستم و شماره گیره گوشیمو اوردم گفتم بزن
    یهو دیدم صدای در اومد سریع سریع شمارشو زد و من از کنارش بلند شدم و رو مبل اونوری نشستم،
    قیافه و هیکلش از قبلم بهتر شده بود موهاش بلند شده بود تا روی کونش میومد قشنگ هیکلشم حتی از قبلم بهتر بود چون میگفت تا قبل کرونا باشگاه میرفته…
    هنوز که هنوزه عاشقش بودم و حسم بهش عوض نشده بود
    تازه میفهمیدم که من عشق اولم شیوا بوده و برا همین بوده که نمیتونستم با هیچ دختری موندگار شم و به یه هفته نکشیده کات میکردم، نمیتونستم به هیچکی حسی داشته باشم و خلاصه تا عاشقش نمیتونی بازم عاشق شی…
    اون شب عادی گذشت و باهم یه فیلم دیدیم و خوابیدیم
    فرداش سامان رفت سرکار و من و شیوا تنها شدیم.
    بعد اینکه غذا رو درس کرد اومد نشست سر کرد تو گوشیش که از تلگرام بهش پی ام دادم سلام!
    همزمان بهش نگاه کردم دیدم خندید
    نوشتم خوبی؟
    بازم خندید
    نوشتم حوصلم سر رفته بیا بازی کنیم
    بازم خندید
    گفتم با تواماااا
    یهو دیدم جواب داد چه بازی ؟
    گفتم جرت حقیقت
    گفت میدونم تو سرت چی میگذره توله سگ!
    گفتم بیا دیگ من خایشو دارم توام داشته باش
    گفت قبوله
    کفتم خب اول تو بپرس
    گفت جرت یا حقیقت
    گفتم حقیقت
    گفت غلط کردی باید بگی جرت
    گفتم خب باشه جرت
    گفت همه لباساتو در بیار!!!
    منو بگو پشمام ریخت
    اصلاااااا انتظار همچین چیزی رو از شیوا نداشتم یه هوا گفتم ینی داره بهم نخ میده؟؟؟
    رفتم جلوش همه رو کندم ! کیرم ۱۸ سانته اما تو اون لحظه عسلی بود ینی همون نیم خیز خودمون از استرس!
    دستاشو گذاشت رو چشمش گفت تو خیلی خری هیچی ندیدم بپوش سریع من فک کردم انجام نمیدی.
    گفتم باشه و پوشیدم و سر کردم تو گوشیم و گفتم نوبت توعه
    گفت نههههه اصلا من با تو بازی نمیکنم خطرناکی
    گفتم باید بکنی ببین چه جرتی بهم دادی
    گفت نه اصلا
    گفتم شیوا؟
    گفت بله
    گفتم میدونستی من از روزی که دیدمت عاشقت شدم؟!:)
    گفت باز شروع کردی سورنا؟
    گفتم بخدا راس میگم بجون مامانم
    گفت بس کن تو سن بچمو داری
    گفتم همش ۷ سال فرقمونه
    گفت سورنا چی میگی من با عموتم چرا چرت و‌پرت میگی ینی تو انقد بی معرفتی ؟
    گفتم میدونم بینتون چجوریه اون بهت دس نمیزنه خیلی وقته عین دوستین باهم
    دیدم ناراحت شد گفت هرچی منم برا تفریح اونو میخوام اما تو مرامم نیس هرچی باشه ی روزی با عموت بودم و نمیتونم با تو باشم از اینا گذشته تو سنت از من کمتره
    گفتم بخدا همش درس میشه سن عدده و من خیلی بیشتر از اینا میفهمم
    خلاصه هی اومدم حرف زدم و حرف زدم و هرچی حرف بلد بودم برا مخ زدن پیاده کردم نتیجش این شد که گفت حالا راجبش حرف میزنیم!
    میخواست بره بیرون و داشت حاضر میشد
    که گفتم یدقه بیا اینجا کنارم بشین،
    اومد نشست و بغلش کردم گفت نکن چیکار میکنی
    گفتم ب مولا عاشقتم
    تو چشاش نگا کردم و لبامو‌ گذاشتم رو لباش بهترین حس دنیا بود اولش بی حرکت بود اما یواش یواش شروع به همکاری کرد
    جفتمون حشری بودیم لب بالاشو محکم میخوردم بعد خیلی گوشتی و خوشمزه بود تصور کنین لباش اندازه لبای پروتزی بود ولی طبیعی!
    یبار بالا رو میخوردم پایینو میخورد پایینو میخوردم بالا رو میخورد، زبونمو میکردم تو دهنش قسم میخورم انقد حشری شده بود که نفسش گاهی بند میومد
    داشتم به ارزوم میرسیدم تو پوست خودم جا نمیشدم
    اروم دستمو بردم رو کونش و میگرفتمش عین ژله و ولش میکردم و‌ چک میزدم روش یه ساپورت ضخیم پاش بود
    دستمو بردم داخلش و سعی کردم سوراخ کونشو پیدا کنم یخورده عرق کرده بود چون خیلی گنده بود ولی برام دلپذیر بود و حس خوبی بهم میداد
    انگشتمو گذاشتم در سوراخش و اروم میکردم توش فقط سر انگشتمو بعدش در میاوردم با همین کارای ساده ناله هاش در میومد
    دستشو‌ برد توی شورتم و کیرمو‌گرفت که بازم امادگی نداشتو عسلی بود شروع کرد به مالیدن
    همزمان که لب میداد میگفتم اومممممم اومممم
    و با کیرم بازی میکرد
    منم دستمو دراوردم و از جلو رفتم گذاشتم رو کصش
    شورتش از این توریا بود خیسه خیسه شد بود اروم میمالیدم انگار ی تیکه اسلیمه سافت یا ب زبون خودمون ژله تو دستم بود ولی گندهههه و‌ کلوچه ای
    کیرم مث سنگ شده بود
    گفت پاشو
    پاشدم شلوارمو کشیدم پایین و با ی دستش کیرمو گرفت کرد تو دهنش
    طوری ساک میزد انگار شیره وجودمو از کیرم میکشید بیرون انگار دندون نداشت و مصنوعی بود قبل ساک دراورده بود گذاشته بود تو لیوان لامصب هر بار که کیرمو از دهنش در میاورد تف میزد بهش و باز میکرد تو دهنش یجوری میخورد انگار جارو برقی بود که مکششو گذاشته بودی رو درجه ی اخر
    واقعا بهترین ساکی بود که ی نفر تو عمرم برام زده بود من هیچوقت با ساک زدن ارضا نمیشم ولی اینبار داشتم میشدم که گفتم بسه پاشو
    پاشد بازم ازش لب گرفتم و لباسشو دراوردم
    خودش ساپورتشو دراورد همزمان که داشتم ازش لب میگرفتم دستمو از پشت برد و سگکه سوتینشو باز کردم یه سوتین توریه مشکی بود که با شورت خوشگلش ست بود و سینه هاشو دو برابر زیبا نشون میداد
    سوتینو پرت کردم اونور شروع کردم به خوردن
    شورتشو از پاش دراورد و نشست رو‌مبل و پاهاشو از هم باز کرد دستمو بردم رو کصش و شروع کردم ب مالیدن و انگشت کردن سینه های عین برفشو‌ میخوردم و تو اون لحظه هیچ غمی نداشتم وقتی به قیافش نگا میکردم میدیدم که قرنیه چشمش کامل رفته بود بالا و یخوردش معلوم بود فقط و مدام میگفت آآآآههههه
    رفتم یه دسمال کاغذی اوردم و کصشو پاک کردم وقتی نگاش کردم دیدم زیباتر از این کص وجود نداره یه کلوچه گنده بود وقتی وسطشو نگا میکردی ی غنچه صورتیه خوشگلو میدیدی که زبونمو انداختم وسطش و با ولع و لذت میخوردم گاهی زبونمو میکردم داخلش
    کصش ب قدری داغ بود که اب دهنم داشت خشک میشد
    تو این مدتی که کصشو خوردم دوبار لرزید و ارضا شد
    بعدش بلند شدم دستشو گرفتم بردمش رو تختم
    درازش کردم و خودم دراز کشیدم روش ب حالت کلاسیک
    سینه به سینه چشم تو چشم لب رو لب
    کیرمو گذاشتم در کصش
    اروم فرو کردم توش
    چقددددد تنگ و نرم بود بهترین لذت دنیا رو داشتم تجربه میکردم و بعد پنج سال به ارزوم رسیده بودم
    وقتی تا ته رفت تو یه آههه بلند کشید و گفت بکنننن
    منم سرمو اوردم کنار گردنش و دست راستمو از زیر گردنش بردم و دورش حلقه کردم
    اونم پاهاشو دورم قفل کرد و شروع کردم ب تلمبه زدن
    اول اهسته و اروم اروم تندش کردم طوری که وقتی گردنشو میخوردم و تلمبه میزدم جیغ میزد که میگفتم الان همسایه ها میریزن سرمون
    یکم ک خسته شدم بلند شدم رو‌ زانو هام وایسادم و پاهاشو به حالت فرغونی انداختم رو شونه هام و کیرمو باز کردم تو کصش تند تند تلمبه میزدم صدای شالاپ شلوپش تا ده خیابون اونورتر میرفت
    وقتی تلمبه میزدم سینه هاش طوری جا به جا میشد که الان اون صحنه ها برام حرکت اهسته تداعی میشن…
    دیدم بازم لرزید و منم داشتم میومد که بهش گفتم داگی وایسا
    پاشد و برگشت بعدش با ارنج رو تخت وایساد کمرشو کامل داد تو و کص و کونشو قمبل کرد
    ب کصش ک نگاه میکردم میخواستم ارضا شم صورتیو خوشگل و ی اب غلظیه شفاف قطره قطره ازش میچکید
    دستمو بردم و موهای بلندشو‌گرفتم تو دستم
    قشنگ پاهامو ب اندازه از هم باز کردم که کیرم دقیقا دم سوراخ کصش قرار بگیره
    موهاشو کشیدم عقب گفت عاااییی درد میکنه چیکار میکنی گفتم منم میخوام درد کنه عشقمممم
    کیرمو با ی ضرب فرستادم توش
    تند تند تلمبه میزدم و‌موهاشو عین وحشیا میکشیدم اونم همش میگفت عااااااههههه عاییییی بکنننن محکمممممتر
    تا اینک دیگ داشتم ارضا میشدم
    یه نعره بلند کشیدم و ابمو کامل ریختم توش
    انگار ۳۰۰ کیلو اسکات زده بودم داشتم از ناتوانی میمردم و همونجوری افتادم کنارش
    اونم اروم اومد بغلم و لبامو بوسید…
    گرفتیم خوابیدیم تا ی ساعت بعدش که بیدار شدم و دیدم نیستش، کلی خونه رو گشتم و هرچی گشتم نبود
    گوشیمو ک نگا کردم دیدم اس زده که من دیگ هیچوقت پامو اونجا نمیزارم و ن با کاری دارم و ن عموت نمیتونم تو چشم هیچکدومتون نگا کنم از این شهر میرم و خطمم عوض میکنم
    هرچی زنگ زدم خاموش بود
    و این شد اولین و اخرین رابطم با عشق زندگیم:)
    بعد از اون تا الان خیلی گشتم ولی نبود…
    این فقط ی معجزه بود تو زندگیه من که ب مدت دو روز من خوشبختیو‌تجربه کردم:)
    امیدوارم از داستان لذت برده باشید اگ طولانی شد قصدم این بود که فضاسازیه داستان کامل باشه و بتونید خودتونو تو هر لحظه تصور کنید
    موفق باشید
    نوشته: تنتل

👍 4
👎 13
17600 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904477
2020-08-01 01:32:17 +0430 +0430

دست به شورت تو جقی اومدی که اینقدر کص گفتی از فانتزی هات
اینقدر هم از خودتو و دختره تعریف کردی که اصلا عنم گرفت از جفتتون


904485
2020-08-01 01:37:18 +0430 +0430

تو از اونایی که جق تورو میزنه!! 😀


904487
2020-08-01 01:39:19 +0430 +0430

همون اصطلاح دست به شورت،باعث شد نخونم.
از بس بی شعوری که جز فحش،چیز لایقی برات پیدا نمیشه.
بی شعور احمق ابله کونی جقی مزخرف بی مصرف دروغگوی شاشو داغون باز هم کونی


904489
2020-08-01 01:42:11 +0430 +0430

اولا که دس به شورت نه و کیر بدست
دویّما اگه واست مهم نیس کسی کسشعری که نوشتیو باور کنه یا نه گه میخوری توضیح اضافه میدی
سوما هرکس واسه خودش یه دلیلی داره که داستان میخونه و تو گه میخوری که هدف تعیین کنی واسه داستان خوندن کسی
ارزش دادن به داستانم چنتا دلیل داره که اتفاقا واقعی بودنش مهمترین دلیله پس اونی که میخواد تراوشات ذهنیشو بازگو کنه بهتره همون اولش بازگو کنه که از بابت القا کردن واقعی بودن داستان فحش نخوره
تا اینجا مقدمه ی داستانت بود حالا شروع داستانت:
مادربزرگت پسرزا بوود؟؟کصکش مگه عهد بوقه؟توی خر هنوز نمیدونی جنسیت بچه ربطی به مادر نداره و کلی عامل دیگه داره؟
از اونجایی که اینهمه ایراد اول داستانت بود ترجیح دادم بقیشو نخونم
پفیووزه خر


904493
2020-08-01 01:44:21 +0430 +0430

لاکغلطگیر دادا
به اعصابت مصلت باش
بدبختو به فاک بستی
البته حقشه بازم بگو 😂😂


904506
2020-08-01 01:51:44 +0430 +0430

A.sssssعزیز،علی گرامی
من مسلطم به خودم ولی وقتی نمی فهمه چی میگه،باید گوشزد کرد بهش.گوشش رو پیچوند و زد توی گوشش تا واسه ش گوشواره بشه و آویزه ی گوشش تا تو گوشش بمونه دیگه از این گُه ها نخوره.


904522
2020-08-01 02:02:38 +0430 +0430

والا به همه میگیم پرداخت رابطه مهمه که همینجور الکی نپرن تو بغل هم که نشه باورش کرد. که آدم فک نکنه نویسنده احتمالا شاش داشته که زودتر تمومش کنه و برسه به تیکه سکسیش (خدا کنه حمید خان ازینجا رد نشه و این کامنتو نبینه 😛 یا شایدم خداکنه رد شه و ببینه!😁 )، نویسنده این داستان از اونور بوم افتاده از بس چرندیات بی ربط اضافه کرده به داستانش. تا یک سوم رسیده بودم، یا داشت توضیح المسائل شرح میداد که چی رو چطور بخونیم، یا داشت اندام حوری وار یه بنده خدایی رو به شیوه جقی هایی که همه پورن استارا رو تا دور کمرشون رو با میلیمتر حفظن توضیح میداد. بقیش هم یه نگاه سرسری رد کردم، رقص دیدم، باشگاه دیدم، فک کنم دوتا تیکه سکسی دیدم …

خلاصه اینکه اینقد بیربطیات قاطی داستانت بود که آدم رغبت نمیکنه تا تهش بخونه. دیس


904528
2020-08-01 02:06:10 +0430 +0430

آقا کیرم دهنت ‌
ریدم به داستانت

4 ❤️

904546
2020-08-01 02:47:20 +0430 +0430

باب اسفنجی؟؟

4 ❤️

904549
2020-08-01 02:53:02 +0430 +0430

تازه کون نشور قرمساق میگی با قد ۱۷۵ بقلت کرد موقعی که هجده ساله بودی بعد سرت رفته وسط پستوناش. خب گوساله فکر کردی ما خریم؟

6 ❤️

904562
2020-08-01 04:00:41 +0430 +0430

به بچه های فامیلتون وعده بعید میدادی!!!سر کیرم درخت چغندر سبز شد.درس چرا نخوندی عمو جون.یه کم مطالعه کن.

4 ❤️

904566
2020-08-01 04:54:04 +0430 +0430

کلا درک نمیکنم اینایی کلمات غیر عربی رو با تنوین میارن. آخهههههه قیافتا؟؟؟؟؟؟

3 ❤️

904586
2020-08-01 07:04:23 +0430 +0430

ماشالله دوستان امان ندادن …تا رسیدیم سر سفره دیدیم چیزی نمونده و سفره هم دارن جمع میکنند.
والا بچه ها اونقدر بارت کردن که تریلی هجده چرخ هم نمیکشه دنده دو بندازه چه برسه رو خری مثل تو بار کرده باشند …گفتم اگه یه بال مگس هم بزارم روش چهار دست و پات باز میشه و رو شکم میخوابی رو زمین…دلم سوخت برات …اما اندازه بال پشه اضافه بشه طوری نیست…من فکر میکنم عموت وقتی میبنه از شدت و تکرر جق زدن های شبانه روزی ، هیکلت اندازه هیکل آرنولد شده و چشمات هم به تیزی چشم عقاب رسیده ، دلش برات سوخت …از اونجایی هم که میدونست سوژه جقت 5 نفر بودن …رو این حساب 5 نفر و کردقالبِ یکی …تا یکی رو ببینی و 5 نفر کرده باشی.

5 ❤️

904594
2020-08-01 07:36:46 +0430 +0430

کسخلای جقی . جمع کنین این کسشراتونو کیرم تو دلستانت

4 ❤️

904600
2020-08-01 07:47:32 +0430 +0430

شاید برات تعجب برانگیز باشه ولی اینجا خیلیا میان برای یه داستان خوب، نه دست به شورت
داستانتم ضعیف بود

7 ❤️

904602
2020-08-01 07:50:41 +0430 +0430

همین که با ریحانا مقایسش کردیو اندامشو با الکسیس فهمیدم از اول داستان داشتی جق می زدی به آخرش که رسیدی دیگه اومده بودو حالو هوایه سکس از سرت پریده بود.
پس گفتی: اع این چیه دیگه بزا یه بند اولی هم بهش اضافه کنم که جق زدن با این داستان ممنوعه 😂 😂 😂

قشنگ کوپن هایه روغن بهزیستی افتدم، با داستانت جق زدی گفتی نه دیگه من سهمیه جقشو استفاده کردم دیگه کسی نمی تونه جق بزنه😂

6 ❤️

904634
2020-08-01 09:42:24 +0430 +0430

بچه جان
اینجا هر چی دوست داری مینویسی
یعنی تو نوشتن داستان ازادی
ولی در مورد خواننده داستان
نمیتونی چیزی بگی
باید لااقل ی درصد به واقعیت بخوره
تا خواننده باداستانت ارتباط برقرار کنه
.
.
ببین اگه تو نوشته بودی مادر من جنده هست
اینهمه فحش نمیخوردی
تازه خیلی ها بهت میگفتند اخی اخی
چرا؟
چون به واقعیت نزدیک بود
انشاا… خداوند به مادر شما عمر طولانی بده
دفعه بعد فقط از مامی بنویس

5 ❤️

904640
2020-08-01 10:14:07 +0430 +0430

تکرار مکررات…!

کص داااغ و تنگ تنوری ، کیر سفت مثل سنگ ، لرزش های 7 ریشتری ، جیغ و نعره ها و …

4 ❤️

904669
2020-08-01 12:42:11 +0430 +0430

چقدر ازخودتو دختره تعریف چاخان کردی

1 ❤️

904682
2020-08-01 13:32:21 +0430 +0430

اسم داستان رو ناموسا گاییدم
خب کونی
کصکش
جنده
کیر 3 سانتی

3 ❤️

904698
2020-08-01 14:11:39 +0430 +0430

قیافتاً؟؟؟مرزهای ایران و عراق رو با خاک یکی کردی…🙄
یه دختری که اینقدر زیبایی داره چرا باید با تو و عموت بپره؟؟؟
کلا هیچ وقت سراغ نوشتن نرو…
راستی مرسی که گفتی ریحانا آمریکایی هس…مدتها بود فکر می کردم افغان هس😐

2 ❤️

904704
2020-08-01 14:42:55 +0430 +0430

لطفا به بچه های 15 ساله VPN ندید.

3 ❤️

904763
2020-08-01 20:05:07 +0430 +0430

تو خودت همیشه دست به شورتی… میدونی همیشه آدما چیزایی ک دارن و نمیگن ازون چیزایی ک آرزو دارم میگن و می‌نويسن. ایشالا مایه دار میشی 206 هم میخری فیتنس هم میشی یه شیوا هم پیدا میکنی و مثل همین داستان میکنیش فقط همه اینا یه شرط داره… اونم اینه ک دست از جق زدن برداری چون اینجوری ک تو داری تخته گاز میری کور میشی خایه میسوزونی… از من گفتن بوووود…

0 ❤️

904780
2020-08-01 21:40:24 +0430 +0430

دمت گرم خوب بود
لامصب چه دس ب قلمی داره
انگار فیلم داشتم میدیدم
👌👌

0 ❤️

904789
2020-08-01 22:25:38 +0430 +0430

کس خراب کن…هول…جقی

0 ❤️

905486
2020-08-03 23:34:38 +0430 +0430

خدا نیستت کنه دیگه هر وقت قنوتم بخونیم یاد لنگ دوس دختر عموت میفتیم

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom